ترجمه المراجعات / شرف الدین موسوی

حق جو

درخواست اجازه بحث!

من هم اکنون در کنار دریای بیکران علم تو ایستاده ام؛ اجازه می خواهم که خود را در امواج آن اندازم و فرو روم و از دُرهای گرانبهای آن به دست آورم؛ اگر اجازه دهی در مطالب غامض و مشکلاتی که مدّتها است در سینه ام خلجان می کنند غوص کنیم وگر نه امر

با تو است. من پی گمشده ای می گردم و در یافتن حقیقتی بحث می کنم؛ اگر «حقّ» آشکار گردید که باید از آن تبعیّت نمود وگرنه به گفته آن شاعر عمل می کنیم که:

«نَحنُ بِما عِندَنا وَاَنتَ بِما عِن_*** دَکَ راضٍ وَ الرَّأیُ مُختَلِفٌ»

(ما به آنچه داریم راضی هستیم و شما به آنچه خود دارید، در حالی که نظریّات ما مختلف است). اگر اجازه فرمودی دو مبحث را مورد گفتگو قرار خواهم داد:

1- امامت در مذهب، هم در اصول و هم در فروع، یعنی در مسائل مذهبی به چه کسی باید مراجعه کرد؟

2- امامت عامّه و رهبری مسلمین، یعنی خلافت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم

حق شناس

اجازه ورود در بحث!

آنچه می خواهی بپرس، و هرچه دوست داری بگو! و فضل و برتری، قضاوت عادلانه و سخن فیصله بخش «حق» از «باطل» از آنِ تو است.

{صفحه22}

مبحث اوّل رهبری مذهبی، امامت در مذهب

حق جو

1- چرا «شیعه» از مذاهب جمهور مسلمانان پیروی نمی کند؟

1- سئوال اوّل من این است که چرا «شیعه» از مذاهب جمهور مسلمانان پیروی نمی کند؟ منظورم «مذهب اشعری» در اصول دین و «مذاهب اربعه» در فروع دین می باشد، در صورتی که گذشتگان صالح به آنها متدیّن بودند.

2- خوب می دانید که امروز چقدر احتیاج به اُلفت، اتّحاد و همبستگی داریم؛ و خوب می دانید که فعلاً در حالی هستیم که دشمنان دین، درون خود را مالامال از غدر و کینه نسبت به ما ساخته اند و از هر راهی که توانسته اند برای نابودی ما قدم برداشته اند، و آنها برای این کار آراء و نظریّات و نقشه های خویش را مُهیّا ساخته و افکار و دلهای خود را از خواب غفلت باز داشته اند، امّا مسلمانان همچنان غافل مانده اند، گوئی به شدّت در دریای نادانی و جهالت خود دست و پا می زنند! و دشمنان را بر ضد خویش اعانت می کنند! چه اینکه

{صفحه25}

2- امروز، بیش از هر زمان، به اتّفاق و یگانگی نیازمندیم.

ملّتهای خویش را پراکنده ساخته! با تحزّب و دسته بندی و تعصّب، پرچم وحدت خود را پاره پاره کرده اند، اتّفاق را از دست داده و به حزبهای گوناگونی تقسیم شده اند، بعضی برخی دیگر را گمراه می شمارد، و بعضی دیگر از آن دیگری برائت و بیزاری می جوید! بدینگونه است که گرگان ما را شکار نموده و سگان در ما طمع ورزیده اند. آیا شما غیر از آنچه گفتیم می یابید؟

حق شناس

1- «ادله شرعی» پیروی از «مذهب اهلبیت» را واجب می شمارد.

1- تعبّد «شیعه» در اصول دین به غیر مذهب اشعری و در فروع دین به غیر مذاهب اربعه به خاطر تحزّب و دسته بندی و تعصّب نیست، بلکه این «ادلّه شرعی» است که «شیعه» را به پیروی از «مذهب اهل بیت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم» مُلزَم ساخته، ملزم به پیروی از مذهب همانها که در دامن رسالت پرورش یافته اند، و رفت و آمد فرشتگان در خانه آنها بوده، و محلّ فرود آمدن وحی و نزول قرآن کریم بوده اند. روی این جهات است که «شیعه» در فروع دین و عقاید مذهبی، اصول فقه و قواعد آن، معارف سنّت و قرآن، و علوم اخلاق و آداب و رسوم به آنها پیوسته است.

{صفحه27}

2- مسلمانان دورانهای سه گانه نخستین، مذاهب جمهور را نمی شناختند.

این فقط به خاطر «تسلیم در برابر ادلّه و برهان»، و تنها به واسطه تعبّد در برابر سنّت پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم می باشد که این «راه» را برگزیده است و بس.

اگر «ادلّه شرعی» به «شیعه» اجازه مخالفت با «ائمه اهل بیت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم» را می داد و یا او می توانست به هنگام انجام وظایف- طبق مذهب دیگر- قصد قربت کند، از جمهور تبعیّت می کرد و قدم به جای قدم آنها می گذارد تا پیمان دوستی محکمتر و دستگیره برادری مطمئنتر گردد، امّا «ادلّه قطعی» راه شخص مؤمن را سد می کند و بین او و خواسته هایش فاصله می اندازد.

و از شما جای بسی شگفتی است که می فرمائید: گذشتگان صالح، متدیّن به این «مذاهب اربعه» بوده اند! گویا شما مطّلع نیستید که صالحان پیشین

و هم آنها که بعد آمده اند، یعنی «شیعیان آل محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم»- که در حقیقت نصف مسلمانان را تشکیل می دادند- به «مذهب ائمّه اهل بیت» و «ثقل رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم» متدیّن بوده اند، و از آن کوچکترین انحرافی نیافته اند. آنها از زمان علی و فاطمه علیه السلام تا هم اکنون، مطابق این روش عمل می کرده اند؛ یعنی از آن زمان که نه اشعری و نه هیچکدام از ائمّه مذاهب اربعه، و نه پدیران آنها وجود داشته اند. این مسلّماً بر شما مخفی نیست.

{صفحه28}

3- دلیلی بر لزوم پیروی از مذاهب جمهور نیست.

2- علاوه، مسلمانان دورانهای سه گانه نخستین(1)، متدیّن به هیچکدام از این مذاهب نبوده اند. این مذاهب کجا و مردم دورانهای اوّل و دوّم و سوّم کجا؟!- که بهترین دورانها به شمار می رود- زیرا اشعری در سال 270 هجری تولّد یافته و در حدود سال 335 از دنیا رفته است.

و احمد حنبل در سال 164 به دنیا آمده و در سال 241 از دنیا رفته است

و شافعی در سال 150 متولّد شده و در سال 204 وفات یافته است.

و مالک در سال 95 قدم به این جهان گذارده و در سال 179 به سرای دیگر شتافته.

و ابو حنیفه در سال 80 تولّد یافته و در سال 105 به جهان باقی قدم گذارده است.

امّا «شیعه» از صدر اسلام، متدیّن به «مذهب ائمّه اهل بیت علیه السلام» بوده- که اهل بیت به آنچه در خانه است آشناترند، و غیر شیعه به مذهب و روش علماء صحابه و تابعین، عمل می کردند.

3- بنابراین، چه دلیلی همه مسلمانان را ملزم

می سازد که پس از

*****

1- منظور از «دورانهای سه گانه نخستین»، عصر پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم، عصر صحابه، و عصر تابعین است. که در این سه دوران از مذهب اشعری و از مذاهب اربعه (حنفی، مالکی، شافعی و حنبلی) نام و نشانی نبوده است.

{صفحه29}

4- جمع پراکندگی با احترام به «مذهب اهلبیت» انجام می شود.

سه دوره اوّل به مذاهب نامبرده عمل کنند، نه مذهب دیگری که از پیش مورد عمل بوده است؟

4- این نکته نیز معلوم است که اختلاف بین مذاهب چهارگانه اهل سنّت کمتر از اختلاف بین آنها و بین مذهب شیعه نیست. شاهد گویای این سخن، هزاران کتاب است که در اصول و فروع مذهب این دو گروه تألیف یافته است. پس چرا شایعه پردازان، در میان مسلمانان شایع می سازند: شیعه مخالف اهل سنّت است، امّا شایع نمی سازند که: اهل سنّت مخالف شیعه اند؟!

و چرا شایع نمی کنند که: گروهی از اهل تسنّن مخالف گروه دیگرند؟! اگر جایز است که چهار مذهب باشد چرا پنج تای آن جایز نباشد؟ چطور ممکن است چهار مذهب موافق با اجتماع و اتّحاد مسلمانان باشد امّا همینکه به پنج رسید اجتماع از هم پراکنده می شود و مسلمانان هرکدام به راهی می روند و موجب از هم گسیختگی آنها خواهد شد؟!

پچه شد که شما «تابعان مذهب اهل بیت علیه السلام» را سبب قطع پیوند اجتماعی و پراکنده شدن می دانید امّا پیروان دیگر مذاهب را هر چند از نظر مذهب، نظریّه، مَشرب و خواسته ها متعدّد و مختلف باشند، باعث اجتماع دلها، و اتّحاد زمها می پندارید؟! چنین گمانی به شما نمی بردم، و در دوستی و محبّت و مودّت شما

با خاندان پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم چنین سابقه ای را سراغ نداشتم!

{صفحه30}

بلی إتّفاق و اتحاد مسلمانان از این طریق صورت می گیرد که نظر پیروان هر یک از مذاهب شافعی، حنفی، مالکی و حنبلی نسبت به «شیعه آل محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم» همچون نظرشان نسبت به پیروان آن مذهب دیگر باشد.

{صفحه31}

حق جو

1- اعتراف به گفته های «حق شناس»

1- در بیان عدم وجوب تبعیّت از مذاهب جمهور در اصول و فروع نکته ای نگفته باقی نگذاردید.

2- درخواست دلیل تفصیلی

2- امّا من سبب إعراض شیعه را از مذاهب اهل سنّت پرسیدم و شما پاسخ دادید که «تنها علّت، ادلّه شرعی است». آیا ممکن است شما آن «ادلّه قطعی» را از «کتاب» و «سنّت» آنچنان که- طبق گفته خودتان- راه را بر مؤمن ببندد و بین او و خواسته اش حائل گردد، به طور تفصیل ذکر فرمائید؟

{صفحه32}

حق شناس

1- حدیث ثقلین

خدا نکند که در قلبتان درباره «؟أئمّه عترت علیه السلام» شبهه ای باشد، و یا در مقدّم دانستن آنها بر دیگران در روحتان حائلی پدید آمده باشد، چه اینکه وضع آنها بسیار روشن است؛ بر همتایان خود فائق، و از امثال خویشتن ممتازند؛ علوم پیامبران پیشین را به واسطه پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم به دست آورده اند، و احکام دین و دنیا را از آنحضرت صلّی الله علیه و آله و سلّم گرفته اند.

اکنون به بیان آنچه به آن اشاره شد، توجّه فرمائید!

1- رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم افراد ناآگاه را صدا زده و غافلان را مورد خطاب قرار داده با ندای بلند فرمود: «یا اَیُّهَا النّاسُ اِنّی تَرَکتُ فیکُم ما إن

{صفحه33}

2- تواتر حدیث ثقلین

أَخَذتُم بِه لَن تَضِلّوا: کِتابَ اللهِ وَ عِترَتی اَهلَ بَیتی».

(ای مردم! من در بین شما چیزی گذاردم که اگر آن را در اختیار گیرید هرگز گمراه نخواهید شد: کتاب خدا، و عترتم: اهل بیتم(1)).

و نیز می فرماید:

«اِنّی تَرَکتُ فیکُم مَا إن تَمَسَّکتُم بِهِ لَن تَضِلّوا بَعدی: کِتابَ اللهِ حَبلٌ مَمدُودٌ مِنَ السَّماءِ إلی الأرضِ، وَ عِترَتی أَهلَ بَیتی، وَلَن یَفتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الحَوضَ؛ فَانظُرُوا کَیفَ تَخلُفُونی فیهما».

(من در میان شما چیزی به ودیعه گذاردم، که اگر به آن متمسّک شوید پس از من هرگز گمراه نخواهید شد: قرآن کتاب خدا که همچون ریسمانی از آسمان تا زمین امتداد یافته، و عترتم: اهل بیتم، این دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا در کنار حوض کوثر به من ملحق گردند؛ پس بنگرید چگونه به جای من با آنها رفتار

*****

1- رجوع کنید به صحیح

ترمذی ج 2 ص 308 ط. بولاق مصر، نظم درر السمطین (زرندی حنفی) ص 232 ط نجف، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 30، 41 و 370 ط. اسلامبول، کنز العمال (متقی هندی) ص 153 ط2، تفسیر (ابن کثیر) ج 4 ص 113 ط. دار احیاء الکتب العربیه مصر، مصابیح السنه (بغوی) ص 206 ط. قاهره، جامع الاصول (ابن اثیر) ج 1 ص 187 ح65 ط. مصر، المعجم الکبیر (طبرانی) ص 137، مشکاه المصابیح (خطیب تبریزی) 3 ص 258 ط. دمشق، احیاء المیت (سیوطی) در حاشیه الاتحاف (شبراوی) ص 114 ط. الحلبی، الفتح الکبیر (نبهانی) ج1 ص503 و ج3 ص385 ط. دارالکتب العربیه مصر، الشرف المؤبد (نبهانی) ص18 ط. مصر و ارجح المطالب (عبیدالله حنفی) ص 236 ط. لاهور.

{صفحه34}

3- کسی که به «عترت» متمسک نشود گمراه است.

می کنید.)(1)

و نیز در مورد دیگر می فرماید:

«من در میان شما دو خلیفه می گذارم: کتاب خدا که ما بین آسمان و زمین کشیده شده- یا ما بین آسمان و زمین-، و عترتم: اهل بیتم؛ و آنها هرگز از هم جدا نخواهند شد تا کنار حوض بر من وارد شوند».(2)

1- رجوع کنید به صحیح (ترمذی) ج 2 ص 308 ط بولاق مصر، نظم درر السمطین (زرندی حنفی) ص 231، الدرّ المنثور (سیوطی) ج6 ص7 و 306، ذخائر العقبی (طبری) ص 16، الصواعق المحرقه (ابن حجر) ص 89 ط المیمنیه مصر، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 30، 36، 191، و 296 ط اسلامبول، المعجم الصغیر (طبرانی) ج1 ص 135، اسدالغابه فی معرفه الصحابه (ابن اثیر شافعی) ج 2 ص 12، تفسیر (ابن کثیر) ج 4 ص 113، کنزل العمال (متقی هندی) ج 1 ص 154 ط2، الفتح الکبیر

(نبهانی) ج 1 ص 451، تفسیر الخازن (علاء الدین بغدادی) ج1 ص 4، مصابیح السنه (بغوی) ص 206 ط مصر، جامع الاصول (ابن اثیر) ج 1 ص 187 ح66، منتخب تاریخ (ابن عساکر) ج5 ص436 ط دمشق، مشکاه المصابیح (عمری) ج3 ص 258، التاج الجامع للاصول (منصور علی ناصف) ج3 ص308 ط قاهره و ارجح المطالب (شیخ عبیدالله حنفی) ص 336 ط لاهور.

2- رجوع کنید به مسند (احمد بن حنبل) ج5 ص 182 و 189 (با سندهای صحیح)، الدرالمنثور (سیوطی شافعی) ج2 ص60، احیاء المیت (سیوطی) در حاشیه الاتحاف بحبّ الاشراف (شبراوی شافعی) ص116، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 38 و 183 ط اسلامبول، مجمع الزوائد (هیثمی) ج9 ص162، کنزالعمال (متقی هندی) ج1 ص154 ح873 و 948 ط2، الجامع الصغیر (سیوطی) ج1 ص353 ط مصر و الفتح الکبیر (نبهانی) ج1 ص 451.

{صفحه35}

4- تشبیه آنها به «کشتی نوح»، «باب حِطّه» و «امان از اختلاف در دین»

و آن گاه که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم از «حجّه الوداع» باز می گشت، در «غدیر خم» فرود آمد و دستور داد کنار درختان بزرگ آنجا توقّف کنند وزیر آنها را تمیز نمایند؛ و سپس فرمود:

«گویا من دعوت شده و اجابت نموده ام؛ من در میان شما دو چیز گرانقدر قرار می دهم که یکی از دیگری بزرگتر است: کتاب خدا و عترتم. بنگرید چگونه با آنها رفتار می کنید؛ و آنها از هم برای هیچوقت جدا نخواهند شد». سپس فرمود:

«إنَّ اللهَ عَزَّوجَلَّ مَولایَ و اَنَا مشولی کُلّ مُومِنٍ».

(خداوند مولا و سرپرست من است و من مولای هر مؤمنی هستم).

آنگاه دست علی را گرفت و فرمود:

«مَن کَنتُ مَولاهُ فَهذا وَلِیُّهُ، اَللّهُمَّ! والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ!…»

(آنکس که

من مولای اویم این (علی) ولی او است، خداوندا! دوست دار آن کس که او را دوست دارد و دشمن دار کسی را که با او دشمنی کند!…(1)).

2- سنّت صحیح که حکم به «وجوب تمسّک به قرآن و عترت» می

*****

1- رجوع کنید به مستدرک (حاکم ج3 ص 109 و 533 (با سندهای صحیح)، خصائص امیرالمؤمنین (نسائی شافعی) ص 21 ط التقدم مصر، المناقب (خوارزمی حنفی) ص93، الصواعق المحرقه (ابن حجر) ص 136 ط المیمنیّه مصر، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 32 ط اسلامبول و کنزل العمال (متقی هندی) ج1 ص167 ح954 و ج15 ص91 ح255 ط2.

{صفحه36}

5- چرا آنها به «کشتی نوح»، و «باب حطَّه» تشبیه شده اند؟

کند متواتر است و به طور تضافر از بیست و چند نفر از صحابه پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم رسیده است.

پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در موارد فراوان و گوناگونی این حقیقت را بازگو فرموده، گاهی در «روز غدیر» چنانکه ملاحظه شد، و زمانی در «روز عرفه» در «حجه الوداع»، و بار دیگر به هنگام بازگشت از «طائف»، و مرتبه دیگری بر منبر خود در «مدینه»، و دفعه دیگر در خانه خویش هنگام بیماری در حالی که اطاق پر از صحابه بود، آن هنگام که فرمود:

«ای مردم! من به زودی قبض روح می شوم و از این جهان می روم، و من سخنی که عُذر شما را قطع کند به شما گفتم: آگاه باشید! من کتاب خدا و عترتم اهل بیتم را در میان شما می گذارم».

سپس دست علی علیه السلام را گرفته بلند کرد و فرمود:

«هذا علیٌ مَعَ القرآنِ وَالقُرآنُ مَعَ عَلِیٍّ لا یَفتَرِقانِ حَتّی یَردا عَلَیَّ الحَوضَ» (این علی با قرآن

است و قرآن با علی است، از هم جدا نخواهند شد تا آنگاه که در کنار حوض به من ملحق گردند).(1)

*****

1- رجوع کنید به الصواعق المحرقه (ابن حجر) آخر فصل 2 از باب 9 ص 75 ط المیمنیّه و ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 285 ط اسلامبول.

– راویان «حدیث ثقلین» از صحابه:

1- امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام 2- حسن بن علی بن ابی طالب علیه السلام 3- سلمان محمدی 4- ابوذر غفاری 5- ابن عباس 6- ابو سعید خدری 7- جابربن عبدالله انصاری 8- ابو الهیثم بن تیهان 9- ابو رافع 10- حذیفه بن یمان 11- حذیفه بن اسید غفاری 12- خزیمه بن ثابت ذو الشهادتین 13- زید بن ثابت 14- زید بن ارقم 15- ابوهریره 16- عبدالله بن حنطب 17- جبیر بن مطعم 18- براء بن عازب 19- انس بن مالک 20- طلحه بن عبدالله تیمی 21- عبد الرحمن بن عوف 22- سعد بن ابی وقاص 23- عمرو بن عاص 24- سهل بن سعد انصاری 25- عدی بن حاتم 26- ابو ایوب انصاری 27- ابو شریح خزاعی 28- عقبه بن عامر 29- ابو لیلی انصاری 30- ابو قدامه انصاری 31- ضمیره اسلمی 32- عامر بن لیلی بن ضمره 33- فاطمه الزهراء علیها السلام 34- ام سلمه همسر پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم 35- ام هانی خواهر امیر المؤمنین علی علیه السلام.

{صفحه37}

«ائمّه عترت» را همین کفایت می کند که در پیشگاه خدا و پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم «به منزله قرآن» باشند که از هیچ ناحیه، باطل در آن راه ندارد (لا یَأتیهِ الباطِلُ مِن بَینِ یَدَیهِ

وَلا مِن خَلفِهِ).(1)

و همین خود، حجّت و دلیلی است واضح که مسلمانان را به «تعبّد به مذهب آنها» وادار می سازد، زیرا مسلمانی که هیچگاه حاضر نیست چیز دیگری به جای قرآن بپذیرد، پس چگونه حاضر است دیگری را به جای عدل، همسنگ و همردیف قرآن انتخاب کند؟!

3- علاوه، مفهوم حدیث:

«إنّی تارِکٌ فیکُم ما إن تَمَسَّکتُم بِهِ لَن تَضلّوا: کِتابَ اللهِ وَ عِترَتی»

*****

1- سوره فصّلت (41) آیه 42.

{صفحه38}

در بین شما چیزی باقی گذاشتم که اگر به آن متمسّک شوید هرگز گمراه نخواهید شد: کتاب خدا و عترتم).

این است که «هرکس به این دو با هم متمسّک نشود گمراه است».

4- و از جمله ادلّه ای که مسلمانان را به سوی «اهل بیت» گسیل می دهد و «انسان مؤمن» را مجبور می سازد که در امور دینی به آنها رجوع کند، این گفته پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم است که: «اَلا! إنَّ مَثَلَ أَهل بَیتی فیکُم مَثَلُ سَفینَهِ نُوحٍ مَن رَکِبَها نَجا وَ مَن تَخَلَّفَ عَنها غَرِقَ».

(بدانید! مَثلَ اهل بیت من در میان شما مثل کشتی نوح است، کسی که بر آن سوار شد نجات یافت و آن کس که تخلّف ورزید عقب ماند و غرق گردید.)(1)

و نیز فرموده است:

(مَثَل اهل بیت من در میان شما مثل «باب حِطَّه» در بنی اسرائیل است که هرکس داخل شد آمرزیده شد.)(2)

*****

1- رجوع کنید به مستدرک (حاکم) ج3 ص151، تلخیص المستدرک (ذهبی) در ذیل مستدرک، نظم درر السمطین (زرندی حنفی) ص235، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 27 و 308 ط اسلامبول، الصواعق المحرقه (ابن حجر) ص 111 و 140 ط المیمنیه مصر، اسعاف الراغبین (صبان شافعی) ص

102 ط العثمانیه و فرائد السمطین (ابو اسحاق حموینی) ج 2 ص 246 ح519.

2- رجوع کنید به الاربعین (نبهانی) ح25 ص216، کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص 378 ط الحیدریه، مجمع الزوائد (هیثمی شافعی) ج9 ص168، المعجم الصغیر (طبرانی) ج2 ص22، احیاء المیت (سیوطی) در حاشیه الاتحاف (شبراوی) ص113، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص28 و 298 ط اسلامبول، الصواعق المحرقه (ابن حجر) ص 91 ط المیمنیه مصر و فرائد السمطین (ابو اسحاق حموینی) ج2 ص242 ح516 و 519.

{صفحه39}

و نیز فرموده است:

«النُّجُومُ أمانٌ لاَهلِ الأرضِ مِنَ الغَرَقِ وَ أَهلُ بَیتی أمانٌ لأُمَّتی مِنَ الإختِلافِ (فی الدّین) فإذا خَالَفتَها قَبیلَهٌ مِنَ العَرَبِ (یعنی فی أحکام الله) اِختَلَفُوا فَصارُوا حِزبَ اِبلیس».

(ستارگان موجب امنیّت اهل زمین از غرقند و اهل بیت من موجب امنیّت امّت از اختلاف «در دین»؛ بنابراین، اگر قبیله ای از عرب با آنها به مخالفت پردازند، «معنی آن این است که در احکام خدا» اختلاف انداخته، و خود «حزب ابلیس» خواهند بود.)(1)

5- و شما به خوبی آگاهید که منظور از تشبیه «اهل بیت علیه السلام» به «کشتی نوح» این است که هرکس به آنها در امور دینی پناه بَرد و فروع و اصولش را از «ائمّه پاک اهل بیت» اخذ کند از عذاب جهنّم نجات می

*****

1- رجوع کنید به مستدرک (حاکم نیشابوری) ج3 ص149 (با سند صحیح)، الصواعق المحرقه (ابن حجر شافعی) ص 91 و 140 ط المیمنیه (با سند صحیح)، احیاء المیت (سیوطی) در حاشیه الاتحاف (شبراوی) ص114، منتخب کنز العمال (متقی هندی) در حاشیه مسند (احمد بن حنبل) ج5 ص93، ینابیع الموده (قندودی حنفی) ص298 ط اسلامبول و جواهر البحار (نبهانی) ج1 ص361 ط

الحلبی مصر.

{صفحه40}

یابد و کسی که تخلّف ورزد همچون کسی است که روز طوفان نوح به کوه پناه بُرد تا نجات یابد، با این تفاوت که او در آب غرق شد و این غرق جهنّم می شود – به خدا پناه می بریم!

و وجه تشبیه آنها به «باب حِطَّه» این است که خداوند آن «درب» را یکی از مظهرهای تواضع جلال خود و سر فرود آوردن در برابر حکمش قرار داد و به همین جهت موجب مغفرت و آمرزش «بنی اسرائیل» می شد؛ در میان این امّت نیز انقیاد و تسلیم در برابر «اهل بیت علیه السلام» و متابعت از «ائمّه عترت» را مظهری از مظاهر تواضع و سر فرود آوردن به حکم خداوند قرار داده، و این را سبب مغفرت «ملت اسلام» ساخته؛ این است وجه تشبیه آنها به «باب حِطَّه».

احادیث صحیح در «وجوب متابعت از ائمّه اهل بیت علیه السلام» متواتر است؛ خصوصاً از طریق عترت علیه السلام، و اگر ترس ملالت و خستگی نبود آن را استقصاء می کردم؛ ولی همین مقدار که ذکر کردم نسبت به خواسته و منظور، شما را کفایت می کند.

{صفحه41}

حق جو

درخواست احادیث بیشتر در این مورد

از ملالت نترسید! که گوش من بدهکار و در اختیار شما است. من در فرا گرفتن علم و دانش از شما خود را آماده و با طبعی آرام مهیّا شده ام. ادلّه و براهین شما، مرا به نشاط آورده و بند خستگی و ملالت را از روانم برداشته است. من در میان سخنانتان «گمشده های حکمت» را می جویم و گوارایی کلماتتان بر قلبم از آب زلال بیشتر است. بیشتر برایم بگویید، بیشتر!

{صفحه42}

حق شناس

تعدادی دیگر از احادیث

چشم! چشم! سوگند به خدا! دیدگانت را روشن خواهم ساخت. اکنون بشنو!

1- «ابن عباس» گوید که پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود:

« آن کس که مسرور می شود و خواهان است همچون من زندگی کند و چون من بمیرد و در بهشت جاویدان پروردگارم سکونت گزیند، علی را پس از من «ولیّ» خود بداند، دوست علی را دوست بدارد، و پس از من به اهل بیتم اقتدا کند که آنها عترت منَند، از طینت وجود من آفریده شده اند، و از علم و فهم من بهره برده اند. وای بر آن افراد از امّتم که فضل و برتری آنها را تکذیب کنند و اتّصال بین من و آنها را قطع نمایند! خداوند شفاعت مرا نصیب آنها قرار ندهد.(1)»

*****

1- رجوع کنید به کنز العمال (متقی هندی) ج6 ص217 ح3819، منتخب کنزالعمال در حاشیه مسند (احمد بن حنبل) ج5 ص94، حلیه الاولیاء (ابو نعیم) ج1 ص86 ط السعاده، شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید معتزلی) ج9 ص170 ط مصر با تحقیق محمد ابو الفضل، کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص 214 ط الحیدریه، مجمع الزوائد (هیثمی) ج9 ص108، ترجمه الامام علی

بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج2 ص95 ح596، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص126 و 313 ط اسلامبول و فرائد السمطین (حموینی) ج1 ص53.

{صفحه43}

2- «زیاد بن مطرف» گفته است که شنیدم پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم می فرمود:

«آن کس که دوست دارد همچون من زندگی کند و چون من بمیرد، و داخل بهشتی که پروردگارم به من وعده داده- که همان بهشت جاویدان است- بشود، علی و ذُریّه او را پس از او «ولیّ» خود بداند چه اینکه آنها هرگز شما را از درب هدایت خارج نمی کنند و هیچگاه در وادی ضلالت داخل نخواهند ساخت».(1)

3- «زید بن ارقم» می گوید که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود:

«کسی که می خواهد همچون من زندگی کند و همچون من بمیرد و ساکن بهشت جاویدان موعود پروردگارم گردد، باید علی بن ابی طالب را «ولیّ» خود بداند؛ او هرگز شما را از هدایت خارج نخواهد ساخت و هیچگاه داخل ضلالت نخواهد نمود.»(2)

*****

1- رجوع کنید به کنز العمال (متقی هندی) ج6 ص155 ح2578، منتخب کنز العمال در حاشیه مسند (احمد بن حنبل) ج5 ص32، المناقب (خوارزمی) ص34 ط الحیدریه، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 126 و 127 ط اسلامبول و الاصابه (ابن حجر عسقلانی شافعی) ج1 ص541 ط مصطفی محمد.

2- رجوع کنید به مستدرک (حاکم) ج3 ص128 (با سند صحیح)، کنزالعمال (متقی هندی) ج6 ص155 ح2577، منتخب کنز العمال در حاشیه مسند (احمد بن حنبل) ج5 ص32، حلیه الاولیاء (ابو نعیم) ج4 ص349- 350، مجمع الزوائد (هیثمی) ج9 ص108، ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق

(ابن عساکر شافعی) ج2 ص99 ح602 و فرائد السمطین (حموینی) ج1 ص55.

{صفحه44}

4- همچنین حدیث «عمّار یاسر» که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرموده است:

«کسانی که به من ایمان آورده اند و مرا تصدیق کرده اند آنها را به «ولایت علی بن ابی طالب» سفارش می کنم؛ هرکس او را ولیّ خود بداند مرا ولیّ خود دانسته و کسی که مرا ولیّ خود بداند خدا را ولیّ خود انتخاب کرده، و هرکس او را دوست بدارد مرا دوست داشته و هرکس مرا دوست بدارد خدا را دوست داشته است، و کسی که با او بُغض و کینه پیدا کند، با من کینه پیدا کرده، و آن کس که با من کینه پیدا کند کینه خدا را در دل گرفته است.»(1)

5- و نیز از «عمّار یاسر» نقل شده که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود:

«بار پروردگارا! «شاهد باش!» کسی که به من ایمان آورده و مرا تصدیق کرده است باید از «ولایت علی بن ابی طالب» دست بر ندارد زیرا ولایت او ولایت من است و ولایت من ولایت خدا.»(2)

*****

1- رجوع کنید به کنز العمال (متقی هندی) ج 6 ص154 ح2571، ترجمه الامام علی ابن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر) ج2 ص93 ح594 و 595، المناقب (ابن مغازلی شافعی) ص230 ج277 و 279، مجمع الزوائد (هیثمی) ج9 ص108، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 237 ط اسلامبول، منتخب کنز العمال در حاشیه مسند (احمد بن حنبل) ج5 ص32 و فرائد السمطین (حموینی) ج1 ص291.

2- رجوع کنید به کنزالعمال (متقی هندی) ج6 ص155 ح2576 و ترجمه الامام علی ابن ابی طالب

از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج2 ص91 ح591.

{صفحه45}

6- و پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در خطبه ای فرمود:

«ای مردم! فضل و شرف و مقام و «ولایت» از آن رسول خدا و ذریّه او است؛ بنابراین، سخنان بیجا و باطل شما را به بیراهه نکشاند!»(1)

7- و نیز فرموده است:

«در هر نسلی از امّتم افراد عادل و دادگستری از اهل بیتم وجود دارند که تحریفات افراد گمراه و مطالب پوچی که افراد مخرّب، در دین ایجاد می کنند و تأویلات و تفسیرهای نادرست افراد جاهل از دین را، نفی می کنند و از بین می برند. بدانید! امامان و پیشوایان شما پیشاهنگان و افراد نمونه شما در پیشگاه خدا خواهند بود، پس بنگرید! چه کسی را به پیشوائی و پیشاهنگی در پیشگاه خدا انتخاب می کنید؟».(2)

8- و نیز پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرموده است:

*****

1- رجوع کنید به الصواعق المحرقه (ابن حجر شافعی) ص105 ط المیمنیه مصر، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 169 و 307 ط اسلامبول و نظم درر السمطین (زرندی حنفی) ص 207-208.

– در این سخن پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم دقّت کنید، و از مقصد بلندی که در آن نهفته شده آگاه شوید، و از جمله «فلا تَذهَبنَّ بِکُمُ الاباطیلُ!» (سخنان بیهوده و بی ارزش، شما را به بیراهه نبرد!) غفلت مکنید!

2- رجوع کنید به الصواعق المحرقه (ابن حجر) ص 90 ط المیمنیه مصر، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 191، 271، 273 و 297 ط اسلامبول و ذخائر العقبی (محبّ الدین طبری شافعی) ص17.

{صفحه46}

«از «قرآن» و «عترت» پیش نیفتید که هلاک می شوید،

و در مورد آن کوتاه نیائید و عقب نمانید که نابود می گردید، به عترت میاموزید که از شما آگاهترند.»(1)

9- و نیز فرموده:

«اهل بیت مرا به منزله سر، نسبت به بدن، و به منزله چشمها نسبت به سر بدانید! که سر، جز به وسیله چشمها هدایت نمی شود.»(2)

10- و نیز فرموده است:

«ملتزم به مودّت ما «اهل بیت» باشید! آن کسی که خدا را ملاقات کند در حالی که ما را دوست می دارد، با شفاعت ما داخل بهشت خواهد شد. سوگند به آن کسی که جانم در اختیار او است عمل هیچکس جز با شناسائی «حقّ» ما، به او نفع نخواهد بخشید.»(3)

*****

1- رجوع کنید به الصواعق المحرقه (ابن حجر شافعی) ص 89 و 136 ط المیمنیه، مجمع الزوائد (هیثمی) ج9 ص163، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 37 و 296 ط اسلامبول، الدرّ المنثور (سیوطی) ج2 ص60، کنزالعمال (متقی هندی) ج1 ص168 ح958 ط2 و اسد الغابه (ابن اثیر) ج3 ص137.

2- رجوع کنید به اسعاف الراغبین (صبان) در حاشیه نور الابصار (شبلنجی) ص 102 ط. العثمانیه، الفصول المهمّه (ابن صباغ مالکی) ص8 ط الحیدریه، مجمع الزوائد (هیثمی شافعی) ج9 ص172 والشرف المؤید (نبهانی) ص31.

– این حدیث، با صراحت، ریاست و حکومت آنها را بر مردم ثابت می کند، و روشن می سازد که: هدایت به سوی «حق» جز از طریق آنان ممکن نیست.

3- رجوع کنید به احیاء المیت (سیوطی شافعی) در حاشیه الاتحاف (شبراوی) ص111، الصواعق المحرقه (ابن حجر) ص 138 ط المیمنیه مصر، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 246، 272 و 303- 304 ط اسلامبول، اسعاف الراغبین (صبان شافعی) در حاشیه نورالابصار (شبلنجی) ص 103

ط العثمانیه و مجمع الزوائد (هیثمی) ج9 ص172.

– در این جمله از سخن پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم «لا یَنفَعُ عَبداً عَمَلُهُ اِلاّ بِمَعرِفَهِ حَقّنا» (عمل هیچکس جز با شناسائی «حقّ ما» به او نفع نخواهد بخشید) دقّت کن! پس بپرس، کدام «حق اهل بیت» بوده که خداوند شرط صحّت اعمال قرار داده است؟ آیا غیر از تسلیم و اطاعت فرمان آنها بوده؟ و آیا منظور جز رسیدن به «حق» از طریق و صراط مستقیم آنان بوده است؟ و چه حقی جز «نبوت» و «خلافت» می تواند چنین اثر عظیمی داشته باشد؟ ولی ما به مردمی مبتلا شده ایم که نمی اندیشند. إنّا للهِ و إنّا إلیه راجعون.

{صفحه47}

11- و نیز فرموده:

«معرفت و شناسائی آل محمد، بیزاری از آتش است؛ حبّ و دوستی آل محمد گذرنامه عبور از صراط، و «ولایت آل محمد» موجب امنیّت از عذاب خواهد بود.»(1)

*****

1- رجوع کنید به الشفاء (قاضی عیاض) بخش دوّم ص 40 ط آستانه 1328 ه_، الاتحاف بحبّ الاشراف (شبراوی شافعی) ص4، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 22، 241، 263، و 370 ط اسلامبول و فرائد السمطین (حموینی) ج2 ص257 ح525.

– روشن است که مراد از شناسائی آنها شناختن اشخاص و دانستن نام آنها و اینکه آنها از ذریه پیامبرند، نیست، چه اینکه ابوجهل و ابو لهب، همه اینها را می دانستند، بلکه مراد از شناسائی این است که آنها «اولوا الاَمر» بعد از پیامبرند در حدّ این سخن پیامبر که فرمود: «هرکس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد همچون افراد جاهلیّت مرده است» و منظور از حُب و ولایت آنها حُب و ولایتی است

که اهل «حقّ» آن را برای «ائمه راستین» لازم می دانند- و این در آخرین مرحله وضوح است.

{صفحه48}

12- و نیز آن حضرت صلّی الله علیه و آله و سلّم فرموده است:

«در قیامت هنوز شخصی از جا تکان نخورده که از چهار چیز پرسیده می شود: از عمرش که در چه راهی مصرف کرده، و از پیکرش که در چه راهی کهنه ساخته، و از ثروتش که در کدام راه مصرف نموده و از کجا کسب کرده و به دست آورده، و از محبّت ما اهل بیت.»(1)

13- و نیز پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرموده:

«اگر کسی تمام عمرش بین رکن و مقام ایستاده و مشغول نماز و روزه باشد امّا نسبت به «آل محمد» کینه داشته باشد، داخل آتش خواهد شد.»(2)

*****

1- اگر غیر از این بود که اینها منصب خاصّی از جانب خدا دارند که مستوجب «اطاعت صد در صد» از آنها است، محبّتشان به این مرحله نبود.

– رجوع کنید به مناقب (ابن مغازلی) ص119 ح157، احیاء المیت (سیوطی) در حاشیه الاتحاف (شبراوی) ص115، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص113، 270 و 271 ط اسلامبول، مناقب (خوارزمی) ص 53- 56، مقتل الحسین (خوارزمی) ج1 ص42، الفصول المهمّه (ابن صبّاغ مالکی) ص109 و مجمع الزوائد (هیثمی) ج10 ص146.

2- این حدیث، نظیر حدیثی است که قریباً گذشت «که عمل هیچ کس بدون شناسائی «حق ما» برایش نفع ندارد. و اگر غیر از این بود- که بغض و کینه نسبت به آنان بغض و کینه خدا و پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم است- معنی نداشت عمل آنها حبط و بی خاصیت شود با

اینکه دائماً بین رکن و مقام به عبادت مشغول بوده باشند. و اگر غیر از این بود که آنها نائب و جانشین پیامبرند، این مقام را نداشتند.

– رجوع کنید به المستدرک (حاکم نیشابوری) ج3 ص149 (با سند صحیح)، تلخیص المستدرک (ذهبی) در ذیل المستدرک (حاکم)، الصواعق المحرقه (ابن حجر شافعی) ص104 ط المیمنیه مصر، احیاء المیت (سیوطی) در حاشیه الاتحاف (شبراوی) ص111، ذخائر العقبی (طبری شافعی) ص18، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص192 و 277 و 305 ط اسلامبول و جواهر البحار (نبهانی) ج1 ص361.

{صفحه49}

14- و نیز رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم فرموده است:

«کسی که بر حُبّ و دوستی «آل محمد» بمیرد شهید مرده است؛ آگاه باشید! کسی که بر حُبّ «آل محمد» بمیرد آمرزیده مرده است؛ بدانید! کسی که بر حبّ «آل محمد» جان بسپارد توبه کار از دنیا رفته است؛ به هوش باشید! کسی که بر دوستی «آل محمد» بمیرد مؤمن و با ایمان کامل جهان را وداع گفته؛ بدانید! آن کسی که بر دوستی «آل محمد» بمیرد فرشته قبض روح او را به بهشت بشارت می دهد و پس از او منکر و نکیر بشارتش می دهند؛ آگاه باشید! کسی که با دوستی «آل محمد» از جهان رخت بر بندد همچون عروسی که وارد خانه شوهر می شود با جلال و شکوه و احترام وارد بهشت می گردد؛ بدانید! کسی که با حبّ «آل محمد» از دنیا برود از قبرش دو درب به سوی بهشت گشوده می شود؛ آگاه باشید! آن کسی که با محبّت و دوستی «آل محمد» جهان را وداع گوید خداوند قبرش را زیارتگاه فرشتگان قرار

{صفحه50}

می

دهد؛ بدانید! هرکس با محبت و دوستی «آل محمد» جان دهد طبق سنّت و روش پیامبر و مسلمانان جان سپرده است؛ و آگاه باشید! کسی که با بغض و دشمنی «آل محمد» بمیرد روز قیامت در پیشانی اش نوشته شده: از رحمت خداوند محروم است…».(1)

مسلّم است که آنها اگر «حجّت های بالغه الهی» نبودند، این منزلت و مقام برای آنها ثابت نبود؛ آری اگر اینها سرچشمه گوارای «آئین حق»، و قائم مقام پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در امر و نهی، و مجسّم سازنده مظاهر هدایت نبودند، هرگز این منزلت و مقام را نداشتند.

همین ما را بس است که خداوند آنها را بر دیگران مقدّم داشته است تا آنجا که صلوات و درود بر آنها را جزو نمازهای واجب بر تمام بندگانش قرار داده است؛ یعنی «بدون صلوات بر آنها نماز هیچکدام از جهانیان، مقبول پیشگاه خداوند نیست» خواه این نمارگزار صدّیق باشد یا فاروق، ذوالنور باشد یا ذو النورین یا ذو انوار، بلکه هرکس به فرائض خداوند متعبد باشد باید در اثناء نماز با فرستادن صلوات بر آنها خدا را عبادت کند، همانطور که خداوند را با گفتن شهادتین عبادت می نماید. و این مقامی است که وجوه و سرشناسان امّت به آن ملزم بوده اند

*****

1- رجوع کنید به تفسیر الکشاف (زمخشری حنفی) ج3 ص403 ط مصطفی محمد مصر، نور الابصار (شبلنجی) ص103 ط العثمانیه مصر، تفسیر (فخر رازی) ج7 ص405 ط الدار العامره مصر، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص27، 263 و 369 ط اسلامبول و فرائد السمطین (حموینی) ج2 ص255 ح524.

{صفحه51}

و ائمّه و پیشوایان مذاهب جمهور در برابر آن خاشع.

حال

به همین مقدار از ادلّه از «سنّت پاک پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم» که دلالت بر وجوب تبعیّت از گفته ها و مشی بر طبق نظریه آنان دارد، اکتفا می کنیم.

{صفحه52}

حق جو

1- در شگفتی فرو رفتن از این «احادیث صریح» و عدم توافق آن با رأی جمهور!

1- خویشتن را در جدالی عجیب می یابم! به دلیلهای شما می نگرم، آنها را الزام آور می بینم؛ در حجتها و بیّنه های آشکارتان نظر می افکنم، آنها را مسلّم می بینم؛ نگاهی به «ائمّه عترت» می کنم آنها را در پیشگاه خداوند و پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در مقامی مشاهده می کنم که باید بالهای خضوع و تواضع به خاطر هیبت و جلالشان پهن ساخت.

سپس جمهور اهل قبله و اکثریّت ملّت اسلام را می بینم که برخلاف «اهل بیت» یعنی بر خلاف آنچه ظواهر این «ادلّه» ایجاب می کند هستند!! کشمکشی سخت در من به وجود آمده است! در خویشتن دو روح می بینم یکی از یک جانب مرا به سوی «متابعت از ادلّه» می کشاند و دیگری از دیگر سوی به طرف اکثریّت مسلمین مرا سوق می دهد.

اوّلی زمام خود را به دست شما سپرده، آرام، و از شما جدا نمی شود و دوّمی با عناد، خود را از شما دور ساخته و عصیان می ورزد.

{صفحه53}

2- درخواست احتجاج با «آیات قرآن کریم»

2- آیا برای شما امکان دارد از قرآن «ادلّه قاطعی» را اقامه سازید و بر این روح سرکش پیروز شوید آنگونه که این آیات، راه را بر وی مسدود سازد و او را به سوی «عترت» سوق دهد و بین او و نظریه جمهور مسلمین حائل گردد؟

{صفحه54}

حق شناس

حجّتهائی از «آیات قرآن کریم»

آیا درباره هیچکس به اندازه «عترت پاک پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم» آیات باهره قرآن نازل شده؟ و آیا آیات محکم آن درباره دیگری جز «عترت» حکم می کند که از رجس و پلیدی زدوده شده اند؟(1) و آیا برای هیچ انسانی «آیه تطهیر» نازل شده است؟(2)

*****

1- اشاره به «آیه تطهیر» است- آیه 33 سوره احزاب (33)- که می گوید: (اِنّما یُریدُ اللهُ لِیُذهِبَ عَنکُمُ الرِّجسَ أَهلَ البَیتِ وَ یُطَهِّرَکُم تَطهِیراً) (خداوند می خواهد رجس و پلیدی را از شما «اهل بیت» ببرد و شما را کاملاً پاک سازد).

2- نه، برای هیچکس چنین نیست، آنها هستند که به این صفت ممتازند، کسی دیگر به آنها ملحق نمی شود.

– رجوع کنید به صحیح (مسلم) کتاب فضائل الصحابه، باب «فضائل اهل بیت النبی» ج15 ص194 ط مصر با شرح نووی، صحیح (ترمذی) ج2 ص209 و 308 و 319 ط بولاق، مسند (احمد بن حنبل) ج1 ص 330 ط المیمنیه مصر (با سند صحیح) المستدرک (حاکم نیشابوری) ج3 ص133، 146، 147 و 158 و ج2 ص 416، تلخیص المستدرک (ذهبی) در ذیل المستدرک (حاکم) همان صفحه ها، المعجم الصغیر (طبرانی) ج1 ص65 و 135، شواهد التنزیل (حاکم حسکانی حنفی) ج2 ص11- 92 ح637، 638، 639، 640، 641، 644، 648، 649، 650، 651، 652، 653، 656، 657، 658، 659،

660، 661، 663، 664، 665، 666، 667، 668، 671، 672، 673، 675، 678، 680، 681، 686، 689، 690، 691، 694، 707، 710، 713، 714، 717، 718، 729، 740، 751، 754، 755، 756، 757، 758، 759، 760، 761، 762، 764، 765، 767، 768، 769، 770 و 774 ط1 بیروت، خصائص امیر المؤمنین علیه السلام (نسائی شافعی) ص4 ط التقدم مصر، ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج1 ص185 ح250، 272، 320، 321 و 322 ط1، کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص54، 372، 373، 374 و 375 (با سند صحیح) و 376 ط الحیدریه، مسند (احمد بن حنبل) ج3 ص259 و 285 و ج4 ص107 و ج6 ص292، 296، 298، 304 و 306 ط المیمنیه مصر، اسد الغابه (ابن اثیر شافعی) ج2 ص12 و 20 و ج3 ص413 و ج5 ص521 و 589، ذخائر العقبی (طبری شافعی) ص21، 23 و 24، اسباب النزول (واحدی) ص203 ط الحلبی مصر، المناقب (خوارزمی) ص23 و 224، تفسیر (طبری) ج22 ص6، 7 و 8 ط الحنفی مصر، الدرّ المنثور (سیوطی) ج5 ص198 و 199، احکام القرآن (جصاص) ج5 ص230 ط عبدالرحمن محمد، مناقب (ابن مغازلی شافعی) ص 301 ح345، 348، 349، 350 و 351، مصابیح السنه (بغوی شافعی) ج2 ص278 ط محمد علی صبیح، مشکاه المصابیح (عمری) ج3 ص254، الکشاف (زمخشری) ج1 ص193 ط مصطفی محمّد، تذکره الخواص (سبط ابن جوزی حنفی) ص233، احکام القرآن (ابن عربی) ج2 ص166 ط مصر، تفسیر (قرطبی) ج14 ص182 ط1 قاهره، تفسیر (ابن کثیر) ج3 ص483، 484 و 485 ط2 مصر، الفصول المهمه (ابن صباغ مالکی) ص8، التسهیل (کلبی) ج3

ص137، التفسیر المنیر (جاوی) ج2 ص183، الاصابه (ابن حجر شافعی) ج2 ص502 و ج4 ص367 ط مصطفی محمد، الاتقان (سیوطی) ج4 ص240 ط المشهد الحسینی مصر، الصواعق المحرقه (ابن حجر شافعی) 85 ص و 137 ط المیمنیه مصر، منتخب کنز العمال (متقی هندی) در حاشیه مسند (احمد بن حنبل) ج5 ص96، السیره النبویه (زین دحلان) در حاشیه السیره الحلبیه (برهان الدین حلبی) ج3 ص365 ط محمد علی صبیح مصر، اسعاف الراغبین (صبان) در حاشیه نور الابصار (شبلنجی) ص 97 و 98 ط العثمانیه، فتح القدیر (شوکانی) ج4 ص279، نور الابصار (شبلنجی) ص101 ط العثمانیه مصر، الاستیعاب (ابن عبدالبر) حاشیه الاصابه (ابن حجر) ج3 ص37 ط السعاده، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص107، 108، 228، 229، 230، 244، 260 و 294 ط اسلامبول، العقد الفرید (ابن عبد ربه مالکی) ج4 ص311 ط لجنه التألیف والنشر مصر، فتح البیان (صدیق حسن خان) ج7 ص363، 364 و 365، الریاض النضره (محب الدین طبری شافعی) ج2 ص248 ط2 و فرائد السمطین (حموینی شافعی) ج1 ص316 ح250 و ج2 ص9 ح356، 362 و 364.

{صفحه55}

و آیا قرآن، دوستی کسی غیر از آنها را واجب شمرده است؟(1)

*****

1- نه، بلکه این فضیلتی است که خداوند به آنها اختصاص داده است، چنانکه در آیه 23 سوره شوری (42) فرموده: (قُل لا اسألُکسم عَلَیهِ أجراً إلاّ المَوَدَّهَ فی القُربی وَ مَن یَقتَرِف حَسَنَهً نَزِد لَهُ فیها حُسناً إنَّ اللهَ غَفُورٌ شَکورٌ) (بگو! از شما بر آن، اجری جز «مودّت خویشاوندان» نمی خواهم و کسی که عمل نیکی (در اینجا منظور، دوستی آ«هاست) انجام دهد بر نیکیش افزوده خواهیم ساخت و خداوند، غفور است و سپاسگزار).

– رجوع

کنید به شواهد التنزیل (حاکم حسکانی حنفی) ج2 ص130 ح822، 823، 824، 825، 826، 827، 828، 832، 833، 834 و 838، مناقب (ابن مغازلی شافعی) ص307 ح352، ذخائر العقبی (طبری شافعی) ص25 و 138، الصواعق المحرقه (ابن حجر شافعی) ص101، 135 و 136 ط المیمنیه مصر، مطالب السؤول (ابن طلحه شافعی) ج1 ص21 ط نجف، کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص 91، 93 و 313 ط الحیدریه، الفصول المهمه (ابن صباغ مالکی) ص11، مقتل الحسین (خوارزمی حنفی) ج1 ص1 و 57، تفسیر (طبری) ج25 ص25 ط مصطفی الحلبی مصر، المستدرک (حاکم) ج3 ص172، الاتحاف (شبراوی شافعی) ص5 و 13، احیاء المیت (سیوطی شافعی) در حاشیه الاتحاف (شبراوی) ص110، نظم درر السمطین (زرندی حنفی) ص24، نور الابصار (شبلنجی) ص106 ط العثمانیه مصر، تلخیص المستدرک (ذهبی) در ذیل المستدرک (حاکم) ج3 ص172، تفسیر الکشاف (زمخشری) ج3 ص402 ط مصطفی محمد، تفسیر (فخر رازی) ج27 ص166 ط عبدالرحمن محمد، تفسیر (بیضاوی) ج4 ص123 ط مصطفی محمد مصر، تفسیر (ابن کثیر) ج4 ص112، مجمع الزوائد (هیثمی) ج7 ص103 و ج9 ص168، فتح البیان فی مقاصد القرآن (صدیق حسن خان) ج8 ص372، تفسیر (قرطبی) ج16 ص22، فتح القدیر (شوکانی) ج4 ص22 ط 1 مصر، الدر المنثور (سیوطی) ج6 ص7، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص106، 194 و 261 ط اسلامبول، تفسیر (نسفی) ج4 ص105، حلیه الاولیاء (ابو نعیم) ج3 ص201 و فرائد السمطین (حموینی) ج1 ص20 و ج20 ص13 ح359.

{صفحه57}

و آیا جبرئیل «آیه مباهله» را در مورد کسی جز آنها آورده است؟(1)

*****

1- هرگز! «آیه مباهله» درخصوص آنان نازل شده است. خداوند در آیه 61 سوره آل عمران (3) می فرماید: (فَقُل تَعالَوا

نَدعُ أبناءَنَا وَ اَبناءَکُم وَ نِساءَنا و نِساءَکُم وَ اَنفُسَنَا وَ اَنفُسَکُم ثُمَّ نَبتَهِل فَنَجعَل لَعنَهَ اللهِ عَلَی الکاذبینَ) (بگو! بیائید! او شما، «فرزندان خود» و «زنان خود» و «جانهای خود» را بخوانیم، آنگاه بر دروغگویان نفرین فرستیم). همه اتّفاق دارند که این در شأن پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) نازل شده است.

– رجوع کنید به صحیح (مسلم) کتاب الفضائل باب «فضائل علی بن ابی طالب» ج15 ص176 ط مصر با شرح نووی، صحیح (ترمذی) ج4 ص293 ح3085 و ج5 ص301 ح3808، شواهد التنزیل (حاکم حسکانی حنفی) ج1 ص120- 129 ح168، 170، 171، 172، 173 و 175، المستدرک (حاکم) ج3 ص150 (با سند صحیح)، تلخیص المستدرک (ذهبی) در ذیل المستدرک (حاکم) ج3 ص150، مناقب (ابن مغازلی شافعی) ص263 ح310، مسند (احمد بن حنبل) ج1 ص185 ط المیمنیه، کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص54، 85 و 142 ط الحیدریه، ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج1 ص21 ح30 و 271 تفسیر (طبری) ج3 ص192 ط المیمنیه مصر، الکشاف (زمخشری) ج1 ص193 ط مصطفی محمد مصر، تفسیر (ابن کثیر) ج1 ص370- 371، تفسیر (قرطبی) ج4 ص104، احکام القرآن (جصاص) ج2 ص295-296 ط عبدالرحمن محمد مصر، اسباب النزول (واحدی) ص59، احکام القرآن (ابن عربی) ج1 ص115 ط السعاده مصر، التسهیل لعلوم التنزیل (کلبی) ج1 ص109، فتح البیان فی مقاصد القرآن (صدیق حسن خان) ج2 ص72، زاد المسیر (ابن جوزی) ج1 ص399، فتح القدیر (شوکانی) ج1 ص347 ط2 مصطفی حلبی مصر، تفسیر (فخر رازی) ج8 ص85 ط البهیه مصر، جامع الاصول

(ابن اثیر) ج9 ص470، ذخائر العقبی (محب الدین طبری) ص25، تذکره الخواص (سبط ابن جوزی حنفی) ص14 ط الحیدریه، الدرّ المنثور (سیوطی) ج2 ص38- 39، تفسیر (البیضاوی) ج2 ص22 ط افست بیروت برط دار الکتب العربیه مصر، تاریخ الخلفاء (سیوطی) ص 169، الصواعق المحرقه (ابن حجر) ص 72، 87 و 93 ط المیمنیه مصر، تفسیر الخازن (علاء الدین بغدادی) ج1 ص302، الاتحاف (شبراوی) ص5، معالم التنزیل (بغوی) در حاشیه تفسیر الخازن (بغدادی) ج1 ص302، السیره الحلبیه (برهان الدین حلبی) ج3 ص212 ط البهیه مصر، السیره النبویه (زین دحلان) در حاشیه السیره الحبیه ج3 ص5، المناقب (خوارزمی) ص 60 و 97، الفصول المهمه (ابن صباغ مالکی) ص 110، شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج16 ص291 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل، اسد الغابه (ابن اثیر شافعی) ج4 ص26، الاصابه (ابن حجر عسقلانی) ج2 ص509 ط السعاده مصر، مرآه الجنان (یافعی) ج1 ص109، مشکاه المصابیح (عمری) ج3 ص254، البدایه والنهایه (ابن کثیر) ج5 ص54، ط السعاده مصر، تفسیر (ابی السعود) در حاشیه تفسیر (رازی) ج2 ص143 ط الدار العامره مصر، تفسیر (الجلالین) ج1 ص33 ط مصر، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 9، 44، 51، 52، 232، 281 و 295 ط اسلامبول، الریاض النضره (طبری شافعی) ج2 ص248 ط2 و فرائد السمطین (حموینی) ج1 ص378 ح307 و ج2 ص23 ح365 و ص205 ح484، 485 و 486.

{صفحه58}

هَل أتی «هَل أَتی» بِمَدحِ سِواهُم*** لا وَمَولی بِذِکرِهِم حَلّاها

(آیا «هل اتی» در مدح غیر آنها نازل شده؟ نه، به خدا سوگند! که فقط درباره آنها فرود آمده است.)(1)

*****

1- اشاره به نزول «سوره هل اتی» (سوره 76 قرآن) در مورد اهل بیت

و دشمنان آنها است.

– رجوع کنید به شواهد التنزیل (حاکم حسکانی حنفی) ج2 ص298 ح1042، 1046، 1047، 1048، 1051، 1053، 1054، 1055، 1056، 1057، 1058، 1059 و 1061، المناقب (خوارزمی) حنفی) ص188- 194، کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص345- 348 ط الحیدریه، تذکره الخواص (سبط ابن جوزی) ص312- 317، مناقب (ابن مغازلی) ص272 ص302، نورالابصار (شبلنجی) ص101 و 102 ط العثمانیه مصر، تفسیر (قرطبی) ج19 ص130، الکشاف (زمخشری) ج4 ص97 ط مصطفی محمد مصر، روح المعانی (آلوسی) ج29 ص157، اسد الغابه (ابن اثیر جزری شافعی) ج5 ص 530-531، اسباب النزول (واحدی) ص251، تفسیر (فخر رازی) ج13 ص 243 ط البهیه مصر، تفسیر (ابی السعود) در حاشیه تفسیر (رازی) ج8 ص393 ط الدار العامره مصر، التسهیل لعلوم التنزیل (کلبی) ج4 ص167، فتح القدیر (شوکانی) ج5 ص338 ط1 الحلبی مصر، الدر المنثور (سیوطی) ج6 ص299، ذخائر العقبی (محب الدین طبری) ص88 و 102، العقد الفرید (ابن عبد ربّه مالکی) ج5 ص96 ط2 لجنه التألیف والنشر مصر، تفسیر الخازن (علاء الدین بغدادی) ج7 ص159، معالم التنزیل (بغوی) در حاشیه تفسیر الخازن (بغدادی) ج7 ص159، الاصابه (ابن حجر) ج4 ص387 ط السعاده مصر، تفسیر (البیضاوی) ج4 ص235 ط مصطفی محمد، اللآلی المصنوعه (سیوطی) ج1 ص370، تفسیر (النسفی) ج4 ص318، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص93 و 212 ط اسلامبول، نوادر الاصول (حکیم ترمذی) ص 64، شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج13 ص276 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل، الریاض النضره (محب الدین طبری شافعی) ج2 ص274 و 302 ط2 و فرائد السمطین (حموینی شافعی) ج1 ص53 ح383.

{صفحه61}

آیا اینها همان «حبل الله» نیستند که قرآن می گوید:

(واعتَصِمُوا بِحَبلِ اللهِ جَمِیعاً

وَلا تَفَرَّقُوا) (به حبل و ریسمان خداوند چنگ زنید و متفرّق نشوید!)؟(1)

آیا آنها همان «صادقین» نیستند که خداوند می فرماید:

(وَ کُونُوا مَعَ الصّادِقینَ) (با صادقان باشید!)؟(2)

*****

1- سوره آل عمران (3) آیه 103.

– رجوع کنید به شواهد التنزیل (حاکم حسکانی حنفی) ج1 ص130 ح177، 178، 179 و 180، الصواعق المحرقه (ابن حجر هیثمی شافعی) ص90 ط المیمنیه مصر، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص119، 274 و 297 ط اسلامبول، الاتحاف بحبّ الاشراف (شبراوی شافعی) ص76، روح المعانی (آلوسی) ج4 ص16 نور الابصار (شبلنجی) ص101 ط العثمانیه و اسعاف الراغبین (صبّان شافعی) ص100 ط العثمانیه.

2- سوره توبه (9) آیه 119.

– مراد از «صادقین» پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و ائمّه عترت علیه السلام هستند طبق اخبار صحیح و متواتر ما. و در ارتباط با تفسیر آیه شریفه از طریق اهل سنّت رجوع کنید به شواهد التنزیل (حاکم حسکانی حنفی) ج1 ص259 ح350، 351، 352، 353، 355 و 356، کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص236 ط الحیدریه، ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج2 ص421 ح923، تذکره الخواص (سبط ابن جوزی حنفی) ص16، المناقب (خوارزمی حنفی) ص198، نظم درر السمطین (زرندی حنفی) ص91، فتح القدیر (شوکانی) ج2 ص414، الصواعق المحرقه (ابن حجر شافعی) ص90 ط المیمنیه مصر، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 116 و 119 ط اسلامبول، الدرّ المنثور (سیوطی شافعی) ج3 ص390، روح المعانی (آلوسی) ج11 ص41 و فرائد السمطین (حموینی) ج1 ص314 ح 250 و ص370 ح299 و 300.

{صفحه62}

و آیا آنها «صراط الله» نیستند که خدا فرموده است:

(وَ اَنّ هذا صِراطی مُستَقیماً فَاتَّبِعُوهُ) (این، راه راست من است

از آن تبعیّت کنید!)؟(1)

و آیا آنها «سبیل خدا» نیستند که فرموده است:

(وَلا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُم عَن سَبیلِهِ) (از راههای پراکنده نروید! که از راه خدا دور می شوید)؟(2)

مگر «أولوا الامر» آنها نیستند، که خداوند می فرماید:

(یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللهَ وَ اَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أولِی الاَمرِ مِنکُم)

(ای کسانی که ایمان آورده اید! از خداوند اطاعت کنید، پیامبر را اطاعت نمائید و مطیع فرمان «اولوا الامر»- که از خود شما است- باشید!)؟(3)

*****

1و2- سوره انعام (6) آیه 153.

– رجوع کنید به ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص111 ط اسلامبول.

3- سوره نساء (4) آیه 59.

– رجوع کنید به ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص114 و 117 ط اسلامبول، شواهد التنزیل (حاکم حسکانی حنفی) ج1 ص148 ح202، 203 و 204، تفسیر (فخر رازی) ج3 ص357 و فرائد السمطین (حموینی شافعی) ج1 ص314 ح250.

{صفحه63}

آیا آنها «اهل ذکر» نیستند که قرآن دستور فرموده است:

(فَاسئَلُوا اَهلَ الذِّکرِ إن کُنتُم لا تَعلَمُونَ) (اگر نمی دانید از اهل ذکر بپرسید!)؟(1)

مگر آنها همان «مؤمنین» نیستند که خدا فرموده است:

«کسی که بعد از آشکار شدن «حق» از در مخالفت با پیامبر درآید و از راهی جز راه «مؤمنین» پیروی کند ما او را به همان راه که می رود می بریم و به دوزخ داخل می کنیم»؟(2)

آیا آنها هادیان به سوی خدا نیستند که در قرآن آمده:

(إنّما أنتَ مُنذِرٌ وَلِکُلِّ قَومٍ هادٍ) (تو تنها، بیم دهنده ای و هر گروهی

*****

1- سوره نحل (16) آیه 43 و سوره انبیاء (21) آیه 7.

– رجوع کنید به شواهد التنزیل (حاکم حسکانی حنفی) ج1 ص334 حدیث 459، 460، 463، 464، 465 و 466، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 46

و 119 ط اسلامبول، تفسیر (قرطبی) ج11 ص272، تفسیر (طبری) ج14 ص109، تفسیر (ابن کثیر) ج2 ص570 و روح المعانی (آلوسی) ج14 ص134.

2- سوره نساء (4) آیه 115.

– رجوع کنید به تفسیر (علی بن ابراهیم قمی) ج1 ص152 ط نجف والبرهان فی تفسیر القرآن ج2 ص415 ط تهران.

{صفحه64}

هادی و راهنمائی دارند)؟(1)

و مگر نه این است که آنها از (أنعَمَ اللهُ عَلَیهِم) (کسانی که خداوند به آنها نعمت بخشیده) هستند؟

و در سوره حمد که «سَبعُ المَثانی» و «قرآن عظیم» نام گرفته نیز به آنها اشاره فرموده است که «ما را به راه راست هدایت کن، راه کسانی که نعمت به آنان بخشیده ای!»(2)

*****

1- سوره رعد (13) آیه 7.

– رجوع کنید به شواهد التنزیل (حاکم حسکانی حنفی) ج1 ص293- 303 حدیث های 398 تا 416، کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص233 ط الحیدریه، تفسیر (طبری) ج13 ص108، تفسیر (ابن کثیر) ج2 ص502، تفسیر (شوکانی) ج3 ص70، تفسیر (فخر رازی) ج5 ص271 ط دار الطباعه العامره مصر، ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج2 ص415 ح913، 914، 915، 916، الفصول المهمه (ابن صباغ مالکی) ص107، المستدرک (حاکم) ج3 ص129- 130، نورالابصار (شبلنجی) ص71 ط العثمانیه، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص99 و 104 ط اسلامبول، الدرّ المنثور (سیوطی) ج4 ص45، زادالمسیر (ابن جوزی حنبلی) ج4 ص307، نظم درر السمطین (زرندی حنفی) ص90، فتح البیان (صدیق حسن خان) ج5 ص75، روح المعانی (آلوسی) ج13 ص97 و فرائد السمطین (حموینی) ج1 ص148.

2- سوره حمد(1) آیه 6.

– رجوع کنید به شواهد التنزیل (حاکم حسکانی حنفی) ج1 ص57 ح86، 87، 88، 89، 90، 91، 92، 93، 94، 95،

101، 102، 103، 104 و 105، الاتحاف بحبّ الاشراف (شبراوی) ص 76 و کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص 162 ط الحیدریه.

{صفحه65}

و در سوره نساء فرموده است: «و کسی که خدا و پیامبر را اطاعت کند، «در رستاخیز» همنشین کسانی که خدا نعمت خود را بر آنها تمام کرده- پیامبران و صدّیقان و شهداء و صالحان- خواهد بود».(1)

آیا خداوند «ولایت عامّه» را برای آنها قرار نداده؟ و آیا پس از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم این «ولایت و حکومت بر مسلمانان» را منحصر به آنان ننموده است؟ پس این آیه را بخوان!

(اِنّما وَلِیُّکُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَالَّذینَ آمَنُوا الّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُؤتُونَ الزَّکاهَ وَ هُم راکِعُونَ. وَ مَن یَتَوَلَّ اللهَ وَ رَسُولَهُ وَالَّذینَ آمَنُوا فاِنَّ حِزبَ اللهِ هُمُ الغالِبُونَ) (سرپرست و رهبر شما، تنها خدا است و پیامبر او و آنها که ایمان آورده اند و نماز را برپا می دارند و در حال رکوع زکاه می پردازند. و کسانی که ولایت خدا و پیامبر او و افراد با ایمان را بپذیرند «پیروزند زیرا» حزب و جمعیت خدا پیروز می باشند.)(2)

*****

1- سوره نساء (4) آیه 69.

– رجوع کنید به شواهد التنزیل (حاکم حسکانی حنفی) ج1 ص153 ح206، 207، 208 و 209.

2- سوره مائده (5) آیات 55-56.

– همه مسفران اجماع و اتفاق نظر دارند که این آیه درباره علی علیه السلام در آن هنگام نازل شد که آنحضرت در حال رکوع صدقه داد.

– رجوع کنید به شواهد التنزیل (حاکم حسکانی حنفی) ج1 ص161-184 ح216، 217، 218، 219، 221، 222، 223، 224، 225، 226، 227، 228، 230، 231، 232، 233، 234، 235، 236، 237،

238، 239، 240 و 241، ترجمه الامام علی بن ابیطالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج2 ص409 ح908 و 909 ط1، اسباب النزول (واحدی) ص113، 114، کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص228، 250 و 251 ط الحیدریه، مناقب علی بن ابی طالب (ابن مغازلی شافعی) ص311 ح354، 355، 356، 357 و 358، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص115 ط اسلامبول، الکشاف (زمخشری) ج1 ص624 ط مصطفی محمد مصر، تفسیر (طبری) ج6 ص288 و 289.- بقیّه مدارک را در پانوشت شماره 130 ملاحظه نمایید! که بسیار فراوان است.

2- سوره طه (20) آیه 82.

– رجوع کنید به شواهد التنزیل (حسکانی حنفی) ج1 ص375 ح518، 519، 520، 521 و 522، الصواعق المحرقه (ابن حجر شافعی) ص91 ط المیمنیه مصر، نظم دررالسمطین (زرندی حنفی) ص86، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص110 ط اسلامبول.

{صفحه67}

و آیا «ولایت آنها» از امانتی نیست که خداوند فرموده است: «ما امانت را بر آسمانها، زمین و کوهها عرضه داشتیم همه از بر دوش گرفتن آن إبا ورزیدند و از تحمّل آن وحشت کردند ولی انسان آن را پذیرفت. انسان (در مقام آزمایش و اداء امانت) بسیار ستمگر و جاهل است.»؟(1)

و مگر نه اینست که «ولایت آنها» همان «سلم» است که خداوند، امر به دخول در آن نموده است؟ آنجا که می فرماید: «ای کسانی که ایمان آورده اید همگی در «سِلم» «صلح و آشتی» درآئید و از گامهای شیطان پیروی مکنید»؟(2)

مگر «ولایت آنها همان «نعیم» نیست که خداوند فرموده از آن بازخواست می شوید: (ثُمّ لَتُسئَلُنَّ یَومَئِذٍ عَنِ النَّعیمِ)؟(3)

مگر پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم مأمور رساندن و تبلیغ ولایت آنها نشد؟ و مگر نه

اینست که در این مورد آنچنان خداوند بر او سخت گرفت که شبیه

*****

1- سوره احزاب (33) آیه 72.

– رجوع کنید به تفسیر صافی (فیض کاشانی) ج2 ص369، تفسیر (علی بن ابراهیم قمی) ج2 ص198 و غایه المرام (علامه بحرانی) ص396 ط ایران.

2- سوره بقره (2) آیه 208.

– رجوع کنید به ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 111 ط اسلامبول.

3- سوره تکاثر (102) آیه 8.

– رجوع کنید به شواهد التنزیل (حاکم حسکانی حنفی) ج 2 ص 368 ح 1150، 1151 و 1152 و ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 111 ط اسلامبول.

{صفحه68}

تهدید بود؟ در آنجا که فرمود:

«ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده کاملاً برسان! و اگر نکنی، رسالت او را انجام نداده ای. و خداوند تو را از «خطرات احتمالی» مردم نگاه می دارد».(1)

و آیا پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در «روز غدیر» به تبلیغ آن مبادرت نورزید؟ و با صدای رسا و به طور کامل مطلب را به همه نرسانید؟ که خداوند در همانروز این آیه را نازل فرمود که: «امروز دین شما را کامل نمودم و نعمت را بر شما تمام کردم و اسلام را به عنوان آئین «جاودان» شما پذیرفتم».(2)

و مگر نمی دانی که خداوند با کسی که ولایت آنها را آشکارا انکار کرد و با پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به گفتگو برخاست، چگونه رفتار کرد؟! آن شخص به صدای بلند گفت:

«خداوندا! اگر این، «حق» است و از ناحیه تو است، از آسمان بر ما سنگ ببار و یا عذاب دردناکی بر ما نازل فرما!» و خداوند او را به وسیله سنگی- چنانکه اصحاب

فیل را نابود ساخت- از بین برد و در آن حال، این آیه را نازل فرمود که: «سائلی خواسته عذابی واقع شود که کافران دفاعی از آن نتوانند داشته

*****

1- سوره مائده (5) آیه 67.

– انبوهی از مدارک این نکته را در پانوشت شماره 216 ملاحظه نمایید!

2- سوره مائده (5) آیه 3.

– مدارک فراوان این موضوع را در پانوشت شماره 217 ملاحظه کنید!

{صفحه69}

باشند»؟(1)

و به زودی مردم در رستاخیز در مورد ولایت آنها بازپرسی می شوند، همانطور که در تفسیر این آیه آمده است: (وَقِفُوهُم اِنَّهُم مَسؤُلُونَ) (آنها را متوقّف کنید! که باید بازپرسی شوند)(2). و این تعجّب

*****

1- سوره معارج (70) آیات 1-3.

– رجوع کنید به شواهد التنزیل (حاکم حسکانی حنفی) ج2 ص286 ح1030، 1031، 1033 و 1034، السیره الحلبیه (علی بن برهان الدین حلبی) ج3 ص275 ط البهیه مصر 1320 ه_، تذکره الخواص (سبط بن جوزی حنفی) ص 30، نظم درر السمطین (زرندی حنفی) ص 93، الفصول المهمه (ابن صباغ مالکی) ص 25، نور الابصار (شبلنجی) ص 71 ط العثمانیه مصر، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 274 ط اسلامبول، تفسیر (ابی السعود) در حاشیه تفسیر (رازی) ج8 ص292 ط دارالطباعه العامره مصر، تفسیر (القرطبی) ج18 ص278، فرائد السمطین (حموینی) ج1 ص82 والغدیر (علّامه امینی) ج1 ص239- 267 از: السراج المنیر (شربینی شافعی) ج4 ص364، فیض القدیر فی شرح الجامع الصغیر (مناوی) ج6 ص218، نزهه المجالس (صفوری) ج2 ص242، شرح الجامع الصغیر (سیوطی) ج2 ص387، شرح المواهب اللدنیّه (زرقانی مالکی) ج7 ص13، تفسیر المنار (محمد عبده) ج6 ص464 و غیر آنها.

2- سوره صافات (37) آیه 24.

– رجوع کنید به شواهد التنزیل (حاکم حسکانی حنفی) ج2 ص106 ح

785، 786، 787، 788 و 789، کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص 247 ط الحیدریه، نظم درر السمطین (زرندی حنفی) ص 109، تذکره الخواص (سبط بن جوزی حنفی) ص 17، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 112، 114، 270 و 295 ط اسلامبول، المناقب (خوارزمی حنفی) ص 195، الصواعق المحرقه (ابن حجر شافعی) ص 89 ط المیمنیه مصر، روح المعانی (آلوسی) در تفسیر همین آیه و فرائد السمطین (حموینی) ج1 ص 79.

{صفحه70}

ندارد، زیرا ولایت آنها از چیزهایی است که انبیاء به إعلام آن مبعوث شده اند و حجتهای خداوند و اوصیاء آنها به آشنا ساختن مردم به آن، مأمور بوده اند، چنانکه در تفسیر این آیه آمده است: (وَاسأل مَن أَرسَلنا مِن قَبلِکَ مِن رُسُلِنا) (از پیامبرانی که پیش از تو فرستادیم بپرس!)(1)

بلکه این چیزی است که خداوند از همان «عهد الست» پیمان آن را گرفته است، چنانکه در تفسیر این آیه آمده است:

«خداوند از بنی آدم پیش از تولّد پیمان گرفت و آنها را گواه بر خودشان گردانید «به آنها گفت:» آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: بلی».(2)

*****

1- سوره زخرف (43) آیه 45.

– رجوع کنید به شواهد التنزیل (حاکم حسکانی حنفی) ج2 ص156 ح855، 856 و 857، المناقب (خوارزمی حنفی) ص220، ترجمه الامام علی بن ابیطالب از تاریخ (ابن عساکر شافعی) ج2 ص97 ح599 و فرائد السمطین (حموینی) ج1 ص81.

2- سوره اعراف (7) آیه 172.

– رجوع کنید به الاکلیل (سیوطی) ص 89 ط مصر، تفسیر (فرات بن ابراهیم کوفی) ص 48 و احقاق الحق (تستری) ج3 ص307 ط1 تهران.

{صفحه71}

«و دریافت داشت آدم کلماتی را «که بدان وسیله به (ائمه اهل بیت) متوسّل شود تا نجات یابد»

پس خداوند توبه اش را پذیرفت.»(1)

و نیز درباره آنها است که می فرماید: «خداوند، آنها را عذاب نمی کند در حالی که تو بین آنها هستی».(2)

آنان «امان» برای اهل زمین هستند و «وسیله» آنها به سوی خدا،(3) و همانها هستند که «مورد حسد» قرار گرفته اند که خداوند درباره شان فرموده است:

«آیا نسبت به مردم «پیامبر و خاندانش» در برابر آنچه خدا از فضلش به آنها بخشیده حسد می ورزند؟!».(4)

*****

1- سوره بقره (2) آیه 37.

– رجوع کنید به مناقب علی بن ابی طالب (ابن مغازلی شافعی) ص 63 ح89، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 97 و 239 ط اسلامبول، منتخب کنزالعمال (متقی هندی) در حاشیه مسند (احمد بن حنبل) ج 1 ص 419 و الدرّ المنثور (سیوطی شافعی) ج1 ص60.

2- سوره انفاق (8) آیه 33.

– رجوع کنید به الصواعق المحرقه (ابن حجر شافعی) ص 91 ط المیمنیه مصر و ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 298 ط اسلامبول.

3- مدارک این مطلب را در پانوشت شماره 10 ملاحظه نمایید!

4- سوره نساء (4) آیه 54.

– رجوع کنید به شواهد التنزیل (حاکم حسکانی حنفی) ج1 ص143 ح195، 196، 197 و 198، مناقب الامام علی بن ابی طالب (ابن مغازلی شافعی) ص 467 ح314، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص121، 274 و 298 ط اسلامبول، الصواعق المحرقه (ابن حجر شافعی) ص 91 ط المیمنیه مصر، نور الابصار (شبلنجی) ص 101 ط العثمانیه، اسعاف الراغبین (صبّان شافعی) در حاشیه نور الابصار (شبلنجی) ص 100 ط العثمانیه والاتحاف بحبّ الاشراف (شبراوی شافعی) ص 76.

{صفحه72}

و آنها «راسخان در علم» هستند که خداوند درباره شان فرموده:

(وَالرّاسِخُونَ فی العِلم یَقُولُونَ آمَنّا) (راسخان در علم می گویند

ایمان آورده ایم.)(1)

و نیز باید بدانیم «رجال اعراف» آنهایند که خداوند می فرماید: «و بر اعراف مردانی هستند که همه را از سیمایشان می شناسند.»(2)

و آنها «رجال صدق و وفا» هستند که قرآن می فرماید:

«از مؤمنان مردانی هستند که به عهد خود با خدا، به راستی وفا کردند؛ گروهی از آنها وظیفه خود را به پایان رساندند «شهید شدند» و گروهی منتظرند و هیچ تغییری

*****

1- سوره آل عمران (3) آیه 7.

– رجوع کنید به تفسیر (علی بن ابراهیم قمی) ج 1 ص 96.

2- سوره اعراف (7) آیه 46.

– رجوع کنید به شواهد التنزیل (حسکانی حنفی) ج1 ص198 ح256، 257 و 258 ط بیروت، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 102 ط اسلامبول، الصواعق المحرقه (ابن حجر شافعی) ص 101 ط المیمنیه، تفسیر (القرطبی) ج 7 ص 212 و فتح القدیر (شوکانی) ج2 ص208.

{صفحه73}

در آنها راه نیافته است.»(1)

و آنان همان «رجال تسبیح» هستند که خداوند درباره آنها فرموده است:

«صبحگاهان و شامگاهان، مردانی تسبیح او می گویند که معامله و خرید و فروش، آنها را از یاد خدا، اقامه نماز و پرداخت زکات باز نمی دارد؛ آنها از روزی خوفناکند که قلبها و چشمها در آن منقلب می شوند».(2)

و خانه های آنان است که خداوند درباره آنها فرموده است: «در خانه هائی که خداوند اجازه بلند مرتبه بودن و یادآوری نام خود در آنها را صادر کرده است».(3)

*****

1- سوره احزاب (33) آیه 23.

– رجوع کنید به شواهد التنزیل (حسکانی حنفی) ج2 ص1 ح627 و 628، کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص 249 ط الحیدریه، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 96 ط اسلامبول، المناقب (خوارزمی حنفی) ص 197 ط الحیدریه،

تذکره الخواص (سبط بن جوزی حنفی) ص 17، الفصول المهمّه (ابن صباغ مالکی) ص 116، الصواعق المحرقه (ابن حجر شافعی) ص 80 ط المیمنیه، نور الابصار (شبلنجی) ص 97 ط العثمانیه، تفسیر الخازن (علاء الدین بغدادی) ج5 ص203 و معالم التنزیل (بغوی شافعی) در حاشیه تفسیر الخازن (بغدادی) ج5 ص203.

2 و 3- سوره نور (24) آیات 36-37.

– رجوع کنید به شواهد التنزیل (حاکم حسکانی حنفی) ج1 ص409 ح566، 567 و 568، الدرّ المنثور (سیوطی) ج5 ص50 و روح المعانی (آلوسی) ج18 ص157.

{صفحه74}

و همانها هستند که خداوند (در آیه نور) مشکاتِ (قندیل) وجود آنان را مَثَل نور خویش قرار داده(1) (در حالی که برای او است مَثَل اعلا در آسمانها و زمین و او قدرتمند و حکیم است).(2)

منظور از (السّابِقُونَ السّابِقُون أولئِکَ المُقَرَّبُونَ) (تنها سبقت جویان مقرّبان درگاه خداوندند)(3) و مراد از «صدّیقان و شاهدان و گواهان»(4)

*****

1- سوره نور (24) آیه 35.

– رجوع کنید به مناقب علی بن ابی طالب (ابن مغازلی شافعی) ص 316 ح 361.

2- سوره روم (30) آیه 27.

3- سوره واقعه (56) آیات 10- 11.

– رجوع کنید به شواهد التنزیل (حسکانی حنفی) ج2 ص213 ح924، 925، 926، 927، 928، 929، 930 و 931، مناقب علی بن ابی طالب (ابن مغازلی شافعی) ص 320 ح365، تذکره الخواص (سبط بن جوزی حنفی) ص 17، الدرّ المنثور (سیوطی) ج6 ص 154، الصواعق المحرقه (ابن حجر شافعی) ص 74 ط المیمنیه، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 60 و 115 ط اسلامبول، العقد الفرید (ابن عبد ربّه مالکی) ج 5 ص 94 ط 2، فتح البیان (صدیق حسن خان) ج6 ص254، تفسیر (ابن کثیر) ج 4 ص283، روح

المعانی (آلوسی) ج27 ص114 و البدایه والنهایه (ابن کثیر) ج 1 ص 231. پانوشت شماره 179 را نیز ملاحظه نمایید!

4- سوره حدید (57) آیه 19.

– رجوع کنید به شواهد التنزیل (حسکانی حنفی) ج2 ص223 ح938، 939، 940، 941 و 942.- پانوشت 180 را نیز ملاحظه نمایید!

– درباره اینکه علی علیه السلام «صدّیق اکبر» و «فاروق اعظم» است. به پانوشت 299 و متن آن مراجعه کنید!

{صفحه75}

آنها هستند.

این آیه که (وَمِمَّن خَلَقنا امَّهٌ یَهدُونَ بِالحَقِّ وَ بِهِ یَعدِلُونَ) (از میان کسانی که آفریدیم گروهی هستند که به سوی حق هدایت می کنند و به سوی حق عدول می نمایند) درباره «اهل بیت علیه السلام و اولیاء آنها» نازل شده است.(1)

و این آیه درباره حزب موافق، و حزب مخالف و دشمن «عترت علیه السلام» است:

(لا یَستَوی أَصحابُ النّارِ وَ اَصحابُ الجَنَّهِ اَصحابُ الجَنَّهِ هُمُ الفائِزُونَ)

(دوزخیان و بهشتیان مساوی نیستند، بهشتیان رستگارانند)(2)

و نیز درباره حزب موافق و مخالف «اهل بیت علیه السلام» آمده است:

(اَم نَجعَلُ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ کَالمُفسِدینَ فِی الاَرضِ أَم نَجعَلُ المُتَّقِینَ کَالفُجَّارِ).

(آیا با کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام دادند و آنها را فساد در زمین براه

*****

1- سوره اعراف (7) آیه 181.

– رجوع کنید به شواهد التنزیل (حاکم حسکانی حنفی) ج1 ص204 ح266 و 267.

2- سوره حشر (59) آیه 20.

– رجوع کنید به تفسیر (فرات کوفی) ص181.

{صفحه76}

انداختند یکسان رفتار می کنیم؟! و آیا پرهیزکاران را همچون فاجران قرار می دهیم؟!)(1)

باز درباره این دو حزب آمده است:

(أَم حَسِبَ الَّذینَ اجتَرَحُوا السَّیِئاتِ اَن نَجعَلَهُم کَالَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ سَواءً مَحیاهُم وَ مَماتُهُم ساءَ ما یَحکُمُونَ).

(آیا کسانی که مرتکب گناه شده اند خیال می

کنند آنها را همچون کسانی که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند قرار می دهیم؟! زندگی و مرگ آنها همسان است؟! چه بد حکم می کنند!!)(2)

باز درباره «اهلبیت علیه السلام و شیعیان آنها» در قرآن می خوانیم:

(إنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أولئِکَ هُم خَیرُ البَرِیَّه).

(کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، آنها بهترین مخلوق

*****

1- سوره ص (38) آیه 28.

– رجوع کنید به شواهد التنزیل (حاکم حسکانی حنفی) ج2 ص113 ح798، 799، 800، 801، 802، 803 و 804، و روح المعانی (آلوسی) ج23 ص171

2- سوره جاثیه (45) آیه 21.

– رجوع کنید به شواهد التنزیل (حسکانی حنفی) ج2 ص114 ح801 و ص168 ح872، 873، 874، 875، کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص247 ط الحیدریه، تذکره الخواص (سبط بن جوزی حنفی) ص17، المناقب (خوارزمی حنفی) ص195 و تفسیر (فخر رازی) ج7 ص486.

{صفحه77}

هستند).(1)

و نیز درباره آنها و دشمنانشان رسیده است: «این دو دو دشمنند که درباره پروردگار خود به مخاصمه برخاسته اند، پس کسانی که کافر شدند لباسهائی از آتش برایشان قیچی و «حَمیم» جهنّم بر سرشان ریخته می شود».(2)

*****

1- سوره بیّنه (98) آیه 7.

– رجوع کنید به شواهد التنزیل (حاکم حسکانی حنفی) ج2 ص356- 366 ح1126، 1127، 1128، 1129، 1130، 1131، 1132، 1133، 1134، 1135، 1137، 1139، 1140، 1141، 1142، 1143، 1144، 1145، 1146، 1147 و 1148، کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص244، 245 و 246 ط الحیدریه، المناقب (خوارزمی حنفی) ص 62 و 187، الفصول المهمه (ابن صباغ مالکی) ص 107، نظم درر السمطین (زرندی حنفی) ص 92، ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج2 ص442 ح951،

ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص62، 74 و 270 ط اسلامبول، نور الابصار (شبلنجی) ص 71 و 101 ط العثمانیه مصر، الصواعق المحرقه (ابن حجر شافعی) ص 96 ط المیمنیه مصر، الدرّ المنثور (سیوطی) ج6 ص379، تفسیر (طبری) ج3 ص146 ط المیمنیه مصر، تذکره لخواص (سبط بن جوزی حنفی) ص 18، فتح القدیر (شوکانی) ج5 ص477، روح المعانی (آلوسی) ج30 ص 207 و فرائد السمطین (حموینی) ج1 ص156.

2- سوره حج (22) آیه 19.

– رجوع کنید به صحیح (بخاری) کتاب التفسیر، باب تفسیر سوره الحج ج3 ص116 ط الخیریه مصر، شواهد التنزیل (حاکم حسکانی حنفی) ج1 ص386 ح532، 533، 534، 535، 538 و 542، صحیح (مسلم) کتاب التفسیر ج8 ص245 ط محمد علی صبیح مصر، المستدرک (حاکم نیشابوری) ج2 ص386 (با سند صحیح)، تلخیص المستدرک (ذهبی) در ذیل المستدرک (با سند صحیح)، مناقب علی بن ابیطالب (ابن مغازلی شافعی) ص 264 ح311، الدر المنثور (سیوطی) ج4 ص348، اسباب النزول (واحدی) ص176، نظم درر السمطین (زرندی حنفی) ص 93، فتح القدیر (شوکانی) ج3 ص443 و 444 ط2، الصواعق المحرقه (ابن حجر شافعی) ص76 ط المیمنیه مصر، تفسیر (فخر رازی) ج23 ص29 ط البهیه مصر، تفسیر (قرطبی) ج12 ص25 و 26، تفسیر (ابن کثیر) ج3 ص212، ذخائر العقبی (محب الدین طبری شافعی) ص 89، الریاض النضره (طبری) ج2 ص207 ط الخانجی مصر، منتخب کنزالعمال (متقی هندی) در حاشیه مسند (احمد بن حنبل) ج1 ص463 و اسباب النزول (سیوطی) در حاشیه تفسیر (الجلالین) ص 442 ط بیروت.

{صفحه78}

و همچنین درباره آنها و درباره دشمنان آنان نازل شده است:

«آیا کسی که مؤمن است همچون کسی است که فاسق باشد؟! مساوی نیستند، امّا

کسانی که ایمان آورده و عمل نیک انجام داده اند، باراندازشان بهشت جاودان است، «این» به خاطر اعمالی است که انجام داده اند، و امّا کسانی که فسق و گناه پیشه خود ساختند، جایگاهشان آتش است، هرگاه بخواهند از آن خارج شوند، برشان می گردانند و گفته می شود: بچشید عذاب آتشی که تکذیبش می کردید!»(1)

*****

1- سوره سجده (32) آیات 18-20.

– رجوع کنید به شواهد التنزیل (حاکم حسکانی حنفی) ج1 ص445- 453 ح610، 611، 612، 613، 614، 615، 616، 617، 618، 619، 620، 621، 622 و 626، المناقب (ابن مغازلی شافعی) ص 324 ح370 و 371، تفسیر (طبری) ج21 ص107، الکشاف (زمخشری) ج3 ص245 ط مصطفی محمد مصر، تفسیر (قرطبی) ج14 ص105، فتح القدیر (شوکانی) ج4 ص255، تفسیر (ابن کثیر) ج3 ص462، اسباب النزول (واحدی) ص200، اسباب النزول (سیوطی) در حاشیه تفسیر (الجلالین) ص 550 ط بیروت، احکام القرآن (ابن عربی) ج3 ص1489 ط2 عیسی الحلبی، شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج17 ص238 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل، کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص 140 ط الحیدریه، الدر المنثور (سیوطی) ج5 ص178، ذخائر العقبی (طبری شافعی) ص 88، المناقب (خوارزمی حنفی) ص 197، نظم درر السمطین (زرندی حنفی) ص92، تذکره الخواص (سبط بن جوزی حنفی) ص 207، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 212 ط اسلامبول، زاد المسیر (ابن جوزی حنبلی) ج6 ص340، انساب الاشراف (بلاذری) ج2 ص148 ح150، تفسیر الخازن (علاء الدین بغدادی) ج3 ص470 و ج5 ص187، معالم التنزیل (بغوی شافعی) در حاشیه تفسیر الخازن (بغدادی) ج5 ص187، السیره الحلبیه (علی بن برهان الدین حلبی) ج2 ص76 ط البهیه مصر، تخریج الکشاف (ابن

حجر عسقلانی) در ذیل الکشاف (مخشری) ج3 ص514 ط بیروت والریاض النضره (طبری شافعی) ج2 ص273 ط2.

{صفحه79}

و نیز درباره آنها و کسانی که در اثر دارا بودن مقام «سقایت حاجیان» و «عمارت مسجد الحرام» به آنها فخر فروشی می کردند، خداوند نازل فرموده است که:

«آیا «مقام» سقایت حاجیان و تعمیر و آبادانی مسجد الحرام را همچون کسی

{صفحه80}

قرار می دهید که ایمان به خداوند و روز واپسین آورده، و در راه خداوند جهاد نموده است؟! اینها در پیشگاه خداوند مساوی نیستند، و خداوند افراد ستمگر را هدایت نمی کند.»(1)

باز همچنین درباره آزمایش پر ارزش و مشکلات بزرگ آنها، خداوند نازل فرموده است:

(وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَشری نَفسَهُ ابتِغاءَ مَرضَاتِ اللهِ وَاللهُ رَؤُوفٌ

*****

1- سوره توبه (9) آیه 19.

– رجوع کنید به شواهد التنزیل (حاکم حسکانی حنفی) ج1 ص244 ح328، 329، 330، 331، 332، 333، 334، 335، 336، 337 و 338، المناقب (ابن مغازلی شافعی) ص 321 ح367 و 368، تفسیر (طبری) ج10 ص96، تفسیر (قرطبی) ج8 ص91-92، تفسیر (ابن کثیر) ج2 ص341-342، فتح القدیر (شوکانی) ج2 ص346، تفسیر الخازن (علاء الدین بغدادی) ج3 ص57، تفسیر (رازی) ج16 ص10 ط البهیه، معالم التنزیل (بغوی شافعی) در حاشیه تفسیر الخازن (بغدادی) ج3 ص56، اسباب النزول (واحدی) ص139 ط مصطفی محمد، اسباب النزول (سیوطی) در ذیل تفسیر (الجلالین) ص 261 ط بیروت، الدرّ المنثور (سیوطی) ج 3 ص218 و 219، نورالابصار (شبلنجی) ص 71 ط العثمانیه، کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص 237 ط الحیدریه، الفصول المهمه (ابن صباغ مالکی) ص 108 ط الحیدریه، نظم درر السمطین (زرندی حنفی) ص 89، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 93 ط اسلامبول، ترجمه الامام

علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج2 ص413 ح910، جامع الاصول (ابن اثیر) ج9 ص477 و فرائد السمطین (حموینی) ج1 ص203 ح159.

{صفحه81}

بِالعِبادَ)

(بعضی از مردم، جان خود را در برابر خشنودی خدا می فروشند و خدا نسبت به بندگانش مهربان است).(1)

و نیز فرموده است: «آنانکه اموال خویش را شب و روز، آشکارا و نهان، انفاق می کنند اجرشان نزد پروردگارشان، محفوظ است، ترسی بر آنان نیست و محزون و اندوهگین نخواهند شد.»(2)

*****

1- سوره بقره (2) آیه 207.

– نخستین کسی که جان خویش را به خاطر رضای خدا در معرض فرورش قرار داد علی بن ابی طالب علیه السلام بود که هنگام هجرت در رختخواب پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم خوابید. و خداوند این آیه را بدین مناسبت، نازل فرمود.

– رجوع کنید به شواهد التنزیل (حسکانی حنفی) ج1 ص96 ح133، 134، 135، 136، 137، 139، 140، 141 و 142، کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص 239 ط الحیدریه، الفصول المهمه (ابن صباغ مالکی) ص 31 ط الحیدریه، تذکره الخواص (سبط ابن جوزی حنفی)ص 35 و 200 ط الحیدریه، نور الابصار (شبلنجی) ص 78 ط العثمانیه، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 92 ط اسلامبول، تفسیر (فخر رازی) ج 5 ص223 ط البهیه مصر، شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج13 ص262 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل والسیره النبویه (زین دحلان) در حاشیه السیره الحلبیه (علی بن برهان الدین حلبی) ج1 ص306.- بقیه مدارک را در پانوشت های 94 و 120 ملاحظه نمایید!

2- سوره بقره (2) آیه 274.

– محدثان و مفسران و نویسندگان کتابهای اسباب النزول، از ابن عباس نقل کرده

اند که این آیه درباره علی بن ابی طالب علیه السلام نازل شده است و این، در آن هنگام بود که علی علیه السلام چهار درهم داشت، یکی از آنها را شب، و دیگری را در روز، سوّمی را پنهان و چهارمی را آشکارا انفاق کرد و در این مورد، آیه مزبور نازل شد.

– رجوع کنید به شواهد التنزیل (حسکانی حنفی) ج1 ص109 ح155، 156، 158، 158، 160، 161، 162 و 163، المناقب (ابن مغازلی) ص 280 ح325، کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص 232 ط الحیدریه، اسباب النزول (واحدی) ص 50 ط الحلبی، الکشاف (زمخشری) ج1 ص164 ط مصر، ذخائر العقبی (طبری شافعی) ص 88، تذکره الخواص (سبط بن جوزی حنفی) ص 14، نورالابصار (شبلنجی) ص 71 ط العثمانیه، تفسیر (فخر رازی) ج 7 ص89 ط البهیه مصر، تفسیر (القرطبی) ج 3 ص347، تفسیر (ابن کثیر) ج1 ص326، شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج13 ص276 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل، مجمع الزوائد (هیثمی) ج6 ص324، الدر المنثور (سیوطی شافعی) ج1 ص363، لباب النقول فی اسباب النزول (سیوطی) در حاشیه تفسیر (الجلالین) ص 118، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 92 و 212 ط اسلامبول، فتح القدیر (شوکانی) و ج1 ص265 ط 1 مصر، المناقب (خوارزمی حنفی) ص 198، نظم درر السمطین (زرندی حنفی) ص 90، ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج2 ص413 ح911 و 912، اسد الغابه (ابن اثیر) ج4 ص25، معالم التنزیل (بغوی شافعی) در حاشیه تفسیر الخازن (علاء الدین بغدادی) ج1 ص249، الریاض النضره (محب الدین طبری شافعی) ج2 ص273 ط2، تفسیر الخازن (بغدادی) ج1

ص249 و فرائد السمطین (حموینی) ج1 ص356.

{صفحه82}

و آنهایند که «صدق» و راستی را تصدیق کرده اند و خداوند این

{صفحه83}

تصدیقشان را گواهی فرموده است، آنجا که می خوانیم: «کسی که صدق را آورده و کسی که تصدیق آن کرده است آنها متّقین و پرهیزکارانند.»(1)

بنابراین، اینان «طائفه» و «رَهطِ» با اخلاص رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم و بستگان نزدیک او هستند که خداوند آنها را مورد عنایت خویش قرار داده و فرموده است: (وَاَنذِر عَشیرَتَکَ الأقرَبینَ) (بستگان نزدیک خویش را بیم ده!).(2)

*****

1- سوره زمر (39) آیه 33.

– رجوع کنید به شواهد التنزیل (حسکانی حنفی) ج2 ص120 ح810، 811، 812، 813، 814 و 815، مناقب علی بن ابی طالب (ابن مغازلی شافعی) ص 369 ح317 کفایه الطالب (گنجی شافعی)ص233 ط الحیدریه، الدرّ المنثور (سیوطی) ج5 ص328، تفسیر (قرطبی) ج15 ص256 و ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج2 ص418 ح917 و 918.

2- سوره شعراء (26) آیه 214.

– رجوع کنید به شواهد التنزیل (حسکانی حنفی) ج1 ص372 ح514 و ص420 ح580 ط1 بیروت، تفسیر (طبری) ج19 ص74 ط بولاق، تاریخ (طبری) ج2 ص319 ط مصر، مسند (احمد بن حنبل) ج1 ص111 ط المیمنیه مصر، کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص204-206 ط الحیدریه، تذکره الخواص (سبط بن جوزی حنفی) ص 38 ط الحیدریه، منتخب کنزالعمال (متقی هندی) در حاشیه مسند (احمد بن حنبل) ج5 ص41، 42 و 43، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 105 ط اسلامبول، شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج13 ص210 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل، الکامل (ابن اثیر) ج2 ص62 ط دار صادر، تاریخ (ابی الفداء)

ج1 ص119 ط قسطنطنیه، الدرّ المنثور (سیوطی) ج5 ص97، ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج1 ص85 ح138، 130 و 140، تفسیر (ابن کثیر) ج3 ص351، کنزالعمال (متقی هندی) ج15 ص113 ح323، 334، 380 و 381 ط2 حیدرآباد، تفسیر الخازن (علاء الدین بغدادی) ج3 ص371 والسیره الحلبیه (علی بن برهان الدین حلبی) ج1 ص286.- بقیه مدارک را در پانوشت شماره 91 ملاحظه نمائید!

{صفحه84}

اینها «اُولُوا الاَرحام» هستند که خداوند فرموده است: (اُولُوا الاَرحامِ بَعضُهُم أَولی بِبَعضٍ فی کِتابِ الله) (بستگان، از نظر قرآن، بعضی بر بعض دیگر مقدّمند).(1)

و اینها هستند که در قیامت درجاتشان بالا می رود تا به درجه پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم می رسد و در بهشت نعیم به او ملحق می شوند. این سخن به دلیل این آیه است که می گوید: «آنها که ایمان آوردند و نسل و بازماندگان آنها در این ایمان از آنها تبعیّت نمودند و ذریّه شان را به خودشان ملحق می گردانیم و از عملشان چیزی نمی کاهیم».(2)

*****

1- سوره انفاق (8) آیه 75.

– رجوع کنید به ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج1 ص14 ح12.

2- سوره طور (52) آیه 21.

– رجوع کنید به شواهد التنزیل (حسکانی حنفی) ج2 ص197 ح903، 904، 905، 906، 907، 908 و 909 و ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 109 ط اسلامبول.

{صفحه85}

آنها صاحبان حقّی هستند که قرآن با صدای بلند دستور پرداخت آن را می دهد، آنجا که می فرماید: (وَآتِ ذَا القُربی حَقَّهُ) (حق ذَوِی القربی و بستگان را بپرداز!).(1)

آنها «صاحبان خُمس» هستند که بدون ادای آن،

برائت ذمّه حاصل نمی شود، آنجا که خداوند فرموده است: «آگاه باشید! هر غنیمتی به دست شما رسید خُمس آن مال خدا، پیامبر، و بستگان او می باشد».(2)

*****

1- سوره اسراء (17) آیه 26.

– منظور از «قُربی» حضرت فاطمه و شوهرش و فرزندانش علیه السلام می باشد. و هنگامی که این آیه نازل شد، رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم «فَدَک» را به فاطمه سلام الله علیها عطا نمود.

– رجوع کنید به شواهد التنزیل (حسکانی حنفی) ج2 ص338 ح467، 468، 469، 470، 471، 472 و 473، الدر المنثور (سیوطی) ج4 ص177، مجمع الزوائد (هیثمی) ج7 ص49، تفسیر (طبری) ج15 ص72 ط2، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 119 ط اسلامبول و منتخب کنزالعمال (متقی هندی) در حاشیه مسند (احمد بن حنبل) ج1 ص228.- پانوشت شماره 27 را هم ملاحظه نمائید!

2- سوره انفال (8) آیه 41.

– رجوع کنید به شواهد التنزیل (حسکانی حنفی) ج1 ص218 ح292، 293، 294، 295، 296، 297 و 298، تفسیر (طبری) ج10 ص5 و 8 ط2 و ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 45 ط اسلامبول.- پانوشت 27 را نیز ملاحظه نمایید!

{صفحه86}

و نیز آنها «صاحبان فییء» هستند، که خداوند می گوید: «آنچه خداوند از اموال آبادیها به پیامبرش داده است مربوط به خدا، پیامبر و ذَوِی القُربی است»(1)

و همین «اهلبیت» هستند که خداوند آنها را بدینگونه مخاطب ساخته:

(إنّما یُریدُ اللهُ لِیُذهِبَ عَنکُمُ الرِّجسَ اَهلَ البَیتِ وَ یُطَهِّرَکُم تَطهیراً).

(خداوند اراده کرده است رجس و پلیدی را از شما «اهلبیت» دور گرداند و شما را کاملاً پاک و طاهر گرداند).(2)

اینها «آل یاسین» هستند، که پروردگار در قرآن آنان را مورد تحیّت قرار داده و

می فرماید: (سَلامٌ علی ال یاسینَ(3)). (سلام بر آل

*****

1- سوره حشر (59) آیه 7.

– رجوع کنید به الکشاف (زمخشری) ج4 ص502 ط بیروت و تفسیر (طبری) ج28 ص39 ط2.

2- سوره احزاب (33) آیه 33.

– رجوع کنید به پانوشت های 25 و 26.

3- سوره صافات (37) آیه 130.

– رجوع کنید به شواهد التنزیل (حسکانی حنفی) ج2 ص109 ح791، 792، 793، 794، 795، 796 و 797، نظم درر السمطین (زرندی حنفی) ص 94، مجمع الزوائد (هیثمی) ج9 ص174، تفسیر (فخر رازی) ج26 ص162 ط البهیه مصر، تفسیر (قرطبی) ج15 ص119، تفسیر (ابن کثیر) ج4 ص20، الصواعق المحرقه (ابن حجر شافعی) ص 88 ط المیمنیه مصر، الدر المنثور (سیوطی) ج5 ص286، فتح القدیر (شوکانی) ج4 ص412 و ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 295 ط اسلامبول.

{صفحه87}

یاسین.)

و «آل محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم» همانها هستند که خداوند درود فرستادن بر آنها را جزء وظائف واجب بندگانش قرار داده، می فرماید:

(اِنَّ اللهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یا اَیُّهَ الَّذینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیهِ و سَلِّمُوا تَسلیماً) (خداوند و فرشتگانش بر پیامبر درود می فرستند، ای کسانی که ایمان آورده اید شما هم بر او درود و سلام بفرستید!)(1)

گفتند: ای پبامبر خدا! «سلام» بر تو را دانستیم بفرما چگونه بر تو «صَلَوات» بفرستیم؟ پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود بگویید: «اَلّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ عَلی آلِ مُحَمَّدٍ!»(2)

*****

1- سوره احزاب (33) آیه 56.

2- در رابطه با «کیفیّت صلوات بر پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و اهلبیت علیه السلام» رجوع کنید به صحیح (بخاری) کتاب التفسیر، باب ان الله و ملائکته یصلّون علی

النبی ج6 ص27 ط دارالفکر، و کتاب بدء الخلق، باب یزفون النسلان فی المشی ج4 ص118 ط دارالفکر، و کتاب الدعوات، باب الصلاه علی النبی صلّی الله علیه و آله و سلّم ج7 ص156 ط دار الفکر، صحیح (مسلم) کتاب الصلاه، باب الصلاه علی النبی صلّی الله علیه و آله و سلّم ج1 ص173 ط عیسی الحلبی، صحیح (ترمذی) ج2 ص212 ط بولاق، سنن (نسائی) ج3 ص45- 49، سنن (ابن ماجه) ج1 ص292 ح903، 904 و 906، سنن (ابی داود) ج1 ص257 ح976، 977، 978 و 981، اسباب النزول (واحدی) ص207، مسند (احمد بن حنبل) ج2 ص47 و ج5 ص353 ط المیمنیه مصر، موطأ (مالک) همراه با شرحش= تنویر الحوالک ج1 ص179، تفسیر (قرطبی) ج14 ص233، ذخائر العقبی (محب الدین طبری) ص 19، تفسیر (طبری) ج2 ص43، تفسیر (ابن کثیر) ج3 ص507، تفسیر (فخر رازی) ج25 ص226 ط البهیه مصر، احکام القرآن (ابن عربی) ج3 ص1570 ط عیسی الحلبی، الدر المنثور (سیوطی) ج5 ص215 ط مصر، الصواعق المحرقه (ابن حجر) ص 87 و 139 ط المیمنیه مصر، فتح القدیر (شوکانی) ج4 ص303، المعجم الصغیر (طبرانی) ج1 ص74 و 86، نظم درر السمطین (زرندی حنفی) ص 45، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 295 ط اسلامبول، معالم التنزیل (بغوی) در حاشیه تفسیر الخازن (علاء الدین بغدادی) ج5 ص225، کنز العمال (متقی هندی) ج1 ص437 ح2151، 2170، 2184، 2185، 2186، 2187 و 2188 ط2 حیدرآباد حلیه الاولیاء (ابو نعیم اصفهانی) ج4 ص271، تفسیر الخازن (علاء الدین بغدادی) ج5 ص226، مسند (محمد بن ادریس شافعی) ص 15 ط المطبوعات العلمیه مصر، فرائد السمطین (حموینی) ج1 ص25 ح2، 3، 6،

7، 8، 9، تاریخ بغداد (خطیب بغدادی) ج8 ص381، المستدرک (حاکم) ج1 ص268، اخبار اصبهان ج1 ص85 والسنن الکبری (بیهقی) ج2 ص378.

{صفحه88}

از این حدیث روشن می شود که صلوات بر آنها جزء صلوات مورد

{صفحه89}

امر در آیه است.

(طُوبی لَهُم وَ حُسنُ مَآبٍ) (ای خوشا به حالشان و سرانجام نیکشان!)(1)

«مَن یُباریهم وَفِی الشَّمسِ مَعنیً*** مُجهِدٌ مُتعِبٌ لِمَن باراها»(2)

(چه کسی با آنها مسابقه می تواند بدهد؟! در حالی که در خورشید معنی خسته کننده ای برای کسی که با آن مسابقه دهد وجود دارد.)

آنها برگزیدگان بندگان خدایند، و آنها با إذن خدا در نیکی ها بر همه سبقت دارند و آنها «وارث کتاب خدا» هستند که خداوند درباره شان فرموده است:

«سپس کتاب را به کسانی از بندگان خود که برگزیدیم به ارث دادیم، پس بعضی از آنها به خویشتن ستم نمودند (و اینها کسانی هستند که «أئمه» را به رسمیت نمی شناسند) و بعضی معتدل و میانه رو هستند (آنها موالی و پیروان «أئمه» هستند)

*****

1- سوره رعد (13) آیه 29.

– رجوع کنید به شواهد التنزیل (حسکانی حنفی) ج1 ص304 ح417، 418، 419 و 421، مناقب علی بن ابی طالب (ابن مغازلی شافعی) ص 268 ح315، الصواعق المحرقه (ابن حجر) ص 90 ط المیمنیه، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 131 و 96 ط اسلامبول، الدر المنثور (سیوطی) ج 4 ص95 ط مصر و کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص 67 ط الحیدریه.

2- الازریه ص 131 ط نجف.

{صفحه90}

و بعضی از آنها در نیکیها سبقت جسته است (که او «امام» است) این فضلِ بزرگی است».(1)

همین مقدار آیاتی که در فضائل «اهلبیت علیه السلام» رسیده کفایت می کند.

«ابن عباس» می گوید: «درباره علی

300 آیه قرآن نازل شده است.»(2)

و دیگری می گوید: «رُبع قرآن درباره اهلبیت علیه السلام است.»(3)

*****

1- سوره فاطر (35) آیه 32.

– رجوع کنید به غایه المرام (علامه بحرینی) ص 351 ط دار القاموس الحدیثه.

2- درباره علی علیه السلام 300 آیه قرآن نازل شده است.

– رجوع کنید به الصواعق المحرقه (ابن حجر) ص 76 ط المیمنیه مصر، کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص 231 ط الحیدریه، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 126 و 286 ط اسلامبول، ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج2 ص31 ح934، تاریخ الخلفاء (سیوطی) ص 172، نور الابصار (شبلنجی) ص 74 ط العثمانیه مصر، اسعاف الراغبین (صبان) در حاشیه نورالابصار (شبلنجی) ص 74 ط العثمانیه مصر، اسعاف الراغبین (صبان) در حاشیه نورالابصار (شبلنجی) ص 145 ط العثمانیه والسیره النبویه (زین دحلان) در حاشیه سیره حلبی (علی بن برهان الدین حلبی) ج2 ص11.

3- رُبع قرآن درباره اهل البیت علیه السلام نازل شده است.

– رجوع کنید به ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 126 ط اسلامبول، شواهد التنزیل (حسکانی حنفی) ج1 ص44، 45 و 47 و مناقب علی بن ابی طالب (ابن مغازلی شافعی) ص 328 ح375.

{صفحه91}

و این تعجّبی ندارد زیرا «اهلبیت» و «قرآن» دو نیمه از یک چیزند که از هم جدا نمی شوند.

به همین مقدار از آیات محکمات که بر شما تلاوت کردیم، اکتفا نما! (هُنَّ اَمُّ الکِتاب) اینها آیات روشن و اساسی قرآنند. اینها را از خبیر و آگاه بگیر! که هیچکس مانند اهل خبره و آگاه تو را مطّلع نمی سازد.

{صفحه92}

حق جو

1- ایمان به «آیات خدا درباره اهلبیت علیه السلام»

1- آیات محکم و شواهد استواری اقامه فرمودید؛ از عهده آنچه بر شما بود به

خوبی بر آمدید؛ و هیچگونه نقص و کوتاهی در آن یافت نمی شود. بنابراین، کسی که بخواهد استدلالهایتان را رد کند در وادی لجاجت، پستی و زشتی قدم گذارده و به سخنان بی مایه تو خالی دست زده است؛ در باطل، مِراء و جدال می کند و همچون جاهلان و نادانان به زورگوئی می پردازد.

ما به آیات خداوند، همه ایمان آوردیم.

2- امّا معلوم نیست چرا اهل قبله از «أئمّه اهل بیت علیه السلام» روی گردانده اند و به هیچ چیز در فروع و اصول به مذهب آنان متعبّد نشده اند و نیز در مسائل اختلافی به قول آنها توجّهی ننموده اند! علماء امّت نیز در مباحث خود نیز از نظریّه و عقیده آنها بحثی نکرده، بلکه در مسائل نظری به معارضه آنان پرداخته و برای مخالفت آنان اهمّیتی قائل نمی شدند! عوام امت نیز همچنان تمام نسلها از گذشته و آینده به غیر

{صفحه93}

2- تحیّر در جمع بین این ادلّه و آنچه اهل قبله برآنند!

اهلبیت علیه السلام مراجعه می نمودند بدون اینکه آن را کار خلافی بدانند!!

{صفحه94}

حق شناس

1- بیان اشتباه در آنچه به «اهل قبله» نسبت داده شده.

1- از شما استدعا می کنم که درباره آنچه به همه «اهل قبله» در عدول از «اهل بیت علیه السلام» نسبت دادید، تجدیدنظر کنید! و یادآور می شوم: نیمی از «اهل قبله»- که «شیعیان آل محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم» هستند- از آنها روی نگردانده، نمی گردانند و نخواهند گردانید، در هیچ چیز نه در اصول و نه در فروع، هیچگاه. عقیده آنها این است که که «تعبّد به مذهب آنها»- به حکم کتاب و سنّت- واجب عینی و مُضیَّق است. بنابراین، آنها در هر زمان و در هر کجا به این عقیده اند که «در برابر فرمان خداوند عزّوجلّ باید تسلیم باشند.» گذشتگان و پیشینیان صالح «شیعه» بر همین عقیده بوده اند و بر همین اعتقاد جان سپرده اند، از زمان رحلت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم… تا امروز.

{صفحه95}

2- زمامداران و رؤسای امّت از «اهلبیت علیه السلام» عدول کرده اند.

2- و این زمامداران و اولیاء امور امّت بودند که از «اهل بیت علیه السلام» عدول کرده و از آنها روی گردانده اند.

و این جریان، از همان روز که به خاطر «خلافت» از آنها عدول کردند و آن را به انتخاب و اختیار خود گرفتند سرچشمه گرفته، و جریان یافته است، با اینکه نصّ صریح بر «خلافت امیر مؤمنان علی علیه السلام» وجود داشت؛ چه اینکه دیدند عرب بر بودن «خلافت» در یک خاندان صبر نخواهد کرد! لذا، نصوص آن را تأویل بردند و «خلافت» را به انتخاب گذاردند، تا هرکدام از قبائل آنها به آرزوی رسیدن به آن باشند گرچه سالها طول بکشد، گاهی در اینجا باشد، و گاهی در آنجا، و مرتبه ای دیگر در قبیله ای

دورتر. آنها هرچه قدرت و قوّت داشتند برای تأیید آن به کار گرفتند و تمام کسانی که مخالف با این معنی بودند در هم شکستند.

این وضع، آنان را ناچار ساخت که از «مذهب اهل بیت علیه السلام» کناره گیرند، و آنچه از «کتاب» و «سنّت»، دلالت بر «وجوب تعبّد و تسلیم در برابر آنان» داشت، تأویل نمایند. اگر آنها تسلیم ظواهر «ادلّه» می شدند و به سوی «اهل بیت علیه السلام» باز می گشتند و خواص و عوام را در اصول و فروع به آنان ارجاع می دادند، راه بازگشت را بر خود می بستند و از بزرگترین مبلّغان و دعوت کنندگان به سوی «اهل بیت علیه السلام» می گردیدند؛ امّا این «حقیقت» با خواسته های آنان و آنچه را که بر آن عزم داشتند سازگاری نداشت و با حزم و دوراندیشی و قدرت سیاسیشان

{صفحه96}

3- کدام دادگاه «عادل» به گمراهی «متمسّکان به اهلبیت» حکم می کند؟!

وفق نمی داد.

کسی که به دقّت بنگرد و این شئون را با تیزبینی ببیند، خواهد دانست که عدول از «امامت اهل بیت علیه السلام در مذهب و مباحث مذهبی» تنها فرعی است از عدول از «امامت، ولایت و خلافت عمومی آنان پس از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم». و امّا تأویل و توجیه ادلّه ای که دلالت بر «امامت و پیشوائی خصوصی» آنها در مسائل مذهبی داشت، پس از توجیه و تأویل ادلّه ای بود که دلالت بر «امامت عامّه» و حکومت و خلافت آنها پس از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم می کرد.

و اگر غیر از این بود، کسی از آنان روی بر نمی تافت.

3- حال، کدام محکمه و دادگاه «عادل» حکم به

گمراهی کسانی می کند که به «اهلبیت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم» متمسّک شده اند، به ریسمان «ولایتِ» آنان چنگ زده اند، و بر مِنوال آن قدم بر می دارند؟!

{صفحه97}

حق جو

1- دادگاههای «عادل» به گمراهی «متمسّکان به اهلبیت» حکم نمی کنند.

1- محکمه های «عدالت» حکم به گمراهی «متمسّکان به ولایت اهل بیت علیه السلام» و کسانی که گام به جای گام آنها می گذارند، نمی کنند.

2- بدون تردید، عمل به «مذهب خاندان رسالت» برای مکلَّفان مُجزی است و برائت ذمّه می آورد.

3- بلکه گاهی گفته می شود که «ائمّه دوازدهگانه اهل البیت علیه السلام» به تبعیّت سزاوارترند تا ائمّه چهارگانه اهل سنّت و دیگران. زیرا این دوازده نفر یک «مذهب» دارند، که آن را منظم ساخته و مقرّر داشته اند و در این یکی متّفقند، بخلاف ائمّه چهارگانه اهل سنّت که اختلاف بین آنان در ابواب فقه آشکار است و نمی توان موارد آن را به حساب آورد.

{صفحه98}

2- عمل به «مذهب خاندان رسالت» موجب برائت ذمّه می شود.

و روشن است که آنچه یک نفر بررسی می کند هرگز نمی تواند همانند چیزی باشد که «دوازده امام» آن را تحقیق و بررسی کرده اند. این، حقیقتی است که برای هیچ فرد با انصافی جای وقفه نیست، و جائی برای ایراد ایرادکننده نمی تواند باقی گذارد.

3- گاهی گفته می شود: آنها سزاوارتر به تبعیّت هستند.

بلی! گاهی ناصبیان در «إسناد مذهب شیعه به ائمّه اهلبیت علیه السلام» بحث دارند که من- بعداً- زحمت اقامه برهان و دلیل بر آن را به شما خواهم داد.

4- درخواست «نصوص خلافت».

4- و الان، از شما درخواست دارم آن نصوصی که گمان می برید بر «خلافت امام علی بن ابی طالب علیه السلام» دلالت دارد ارائه دهید. این نُصُوص صحیح و صریح را از «طریق اهل سنّت» بیاورید.

{صفحه99}

مبحث دوّم رهبری عمومی خلافت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم

حق شناس

1- اشاره به «نُصُوص»، اجمالاً

1- کسی که از سیره و تاریخ زندگانی پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم آگاهی داشته باشد؛ و کسی که تأسیس دولت اسلامی، تشریع احکام، آماده و مهیّا ساختن قواعد و پایه های آن، نزول قوانین و تنظیم شئون آن از ناحیه خداوند را به خوبی بداند و به آن احاطه پیدا کند می یابد که «علی علیه السلام» وزیر رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم در امور، پشتیبانش در برابر دشمن، ظرف علم او، وارث حکم و فرمانش، ولیعهد وی و صاحب امر خلافت پس از آن حضرت می باشد.

و آن کس که بر گفتار و کردار پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در سفر و حضر دست یابد، نصوص متواتر و پی در پی از آن حضرت را در این باره خواهد یافت؛ این جریان از آغاز دعوتش تا پایان عمرش صلّی الله علیه و آله و سلّم به طور وضوح و به روشنی دیده می شود.

2- برای شما کافی است آنچه را که در آغاز اسلام در مکّه پیش از رونق گرفتن اسلام، به هنگامی که داوند «آیه انذار» را نازل فرموده ملاحظه فرمائی.

{صفحه103}

2- نَصِّ «یوم اِنذار».

آری هنگام نزول آیه: (وَاَنذِر عَشیرَتَکَ الاَقرَبینَ) (قوم و خویشان نزدیکت را انذار کن!(1)) آنها را به خانه عمویش ابوطالب علیه السلام جمع کرد؛ در آن روز چهل نفر بدون کم و زیاد بودند؛ در بین آنها عموهایش ابوطالب، حمزه، عباس، و ابولهب وجود داشتند- این حدیث از احادیث صحیح و مأثور است. در آخر این حدیث آمده که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به آنها خطاب فرمود:

«ای

فرزندان عبدالمطلب! به خدا سوگند! من جوانی را در عرب سراغ ندارم که برای قوم و قبیله اش برتر از آنچه من برای شما آورده ام، برای آنها آورده باشد؛ من خیر دنیا و آخرت را برای شما آورده ام و خداوند مرا فرمان داده که شما را به سوی آن دعوت کنم.»

«فَأَیُّکُم یُوازِرُنی عَلی أَمری هذا عَلی أَن یَکُونَ اَخی وَ وَصِیِّی وَ خَلِیفَتی فِیکُم؟» (کدامیک از شما حاضر است در این راه با من همکاری کند و پشتیبانم گردد تا برادر، وصیّ و خلیفه من در میان شما باشد؟)

همه از او روی برتافتند به جز «علی»- با اینکه از همه کم سنّ و سال تر بود- که به پاخاست و گفت:

«اَنَا یا نَبِیَّ اللهِ اَکُونُ وَزیرَکَ عَلَیه»

(من ای پیامبر خدا! در این کار، پشتیبان تو خواهم بود.)

پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم دست بر دوشش گذاشت و فرمود:

*****

1- سوره شعراء (26) آیه 214.

{صفحه104}

«إنَّ هذا، أَخی وَ وَصِیّی وَ خَلیفَتی فیکُم، فَاسمَعُوا لَهُ وَ اَطیعُوهُ!»

(این، برادر، وصیّ و خلیفه من در میان شما است، سخخن او را بشنوید و اطاعتش کنید!)

افراد با خنده از جای خود بلند شده، به ابوطالب می گفتند: به تو امر کرد که سخن فرزندت را بشنوی و اطاعتش نمائی!!

عدّه زیادی از «حافظان آثار نبوّت»، این حدیث را با همین الفاظ نقل نموده اند.(1)

*****

1- این حدیث از احادیث صحیح است که بسیاری از حافظان و دانشمندان، آن را با همین الفاظ یا قریب به آن نقل نموده اند.

– رجوع کنید به تاریخ (طبری) 2 ص319- 321 ط دار المعارف مصر، الکامل فی التاریخ (ابن اثیر شافعی) ج2 ص62

و 63 ط دار صادر بیروت، شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج13 ص210 و 244 (با سند صحیح) ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل، السیره الحلبیه (حلبی شافعی) ج1 ص311 ط البهیه مصر، منتخب کنزالعمال (متقی هندی) در حاشیه مسند (احمد بن حنبل) ج5 ص41 و 42 ط المیمنیه مصر، شواهد التنزیل (حسکانی حنفی) ج1 ص371 ح514 و 580 ط بیروت، کنزالعمال (متقی هندی) ج15 ص115 ح334 ط2 حیدرآباد، ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج1 صص85 ح139، 140 و 141 ط 1 بیروت التفسیر المنیر (جاوی) ج2 ص118 ط3 مصطفی الحلبی و تفسیر الخازن (علاء الدین شافعی) ج3 ص371 و 390 ط مصر.

{صفحه105}

حق جو

چرا مُسلم و بخاری این حدیث را در صحیحین نقل ننموده اند؟

{صفحه106}

حق شناس

1- درستی سَند این حدیث

1- در صحّت حدیث مزبور همین تو را بس که این حدیث از طریق افراد موثّق اهل تسنّن، وارد شده است، از طریق همان افرادی که نویسندگان «صحاح ستّه» با کمال آرامش به آنها احتجاج می کنند و به روایاتشان استدلال می نمایند. «احمد بن حنبل» در «مُسنَد» این حدیث را از «اسود بن عامر»، از «شریک»، از «اعمش»، از «منهال»، از «عباد بن عبدالله اسدی» به طور مرفوع از «علی علیه السلام» نقل نموده است.(1) هر کدام از افراد سلسله این «سند» از نظر مخالف، «حجّت» است، و همه بدون گفتگو از رجال «کتب صحاح» می باشند. و «قیسرانی» آنان را در

*****

1- مسند (احمد بن حنبل) ج2 ص165 ح883 (با سند حسن) و ج2 ص352 ح1371 (با سند صحیح) ط دار المعارف مصر.

{صفحه107}

2- علّت اینکه مسلم و بخاری از آن اِعراض کرده اند

کتاب خود «الجمعُ بینَ رجال الصحیحین» آورده است. بنابراین، راهی جز قول به «صحّت» این حدیث وجود ندارد. علاوه، این حدیث طرق دیگری نیز دارد که یکدیگر را تأیید می کنند.

2- امّا اینها مسلم و بخاری و امثال اینها حدیث را نقل نکرده اند، به این خاطر است که دیده اند با عقیده شان در «خلافت» مخالفت دارد، و همین مطلب موجب اعراض آنها از بسیاری از «نُصُوص» شده است؛ ترسیده اند اگر نقل کنند اسلحه ای برای «شیعه» باشد؛ لذا، دانسته آنها را «کتمان» کرده اند. بسیاری از بزرگان اهل تسنّن- که خدا از آنها در گذرد!- همین طریق را پیموده اند، و تمام احادیثی که از این قبیل بوده «کتمان» کرده اند. آنها در «کتمان حدیث» مذهب معروفی دارند که حافظ «ابن حجر» در کتاب «فتح الباری» از آنها

نقل نموده و «بخاری» برای این معنی، بابی را در اواخر کتاب علم از جرء اوّل صحیح خود گشوده، و گفته است: «بابُ من خصَّ بالعلم قوماً دونَ قوم».

3- کسی که آنها را بشناسد، اِعراض آنان را بعید نمی داند.

3- کسی که از روش بخاری در برابر «امیر مؤمنان علیه السلام» و سائر «اهل بیت علیه السلام» آگاه شود و بداند که قلم وی در برابر زیبائیهای نصوص آنان کند، و مدادش از بیان خصائص و امتیازات آنان خشک می شود، اعراض وی و امثال او از ذکر این حدیث را هیچ غریب نمی شمارد.

{صفحه108}

حق جو

درخواست دلائل بیشتر

از نُصُوصی که دلالت بر «خلافت» دارد بیشتر برایم بگویید! بیشتر!

{صفحه109}

حق شناس

1- نص صریح به بیش از ده فضیلت از فضائل علی علیه السلام که در هیچکس وجود ندارد.

1- بعد از حدیث «دار» که توضیح آن داده شد، این حدیث، تو را کفایت خواهد کرد.

حدیثی که «امام احمد» در «مُسند»، «امام نسائی» در «الخصائص العلویّه»، «حاکم» در «مستدرک»، «ذهبی» در «تلخیص»- در حالی که اعتراف به صحّت آن نموده- و غیر از اینها از «نویسندگان سُنَن» از طرقی که اتّفاق و اجماع بر «صحّت» آن است از «عمرو بن میمون» آورده اند.

وی می گوید: پیش ابن عباس نشسته بودم که نُه گروه نزد او آمدند. گفتند: ابن عباس! یا همراه ما بیا و یا اطرافت را خلوت کن که با تو سخن داریم! ابن عباس گفت: همراه شما می آیم. ابن میمون می گوید: ابن عباس آن روز هنوز سالم بود و بینائی خود را از دست نداده بود. آنها کناری رفتند، شروع به صحبت کردند، ما ندانستیم چه گفتند. (پس از

{صفحه110}

2- علّت استدلال به این حدیث

مدتی) ابن عباس آمد، در حالی که لباسش را تکان می داد، می گفت: اُف، تُف، بدگوئی مردی را می کنند که بیش از ده فضیلت دارد که احدی آنها را دارا نیست.

بدگوئی شخصی می نمایند که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم درباره اش فرمود: کسی را به جنگ خواهم فرستاد که خدا هرگز او را خوار و رسوا نمی کند، خدا و رسول را دوست می دارد، خدا و رسولش هم او را دوست می دارند (در این هنگام) گردنها کشیده شد (هرکس می خواست این فضیلت نصیب او شود.) فرمود: «علی» کجاست؟ «علی» آمد در حالی که چشمش درد می کرد، نمی توانست ببیند، آب دهان را در چشمانش ریخت، سپس پرچم را سه بار به

اهتزاز درآورد، آنگاه آن را به «علی» داد، «علی» (رفت و پس از پیروزی و کشتن مرحب خیبری) با اسیر گرفتن صفیّه فرزند حیی بازگشت.

ابن عباس گفت: پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم «فلانی» را برای خواندن سوره توبه بر مکّیان روانه ساخت، ولی «علی» را به دنبال او فرستاد که از او بگیرد و فرمود: این سوره را مردی باید ببرد که او از من و من از او باشم.

ابن عباس گفت: و پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به عمو و عموزادگانش گفت: کدامیک از شما در دنیا و آخرت با من همراهی و دوستی می کند؟ همه امتناع کردند؛ «علی» برخاست و گفت: من در دنیا و آخرت همکاری و دوستی با تو خواهم نمود؛ پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: تو ولیّ من در دنیا و آخرت خواهی بود؛ سپس او را رها کرد و باز به آنها رو نموده فرمود کدامیک از

{صفحه111}

شما در دنیا و آخرت حاضر است همراهی و دوستی مرا به عهده گیرد؟ همه امتناع کردند، ولی «علی» برخاست و گفت: من در دنیا و آخرت به شما کمک و دوستی خواهم نمود؛ حضرت به او فرمود: تو ولیّ من در دنیا و آخرت خواهی بود.

ابن عباس گفت: «علی» نخستین کسی پس از «خدیجه» بود که ایمان آورد.

ابن عباس گفت: پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم عبای خود را بر «علی، فاطمه، حسن و حسین علیه السلام» افکند و فرمود: «خداوند اراده کرده رجس و ناپاکی از شما «اهل بیت» را بزداید، و شما را به خوبی پاکیزه و

تطهیر سازد.»(1)

ابن عباس گفت: «علی»، جان خود را به خاطر خدا در معرض فروش قرار داد، لباس پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم را پوشید و در جای او خوابید، مشرکان به او سنگ می زدند…

تا آنجا که گفت: پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم برای «جنگ تبوک» حرکت کرد؛ مردم نیز همراه او از مدینه خارج شدند. «علی» عرض کرد: من هم با شما بیایم؟ فرمود: نه! «علی» گریه کرد. پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به او فرمود:

«اَما تَرضی أَن تَکونَ مِنّی بِمَنزِلَهِ هارونَ مِن مُوسی، إلاّ اَنَّهُ لَیسَ بَعدی نبیٌّ، اِنَّهُ لا یَنبَغی أن أذهَبَ اِلاّ وَ اَنتَ خَلیفَتی» (آیا راضی نیستی که تو نسبت به من همچون هارون نسبت به موسی باشی؟ با این تفاوت که پس از من

*****

1- سوره احزاب (33) آیه 33.

{صفحه112}

پیامبری نیست. سزاوار نیست من بروم مگر اینکه تو خلیفه و جانشین من باشی.)

و پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به او فرمود:

«اَنتَ وَلِیُّ کلِّ مُؤمِنٍ بَعدی وَ مُومِنَهٍ» (تو ولیّ تمام مؤمنان، پس از من خواهی بود).

ابن عباس گفت: پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم تمام درهائی را که به مسجد باز می شد مسدود ساخت غیر از در خانه «علی»، و او داخل مسجد می شد در حالی که جُنُب بود و غیر از آن راهی نداشت.

ابن عباس گفت: و پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود:

«مَن کُنتُ مَولاهُ فَاِنَّ مَولاهُ عَلِیٌّ»

(هرکس من مولا و سرپرست اویم، سرپرست و مولایش علی است)…(1)

*****

1- «حاکم» پس از نقل این جریان در مستدرک، می گوید: «این حدیث

از نظر سند، صحیح است ولی به این صورت یعنی به طور مجموعی بخاری و مسلم آن را نقل ننموده اند» و «ذهبی» نیز در کتاب تلخیص، آن را نقل نموده و گفته است: «این حدیث صحیح است».

– رجوع کنید به مستدرک (حاکم نیشابوری) ج3 ص132 (با سند صحیح)، تلخیص المستدرک (ذهبی) در ذیل مستدرک (با سند صحیح)، مسند (احمد بن حنبل) ج5 ص25 ح3062 (با سند صحیح) ط دارالمعارف مصر، خصائص امیرالمؤمنین (نسائی شافعی) ص 70 با تحقیق محمودی، ذخائر العقبی (محب الدین طبری) ص87، کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص240 ط الحیدریه، المناقب (خوارزمی حنفی) ص72، الاصابه فی تمییز الصحابه (ابن حجر عسقلانی) ج2 ص509، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص34 ط اسلامبول، ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج1 ص183 ح249، 250 و 251، الریاض النضره (محب الدین طبری شافعی) ج2 ص269 و 270 ط2، انساب الاشراف (بلاذری) ج2 ص106 ح43 و فرائد السمطین (حموینی) ج1 ص328 ح255.

{صفحه113}

2- ادله قاطع و براهین روشنی که در این حدیث است بر کسی مخفی نیست. این «ادلّه و براهین» به خوبی می رسانند که «علی ولیعهد پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم»، و «خلیفه» او پس از وی می باشد.

مگر ملاحظه نمی فرمائی چگونه رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم او را ولیّ خود در دنیا و آخرت قرار داده و او را بر سائر خویشاوندانش مقدّم داشته است؟ و چگونه او را نسبت به خود به منزله هارون نسبت به موسی قرار داده؟ و از تمام مقامهائی که داشته جز مقام نبوّت از او استثناء

نفرموده است؟ که استثناء این یکی دلیل عموم است یعنی تمام مقام و منزلتهای دیگر پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم را دارد.

شما به خوبی می دانید روشنترین مقامهائی که هارون نسبت به موسی داشته مقام «وزارت»، «پشتیبانی»، «شرکت در امر رسالت»، «خلافت» از او، و «وجوب اطاعت» از هارون بر تمام امّت، بوده است؛ به دلیل قول خداوند که می فرماید:

(موسی از خداوند خواست:) «وزیری از اهلم برایم قرار ده، هارون برادرم را،

{صفحه114}

به وسیله او پشتم را محکم کن، و او را شریک کارم قرار ده».(1)

«به برادرش هارون گفت: خلیفه ام در میان قومم باش، اصلاح کن و راه مفسدان را مپیمای!»(1) و خداوند عزّوجلّ فرمود: «ای موسی! آنچه می خواستی به تو داده شد.»(2)

بنابراین، علی علیه السلام- طبق این نصّ- خلیفه پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در میان قومش، وزیر او در بین اهلش، شریک او در کارش- بر سبیل خلافت از او نه نبوّت-، افضل امّتش و سزاوارتر از همه آ«ها به پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در زندگی و مرگ می باشد و وجوب اطاعت از او در زمان پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم- به خاطر وزارتش- همانند آنکه برای هارون بر امّت موسی در زمان موسی بود، مسلّم است.(4)

هرکس «حدیث منزلت» را بشنود، تمام این مقامها به ذهنش «تَبادُر» می کند و شکّی در اراده آنها از این سخن نمی کند. و پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم خود، این مطلب را آشکارا در همانجا روشن ساخت با این جمله از

*****

1- سوره طه (20) آیات 29-32.

2- سوره

اعراف (7) آیه 142.

3- سوره طه (20) آیه 36.

4- در رابطه با تشبیه «وزارت علی علیه السلام» رجوع کنید به شواهد التنزیل (حسکانی حنفی) ج1 ص368 ح510، 511، 512 و 513، مناقب علی بن ابی طالب (ابن مغازلی شافعی) ص328 ح375 ط اسلامیه تهران و ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج1 ص107 ح147.

{صفحه115}

فرمایشش که: «سزاوار نیست من بروم مگر اینکه تو خلیفه من باشی».

این، نصّ صریح بر «خلافت» او است بلکه نصّ روشنی است بر اینکه اگر برود و او را خلیفه خود نسازد کاری را که سزاوار نبوده انجام داده است. و این نیست جز اینکه او از ناحیه خداوند، مأمور برقرار دادن وی به جای خود بوده است، چنانکه در تفسیر این آیه آمده است:

(یا اَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ إلَیکَ مِن رَبّکَ وَ إن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ).(1)

(ای پیامبر! آنچه بر تو نازل شده برسان! و اگر انجام ندهی رسالت او را نرسانده ای.)

کسی که در این جمله آیه: (فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ) (رسالتش را نرسانده ای) تدبُّر کند سپس در این سخن پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم نیز دقّت نماید که: «اِنَّهُ لا یَنبَغی اَن اَذهَبَ اِلاّ وَ اَنتَ خَلیفَتی» (سزاوار نیست من بروم جز اینکه تو خلیفه من باشی) می یابد که هر دو یک هدف را تعقیب می کنند، چنانکه مخفی نیست.

و نباید این سخن پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در این حدیث را فراموش کنیم که: «اَنتَ وَلِیُّ کَلِّ مُؤمِنٍ بَعدی» (تو ولیّ تمام مؤمنان پس از من خواهی بود) که نصّ صریح است بر

اینکه او «ولیّ امر» و «والیِ» آن و «قائم مقام پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم» می باشد.

*****

1- سوره مائده (5) آیه 67.

– رجوع کنید به پانوشت 216.

{صفحه116}

حق جو

نقل تشکیک در سند «حدیث منزلت» از یک عالم سنّی

«حدیث منزلت» صحیح و مُستفیض است، امّا یکی از عالمان اهل سنّت به نام «آمدی» در اسناد آن، تشکیک کرده و در طرق آن تردید نموده است. و بسا مخالفان شما، به نظریه او متشبّث شوند! بنابراین، از چه راه بر آنها پیروز می شوید؟ و پاسخ آنها را می دهید؟

{صفحه117}

حق شناس

1- «حدیث منزلت» از مسلّمترین اخبار است.

1- «آمدی» در این تشکیک به خویش ستم نموده، زیرا «حدیث منزلت»، از «صحیحترین سنن» و «مسلّمترین اخبار» می باشد.

2- در «صحّت سند» این حدیث، هیچ شکّی در دل خلجان نمی کند. و در خاطر احدی نمی آید که در ثبوت آن لب به مناقشه بگشاید. حتی «ذهبی» – با آن سر سختی اش- در کتاب «تلخیص مستدرک» تصریح به «صحت» آن نموده است.(1) و «ابن حجر هیثمی»- با آن محاربه و جنگجوئیش در کتاب صواعقش- «حدیث منزلت» را در

*****

1- رجوع کنید به پانوشت شماره 94.

{صفحه118}

2- شواهدی که بر این حقیقت حکم می کنند.

شبهه 12 از کتاب «صواعق» ذکر کرده و قول به «صحّت» آن را از ائمّه حدیث- همانها که در این مباحث تنها به آنها مراجعه باید کرد- نقل نموده است. به آن کتاب مراجعه فرما!(1) و اگر این حدیث در این مرحله از «ثبوت» نبود، «بخاری» آن را در صحیح خود نقل نمی نمود(2). چه اینکه او در برابر «خصائص و فضائل علی علیه السلام» سخت به خود ستم می کند و از نگاشتن آن خودداری می نماید!».

«معاویه» پیشوا و رهبر گروه طغیانگر و ناسزاگو به «امیرمؤمنان علیه السلام» و محارب و جنگ کننده با او، همان کسی که دستور داد «امام علی علیه السلام» را بر منابر مسلمین لعن کنند،- با این وقاحت و دشمنیش!- «حدیث منزلت» را انکار نکرد، و با «سعد بن ابی وقّاص» به مکابره برنخاست، هنگامی که به او گفت:

چه چیز تو را مانع شد که «ابوتراب» را سبّ و ناسزا نگوئی؟

و «سعد» پاسخ داد: سه چیز پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم درباره او فرموده، به یاد آنها افتادم مرا از

بدگوئی وی باز داشت، اگر یکی از آنها را من داشتم، برایم از بهترین ثروت عرب محبوبتر بود. پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم هنگامی که او را در بعضی از جنگها در مدینه گذاشت، شنیدم به او می فرمود:

«آیا راضی نیستی که نسبت به من همچون هارون نسبت به موسی باشی؟ با این

*****

1- رجوع کنید به الصواعق المحرقه (ابن حجر) ص 47 ط المحمدیه مصر.

2- رجوع کنید به پانوشت شماره 105.

{صفحه119}

3- اشاره ای به نقل کنندگان این حدیث از اهل سنّت

تفاوت که پس از من پیامبر نیست.»

معاویه ساکت شد و سعد را از تکلیف به سبّ و بدگوئی مُعاف ساخت.(1)

بالاتر بگویم: «معاویه» خود، «حدیث منزلت» را نقل نموده است. «ابن حجر» در «صواعق» می گوید: «احمد» نقل نموده که مردی مسئله ای را از معاویه پرسید، معاویه به او گفت: این مسئله را از «علی» بپرس! که او اعلم و آگاهتر است. مرد، پاسخ داد: جواب تو از جواب «علی» برایم محبوبتر است. معاویه گفت: بد حرفی زدی! از مردی ناراحتی داری که رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم او را «چهره درخشان علم» می دانست، و به او فرمود:

*****

1- رجوع کنید به صحیح (مسلم) کتاب الفضائل باب «من فضائل علی بن ابی طالب» ج2 ص360.

– در رابطه با «حدیث منزلت»- به روایت سعد- مراجعه کنید به ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج1 ص206 ح271 و 272، خصائص (نسائی) ص106 ح45، 46، 47، 48 و 61 ط بیروت با تحقیق محمودی، نظم درر السمطین (زرندی حنفی) ص 107، کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص84- 86 ط الحیدریه، المناقب (خوارزمی حنفی) ص59، صحیح

(ترمذی) ج5 ص301 ح3808، اسد الغابه (ابن اثیر) ج4 ص25-26، الاصابه (ابن حجر) ج2 ص509، جامع الاصول (ابن اثیر) ج9 ص469، الریاض النضره (محب الدین طبری) ج2 ص247 و فرائد السمطین (حموینی) ج1 ص378 ح307.

{صفحه120}

4- اشاره به «عمومیّت حدیث نزلت».

«اَنتَ مِنّی بِمَنزِلَهِ هاروُنَ مِن مُوسی اِلاّ اَنَّهُ لا نَبِیَّ بَعدِی» (تو نسبت به من همچون هارون نسبت به موسی هستی با این تفاوت که پس از من پیامبری نیست.) و هرگاه بر عمر مطلبی مشکل می شد از او فرا می گرفت…(1)

خلاصه، «حدیث منزلت» از مطالبی است که به «اجماع»، مسلمانان با تمام اختلافی که در مذهب و مشرب دارند، تردیدی در «ثبوت» آن ندارند.

3- هرکدام از محدِّثان و سیره نویسان و ناقلان اخبار که متعرّض «جنگ تبوک» شده اند، این حدیث را نقل نموده اند.

و تمام نویسندگان رجال، از پیشینیان و متأخرین، با اختلاف مذهب و مشربشان که شرح حال «علی علیه السلام» را نوشته اند، این حدیث را نگاشته اند.

و همه نویسندگان کتب «مناقب اهل بیت» و «فضائل صحابه»

*****

1- رجوع کنید به الصواعق المحرقه (ابن حجر) در اثناء مقصد پنجم از مقاصدی که در بحث آیه 14 از باب 11 آورده است، ص 107.

– در رابطه با «حدیث منزلت»- به روایت معاویه- رجوع کنید به شواهد التنزیل (حسکانی حنفی) ج2 ص21، المناقب (ابن مغازلی شافعی) ص34 ح52 ط1 تهران، شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج18 ص24 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل، الصواعق المحرقه (ابن حجر) ص177 ط المحمدیه، فرائد السمطین (حموینی) ج1 ص371 ح302، ترجمه الامام علی بن ابیطالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر) ج1 ص339 ح410 و 411 ط1.

{صفحه121}

همچون «احمد حنبل» و غیر از

او، کسانی که قبل از او بوده اند یا بعد از او آمده اند، آن را روایت کرده اند. و این، از احادیث مسلّمی است که در تمام دوران این امّت، نقل شده است.(1)

*****

1- رجوع کنید به مسند (احمد بن حنبل) ج3 ص50 ح1490 (با سند صحیح) و ص 56 ح1505 (با سند صحیح) و ص 57 ح1509 (با سند صحیح) و ص66 ح1532 (با سند صحیح) و ص74 ح1547 (با سند صحیح) و ص 88 ح1583 (با سند صحیح) و ص 94 ح1600 (با سند حسن) و ص97 ح1608 (با سند صحیح) و ج5 ص25 ح3062 (با سند صحیح) ط دار المعارف مصر، صحیح (بخاری) کتاب المغزی باب غزوه تبوک ج5 ص129 ط دار الفکر، صحیح (مسلم) کتاب الفضائل باب «من فضائل علی بن ابی طالب» ج2 ص360 ط عیسی الحلبی، صحیح (ترمذی) ج5 ص301 ح3808 (با سند صحیح) و ح3813 (با سند صحیح) و ح3814 (با سند حسن) ط دارالفکر، سنن (ابن ماجه) ج1 ص42 ح115 و 121 ط دار احیاء الکتب، صحیح (بخاری) کتاب بدء الخلق «باب مناقب علی بن ابی طالب» ج4 ص208 ط دارالفکر، المستدرک (حاکم) ج3 ص109 و ج2 ص337 (با سند صحیح)، تاریخ (طبری) ج3 ص104، ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج1 ص30، 125، 148، 149، 150، 251، 271، 272، 273، 274، 276، 277، 278، 279، 280، 281، 329، 330، 336، 337، 338، 339، 340، 341، 342، 343، 344، 345، 346، 347، 348، 349، 350، 351، 352، 353، 354، 355، 356، 357، 358، 359، 360، 361، 362، 363، 364، 365، 366،

367، 368، 369، 370، 371، 372، 373، 374، 375، 376، 377، 378، 379، 380، 381، 382، 383، 384، 385، 386، 387، 388، 389، 390، 391، 392، 393، 394، 396، 397، 398، 399، 400، 401، 402، 403، 404، 405، 406، 407، 408، 409، 410، 411، 412، 413، 414، 415، 416، 417، 418، 419، 420، 421، 422، 423، 424، 425، 426، 427، 428، 429، 430، 431، 432، 433، 434، 435، 436، 437، 438، 439، 440، 441، 442، 443، 444، 445، 446، 447، 448، 449، 450، 451، 452، 453، 454، 455، 456 ط1 بیروت، انساب الاشراف (بلاذری) ج2 ص106 ح43 و ص92 ح8، 15، 16، 17 و 18، الاصابه (ابن حجر) ج2 ص507 و 509، الاستیعاب (ابن عبدالبر) در حاشیه الاصابه (ابن حجر) ج3 ص34 و 35، خصائص امیرالمؤمنین (نسائی شافعی) ص 76، 77، 78، 79، 80، 81، 82، 83، 84، 85 ط الحیدریه، مناقب علی بن ابی طالب (ابن مغازلی شافعی) ص 27 ح40، 41، 42، 43، 44، 45، 46، 47، 48، 49، 50، 51، 52، 53، 54، 55، 56 و 303 ط 1 تهران، حلیه الاولیاء (ابو نعیم اصفهانی) ج7 ص194 (با سند صحیح)، 195، 196 و 197 (با سند صحیح)، المناقب (خوارزمی حنفی) ص 60، 74، 83، 84، 86، 130، 76، 19، 24 و 214، ذخائر العقبی (محب الدین طبری) ص 63، 64، 69، 87، تاریخ الخلفاء (سیوطی) ص 168، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 35، 44، 49، 50، 51، 56، 57، 63، 80، 86، 88، 114، 130، 176، 182، 185، 204، 220، 234، 254، 408 و 496 ط اسلامبول، اسد الغابه (ابن اثیر) ج2

ص8 و ج4 ص26 و 27، نظم درر السمطین (زرندی حنفی) ص 95 و 107، کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص281، 282، 283، 284، 285 و 287 ط الحیدریه، شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج2 ص495 و 575 و 3 ص255 و ج4 ص220 ط1 مصر و ج9 ص305 و ج10 ص222، تذکره الخواص (سبط بن جوزی حنفی) ص18، 19، 20 و 23، الفصول المهمه (ابن صباغ مالکی) ص21، 22، و 110، شواهد التنزیل (حسکانی حنفی) ج1 ص150 ح204 و 205، مقتل الحسین (خوارزمی حنفی) ج1 ص48 و 49، اسعاف الراغبین (صبان) در حاشیه نور الابصار (شبلنجی) ص 134 و 136 ط العثمانیه، المعجم الصغیر (طبرانی) ج 2 ص22 و 54، مجمع الزوائد (هیثمی شافعی) ج9 ص109، 110، 111 و 119، الریاض النضره (محب الدین طبری) ج2 ص214، 215، 216 و 248 ط2، کنزالعمال (متقی هندی) ج15 ص139 ح403، 404، 410، 411، 432 و 487 ط2، مرآه الجنان (یافعی) ج1 ص109 (با سند صحیح) ط بیروت، العقد الفرید (ابن عبد ربه) ج4 ص311 و ج5 ص100 ط لجنه التألیف مصر، مصابیح السنه (بغوی) ج2 ص275 (با سند صحیح) ط محمد علی صبیح، الفتح الکبیر (نبهانی) ج1 ص277 و ج3 ص398 جامع الاصول (ابن اثیر) ج9 ص468 و 469، مشکاه المصابیح (خطیب تبریزی) ج3 ص242، الجامع الصغیر (سیوطی) ج2 ص56، منتخب کنزالعمال (متقی هندی) در حاشیه مسند (احمد بن حنبل) ج5 ص31، 53 و 55، فرائد السمطین (حموینی) ج1 ص122، 123، 124، 126، 127، 317 و 329، الجمع بین الصحاح السته (ابن اثیر) در «مناقب علی علیه السلام» والجمع بین الصحیحین (حمیدی) در «فضائل علی علیه

السلام» و در غزوه تبوک.

{صفحه122}

بنابراین، برای تشکیک «آمدی» در سند آن، اعتبار و ارزشی نمی توان قائل شد چه اینکه وی از «دانشمندان حدیث» نیست و از این «علم» آگاهی ندارد و حکم او در آشنائی «اَسناد و طُرُق احادیث»، حکم عوام است که چیزی نمی فهمند.

4- توجّه به این نکته نیز لازم است: مواردی که این حدیث از زبان پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم صادر شده منحصر به «استخلاف علی علیه السلام» در

{صفحه124}

«غزوه تبوک» نیست.

{صفحه125}

حق جو

1- تصدیق آنچه گفته شد، راجع به «سند حدیث منزلت»

1- آنچه در مورد «ثبوت حدیث منزلت» ذکر فرمودید، «حق» است؛ در آن تردیدی نیست؛ و «آمدی» در اینجا برایش لغزشی پدید آمده که دلالت دارد وی از «علم حدیث» و اهل آن بسیار دور است. من با ذکر این نظریّه و عقیده او شما را به زحمت انداختم که ناچار شدید توضیح واضحات بدهید. این خطا و اشتباهی از من بود که از شما درخواست بخشش دارم.

2- درخواست دلیل «عمومیّت حدیث منزلت»

2- دلیلی که برساند این حدیث در غیر «جنگ تبوک» نیز صادر شده نیاوردید و چه مشتاقم که به آن موارد گوارایش دست یابم! آیا برای شما ممکن است مرا به آن سرچشمه برسانی؟

{صفحه126}

حق شناس

1- بیان دلائلی بر «عمومیت حدیث منزلت»

1- از موارد دیگری که «حدیث منزلت» از زبان پاک پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم صادر شده، روزی است که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم برای «امّ سلیم» حدیث می گفت. «امّ سلیم» از پیشگامان در اسلام و صاحب عقل و درک بود؛ وی در پیشگاه پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در اثر سبقت در اسلام، اخلاصش، نصیحتش، و تحمّل مشکلاتش به خاطر اسلام، مقام و موقعیّت بس بلندی داشت. پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به خانه اش می رفت، در خانه اش برایش حدیث می گفت و با او صحبت می نمود.(1)

2- پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم «علی» و «هارون» را همچون «فَرقَدان» تصویر می کند.

*****

1- وی دختر ملحان بن خالد انصاری و خواهر حرام بن ملحان می باشد؛ پدر و برادرش در پیش چشم پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم شهادت یافتند؛ او دارای فضیلت و عقل بود. از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم احادیثی نقل نموده، و از او پسرش انس، ابن عباس، زید بن ثابت، ابو سلمه بن عبدالرحمن و دیگران حدیث نقل نموده اند. وی جزو پیشگامان و دعوت کنندگان به اسلام به شمار می رود. او در جاهلیت، همسرش مالک بن نضر را دوست می داشت و «انس» ثمره این همسری بود؛ هنگامی که آئین اسلام آمد و او از سبقت جویان به آن گردید، همسرش مالک را به سوی خدا و پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم دعوت نمود ولی او از پذیرفتن اسلام امتناع کرد؛ ام سلیم نیز از وی جدا شد، مالک غضبناک به شام رفت و در همانجا به

حال کفر درگذشت. ام سلیم فرزندش را مورد نصیحت قرار داد و در ده سالگی به او فرمان داد که خادم پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم شود؛ پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم هم به احترام این مادر گرامی، وی را پذیرفت. این زن را اشراف عرب خواستگاری کردند ولی او پاسخ داد تا هنگامی که انس بالغ نشود و خود مرد زندگی نگردد، ازدواج نخواهد کرد. انس همواره می گفت: خدا به مادرم پاداش نیک دهد که خوب مرا سرپرستی کرد.

ابو طلحه انصاری به دست این زن، مسلمان شد؛ زیرا از وی خواستگاری کرد در حالی که کافر بود؛ ام سلیم از ازدواج با او امتناع کرد مگر اینکه اسلام بپذیرد؛ ابو طلحه به دعوت او اسلام پذیرفت و ام سلیم مهریه خود را اسلام او قرار داد. از ابوطلحه خداوند پسری به ام سلیم داد که بیمار شد و وفات یافت؛ ام سلیم سفارش کرد که پیش از من کسی خبر مرگ فرزندم را به پدرش نگوید. پس از آنکه ابوطلحه آمد، از حال پسر سئوال کرد، ام سلیم گفت: همانجا که بود آرام گرفته است. مرد خیال کرد وی خواب است؛ زن شام آورد، سپس خود را آرایش نمود و عطر زد و همراهش به بستر رفت. به هنگام صبح به او خبر داد که فرزند از دنیا رفته بود. ابوطلحه عین جریان را برای پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم نقل نمود. رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: این شما بر شما مبارک باشد. ام سلیم می گوید: پیامبر صلّی

الله علیه و آله و سلّم برایم بسیار دعا فرمود. وی آن شب به عبدالله ابن ابی طلحه حامله شد که خداوند وی را پر برکت گردانید، زیرا وی پدر اسحاق بن عبدالله بن ابی طلحه فقیه و برادران وی می باشد، اینها ده نفر بودند که همه از حاملان علوم بوده اند.

ام سلیم همراه پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به جنگ می رفت، و در جنگ احد خنجری همراه داشت تا هرکس از مشرکان به او نزدیک شود شکمش را از هم پاره کند. وی از زنانی بود که در راه اسلام متحمل بلاها و مشکلات بسیار شد. من زنی غیر از او را سراغ ندارم که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در خانه اش به دیدنش برود و برایش هدیه ببرد. او از مقام و شأن عترت پاک پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم آگاه بود و «حقّ» آنان را می شناخت.

{صفحه127}

یکی از روزها به وی فرمود: «ای امّ سلیم! گوشت علی از گوشت من و خون او از خون است، او نسبت به من همچون هارون نسبت به موسی است.»(1)

بر شما مخفی و پوشیده نیست که این حدیث را پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به خاطر جریانی خاص نفرموده است بلکه تنها به خاطر ابلاغ وظیفه و نصیحت در راه خدا در بیان منزلت و مقام ولیعهدش و قائم مقام پس از خویش فرموده است. پس نمی تواند اختصاص به «غزوه تبوک» داشته باشد.

و مانند حدیث گذشته است حدیث جریان فرزند حمزه، در آن

*****

1- در رابطه با «حدیث منزلت» در غیر

غزوه تبوک- به روایت «ام سلیم»- رجوع کنید به ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج1 ص78 ح125 و 406، المناقب (خوارزمی حنفی) ص86، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص50، 55، و 129 ط اسلامبول، مجمع الزوائد (هیثمی) ج9 ص111، کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص168 ط الحیدریه، میزان الاعتدال (ذهبی) ج2 ص3 و فرائد السمطین (حموینی) ج1 ص150.

{صفحه129}

هنگام که بین علی، جعفر وزید در مورد وی بحث و گفتگو بود، پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود:

«ای علی! تو نسبت به من همچون هارون نسبت به موسی هستی…».(1)

همچنین، روزی ابوبکر، عمر، و ابوعبیده جرّاح پیش پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم بودند، آن حضرت به علی تکیه کرده بود، دست بر دوش علی گذاشت، سپس فرمود:

«ای علی! تو نخستین شخص از مؤمنان هستی که ایمان آورده ای، و اوّلین نفری هستی که اسلام پذیرفته ای، و تو نسبت به من همچون هارون نسبت به موسی می باشی».(2)

احادیثی که در «عقد اُخُوّت نخستین» که در مکّه تشکیل شد، این مطلب را می گوید. آری، در مکّه، پیش از هجرت، که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم بین مهاجرین خصوصاً برادری قرار داد و «عقد اخوّت» بست، همین مطلب را فرمود.

*****

1- رجوع کنید به خصائص امیرالمؤمنین (نسائی شافعی) ص88 ط الحیدریه و ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج1 ص338 ح409.

2- رجوع کنید به کنزالعمال (متقی هندی) ج15 ص108 ح307 ط2، ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج1 ص321 ح401، المناقب (خوارزمی حنفی) ص19،

الفصول المهمه (ابن صباغ مالکی) ص110، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص202 ط اسلامبول، کنزالعمال (متقی هندی) ج15 ص109 ح310 ط2 والریاض النضره (محب الدین طبری) ج2 ص207 و 215 ط2.

{صفحه130}

و در «عقد اخوّت و پیمان برادری دوّم» که پنج ماه پس از مهاجرت، در مدینه انجام شد و پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم بین مهاجر و انصار برادری قرار داد، همین معنی آمد.

آری، در هر دوبار، آنحضرت «علی علیه السلام» را به عنوان برادر خود انتخاب فرمود، و برای برتری او بر دیگران کسی دیگر را به برادری خویش نپذیرفت. و به او می فرمود:

«تو نسبت به من همچون هارون نسبت به موسی هستی، با این تفاوت که پس از من پیامبری نیست.»

از طریق «عترت پاک پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم» در این باره، اخبار متواتر است. و از طریق غیر «عترت» در مورد «اخوّت نخستین» برای شما حدیثی که از «زید بن اوفی» رسیده، کافی است.

این حدیث، طولانی است؛ «کیفیّت عقد اخوّت» را نقل نموده و در آخرش چنین آمده: علی گفت: ای رسول خدا! روحم رفت و کمرم شکست! دیدم برنامه ای در مورد اصحابت غیر از من اجراء فرمودی! اگر این در اثر خشمی است که بر من گرفته ای بازگشت به سوی تو لازم است. کرامت و بزرگواری از ناحیه تو است.

پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «به آن کسی که مرا به «حق» مبعوث فرموده، تو را به آخر نینداختم جز به خاطر خودم، «وَ اَنتَ مِنّی بِمَنزِلَهِ هارونَ مِن مُوسی غَیرَ اَنَّهُ لا نَبِیَّ بَعدِی» (تو نسبت به من همچون

هارون نسبت به موسی هستی، با این تفاوت که پس از من پیامبری نیست)، تو برادر و وارثِ

{صفحه131}

منی».

علی عرض کرد: چه ارثی از تو می برم؟

فرمود: آنچه انبیاء و پیامبران پیش از من ارث گذاردند، کتاب پروردگارشان و سنّت پیامبرشان. تو در بهشت، همراه دخترم فاطمه در قصر من هستی، تو برادر و رفیق منی. سپس پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم این قسمت از آیه را تلاوت فرمود:

(اِخواناً عَلی سُرُرٍ مُتَقابِلینَ) (برادرانند که بر تختها روبروی هم نشسته اند)، یعنی کسانی هستند که به خاطر خدا یکدیگر را دوست می دارند بعضی به بعضی دیگر نگاه می کنند.(1)

و در مورد «پیمان اخوّت دوّم» حدیثی که از «ابن عباس» نقل شده تو را بس خواهد بود. در آن آمده که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به علی فرمود: «آیا هنگامی که مشاهده کردی من بین مهاجر و انصار برادری قرار دادم و تو را با هیچکدام برادر نگرداندم، از من ناراحت شدی؟! آیا راضی نیستی که تو نسبت به من همچون هارون نسبت به موسی باشی؟ با این تفاوت که پس از من پیامبری

*****

1- در رابطه با «حدیث منزلت در عقد اخوّت نخستین» رجوع کنید به کنزالعمال (متقی هندی) ج5 ص40 ح918 و ص41 ح919 و ج6 ص390 ح5972 ط1، تذکره الخواص (سبط بن جوزی حنفی) ص23، ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج1 ص107 ح148 و 150 ط1، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص56 و 57 ط اسلامبول و فرائد السمطین (حموینی) ج1 ص115 و 121.

{صفحه132}

نخواهد آمد.»(1)

و مثل آن است احادیثی که راجع به

«روز مسدود ساختن درها» وارد شده که همه درها که در مسجد باز می شد، به جز در خانه «علی»،

*****

1- و این جمله: «آیا از من ناراحت شدی؟!» چقدر مؤانست، ملاطفت، گرمی و محبّت پدرانه، و رأفت و عطوفت به همراه دارد!!

و اگر گفته شود چگونه علی علیه السلام باز دوّم به تردید افتاد با اینکه بار اوّل نیز چنین بود و بعد، برایش روشن شد که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به خاطر خودش او را تأخیر انداخته است؟ چرا بار دوّم را به اوّل قیاس نکرد؟ می گوئیم: بار دوّم را نمی شد با اوّل مقایسه کرد زیرا بار اوّل تنها بین «مهاجران» بود به خلاف بار دوّم که بین «مهاجر» و «انصار» بود. بنابراین، دربار دوّم برادر هر «مهاجر» از «انصار» بود و «انصاری» برادرش از «مهاجران» بود. و چون پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و وصیّش هر دو از «مهاجران» بودند، قیاس این بود که این دو در این بار برادر نخواهند بود؛ لذا علی علیه السلام گمان کرد که برادرش یکی از «انصار» خواهد بود، بر قیاس دیگران.

و چون پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم بین او و هیچکدام از «انصار» برادری ایجاد نفرمود، این حالت را در خود یافت؛ امّا خداوند و رسولش جز اثبات برتری او را نمی خواهند. بنابراین، اخوّت بین او و پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم بر خلاف قیاس موجود آن روز «بین مهاجران و انصار» بود.

– درباره «حدیث منزلت در عقد برادری دوّم» رجوع کنید به منتخب کنزالعمال (متقی هندی) در حاشیه مسند

(احمد بن حنبل) ج5 ص31، المناقب (خوارزمی حنفی) ص7، تذکره الخواص (سبط بن جوزی حنفی) ص20 و الفصول المهمه (ابن صباغ مالکی) ص21.

{صفحه133}

مسدود گردید. و در این مورد حدیث «جابر بن عبدالله» کفایت می کند. وی می گوید: پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود:

«ای علی! آنچه برای من در مسجد حلال است برای تو نیز حلال می باشد و تو نسبت به من همچون هارون نسبت به موسی هستی، با این تفاوت که پس از من پیغمبری نیست.»(1)

و از «حُذیفه بن اسید غفاری» رسیده است که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم «روز مسدود ساختن دَرها» به پا خاست، و در حالی که خطبه می خواند، فرمود: «افرادی در قلب خود چیزی می یابند که من علی را در مسجد سکونت بخشیده و آنها را خارج ساخته ام؛ به خدا سوگند! من آنها را خارج، و علی را اسکان نبخشیده ام بلکه خداوند آنها را خارج و او را سکونت بخشیده است. خداوند به موسی و برادرش وحی فرستاد که: برای قوم خود در «مصر» خانه هایی را انتخاب کنید و خانه های خود را قبله قرار دهید و نماز را به پا دارید!… (تا آنجا که فرمود:) و علی نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسی است، او برادرِ من است…».(2)

نظائر این موارد، فراوان است که در این فرصت کوتاه نمی توان همه را جمع آوری کرد امّا همین مقدار، برای آنچه ما خواستیم کافی است تا ثابت شود که «حدیث منزلت» اختصاص به «جنگ تبوک» ندارد.

*****

1 و2- در رابطه با «حدیث بستن همه درها، جز در

خانه علی علیه السلام» رجوع کنید به ینابیع الموده (قندوزی حنفی) باب 17 ص88 ط اسلامبول، مناقب علی بن ابی طالب (ابن مغازلی شافعی) ص 255 ح303 و ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج1 ص266 ح329 و 330.

{صفحه134}

2- کسی که سیره پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و زندگی او را مورد بررسی قرار دهد می یابد که وی «علی» و «هارون» را همچون «فَرقَدان» (نام دو ستاره) یکنواخت می دانست، هیچکدام را در هیچ چیز از دیگری ممتاز نمی شمرد؛ و این خود، از «قرائن دالّه» بر «عموم منزلت» در حدیث است؛ علاوه، «عموم منزلت» با قطع نظر از «قرائن»، از لفظ حدیث «تَبادُر» می کند- چنانکه پر واضح است.

{صفحه135}

حق جو

کِی و کجا «علی» و «هارون» همچون «فَرقَدان» تصویر شده اند؟

برای ما کُنهِ گفته شما که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم «علی» و «هارون» را همچون «فَرقَدان» تصویر می کرد، و آن دو را یکنواخت به حساب می آورد، روشن نشد؛ کی و کجا چنین نموده است؟

{صفحه136}

حق شناس

1- روز «شُبّر»، «شُبیر»، و «مُشبر».

سیره و زندگی رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم را تتبّع و بررسی نما! می یابی که «علی» و «هارون» را همچون «فرقدان» در آسمان و «دو چشم» در چهره تصویر می کند که هیچکدام از آنها در امّتش بر دیگری امتیازی ندارد.

1- مگر ملاحظه نمی کنی که حاضر نیست «نام فرزندان علی» غیر از «نام فرزندان هارون» باشد؟ آنها را «حسن» و «حسین» و «محسن» نامید و فرمود: «آنها را همنام فرزندان هارون نمودم چه اینکه اسماء آنها «شُبّر» و «شُبیر» و «مُشبر» بوده است».(1) پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم می خواهد با این عمل،

2- روز عقد برادری

*****

1- رجوع کنید به مسند (احمد بن حنبل) ج2 ص155 ح769 (با سند صحیح) ط دار المعارف مصر، المستدرک (حاکم) ج3 ص165 و 168 (با سند صحیح به شرط شیخین)، تلخیص المستدرک (ذهبی) (با سند صحیح) در ذیل المستدرک (با سند صحیح)، الاستیعاب (ابن عبدالبر) در ذیل الاصابه (ابن حجر) ج3 ص100 ط مصر با تحقیق زینی، تذکره الخواص (سبط بن جوزی حنفی) ص193، الصواعق المحرقه (ابن حجر) ص 190 ط المحمدیه والفتح الکبیر (نبهانی) ج2 ص161.

{صفحه137}

شباهت بین این «دو هارون» را مؤکَّد سازد و مشابهت بین آن دو در جمیع مقامات و سائر شئون را تعمیم دهد.

2- و به همین خاطر، «علی» را برادر خویش انتخاب نمود و او را بر دیگران مقدّم داشت تا عموم شباهت «دو هارون» نسبت به برادرانشان را محقّق سازد، و سخت علاقمند بود هیچ تفاوتی بین آنها نباشد. در حالی که دو بار «پیمان برادری» بین اصحابش ایجاد فرمود- چنانکه گفته شد- در بار اوّل، «ابوبکر»

و «عمر» برادر بودند و «عثمان» و «عبدالرحمان بن عوف»، امّا در بار دوّم، «ابوبکر» و «خارجه بن زید» برادر شدند و «عمر» و «عتبان بن مالک»، امّا «علی» در هر دو بار، برادر «رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم» گردید.(1)

3- روز مسدود ساختن دَرها

*****

1- در رابطه با «اخوّت و برادری رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم با علی علیه السلام» رجوع کنید به صحیح (ترمذی) ج5 ص300 ح3804، کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص193 و 194 ط الحیدریه، الفصول المهمه (ابن صباغ مالکی) ص21، تذکره الخواص (سبط بن جوزی) ص20، 22، 23 و 24، المناقب (ابن مغازلی شافعی) ص37 ح57، 59، 60 و 65، المناقب (خوارزمی حنفی) ص7، نظم درر السمطین (زرندی حنفی) ص94 و 95، تاریخ الخلفاء (سیوطی) ص 170، سیره (ابن هشام) ج2 ص108، اسد الغابه (ابن اثیر) ج2 ص221 و ج3 ص137 و ج4 ص29، ذخائر العقبی (محب الدین طبری) ص66، شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج18 ص24 و ج6 ص167 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل، مقتل الحسین (خوارزمی حنفی) ج1 ص48 اسعاف الراغبین (صبان) در حاشیه نور الابصار (شبلنجی) ص 140 ط العثمانیه، مجمع الزوائد (هیثمی) ج9 ص112، فتح الملک العلی بصحه حدیث باب مدینه العلم علی (مغربی) ص 19 ط مصر، الاصابه (ابن حجر) ج 2 ص507، الاستیعاب (ابن عبدالبر) در حاشیه الاصابه (ابن حجر) ج3 ص35، ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج1 ص103 ح143، 144، 148، 150، 167 و 168، الطبقات الکبری (ابن سعد) ج2 ص22، منتخب کنزالعمال (متقی هندی) در حاشیه مسند (احمد بن حنبل) ج5

ص30، 45 و 46، الریاض النضره (محب الدین طبری) ج2 ص220، 221، 222 و 227 ط2، جامع الاصول (ابن اثیر) ج9 ص468، مصابیح السنه (بغوی) ج2 ص175 ط محمد علی صبیح مصر، کنزالعمال (متقی هندی) ج15 ص92 ح260، 271، 286، 299، 304، 325، 334، 350، 355، 365 و 383 ط2 حیدرآباد و فرائد السمطین (حموینی) ج1 ص111، 117 و 321.

{صفحه138}

پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به او فرمود:

«أَنتَ أَخی فی الدُّنیا وَالآخِرَهِ» (تو برادر منی در دنیا و آخرت.)(1)

*****

1- رجوع کنید به المستدرک (حاکم) ج3 ص14 (با دو سند صحیح)، تلخیص المستدرک (ذهبی) در ذیل المستدرک (با سند صحیح)، صحیح (ترمذی) ج5 ص300 ح3804، کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص194 ط الحیدریه، الفصول المهمه (ابن صباغ مالکی) ص 21، الصواعق المحرقه (ابن حجر) ص 120 ط المحمدیه، مناقب علی بن ابی طالب (ابن مغازلی شافعی) ص 37 ح57 و 59، تاریخ الخلفاء (سیوطی) ص 170، أسد الغابه (ابن اثیر) ج4 ص29، تذکره الخواص (سبط بن جوزی حنفی) ص 24، اسعاف الراغبین (صبان) در حاشیه نور الابصار (شبلنجی) ص 140 ط العثمانیه، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 56 ط اسلامبول، ذخائر العقبی (محب الدین طبری) ص 66 ط القدسی، نظم درر السمطین (زرندی حنفی) ص 94، الاستیعاب (ابن عبدالبر) در حاشیه الاصابه (ابن حجر) ج3 ص35، ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج1 ص103 ج143، 145، و 246، شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج13 ص227 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل، مصابیح السنه (بغوی شافعی) ج2 ص275 ط محمد علی صبیح، جامع الاصول (ابن اثیر) ج9 ص468، الریاض

النضره (محب الدین طبری) ج2 ص220 ط 2، مشکاه المصابیح (خطیب تبریزی) ج3 ص243 و 244، الجامع الصغیر (سیوطی) ج2 ص56، منتخب کنزالعمال (متقی هندی) در حاشیه مسند (احمد بن حنبل) ج5 ص30، الفتح الکبیر (نبهانی) ج2 ص242 و 277 و فرائد السمطین (حموینی) ج1 ص116 و 150.

{صفحه139}

چقدر زیاد پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به علی اشاره می کرد و می فرمود:

«هذا اَخی، وَابنُ عمّی وصِهری وَاَبُو وُلدی» (این، برادرم، پسر عمویم، دامادم و پدر فرزندانم می باشد.)(1)

و آن دم که هنگام وفاتش رسید- پدر و مادرم فدایش باد!- فرمود: برادرم را فرا خوانید! علی را خواستند، به او فرمود: به من نزدیک شو! به وی نزدیک شد و آن حضرت را به سینه خود تکیه داد، همچنان با وی

*****

1- رجوع کنید به کنز العمال (متقی هندی) ج6 ص154 و منتخب کنزالعمال (متقی هندی) در حاشیه مسند (احمد بن حنبل) ج5 ص32.

{صفحه140}

سخن می گفت تا اینکه روح پاکش از بدنش خارج گردید.(1)

و فرمود: بر درب بهشت نوشته شده:

«لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ، عَلِیٌّ اَخُو رَسُولِ اللهِ».(2)

و خداوند در «لیله المَبیت» (شبی که «علی» در رختخواب «پیامبر» خوابید) به «جبرئیل» و «میکائیل» وحی فرمود: من بین شما دو نفر «برادری» ایجاد کردم و عمر یکی از شما را از دیگری طولانی تر ساختم، کدامیک از شما حاضر است رفیقش را بر خود در زنده ماندن مقدّم دارد؟ هر دو زنده ماندن خود را انتخاب کردند. خداوند به آنها وحی نمود: آیا شما نمی توانید مثل «علی بن ابی طالب» باشید؟ من بین

*****

1- رجوع کنید به الطبقات الکبری (ابن سعد) ج2 ص263

ط دار صادر، المناقب (خوارزمی) ص 29 ط الحیدریه و کنزالعمال (متقی هندی) ج4 ص55.

2- رجوع کنید به حلیه الاولیاء (ابو نعیم) ج7 ص256، المناقب (ابن مغازلی شافعی) ص91 ح134، المناقب (خوارزمی حنفی) ص88، مقتل الحسین (خوارزمی) ج1 ص38، تذکره الخواص (سبط بن جوزی حنفی) ص23، ذخائر العقبی (محب الدین طبری) ص66، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص206 ط اسلامبول، ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج1 ص119 ح162 و 168، الریاض النضره (محب الدین طبری) ج2 ص222 ط2، مجمع الزوائد (هیثمی) ج9 ص111، المیزان (ذهبی) ج2 ص76 و ج3 ص399، منتخب کنزالعمال (متقی هندی) در حاشیه مسند (احمد بن حنبل) ج5 ص35 و 46 و کنزالعمال (متقی هندی) ج15 ص121 ح350 ط2.

{صفحه141}

او و «محمّد» «برادری» قرار دادم و او در رختخواب «محمد» خوابید تا خود را فدای او سازد و او را در زنده ماندن بر خود مقدّم دارد. هر دو به زمین فرود آئید و «علی» را از گزند دشمن حفظ کنید! آن دو فرشته نازل شدند، «جبرئیل» بالای سرش نشست و «میکائیل» پایین پایش. «جبرئیل» ندا می کرد: بَه بَه! به تو «ای فرزند ابوطالب!» که خداوند با تو بر فرشتگان مباهات می کند. و خداوند این آیه را در این مورد نازل فرمود: (وَمِنَ النّاسِ مَن یَشری نَفسَهُ ابتِغاءَ مَرضاتِ اللهِ وَاللهُ رَؤُفٌ بِالعِبادِ) (و بعضی از مردم برای درک رضای خداوند جان خود را می فروشند و خدا نسبت به این چنین بندگان مهربان است.)(1)

*****

1- سوره بقره (2) آیه 207.

– در رابطه با «خوابیدن علی علیه السلام در رختخواب پیامبر صلّی الله علیه و آله

و سلّم در وقت هجرت» رجوع کنید به شواهد التنزیل (حسکانی حنفی) ج1 ص69 ح133، 134، 135، 137 و 139، المستدرک (حاکم) ج3 ص4 و 133، تاریخ (طبری) ج2 ص99، تاریخ (یعقوبی) ج2 ص29 ط الغری، سیره (ابن هشام) ج2 ص91، العقد الفرید (ابن عبد ربه مالکی) ج5 ص99 ط2، الکامل فی التاریخ (ابن اثیر) ج2 ص103، ذخائر العقبی (محب الدین طبری) ص87، مجمع الزوائد (هیثمی) ج6 ص51 و ج7 ص27 و ج9 ص120، شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج13 ص261- 267 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل، ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج1 ص184 ح249 و ص186 ح250 و ص190 ح251 و ص 137 ح187، 188 و 189، کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص 239 و 242 ط الحیدریه، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 35 ط اسلامبول، الریاض النضره (محب الدین طبری) ج2 ص271 و 272 ط2 والطبقات الکبری (ابن سعد) ج1 ص228 و ج8 ص52 و 223.- مدارک دیگر را در پانوشت های 72 و 94 ملاحظه کنید!

{صفحه142}

علی علیه السلام همواره می گفت: «من بنده خدایم و برادر رسولش، من صِدّیق اکبرم، غیر از من این حرف را- جز دروغگو و کاذب- نمی زند.»(1)

و در «روز شوری» به «عثمان»، «عبدالرحمان»، «سعد» و «زبیر» فرمود: «شما را به خدا سوگند می دهم! آیا در میان شما کسی یافت می شود که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم هنگام «پیمان اخوّت» بین او و خودش «برادری» ایجاد کرده باشد؟» گفتند: «خدا می داند، نه.»(2)

*****

1- رجوع کنید به مستدرک (حاکم) ج3 ص112، سنن (ابن ماجه) ج1 ص44

ح120، تاریخ (طبری) ج2 ص310، الاستیعاب (ابن عبدالبر) در حاشیه الاصابه (ابن حجر) ج3 ص35، خصائص (نسائی) ص46 ط الحیدریه، الکامل (ابن اثیر) ج2 ص57، شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج13 ص200 و 228 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل، ذخائر العقبی (محب الدین طبری) ص60، نظم دررالسمطین (زرندی حنفی) ص96، ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج1 ص120 ح164، 167 و 168، تذکره الخواص (سبط بن جوزی حنفی) ص108 الریاض النضره (محب الدین طبری) ج2 ص221 و 222، کنزالعمال (متقی هندی) ج15 ص107 ح304 و ص114 ح325 ط2، منتخب کنزالعمال (متقی هندی) در حاشیه مسند (احمد بن حنبل) ج5 ص46، المیزان (ذهبی) ج1 ص433 و فرائد السمطین (حموینی) ج1 ص227 ح177 و 192.

2- رجوع کنید به شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج6 ص167 و الاستیعاب (ابن عبدالبر) در حاشیه الاصابه (ابن حجر) ج3 ص35.

{صفحه143}

و نیز روزی «علی علیه السلام» از «عمر» در زمان خلافتش پرسید: اگر گروهی از «بنی اسرائیل» نزد تو آیند و یکی از آنان بگوید: من پسر عم موسی هستم، آیا تو او را بر سائرین مقدّم می داری؟

عمر پاسخ داد: بلی.

علی علیه السلام فرمود: «پس من به خدا سوگند! برادر و پسر عم رسول خدایم.!»

عمر عبایش را برداشت و پهن کرد و گفت: به خدا سوگند! غیر از اینجا نباید بنشینی تا هنگامی که با هم هستیم.

علی علیه السلام همچنان بر روی آن عبا نشست و عمر در حضورش بود تا وقتی متفرّق شدند(1). این احترام و تواضع، به خاطر برادر رسول خدا و پسر عمّش بود.

3- پیامبر صلّی الله علیه و

آله و سلّم امر به بستن در خانه های صحابه که به مسجد باز می شد نمود تا آن را از جُنُب و جنابت منزّه دارد، امّا در خانه «علی» را همچنان باقی گذاشت و از جانب خداوند، بر او «حالت جنابت در مسجد بودن» را مُباح نمود چنانکه برای «هارون» مُباح بود.

این خود، ما را به «عموم مشابهت» بین «دو هارون» دلالت می کند.

«ابن عباس» می گوید: «رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم درهای خانه هایی که به مسجد باز

*****

1- رجوع کنید به الصواعق المحرقه (ابن حجر شافعی) مقصد پنجم، باب یازدهم، آیه 14 ص177 ط المحمدیه.

{صفحه144}

می شد غیر از در خانه «علی» را مسدود ساخت. «علی» همچنان وارد مسجد می شد و راه عبورش از آن بود و غیر از آن راهی نداشت در حالی که جُنُب بود.»(1)

«عمر بن خطاب» طبق «حدیث صحیح» موافق شرط بخاری و مسلم در قبول حدیث- می گوید: «به علی بن ابی طالب سه چیز داده شد، که اگر من یکی از آنها را می داشتم، برایم از شتران سرخ مو (بهترین ثروت عرب) بهتر بود: همسرش فاطمه دختر پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم، مسکن او مسجد با رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم بود که هرچه برای پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم حلال بود برای او نیز حلال بود، و پرچم روز خیبر.»(2)

*****

1- رجوع کنید به مسند (احمد بن حنبل) ج5 ص25 ح3062 (با سند صحیح) ط دارالمعارف مصر، خصائص امیرالمؤمنین (نسائی) ص64 ط الحیدریه، ذخائر العقبی (محب الدین طبری) ص87، الاصابه (ابن حجر)

ج2 ص509، مجمع الزوائد (هیثمی) ج9 ص120، المناقب (خوارزمی) ص74، ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج1 ص185 ح249 و ص 187 ح250 و ص190 ح251، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 35 ط اسلامبول و فرائد السمطین (حموینی) ج1 ص329.- بقیه مدارک را در پانوشت 94 ملاحظه نمایید!

2- رجوع کنید به المستدرک (حاکم) ج3 ص125 (با سند صحیح) ط افست، مسند (احمد بن حنبل) ج7 ص21 ح4797 (با سند صحیح) ط دار المعارف مصر، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص210 ط اسلامبول، المناقب (خوارزمی حنفی) ص238 ط الحیدریه، ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج1 ص220 ح283، الصواعق المحرقه (ابن حجر) ص 76 ط المیمنیه، مجمع الزوائد (هیثمی) ج9 ص120، تاریخ الخلفاء (سیوطی) ص 172، نظم درر السمطین (زرندی حنفی) ص 129، کنزالعمال (متقی هندی) ج15 ص101 ح291 ط2، الریاض النضره (محب الدین طبری) ج2 ص254 ط2 و فرائد السمطین (حموینی) ج1 ص345 ح248.

{صفحه145}

«سعد بن ابی وقاص»، «براء بن عازب»، «ابن عباس»، «ابن عمر» و «حذیفه بن اسید غفاری» همه اینها نقل کرده اند که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به مسجد آمد و فرمود: «خداوند به موسی پیامبرش وحی فرمود: برایم مسجدی پاک بنا کن! که جز تو و «هارون» کسی در آن سکونت نگزیند. خداوند به من هم وحی فرموده که مسجدی پاک و طاهر بنا کنم که جز من و برادرم «علی» کسی در آن ساکن نشود.»(1)

در دعائی که از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم رسیده چنین می خوانیم: «بار خدایا! موسی برادرم از تو

درخواست نموده گفت: پروردگارا! شرح صدر به من عطا کن! کارم را آسان نما! عُقده و گِره از زبانم بگشا! تا مردم سخنم را بفهمند؛ و برایم از خاندانم وزیری قرار ده! «هارون» برادرم را، به وسیله او پشتم را محکم کن و او را در امرم شریک گردان! و تو، به او وحی نمودی که به زودی به وسیله برادرت بازویت را محکم سازم و مقام و موقعیّت بلندی را به شما عطا کنم.

باز پروردگارا! من بنده و رسولت محمّدم، به من شرح صدر بده! کارم را آسان نما! وزیری از خاندانم برایم قرار ده! «علی» برادرم را».(2)

*****

1- رجوع کنید به مناقب الامام علی بن ابی طالب (ابن مغازلی شافعی) ص252 ح301 و 343 و ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 87 ط اسلامبول.

2- رجوع کنید به شواهد التنزیل (حاکم حسکانی حنفی) ج1 ص179 ح235، تذکره الخواص (سبط ابن جوزی حنفی) ص15، نورالابصار (شبلنجی) ص 71 ط العثمانیه، نظم درر السمطین (زرندی حنفی) ص87، الفصول المهمه (ابن صباغ مالکی) ص108، الریاض النضره (محب الدین طبری) ج2 ص214 ط2، مطالب السؤول (ابن طلحه شافعی) ج1 ص87 و فرائد السمطین (حموینی) ج1 ص192 ح151.

{صفحه146}

«بزار» نیز مثل آن را نقل کرده که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم دست «علی» را گرفت و فرمود: «موسی از خداوند خواست که مسجدش را به وسیله «هارون» پاکیزه گرداند و من از خدا خواستم مسجدم را به وسیله تو پاک و طاهر سازد». سپس به سوی «ابوبکر» فرستاد که در خانه ات را مسدود ساز! وی استرجاع گفت (اِنّا للهِ و اِنّا الیهِ راجعون) و سپس گفت: «سَمعاً و

طاعهً» (شنیدیم و طاعت نمودیم). پس از آن به سوی «عمر» فرستاد و سپس به سوی «عباس» که درِ خانه های خود را مسدود سازند! آنگاه فرمود: «من در خانه هایتان را مسدود نساختم و درِ خانه «علی» را مفتوح، بلکه خداوند در خانه او را گشوده از شما مسدود ساخت.»(1)

همین مقدار برای خواسته ما- شباهت «علی علیه السلام» به «هارون علیه السلام» در «عموم منزلت و مقام»- کافی است.

*****

1- رجوع کنید به مجمع الزوائد (هیثمی) ج9 ص114، منتخب کنزالعمال (متقی هندی) در حاشیه مسند (احمد بن حنبل) ج5 ص55، کنزالعمال (متقی هندی) ج15 ص155 ح436 ط2 والحاوی للفتاوی (سیوطی) ج2 ص57 و 58.

{صفحه147}

حق جو

درخواست بقیّه دلائل

خدای پدرت را رحمت کند! چقدر آیات و نشانه ها و استدلالت روشن و پر جلال است و چه بیان و ادلّه ات از فصاحت بهره مند! بقیّه را هم ذکر کن، بقیّه را… که فضل و برتری از آنِ تو است.

{صفحه148}

حق شناس

1- «آیه ولایت» و نزول آن درباره علی علیه السلام

1- بلی، یکی از آیات محکم پروردگار در قرآن عظیم را بر شما می خوانم و آن این آیه است که در «سوره مائده» آمده است:

(اِنَّما وَلِیُّکُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَالَّذینَ آمَنُوا الّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُُؤتُونَ الزَّکَاهَ وَ هُم راکِعُونَ. وَ مَن یَتَوَلَّ اللهَ وَ رَسُولَهُ وَالَّذینَ آمَنُوا فَاِنَّ حِزبَ اللهِ هُمُ الغالِبُونَ).

(ولیّ شما تنها خدا، پیامبرش و کسانی هستند که ایمان آورده اند، همانها که نماز را برپا می دارند، و زکات را می دهند در حالی که در رکوعند. و کسی که ولایت خدا، رسولش و آنان که ایمان آورده اند را بپذیرد «پیروز است» زیرا حزب خداوند غالب و پیروزند.)(1)

تردیدی نیست که این آیه، به هنگامی که «علی علیه السلام انگشترش را در حال رکوع در نماز به سائل داد، درباره وی نازل شده است. و این، مورد

*****

1- سوره مائده (5) آیات 55- 56.

{صفحه149}

2- دلیل نزول آن درباره علی علیه السلام

اتّفاق و اجماع مفسّران است.(1)

*****

1- رجوع کنید به شواهد التنزیل (حاکم حسکانی حنفی) ج1 ص161 ح216، 217، 218، 219، 221، 222، 223، 224، 226، 227، 228، 229، 230، 231، 232، 233، 234، 235، 236، 237، 238، 239، 240 و 241 ط بیروت، مناقب علی بن ابی طالب (ابن مغازلی شافعی) ص311 ح354، 355، 356، 357 و 358، کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص228، 250 و 251 ط الحیدریه، ذخائر العقبی (محب الدین طبری شافعی) ص88 و 102، المناقب (خوارزمی حنفی) ص187، ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج2 ص409 ح908 و 909، الفصول المهمه (ابن صباغ مالکی) ص123 و 108، الدر المنثور (سیوطی) ج2 ص293، فتح القدیر (شوکانی) ج2 ص53، التسهیل لعلوم

التنزیل (کلبی) ج1 ص181، الکشاف (زمخشری) ج1 ص649، تفسیر (طبری) ج6 ص288- 289، زاد المسیر فی علم التفسیر (ابن جوزی حنبلی) ج2 ص383، تفسیر (قرطبی) ج6 ص219-220، التفسیر المنیر لمعالم التنزیل (جاوی) ج1 ص210، فتح البیان فی مقاصد القرآن (صدیق حسن خان) ج3 ص51، اسباب النزول (واحدی) ص113 ط الحلبی مصر، لباب النقول (سیوطی) در حاشیه تفسیر (الجلالین) ص213، تذکره الخواص (سبط ابن جوزی حنفی) ص15 ط الحیدریه، نور الابصار (شبلنجی) ص 71 ط العثمانیه، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص115 ط اسلامبول، تفسیر (فخر رازی) ج12 ص26 و 20 ط البهیه مصر، تفسیر (ابن کثیر) ج2 ص71 ط دار احیاء الکتب، احکام القرآن (جصاص) ج4 ص102 ط عبدالرحمن محمد، مجمع الزوائد (هیثمی) ج7 ص17، نظم دررالسمطین (زرندی حنفی) ص86-88، شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج13 ص277 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل، الصواعق المحرقه (ابن حجر) ص24 ط المیمنیه، انساب الاشراف (بلاذری) ج2 ص150 ح151 ط بیروت، تفسیر (نسفی) ج1 ص289، الحاوی للفتاوی (سیوطی) ج1 ص139 و 140، کنزالعمال (متقی هندی) ج15 ص146 ح416 و ص95 ح269 ط2، منتخب کنزالعمال (متقی هندی) در حاشیه مسند (احمد بن حنبل) ج5 ص38، جامع الاصول (ابن اثیر) ج9 ص478، الریاض النضره (محب الدین طبری) ج2 ص273 و 302، مطالب السؤول (ابن طلحه شافعی) ج1 ص87، معالم التنزیل (بغوی) در حاشیه تفسیر الخازن (علاءالدین بغدادی) ج2 ص55 و فرائد السمطین (حموینی) ج1 ص11 و 190 ح150، 151 و 153 ط1.

{صفحه150}

3- توجیه استدلال به آن

2- اگر بنابر اختصار، و مسأله همچون «خورشید در وسط آسمان» نبود، همه اخبار صحیحی که در این باره آمده می آوردیم، امّا بحمدالله این مطلب از مطالبی

است که در آن تردید نیست. با این حال، ما به آنچه در «تفسیر ابواسحاق، احمد بن محمد بن ابراهیم نیشابوری ثعلبی(1)» آمده اکتفا کرده، و می گوئیم: وی هنگامی که در تفسیر کبیر خود به این آیه رسیده است، با «سند» از «ابوذر غفاری» نقل کرده است که:

با این دو گوش، از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم شنیدم- وگرنه کرباد!- و با این دو چشم، وی را دیدم- وگرنه کور باد!- که می فرمود: «علی، رهبر نیکان

*****

1- طبق نقل ابن خلکان در «وفیات الاعیان»، وی در سال 337 وفات یافته است. او می گوید: وی تنها مرد زمان خود در تفسیر بود. تفسیر کبیری که سرآمد تمام تفاسیر بود نگاشت. سپس می افزاید: عبدالغافر بن اسماعیل فارسی در کتاب «سیاق نیشابور» وی را یاد کرده و مدحش نموده. سپس می گوید: وی صحیح النقل و مورد وثوق است.

{صفحه151}

و قاتل کافران است، پیروز کسی که او را یاری کند، و مخذول و منکوب کسی که بخواهد او را مخذول نماید.»

آگاه باشید! روزی من با رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم نماز می گزاردم که سائلی در مسجد چیزی خواست، کسی به او نداد، و «علی» در حال رکوع بود، با انگشت کوچکش اشاره کرد، همان انگشتی که انگشتر در آن می نمود. سائل پیش آمد و انگشتر را از انگشتش بیرون آورد. در این هنگام، پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به درگاه خدا تضرّع می کرد و او را می خواند، پس از آن عرض کرد:

بار خدایا! برادرم موسی از تو درخواست کرد که «خدایا! به

من شرح صدر و آسانی در کارم عنایت فرما! عقده از زبانم بگشا! تا سخنم را بفهمند، وزیری از خاندانم برایم قرار ده: «هارون» برادرم را! با او پشتم را محکم کن! و در کارم شریکش ساز! تا تو را تسبیح و ذکر فراوان گوئیم، تو بر ما بصیر و بینائی»(1) و تو، به او وحی کردی: «ای موسی! خواسته هایت به تو داده شد.»(2)

بار خدایا! من هم بنده و پیامبر توام، به من شرح صدر ده! کارم را آسان کن! و از خاندانم وزیری برایم قرار ده: «علی»! و پشتم را به وسیله او محکم گردان!

ابوذر می گوید: به خدا سوگند! هنوز آخرین کلمه پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم پایان نیافته بود که امین وحی- جبرئیل- این آیه را آورد:

*****

1- سوره طه (20) آیه 25-35.

2- سوره طه (20) آیه 36.

{صفحه152}

(إنَّما وَلیُّکُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَالَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُؤتُونَ الزَّکاهَ وَ هُم راکِعُونَ. وَ مَن یَتَوَلَّ اللهَ وَ رَسُولَهُ وَالَّذینَ آمَنُوا فَاِنَّ حِزبَ اللهِ هُمُ الغَالِبُونَ).(1)

3- و شما- که خداوند «ح» را به وسیله ات یاری کند- می دانید که «ولیّ» در اینجا به معنی «أولی به تصرّف» است، چنانکه می گوئیم: «فلانی ولیّ قاصر است».

و دانشمندان لغت تصریح کرده اند:

«کُلُّ مَن وَلِیَ اَمرَ أَحَدٍ فَهُوَ وَلِیُّهُ» (هرکس عهده دار امر کسی شود «ولیّ» او است.)

بنابراین، معنی آیه چنین می شود: آن کسی که امور شما را عهده دار است و از خود شما در تصرّف در آن اولی می باشد، تنها خدا است، و رسولش، و علی؛ زیرا این «علی» است که صفات «ایمان»، «اقامه نماز»، «ایتاء زکات

در حال رکوع» در او وجود داشته و آیه درباره اش نازل شده است.

خداوند، این «ولایت» را برای خود، پیامبرش و برای ولیّش یکنواخت قرار داده. و می دانیم «ولایت خدا» عمومی است؛ پس «ولایت پیامبر و ولیّش» نیز مانند «ولایت خدا» است، و بر اسلوب آن.

و جایز نیست «ولیّ» به معنی «نصیر»، یا «محبّ» و امثال اینها باشد،

*****

1- الکشف والبیان (ثعلبی)، مخطوط در تفسیر آیه شریفه.

{صفحه153}

زیرا برای این «حَصر» وجهی نیست. و خیال می کنم این از مطالبی است که باید به واضحات ملحق شود.

{صفحه154}

حق جو

لفظِ «جمع» چگونه بر «مُفرَد» اطلاق می شود؟

گاهی در برابر شما گفته می شود: لفظ (الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُؤتُونَ الزَّکاهَ وَ هُم راکِعُونَ) جمع است، حال چگونه بر «امام علی علیه السلام» اطلاق می شود با اینکه او «مفرد» است؟ اگر این سخن گفته شود، جوابش چیست؟

{صفحه155}

حق شناس

1- عرب برای «مفرد» نیز تعبیر «جمع» می آورد.

1- جوابش این است که «عرب» تعبیر «جمع» را برای «مفرد» نیز می آورد و البتّه این، به خاطر نکته ای است که اقتضای این معنی را دارد.

2- شاهد بر این معنی، قول خدای تعالی در «آیه مباهله» است(1) که لفظ «أبناء»، «نساء» و «اَنفُس» بر «حَسَنَین»، «فاطمه» و «علی» بالخصوص اطلاق شده؛ و این مطلب «اجماعی» است و مورد اتّفاق همه است.(2) و این اطلاق برای تعظیم شأن آنها انجام شده است.

نظائر این استعمالات قابل احصاء و جمع آوری نیست.(3) این، از

*****

1- سوره آل عمران (3) آیه 61.

2- مدارک فراوان این موضوع را در پانوشت شماره 28 ملاحظه کنید!

3- از جمله، آیه 173 سوره آل عمران (3) و آیه 11 سوره مائده (5).

{صفحه156}

2- شاهد این مطلب

ادلّه «جواز اطلاق لفظ جمع بر مفرد» است در صورتی که نکته ای اقتضا کند.

3- نکته بسیار دقیق و لطیفی در آیه مورد بحث است و آن اینکه این آیه با الفاظ «جمع» آمد نه «مفرد»، بدین خاطر که این «حقیقت» خود، از ناحیه خداوند، برای عدّه زیادی از مردم، رحمت و مرحمت است، زیرا بدگویان «علی»، دشمنان «بنی هاشم» و سائر منافقان و حسودان و کسانی که می خواستند خود پیش بیفتند، طاقت آن را نداشتند که این «واقعیّت» را با «صیغه مفرد» بشنوند، چه در این صورت جا بئی رای مشتبه ساختن «حقیقت» و محلّی برای به گمراهی انداختن، وجود نداشت، و در این حال- به سبب مأیوس شدن آنها از خواسته خود- ممکن بود وضعی از ناحیه آنان به وجود آید که عواقب آن موجب وحشت بر اسلام شود، لذا به «صیغه جمع» آورده شد با اینکه برای

«مفرد» بود تا از این وضع پیشگیری گردد، سپس «نُصُوص» و تصریحات دیگری، پشت سر هم، به عبارات مختلف، و در مقامات متعدّد صادر گردید تا «امر ولایت» را بین آنان تدریجاً پخش نماید.

و این، همچنان ادامه داشت تا اینکه خداوند در «روز غدیر» دین را کامل نمود و نعمت را تمام فرمود. این روش پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در رساندن این «واقعیّت»، همان روش حکیمان است در رساندن مطالبی که ابراز آن برای مردم سخت می باشد.

اگر این آیه با عبارت مخصوص «مفرد» بود، هرگز حاضر به شنیدن

{صفحه157}

3- نکته ای دقیق و لطیف در آیه مورد بحث

آن نبودند، انگشتان را در گوش می گذاشتند و سخت با کبر و غرور از آن روی می پیچیدند.

این نکته که گفته شد، اختصاص به این آیه ندارد بلکه در تمام آیاتی که در قرآن حکیم، درباره «فضائل علی و اهل بیت علیه السلام» آمده، جاری است.

4- اشاره ای به «نُصُوص تأیید کننده»

4- و هیچگاه نمی توان نُصوصی را که بر شما خواندیم و آنچه نخواندیم- همچون «نصّ غدیر» و «نُصُوص وصیّت»-، تأویل نمود. خصوصاً که این «نصوص» با اخبار متضافر و متناصر که خود به تنهائی از «نصوص صریح» کمتر نیستند، تأیید می شوند. و کسی که بر اینها با دیده انصاف بنگرد، همینها را ادلّه ای قاطع و برهانی ساطع و روشن بر «حق» می یابد.

{صفحه158}

حق جو

درخواست «نُصُوص تأیید کننده»

ای کاش ما را از آن «نُصُوص تأیید کننده» واقف سازید و چرا آنها را نیاوردید؟

{صفحه159}

حق شناس

1- بیان «چهل حدیث» از «احادیث تأیید کننده»

1- «چهل حدیث» از «احادیث تأیید کننده» شما را کفایت می کند.

(1) پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم دست بر دوش «علی علیه السلام» گذارده بود با صدای بلند فرمود:

«هذا، اِمامُ البَرَرَهِ، قاتِلُ الفَجَرَهِ، مَنصُورٌ مَن نَصَرَهُ، مَخذُولٌ مَن خَذَلَهُ» (این، امام نیکان، کُشنده بدان و فاجران است؛ کسی که یاریش کند، پیروز؛ و آن کسی که خوارش نماید، مخذول خواهد بود).(1)

*****

1- این حدیث را «حاکم» در صفحه 129 جزء 3 مستدرک از «جابر» نقل کرده، سپس گفته: این حدیث صحیح است. علاوه، رجوع کنید به کنزالعمال (متقی هندی) ج6 ص153 ح2527 ط1، تفسیر (ثعلبی) ذیل آیه ولایت، مناقب علی بن ابی طالب (ابن مغازلی شافعی) ص84 ح120 و 125، المناقب (خوارزمی حنفی) ص111، ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج2 ص476 ح996 و 997، کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص221 ط الحیدریه، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص72، 185، 234، 250 و 284 ط اسلامبول، الفصول المهمه (ابن صباغ مالکی) ص108، فتح الملک العلی بصحه حدیث باب مدینه العلم علی (مغربی) ص25 ط المطبعه الاسلامیه از هر، اسعاف الراغبین (صبان) در حاشیه نور الابصار (شبلنجی) ص 143 ط العثمانیه، الصواعق المحرقه (ابن حجر) ص 75 ط المیمنیه مصر، مطالب السؤول (ابن طلحه شافعی) ج1 ص86، میزان الاعتدال (ذهبی) ح1 ص110، الجامع الصغیر (سیوطی شافعی) ج2 ص56 ط المیمنیه مصر، منتخب کنزالعمال (متقی هندی) در حاشیه مسند (احمد بن حنبل) ج5 ص29 و 30 و فرائد السمطین (حموینی) ج1 ص157 ح119 و

151.

{صفحه160}

2- «ادلّه خلافت علی علیه السلام» مُعارض ندارد.

(2) پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: به من درباره «علی» سه چیز وحی شده:

«اِنَّهُ سَیِّدُ المُسلِمینَ، وَ امامُ المُتَّقینَ، وَ قائِدُ الغُرِّ المُحَجَّلینَ».

(او آقای مسلمانان، پیشوای متّقیان، و رهبر و قائد پیشانی سفیدان و نورانیان است).(1)

*****

1- «حاکم» در اوّل صفحه 138 جزء 3 مستدرک، آن را آورده و گفته: اسناد این حدیث، صحیح است. علاوه، رجوع کنید به کنز العمال (متقی هندی) ج6 ص157 ح2628، المعجم الصغیر (طبرانی) ج2 ص88، المناقب (ابن مغازلی شافعی) ص65 ح93 و ص104 ح146 و 147، المناقب (خوارزمی حنفی) ص235، نظم درر السمطین (زرندی حنفی) ص114، الفصول المهمه (ابن صباغ مالکی) ص107، مجمع الزوائد (هیثمی) ج9 ص121، اسد الغابه (ابن اثیر) ج1 ص69 و ج3 ص116، ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج2 ص257 ح773 و 774، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص81 ط اسلامبول و فرائد السمطین (حموینی) ج1 ص143.

{صفحه161}

(3) پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «به من وحی شده که «علی» سیّد مسلمانان، ولیّ پرهیزکاران، و قائد پیشانی سفیدان و نورانیان است.»(1)

(4) پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به «علی علیه السلام» فرمود:

«مَرحَباً بِسَیّدِ المُسلِمینَ وَ اِمامِ المُتَّقینَ!» (آفرین به سیّد مسلمانان و امام متّقیان و پرهیزکاران!).(2)

(5) پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود «نخستین کسی که از این در وارد می شود امام پرهیزکاران، سیّد مسلمانان، یعسوب دین، خاتم الوصیّین و قائد نورانی چهرگان است»، «علی» وارد شد، پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در حالی که او را بشارت می داد، به پا خاست و با او

معانقه نمود، عرق از پیشانیش پاک می کرد و می فرمود:

*****

1- رجوع کنید به کنزالعمال (متقی هندی) ج6 ص157 ح2630 ط1، ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج2 ص257 ح772، الریاض النضره (محب الدین طبری)ج2 ص234 ط2، ذخائر العقبی (محب الدین طبری) ص70 و منتخب کنزالعمال (متقی هندی) در حاشیه مسند (احمد بن حنبل) ج5 ص34.

2- رجوع کنید به کنزالعمال (متقی هندی) ج6 ص157 ح2627 ط1، حلیه الاولیاء (ابو نعیم) ج1 ص66، ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج2 ص440 ح949، شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج9 ص170 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل، نظم دررالسمطین (زرندی حنفی) ص115، مطالب السؤول (ابن طلحه شافعی) ج1 ص46، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص181 و 313 ط اسلامبول، منتخب کنزالعمال (متقی هندی) در حاشیه مسند (احمد بن حنبل) ج5 ص55 و فرائد السمطین (حموینی) ج1 ص145.

{صفحه162}

«تو دَین مرا ادا می کنی، صدای مرا به انسانها می رسانی و آنچه را در آن اختلاف می نمایند بیان می نمائی»و(1)

(6) پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «خداوند به من «اینگونه» توصیه کرد: «علی» پرچم هدایت، امام دوستانم، و نور اطاعت کنندگان من است، و او کلمه ای است که متّقین باید ملتزم به آن باشند».(2)

ملاحظه می فرمایید که این احادیث ششگانه «نصوص صریح» در «امامت» او و لزوم اطاعتش می باشند- سلام بر او!

(7) پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در حالی که با دست اشاره به «علی علیه السلام» می کرد، می

*****

1- رجوع کنید به شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید)

ج9 ص169 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل، حلیه الاولیاء (ابونعیم) ج1 ص63، المناقب (خوارزمی حنفی) ص42، ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج2 ص487 ح1005، مطالب السؤول (ابن طلحه شافعی) ج1 ص60، میزان الاعتدال (ذهبی) ج1 ص64، کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص212 ط الحیدریه، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 313 ط اسلامبول و فرائد السمطین (حموینی) ج1 ص145.

2- رجوع کنید به حلیه الاولیاء (ابو نعیم اصفهانی) ج1 ص67، شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج9 ص167 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل، المناقب (خوارزمی حنفی) ج9 ص167 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل، المناقب (خوارزمی حنفی) ص 215 و 220، نظم درر السمطین (زرندی حنفی) ص 114، ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج2 ص189 ح672، المناقب (ابن مغازلی شافعی) ص46 ح69، کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص 73 ط الحیدریه، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 312 ط اسلامبول، مطالب السؤول (ابن طلحه شافعی) ج1 ص46 و فرائد السمطین (حموینی) ج1 ص144 و 151.

{صفحه163}

فرمود: «این، نخستین کسی است که به من ایمان آورده، و نخستین کسی است که در قیامت با من مصافحه می کند؛ این «صدّیق اکبر» است و «فاروق» این امّت؛ بین «حق» و «باطل» جدائی می افکند؛ و این، یعسوب مؤمنان است».(1)

(8) پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «ای جمعیّت انصار! می خواهید شما را به چیزی دلالت کنم که اگر به آن متمسّک شوید هرگز گمراه نخواهید شد؟ این «علی» است، با همان دوستی نسبت به من دوستش بدارید، و با همان کرامت نسبت به من

اکرام و احترامش کنید! آنچه برایتان گفتم «جبرئیل» از ناحیه خدا به من امر کرده است.»(1)

*****

1- رجوع کنید به کنزالعمال (متقی هندی) ج6 ص156 ح2608 ط1، رجوع کنید به ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج1 ص76 ح121، مجمع الزوائد (هیثمی) ج9 ص102، کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص 187 ط الحیدریه، الاصابه (ابن حجر) ج4 ص171، الاستیعاب (ابن عبدالبر) در حاشیه الاصابه (ابن حجر) ج4 ص170، اسد الغابه (ابن اثیر) ج5 ص287؛ میزان الاعتدال (ذهبی) ج2 ص417 و فرائد السمطین (حموینی) ج1 ص39 و 140.- بقیه مدارک را در پانوشت 299 ملاحظه کنید!

2- رجوع کنید به شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج9 ص170 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل، حلیه الاولیاء (ابونعیم) ج1 ص63 ط السعاده، مجمع الزوائد (هیثمی) ج9 ص132، کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص 210 ط الحیدریه، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 313 ط اسلامبول، کنزالعمال (متقی هندی) ج15 ص126 ح363 ط2، الریاض النضره (محب الدین طبری) ج2 ص233 ط2، مطالب السؤول (ابن طلحه شافعی) ج1 ص60 و فرائد السمطین (حموینی) ج1 ص197 ح154.

{صفحه164}

ببین! چگونه عدم گمراهی آنان را به تمسّک به «علی» مشروط ساخته، که مفهوم آن، گمراهی کسی است که به او متمسّک نشود. و بنگر! که آنها را امر کرده که به همان اندازه که او را دوست دارند و به همان قدر که او را گرامی می دارند «علی» را دوست و گرامی دارند. و این نیست مگر اینکه او «ولی عهد» و «صاحب امر» پس از او است. و هرگاه در این جمله تدبّر کنی که «آنچه برایتان گفتم جبرئیل از

ناحیه خدا به من امر نموده»، حقیقت بر شما روشن خواهد شد.

(9) پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود:

«اَنَا مَدینَهُ العِلمِ وَ عَلیٌّ بَابُها فَمَن اَرادَ المَدینَهَ فَلیَأتِ البابَ».

(من شهر علمم و «علی» در آن شهر است، هرکس که علم می خواهد از در آن وارد شود.)(1)

*****

1- رجوع کنید به ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج2 ص464 ح984، 985، 986، 987، 988، 989، 990، 991، 992، 993، 994، 995، 996 و 997، شواهد التنزیل (حسکانی حنفی) ج1 ص334 ح459، المستدرک (حاکم) ج3 ص126 و 127 (با سند صحیح)، اسد الغابه (ابن اثیر) ج4 ص22، المناقب (ابن مغازلی شافعی) ص80 ح120، 121، 122، 123، 124، 125 و 126، کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص 220 و 221 ط الحیدریه، المناقب (خوارزمی حنفی) ص 40، نظم درر السمطین (زرندی حنفی) ص 113، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 65، 72، 179، 183، 210، 234، 254، 282، 400 و 407 ط اسلامبول، تاریخ الخلفاء (سیوطی) ص 170، اسعاف الراغبین (صبان) در حاشیه نورالابصار (شبلنجی) ص 140 ط العثمانیه، تذکره الخواص (سبط بن جوزی حنفی) ص 47 و 48، مقتل الحسین (خوارزمی حنفی) ج1 ص43، فیض القدیر (شوکانی) ج3 ص46 الاستیعاب (ابن عبدالبر) در حاشیه الاصابه (ابن حجر) ج3 ص38، میزان الاعتدال (ذهبی) ج1 ص415، و ج2 ص251 و ج3 ص182، شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج7 ص219 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل، ذخائر العقبی (محب الدین طبری) ص 77، جامع الاصول (ابن اثیر) ج9 ص473 ح6489، و مسند (کلابی) در انتهای المناقب (ابن مغازلی) ص 427 ط تهران، کنزالعمال

(متقی هندی) ج15 ص129 ح378 ط2، الفتح الکبیر (نبهانی) ج1 ص276، الجامع الصغیر (سیوطی) ج1 ص93 ط المیمنیه، منتخب کنزالعمال (متقی هندی) در حاشیه مسند (احمد بن حنبل) ج5 ص30، الریاض النضره (محب الدین طبری) ج2 ص255 ط2 و فرائد السمطین (حموینی) ج1 ص98.

– در رابطه با این، حدیث کتابهای متعددی تألیف شده که از آن جمله است: کتاب پنجم عبقات الانوار (علامه میر حامد حسین) ط هند و فتح الملک العلی بصحه حدیث باب مدینه العلم علی (احمد بن محمد بن صدیق مغربی).

{صفحه165}

(10) پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «اَنَا دارُ الحِکمَهِ وَ عَلِیٌّ بابُها» (من خانه حکمتم و «علی» در آن است.(1)

*****

1- رجوع کنید به صحیح (ترمذی) ج5 ص301 ح3807، حلیه الاولیاء (ابونعیم) ج1 ص63، مناقب علی بن ابی طالب (ابن مغازلی شافعی) ص87 ح129، فتح الملک العلی بصحه حدیث باب مدینه العلم علی (مغربی) ص 22 و 23 ط مصر، اسعاف الراغبین (صبان) در حاشیه نورالابصار (شبلنجی) ص 140 ط العثمانیه، ذخائر العقبی (طبری) ص77، الصواعق المحرقه (ابن حجر) ص 73 ط المیمنیه، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 71 و 183 ط اسلامبول، ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج2 ص459 ح983، کنوز الحقائق (مناوی) ص 46 ط بولاق، مصابیح السنه (بغوی) ج2 ص275، الریاض النضره (محب الدین طبری) ج2 ص255 ط2، الجامع الصغیر (سیوطی) ج1 ص93 ط المیمنیه، منتخب کنزالعمال (متقی هندی) در حاشیه مسند (احمد بن حنبل) ج5 ص30، الفتح الکبیر (نبهانی) ج1 ص272، فرائد السمطین (حموینی) ج1 ص99 و کنزالعمال (متقی هندی) ج6 ص401 ط1.

{صفحه166}

(11) پیامبر صلّی الله علیه

و آله و سلّم فرمود: «علی، باب علم من و بیان کننده آنچه من بر آن مأمور شده ام پس از من برای امّتم می باشد؛ حُب و دوستی او ایمان، و بغض او نفاق است.»(1)

(12) پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به «علی علیه السلام» فرمود: «تو پس از من برای امّتم آنچه را که در آن اختلاف دارند بیان خواهی کرد.»(2)

*****

1- رجوع کنید به فتح الملک العلی بصحه حدیث باب مدینه العلم علی (مغربی) ص 18 ط الازهر و کنزالعمال (متقی هندی) ج6 ص156 ط1.

2- رجوع کنید به ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج2 ص488 ح1008 و 1009، مقتل الحسین (خوارزمی حنفی) ج1 ص86، المناقب (خوارزمی) ص 236، کنوز الحقائق (مناوی) ص 203 ط بولاق، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 182 ط اسلامبول، منتخب کنزالعمال (متقی هندی) در حاشیه مسند (احمد بن حنبل) ج5 ص33، کنزالعمال (متقی هندی) ج6 ص156 ط1 والمستدرک (حاکم) ج3 ص122 (با سند صحیح)

{صفحه167}

کسی که در این حدیث و امثال آن تدبّر کند می فهمد که «علی علیه السلام» نسبت به پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم همچون پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم نسبت به خدا است، زیرا خداوند به پیامبرش می فرماید:

«ما (این قرآن را» بر تو نازل نکردیم مگر برای اینکه برای آنان آنچه را که در آن اختلاف کرده اند بیان کنی، و این قرآن، هدایت و رحمت است برای افرادی که ایمان می آورند.»(1)

و رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم هم به «علی علیه السلام» می گوید:

«تو پس

از من، برای امّتم آنچه را که در آن اختلاف دارند بیان خواهی کرد».

(13) سخن پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم- آنطور که از «ابوبکر» نقل شده که-:

«عَلِیٌّ مِنّی بِمَنزِلَتی مِن رَبّی» («علی» نسبت به من به منزله من نسبت به پروردگارم می باشد.)(2)

(14) قول رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم- آنطور که از «ابن عباس» نقل شده که-: «علیّ بن ابی طالب «باب حِطَّه» است، کسی که از این باب وارد شود مؤمن است و کسی که از آن خارج گردد کافر است.»(3)

*****

1- سوره نحل (16) آیه 64.

2- رجوع کنید به ذخائر العقبی (محب الدین طبری) ص 64، الریاض النضره (طبری) ج2 ص215 ط2 والصواعق المحرقه (ابن حجر) ص 106 ط المیمنیه

3- رجوع کنید به کنزالعمال (متقی هندی) ج6 ص153 ح2528 ط1، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 185، 247 و 284 ط اسلامبول، الجامع الصغیر (سیوطی) ج2 ص56 ط المیمنیه مصر، منتخب کنزالعمال (متقی هندی) در حاشیه مسند (احمد ابن حنبل) ج5 ص30 والصواعق المحرقه (ابن حجر) ص 75 ط المیمنیه.

{صفحه168}

(15) پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در «حجّه الوداع» در «عرفات» فرمود: «علی از من است و من از علی، کسی از جانب من «پیام الهی را» نمی رساند مگر من یا، علی».(1)

*****

1- رجوع کنید به سنن (ابن ماجه) ج1 ص44 ح119 ط دار احیاء الکتب، صحیح (ترمذی) ج5 ص300 ح3803، خصائص امیرالمؤمنین (نسائی شافعی) ص 20 ط التقدم مصر، ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج2 ص378 ح875، 876، 877، 878، 879 و 880 والمناقب (خوارزمی حنفی) ص 79،

المناقب (ابن مغازلی شافعی) ص 221 ح267، 272 و 273، الصواعق المحرقه (ابن حجر) ص 73 ط المیمنیه مصر، اسعاف الراغبین (صبان) در حاشیه نورالابصار (شبلنجی) ص 140 ط العثمانیه، تذکره الخواص (سبط ابن جوزی حنفی) ص 36، نورالابصار (شبلنجی) ص 72 ط العثمانیه، مصابیح السنّه (بغوی) ج2 ص275، جامع الاصول (ابن اثیر) ج9 ص471 ح6481، الجامع الصغیر (سیوطی) ج2 ص56 ط المیمنیه، الریاض النضره (طبری) ج2 ص229 ط2، مطالب السؤول (ابن طلحه شافعی) ج1 ص50، المشکاه (عمری) ج3 ص243، منتخب کنزالعمال (متقی هندی) در حاشیه مسند (احمد بن حنبل) ج5 ص30، فرائد السمطین (حموینی) ج1 ص58 و 59، کنزالعمال (متقی هندی) ج6 ص153 ح2531 و مسند (احمد بن حنبل) ج4 ص164.

– کسی که به «مسند» در مورد این حدیث مراجعه کند، آگاه می گردد که این حدیث در «حجه الوداع» صادر شده که پس از آن، بیش از مدت کوتاهی پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در این جهان فانی درنگ ننمود؛ و می یابد که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم قبل از این، ده آیه از آیات سوره برائت را به ابوبکر داده بود که بر اهل مکه بخواند، سپس «علی» را خواست- آنچنان که احمد در صفحه 151 جزء اوّل مسند آورده- و فرمود: به ابوبکر برس، و هرکجا او را یافتی نامه را از او بگیر و خود به مکه برو و بر آنها بخوان! علی در «جُحفه» به او رسید و نامه را از او گرفت (احمد می گوید:) ابوبکر به سوی پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم بازگشت و عرض کرد: چیزی

درباره ام نازل شده؟ فرمود: نه، ولی جبرئیل آمده که: این وظیفه را خود و یا شخصی از خودت باید انجام دهد.

{صفحه169}

«این قول و گفته رسولی کریم است که هم نیرومند است و هم در پیشگاه صاحب عرش، موقعیّت مخصوص دارد، مُطاع است و امین، پیامبر شما مجنون نیست(1)»، «او از روی هوس سخن نمی گوید، آنچه می گوید دستوراتی است که به او وحی شده است».(2)

بنابراین، کجا می روید؟! و درباره این «اخبار» چه می گویید؟! و راجع به این «نُصوص صریح» چه حرفی دارید؟!

شما هرگاه در این عهد و وظیفه (که ابلاغ آن به «علی» واگذار شده) کمی بیندیشید و خوب در حکمت اعلام آن در «حجّ اکبر» در پیش همه، دقّت نظر به خرج دهید، «حقیقت» به روشنترین وجه بر شما

*****

1- سوره تکویر (81) آیات 19-22.

2- سوره نجم (53) آیات 3-4.

{صفحه170}

آشکار خواهد شد؛ و هرگاه به الفاظ آن نظر نمایید که چه کم! و به معنای آن که چه بلند و رسا است! آن را بسیار بزرگ خواهید شمرد؛ زیرا وی مطالب را جمع کرده و در پیمانه ای خاص ریخته و همه جوانب را- با آن اختصارش- در نظر گرفته و آن را استقصاء نموده، آنگاه دیده که برای غیر «علی» اهلیّت اداء آن به هیچوجه ممکن نیست. و این بعید نیست، چه اینکه از جانب پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم غیر از وصیّش دیگری نمی تواند اداء وظیفه کند و هیچ کس جز خلیفه و ولیّش نمی تواند «قائم مقام» او گردد.

ستایش مخصوص خدائی است که ما را هدایت فرمود، و اگر خداوند ما را هدایت نمی

کرد هرگز هدایت نمی شدیم.

(16) رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم می فرمود: «کسی که مرا اطاعت کند خدا را اطاعت کرده، و کسی که عصیان من کند خدا را عصیان و نافرمانی نموده است، و کسی که «علی» را اطاعت کند مرا اطاعت نموده و کسی که نافرمانی او کند نافرمانی من نموده است.»(1)

(17) پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «ای علی! هرکس از من جدا شود از خدا جدا شده

*****

1- رجوع کنید به المستدرک (حاکم) ج3 ص121 و 128، ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج2 ص268 ح788، الریاض النضره (محب الدین طبری) ج2 ص220، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 205 و 257 ط اسلامبول و ذخائر العقبی (طبری) ص66.

{صفحه171}

و کسی که از تو جدا شود از من جدا شده است.»(1)

(18) فرموده رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم در حدیث «امّ سلمه»: «کسی که علی را سبّ و بدگویی کند مرا سبّ نموده است.»(2) و مانند آن است قول پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم

*****

1- رجوع کنید به المستدرک (حاکم) ج3 ص124 و 146 (با سند صحیح)، ذخائر العقبی (طبری) ص66، مجمع الزوائد (هیثمی) ج9 ص135، ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج2 ص268 ح789، مناقب علی بن ابی طالب (ابن مغازلی شافعی) ص 241 ح288، الریاض النضره (طبری) ج2 ص220، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 91 و 243 ط الحیدریه، میزان الاعتدال (ذهبی) ج2 ص18 و فرائد السمطین (حموینی) ج1 ص300 ح238.

2- رجوع کنید به المستدرک (حاکم) ج3 ص121

(با سند صحیح)، تلخیص المستدرک (ذهبی) در ذیل المستدرک (با سند صحیح)، خصائص امیرالمؤمنین (نسائی) ص24 ط التقدم مصر، المناقب (خوارزمی حنفی) ص81، 82 و 91، ذخائر العقبی(طبری) ص 66، ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج2 ص184 ح660، مجمع الزوائد (هیثمی) ج9 ص130، تاریخ الخلفاء (سیوطی) ص 73، اسعاف الراغبین (صبان) در حاشیه نور الابصار (شبلنجی) ص 141 ط العثمانیه، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 48، 187، 246 و 282 ط اسلامبول، نورالابصار (شبلنجی شافعی) ص 73 و 99 ط العثمانیه، الصواعق المحرقه (ابن حجر) ص 74 ط المیمنیه، الریاض النضره (طبری) ج2 ص219 و 220، مشکاه المصابیح (خطیب تبریزی) ج3 ص245، الفتح الکبیر (نبهانی) ج3 ص196، منتخب کنزالعمال (متقی هندی) در حاشیه مسند (احمد بن حنبل) ج5 ص30، المناقب (ابن مغازلی شافعی) ص 394 ح447، کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص 83 ط الحیدریه، اخبار شعراء الشیعه (مرزبانی) ص30 ط الحیدریه، الفصول المهمه (ابن صباغ مالکی) ص111، فرائد السمطین (حموینی) ج1 ص302 ح240 و 241 و نظم دررالسمطین (زرندی) ص105.

{صفحه172}

که: «»هرکس علی را اذیّت کند مرا اذیّت کرده است.»(1)

*****

1- رجوع کنید به المستدرک (حاکم) ج3 ص122، تلخیص المستدرک (ذهبی) در ذیل المستدرک، مسند (احمد بن حنبل) ج3 ص483 ط المیمنیه، ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج1 ص389 ح495، 496، 497، 498، 499، 500 و 502، شواهد التنزیل (حسکانی حنفی) ج2 ص98 ح777 و 778، کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص 276 ط الحیدریه، مناقب علی بن ابی طالب (ابن مغازلی شافعی) ص 52 ح76 ط الاسلامیه تهران، المناقب (خوارزمی حنفی) ص93، مجمع

الزوائد (هیثمی) ج9 ص129، نورالابصار (شبلنجی) ص 73 ط العثمانیه، الاستیعاب (ابن عبدالبر) در حاشیه الاصابه (ابن حجر) ج3 ص37، ذخائر العقبی (طبری) ص65، الصواعق المحرقه (ابن حجر) ص 73 و 74 ط المیمنیه، انساب الاشراف (بلاذری) ج2 ص146 ح147، تاریخ الخلفاء (سیوطی) ص 173، الاصابه (ابن حجر) ج2 ص543، تذکره الخواص (سبط ابن جوزی حنفی) ص 44 ط الحیدریه، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 181، 187، 205، 272، 282 و 303 ط اسلامبول، اسعاف الراغبین (صبان) در حاشیه نورالابصار (شبلنجی) ص 141 ط العثمانیه، کنوز الحقائق (مناوی) ص 144 ط بولاق، کنزالعمال (متقی هندی) ج15 ص 125 ح360 ط2، الریاض النضره (محب الدین طبری) ج2 ص218، الجامع الصغیر (سیوطی) ج2 ص135، منتخب کنزالعمال (متقی هندی) در حاشیه مسند (احمد بن حنبل) ج5 ص30، السیره النبویه (زین دحلان) در حاشیه السیره الحلبیه (علی بن برهان الدین حلبی) ج3 ص332 ط البهیه مصر و فرائد السمطین (حموینی) ج1 ص298 ح236.

{صفحه173}

(19) پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «کسی که علی را دوست دارد مرا دوست داشته و کسی که با او دشمنی کند مرا دشمن داشته است.»(1) و مانند این حدیث است این سخن «علی علیه السلام» که: «سوگند به آن کسی که دانه را شکافت و روح انسان را آفرید! این عهد و پیمانی است از پیامبر امّی صلّی الله علیه و آله و سلّم که: غیر از مؤمن مرا دوست نمی دارد

*****

1- رجوع کنید به المستدرک (حاکم) ج3 ص130 (با سند صحیح)، تلخیص المستدرک (ذهبی) در ذیل المستدرک (با سند صحیح)، نورالابصار (شبلنجی) ص 73 العثمانیه، اسعاف الراغبین (صبان) در حاشیه نورالابصار

(شبلنجی) ص 141 و 142 ط العثمانیه، الصواعق المحرقه (ابن حجر) ص74 ط المیمنیه مصر، الاستیعاب (ابن عبدالبر) در حاشیه الاصابه (ابن حجر) ج3 ص37 ط السعاده، تذکره الخواص سبط بن جوزی حنفی) ص 28، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 205، 272، 282 و 303 ط اسلامبول، اسد الغابه (ابن اثیر) ج4 ص383، المیزان (ذهبی) ج2 ص128 ط السعاده، مجمع الزوائد (هیثمی) ج9 ص129، 130، 131، 132و 133، المناقب (ابن مغازلی شافعی) ص 109 ح151، شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج9 ص172 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل، الجامع الصغیر (سیوطی شافعی) ج2 ص136 ط المیمنیه، الریاض النضره (طبری) ج2 ص218 ط2 دارالتألیف مصر و منتخب کنزالعمال (متقی هندی) در حاشیه مسند (احمد بن حنبل) ج5 ص30.

{صفحه174}

و بجز منافق مرا دشمن نخواهد داشت.»(1)

(20) پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به «علی علیه السلام» فرمود:

*****

1- رجوع کنید به صحیح (مسلم) ج1 ص48 ط عیسی الحلبی، سنن (نسائی شافعی) ج8 ص117، الاستیعاب (ابن عبدالبر) در حاشیه الاصابه (ابن حجر) ج3 ص37، الفصول المهمه (ابن صباغ مالکی) ص109، ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج1 ص120 ح166 و ج2 ص191 ح676، 679، 681، 682 و 685، نورالابصار (شبلنجی) ص 72 ط العثمانیه، تذکره الخواص (سبط بن جوزی حنفی) ص 28، شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج4 ص214 و 451 ط افست بیروت، ذخائر العقبی (طبری) ص 91، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 47، 48، 213 و 282 ط اسلامبول، سنن (ابن ماجه) ج1 ص42 و 114 خصائص امیرالمؤمنین (نسائی شافعی) ص 27 ط التقدم مصر، مطالب السؤول (ابن

طلحه شافعی) ج1 ص48، نظم درر السمطین (زرندی حنفی) ص 102، تاریخ الخلفاء (سیوطی) ص 170، الصواعق المحرقه (ابن حجر) ص 73 ط المیمنیه مصر، اسعاف الراغبین (صبان) در حاشیه نورالابصار (شبلنجی) ص 140 ط العثمانیه، کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص 68 ط الحیدریه، المناقب (ابن مغازلی شافعی) ص 192 ح 227 و 232، انساب الاشراف (بلاذری) ج2 ص97 ح20، مصابیح السنه (بغوی شافعی) ج2 ص275، الریاض النضره (طبری) ج2 ص284، کنوزالحقائق (مناوی) ص192 ط بولاق، جامع الاصول (ابن اثیر) ج9 ص473 ح6488، مشکاه المصابیح (خطیب تبریزی) ج3 ص242، کنزالعمال (متقی هندی) ج15 ص105 ح300 ط2، و فرائد السمطین (حموینی) ج1 ص131 و 132-. پانوشت 388 را نیز ملاحظه نمایید!

{صفحه175}

«یا عَلیُّ! اَنتَ سَیِّدٌ فی الدُّنیا سَیِّدٌ فی الآخرهِ، حَبیبُکَ حَبیبی وَ حَبیبی حَبیبُ اللهِ، وَ عَدوُّکَ عَدُوّی وَ عَدوّی عَدُوُّ اللهِ، وَالوَیلُ لِمَن اَبغَضَکَ بَعدی.»

(ای علی! تو در دنیا و آخرت آقائی؛ دوست تو، دوست من و دوست من دوست خدا است؛ دشمن تو، دشمن من، و دشمن من دشمن خدا است؛ وای بر کسی که پس از من با تو دشمنی کند!)(1)

(21) پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «ای علی! خوشا به حال کسی که تو را دوست بدارد و درباره تو راست بگوید! و وای به حال آن کس که با تو دشمن باشد و بر تو دروغ ببندد!»(2)

*****

1- رجوع کنید به المستدرک (حاکم) ج3 ص128 ط1 (با سند صحیح)، المناقب (خوارزمی حنفی) ص 234، مناقب علی بن ابی طالب (ابن مغازلی شافعی) ص 103 ح145 و 430، نورالابصار (شبلنجی) ص 74 ط العثمانیه، المیزان (ذهبی) ج2 ص613، ینابیع الموده

(قندوزی حنفی) ص 91، 248 و 314 ط اسلامبول، شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج9 ص171 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل، الریاض النضره (طبری) ج2 ص219 و 220 و فرائد السمطین (حموینی) ج1 ص128.

2- رجوع کنید به المستدرک (حاکم) ج3 ص135 ط1 (با سند صحیح)، نظم دررالسمطین (زرندی حنفی) ص102، الفصول المهمه (ابن صباغ مالکی) ص 111 ط الحیدریه، ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج1 ص211 ح705 و 706، ذخائر العقبی (طبری) ص92، المناقب (خوارزمی حنفی) ص 30 و 66، مجمع الزوائد (هیثمی) ج9 ص132، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 91 و 213 ط اسلامبول، نورالابصار (شبلنجی) ص 74 ط العثمانیه، الریاض النضره (طبری) ج2 ص285 ط2 مصر، منتخب کنزالعمال (متقی هندی) در حاشیه مسند (احمد بن حنبل) ج5 ص34، کنوزالحقائق (مناوی) ص203 ط بولاق و فرائدالسمطین (حموینی) ج1 ص129 و 310 ح248.

{صفحه176}

(22) پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود:

«مَن اَرادَ اَن یَحیی حَیاتی وَ یَمُوتَ مِیتَتی وَ یَسکُنَ جَنَّهَ الخُلدِ الَّتی وَعَدنی رَبّی، فَلیَتَوَلَّ علیَّ بنَ اَبی طالبٍ، فَاِنَّهُ لَن یُخرِجَکُم مِن هُدیً وَلَن یُدخِلَکُم فی ضَلالَهٍ.»

(کسی که بخواهد زندگیش همچون زندگی من، و مرگش همچون مرگ من باشد و در بهشت جاویدان که خداوند به من وعده کرده ساکن شود، باید «ولایت علی بن ابی طالب» را بپذیرد که او هرگز شما را از راه هدایت بیرون نخواهد برد و در گمراهی داخل نخواهد نمود.)(1)

(23) پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم می فرماید: «آن کس که به من ایمان آورده و مرا تصدیق کرده به «ولایت علی بن ابی طالب»

توصیه می کنم! پس، آن کسی که ولایت او را بپذیرد «ولایت من» را پذیرفته و هرکس ولایت مرا بپذیرد «ولایت خدا» را پذیرفته؛ هرکس او را دوست بدارد مرا دوست داشته و هرکس مرا دوست بدارد خدا را دوست داشته؛ و آن کس که دشمنی و کینه وی را به دل گیرد دشمنی مرا به دل گرفته و هرکس دشمنی مرا به دل بگیرد دشمنی خدا را در قلب خود جای داده است.»(2)

*****

1- به پانوشت شماره 13 رجوع کنید!

2- به پانوشت شماره 14 رجوع کنید!

{صفحه177}

(24) پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «کسی که خرسند است حیاتش چون حیات من و مرگش همچون مرگ من باشد و ساکن بهشت عَدن- که درختش را پروردگارم غرس نموده- شود، باید «ولایت علی» را پس از من، و ولایت ولیّ او را بپذیرد، و باید بعد از من به «اهل بیتم» اقتدا کند! آنها «عترت» من هستند، از طینت من آفریده شده، و فهم و دانش مرا خدا روزیشان کرده است. وای بر آن گروه از اُمّتم که فضل و برتری آنها را تکذیب کنند و ارتباط مرا در بین ایشان قطع نمایند! خداوند شفاعت مرا نصیب آنها قرار ندهد!»(1)

(25) پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «کسی که دوست دارد حیاتش چون حیات من و مردنش چون مردن من باشد، و داخل بهشتی که خداوند به من وعده داده- که همان بهشت جاویدان است- گردد، باید «ولایت علی و ذُریّه اش» را پس از من بپذیرد؛ آنها شما را از باب هدایت خارج نمی کنند و وارد گمراهی نخواهند نمود.»(2)

(26) پیامبر صلّی

الله علیه و آله و سلّم به عمّار فرمود: «ای عمّار! هرگاه دیدی «علی» راهی را می پیماید و مردم راهی دیگر، با «علی» برو و مردم را رها کن! او تو را به پستی دلالت نمی کند و از طریق هدایت خارج نخواهند نمود.»(3)

(27) در حدیث «ابوبکر» آمده که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم می فرماید: «کَفِ من و کَفِ

*****

1- به پانوشت شماره 11 رجوع کنید!

2- به پانوشت شماره 12 رجوع کنید!

3- رجوع کنید به ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج3 ص170 ح1208، المناقب (خوارزمی حنفی) ص 57 و کنزالعمال (متقی هندی) ج6 ص156 ط1.

{صفحه178}

«علی» در عدالت، مساوی است.»(1)

(28) پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به «فاطمه علیه السلام» فرمود: «ای فاطمه! آیا رضایت نداری؟ خداوند نگاهی به اهل زمین انداخت و دو نفر را برگزید یکی پدرت و دیگری همسرت.»(2)

(29) پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود:

«اَنَا المُنذِرُ وَ عَلِیٌّ الهادِی؛ وَبِکَ یا عَلِیّ! یَهتَدی المُهتَدُونَ مِن بَعدی» (من بیم دهنده ام و «علی» هدایت کننده؛ ای علی! به وسیله تو پس از من هدایت شوندگان هدایت می شوند.)(3)

*****

1- رجوع کنید به کنزالعمال (متقی هندی) ج6 ص153 ح2539 ط1، مناقب علی بن ابی طالب (خوارزمی حنفی) ص211، ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج2 ص438 ح946، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 234 ط اسلامبول، منتخب کنزالعمال (متقی هندی) در حاشیه مسند (احمد بن حنبل) ج5 ص31، فرائد السمطین (حموینی) ج1 ص50 و تاریخ بغداد (خطیب بغدادی) ج5 ص383.

2- رجوع کنید به المستدرک (حاکم)

ج3 ص129 (با سند صحیح) ط افست، ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج1 ص249 ح315، 316، 317 و 318، تذکره الخواص (سبط ابن جوزی حنفی) ص309 ط الحیدریه، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 421 ط اسلامبول، کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص 297 ط الحیدریه، کنزالعمال (متقی هندی) ج6 ص391 ح5992 ط1 و تاریخ بغداد (خطیب بغدادی) ج4 ص195 و 196.

3- رجوع کنید به کنزالعمال (متقی هندی) ج6 ص157 ح2631 ط 1 ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج2 ص417 ح916، الفصول المهمه (ابن صباغ مالکی) ص 107، نظم دررالسمطین (زرندی حنفی) ص90، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص99 ط اسلامبول، نورالابصار (شبلنجی) ص71 ط العثمانیه، شواهد التنزیل (حسکانی حنفی) ج1 ص293 ح398، 399، 400 و 401 و 402، کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص 233 ط الحیدریه، منتخب کنزالعمال (متقی هندی) در حاشیه مسند (احمد بن حنبل) ج5 ص34 و فرائد السمطین (حموینی) ج1 ص148.- پانوشت 37 را نیز ملاحظه کنید!

{صفحه179}

(30) پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرموده است:

«یا عَلِیُّ لا یَحِلُّ لاَحَدٍ اَن یَجنُبَ فِی المَسجِدِ غَیری وَ غَیرُکَ».

(ای علی! برای هیچکس جز من و تو حلال نیست که در مسجد جُنُب شود.)(1)

*****

1- رجوع کنید به صحیح (ترمذی) ج5 ص303 ح3811، ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج1 ص268 ح331 و 332، تذکره الخواص (سبط بن جوزی) ص 42، فتح الملک العلی بصحه حدیث باب مدینه العلم علی (مغربی) ص 17 ط مصر، مجمع الزوائد (هیثمی) ج9 ص115، الصواعق المحرقه (ابن حجر) ص 73 ط

المیمنیه مصر، تاریخ الخلفاء (سیوطی) ص 172، ذخائر العقبی (نور الدین طبری) ص 77، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 87، 210 و 282 ط اسلامبول، مصابیح السنه (بغوی) ج2 ص276 ط محمد علی صبیح مصر، جامع الاصول (ابن اثیر) ج9 ص474، الریاض النضره (طبری) ج2 ص254 ط2، مشکاه المصابیح (خطیب تبریزی) ج3 ص245، منتخب کنزالعمال (متقی هندی) در حاشیه مسند (احمد بن حنبل) ج5 ص29، الفتح الکبیر (نبهانی) ج3 ص399 و کنزالعمال (متقی هندی) ج6 ص59 ط1.

{صفحه180}

و مانند این حدیث حدیثی است که از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم نقل نموده اند که: «برای احدی حلال نیست در این مسجد جُنُب شود جز برای من و علی.»(1)

(31) پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرموده است: «اَنَا و هذا- یَعنی عَلِیّاً- حُجَّهٌ عَلی اُمّتی یَومَ القِیامَهِ» (من و این- یعنی «علی»- در رستاخیز بر امّتم «حجّت» هستیم.)(2)

راستی چگونه «ابوالحسن» همچون پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم «حجّت» می توانست باشد اگر «ولیعهد» او و «صاحب امر» پس از وی نبود؟!

(32) پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: بر درِ بهشت نوشته شده: «لا اِلهَ اِلاّ اللهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ عَلِیٌّ اَخُو رَسُولِ الله» (خدایی جز خدای یکتا نیست،

*****

1- رجوع کنید به الصواعق المحرقه (ابن حجر) باب 9 ح13 و ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 87 و 182 ط اسلامبول.

2- رجوع کنید به کنزالعمال (متقی هندی) ج6 ص157 ح2632 ط1، مناقب الامام علی بن ابی طالب (ابن مغازلی شافعی) ص 45 ح67، ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج2 ص273 ح793، 794

و 795، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 239 ط اسلامبول، کنوزالحقائق (مناوی) ص38، المیزان (ذهبی) ج4 ص128، منتخب کنزالعمال (متقی هندی) در حاشیه مسند (احمدبن حنبل) ج5 ص34 والریاض النضره (طبری) ج2 ص254.

{صفحه181}

محمّد پیامبر خدا و «علی» برادر رسول خدا است.)(1)

(33) پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم می فرمود: بر ساق عرش نوشته شده: «لا اِلهَ اِلاّ اللهُ مُحَمّدٌ رَسُولُ الله اَیَّدتُهُ بِعَلِیٍّ وَ نَصَرتُهُ بِعَلِیٍّ».

(خدایی جز خدای یکتا نیست، محمّد پیامبر خدا است، وی را با «علی» تأیید و با «علی» یاری کردم.)(2)

(34) رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم می فرماید: «کسی که می خواهد به «نوح» در عزمش، به «آدم» در علمش، به «ابراهیم» در حلمش، به «موسی» در زیرکیش و به «عیسی» در زهدش بنگرد، به «علی بن ابی طالب» نظر افکند.»(3)

*****

1- به پانوشت شماره 119 رجوع کنید!

2- رجوع کنید به کنزالعمال (متقی هندی) ج6 ص158 ط1، شواهد التنزیل (حسکانی حنفی) ج1 ص244 ح300، 301 و 304، نظم دررالسمطین (زرندی حنفی) ص 120، ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج2 ص353 ح857، مجمع الزوائد (هیثمی) ج9 ص121، حلیه الاولیاء (ابو نعیم) ج3 ص26، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص19 و 94 ط اسلامبول، منتخب کنزالعمال (متقی هندی) در حاشیه مسند (احمد بن حنبل) ج5 ص35، الریاض النضره (طبری شافعی) ج2 ص227 و فرائد السمطین (حموینی) ج1 ص236 ح183 و 184.

3- رجوع کنید به شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج9 ص168 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفض، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 214 و 312 ط اسلامبول. ترجمه الامام علی بن ابی

طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج2 ص280 ح804، شواهد التنزیل (حسکانی حنفی) ج1 ص78 ح116، 117 و 147، فتح الملک العلی بصحه حدیث باب مدینه العلم علی (مغربی) ص 34 ط مصر، المناقب (خوارزمی حنفی) ص 220، الفصول المهمه (ابن صباغ مالکی) ص 107، تفسیر (فخر رازی) ج2 ص700 (در ذیل آیه مباهله)، مناقب علی بن ابی طالب (ابن مغازلی شافعی) ص212 ح256، ذخائر العقبی (طبری) ص93 و 94، الریاض النضره (طبری شافعی) ج2 ص290، فرائد السمطین (حموینی) ج1 ص170 و ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 214 ط اسلامبول.

{صفحه182}

(35) رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم به «علی علیه السلام» فرمود: «ای علی! در تو نشانه ای از عیسی وجود دارد (و آن اینکه) «یهود» با او دشمنی ورزیدند تا آنجا که مادرش را متّهم ساختند و «نصارا» آنچنان به او محبّت ورزیدند که وی را در منزلت و مقامی که ندارد (مقام خدایی) جایش دادند.»(1)

*****

1- رجوع کنید به المستدرک (حاکم) ج3 ص123 ط افست، ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج2 ص234 ح739، 740، 741، 742، 743، 744، 745 و 746، التاریخ الکبیر (بخاری) ج2 ق1 ص281 رقم 996 ط2 ترکیه، مجمع الزوائد (هیثمی) ج9 ص133، مناقب علی بن ابی طالب (ابن مغازلی شافعی) ص 71 ح104، شواهد التنزیل (حسکانی حنفی) ج2 ص162 ح842، ذخائر العقبی (محب الدین طبری) ص 92، خصائص امیرالمؤمنین (نسائی شافعی) ص27 ط مصر، کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص 339 ط الحیدریه، نظم دررالسمطین (زرندی حنفی) ص 104، تاریخ الخلفاء (سیوطی) ص 173، الصواعق المحرقه (ابن حجر شافعی) ص 74

ط المیمنیه مصر، نورالابصار (شبلنجی) ص 73 ط العثمانیه، اسعاف الراغبین (صبان) در حاشیه نورالابصار (شبلنجی) ص 141 ط العثمانیه، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 110، 214 و 283 ط اسلامبول، کنزالعمال (متقی هندی) ج15 ص110 ح134 ط2، الریاض النضره (طبری) ج2 ص289 ط2، مشکاه المصابیح (خطیب تبریزی) ج3 ص246، منتخب کنزالعمال (متقی هندی) در حاشیه مسند (احمد بن حنبل) ج5 ص46 و فرائد السمطین (حموینی) ج1 ص172 ح132 و 134.

{صفحه183}

(36) پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم می فرماید:

«سبقت جویان سه نفرند: سبقت گیرنده به سوی موسی «یوشع بن نون»، سبقت گیرنده به سوی عیسی «صاحب یاسین»، و سبقت گیرنده به سوی محمّد «علیّ بن ابی طالب» می باشد.»(1)

(37) پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود:

«صدّیقین سه نفرند: «حبیب نجّار»، مؤمن آل یاسین که گفت: «ای قوم! از فرستادگان (خدا) تبعیّت کنید!»؛ «حزقیل»، «مؤمن آل فرعون که گفت: «آیا مردی را می کشید که می گوید: پروردگار من خدا است؟»؛ و «علی بن ابی طالب» که از همه آنها برتر و افضل است.»(2)

*****

1- رجوع کنید به شواهد التنزیل (حسکانی حنفی) ج2 ص213 ح924 و 926، المناقب (خوارزمی حنفی) ص 20، الصواعق المحرقه (ابن حجر) ص74 ط المیمنیه مصر، مجمع الزوائد (هیثمی) ج9 ص102، ذخائر العقبی (طبری) ص 58، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 284 ط اسلامبول و منتخب کنزالعمال (متقی هندی) در حاشیه مسند (احمد بن حنبل) ج5 ص30.- پانوشت شماره 62 را نیز ملاحظه کنید!

2- رجوع کنید به الصواعق المحرقه (ابن حجر) باب 9 فصل 2 ص 74 ح30 و 31 شواهد التنزیل (حسکانی حنفی) ج2 ص223 ح938 و 939،

ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج1 ص79 ح128 و ج2 ص282 ح805، ذخائر العقبی (طبری) ص56، کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص 124 ط الحیدریه، المناقب (خوارزمی حنفی) ص 215، المناقب (ابن مغازلی شافعی) ص 245 ح293 و 294، الریاض النضره (طبری) ج2 ص202، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 126، 185، 202، 233، 284 و 315 ط اسلامبول، شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج9 ص172 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل، الجامع الصغیر (سیوطی) ج2 ص42 ط المیمنیه و منتخب کنزالعمال (متقی هندی) در حاشیه مسند (احمد بن حنبل) ج5 ص30.

{صفحه184}

(38) پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به «علی علیه السلام» فرمود: «امّت، پس از من به زودی با تو غَدر خواهد کرد و تو بر طبق آیین من زندگی می کنی و بر «سُنّت» من کشته می شوی، کسی که تو را دوست دارد مرا دوست داشته، و آن کس که با تو دشمنی کند با من دشمنی نموده است؛ می بینم به زودی محاسنت با خون سرت خضاب خواهد شد!»(1)

و از «علی علیه السلام» رسیده که: از مطالبی که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم مرا از آن آگاه ساخته، این است: «این امّت پس از وی با من غَدر خواهد نمود!»(2)

*****

1- رجوع کنید به المستدرک (حاکم) ج3 ص147 (با سند صحیح) تلخیص المستدرک (ذهبی) در ذیل المستدرک (با سند صحیح) کنزالعمال (متقی هندی) ج6 ص157 ط 1 و منتخب کنزالعمال (متقی هندی) در حاشیه مسند (احمد بن حنبل) ج5 ص435.

2- رجوع کنید به المستدرک (حاکم) ج3 ص140 (با سند صحیح)، تلخیص

المستدرک (ذهبی) در ذیل المستدرک (با سند صحیح)، شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج6 ص 45 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل، تاریخ بغداد (خطیب بغدادی) ج11 ص 216 والبدایه والنهایه (ابن کثیر) ج6 ص218 ط مصر.

{صفحه185}

و از «ابن عباس» رسیده که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به «علی» فرمود: «به زودی پس از من در مشقّت و ناراحتی خواهی افتاد!» عرض کرد: «آیا دینم در آن وقت سالم است؟» فرمود: «آری دینت سالم است.»|(1)

(39) (روزی) پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم (در جمع اصحابش) فرمود: «در بین شما کسی است که بر تأویل قرآن می جنگد چنانکه من بر تنزیل آن جنگیدم.» افراد گردن کشیدند، «ابوبکر» و «عمر» هم در آن میان بودند؛ «ابوبکر» گفت: آن شخص منم؟ فرمود: نه، «عمر» پرسید: منم؟ فرمود: نه، بلکه آن کسی است که کفش را وصله می کند، یعنی «علی» (علی در این هنگام داشت کفشی را وصله می زد). «ابوسعید خدری» می گوید: «نزد علی آمدیم و او را بشارت دادیم، سرش را هم بلند نکرد، گویا بارها آن را از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم شنیده.»(2)

*****

1- رجوع کنید به المستدرک (حاکم) ج3 ص140 ط افست، تلخیص المستدرک (ذهبی) در ذیل المستدرک (حاکم)، نظم دررالسمطین (زرندی حنفی) ص 118، منتخب کنزالعمال (متقی هندی) در حاشیه مسند (احمد بن حنبل) ج5 ص34 و فرائدالسمطین (حموینی) ج1 ص387 ح318.

2- رجوع کنید به المستدرک (حاکم) ج3 ص122 (با سند صحیح) و تلخیص المستدرک (ذهبی) در ذیل المستدرک (با سند صحیح)، کنزالعمال (متقی هندی) ج6 ص155 ح2585 ط1، مطالب السؤول

(ابن طلحه شافعی) ج1 ص64، المناقب (خوارزمی حنفی) ص 183، نظم دررالسمطین (زرندی حنفی) ص 115 و ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج3 ص127 ح1168، 1170، 1171، 1175، 1177 و 1178.

{صفحه186}

و مثل آن، حدیث «ابو ایّوب انصاری» است که گفت: «رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم «علی» را به مبارزه و کشتن «ناکثین»، «قاسطین» و «مارقین» فرمان داد.»(1)

*****

1- منظور از ناکثین (پیمان شکنان) کسانی هستند که بیعت خود را با علی علیه السلام شکستند، و به بصره آمده «جنگ جمل» را به راه انداختند؛ سرکرده این گروه طلحه، زبیر و عایشه بودند.

و مراد از قاسطین (ستمگران) معاویه و طرفداران او هستند که بر ضد «امام بر حق» به پا خاستند و «نبرد صفین» را به راه انداختند.

و مارقین (خارج شوندگان) همان «خوارج» هستند که به سرعت، علی علیه السلام را رها کرده و در برابر او به مبارزه برخاستند.

– در رابطه با احدیث مزبور رجوع کنید به المستدرک (حاکم) ج3 ص139، ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج3 ص168 ح1205، 1206، 1207 و 1208، المناقب (خوارزمی حنفی) ص110، 122 و 125، میزان الاعتدال (ذهبی) ج1 ص271 و 584، مجمع الزوائد (هیثمی) ج6 ص135 و ج5 ص186 و ج7 ص238، شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج3 ص245 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 128 ط اسلامبول، نهایه اللغه (ابن اثیر) ج4 ص60، لسان العرب (ابن منظور) ج3 ص18 و ج9 ص253، تاج العروس (زبیدی) ج1 ص651 و ج5 ص206، کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص169

ط الحیدریه، اسد الغابه (ابن اثیر) ج4 ص33، منتخب کنزالعمال (متقی هندی) در حاشیه مسند (احمد بن حنبل) ج5 ص435، 437 و 451، کنزالعمال (متقی هندی) ج15 ص98 ح282 ط2، الاستیعاب (ابن عبدالبر) در حاشیه الاصابه (ابن حجر) ج3 ص53 و فرائد السمطین (حموینی) ج1 ص150، 279، 281، 282، 283، 285 و 332. و در الغدیر (علامه امینی) ج3 ص192 آن را نقل کرده از: تاریخ (ابن کثیر) ج7 ص306 والخصائص (سیوطی) ج2 ص138.

{صفحه187}

و حدیث «عمار یاسر» است، که گفت: پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود:

«یا عَلِیُّ! سَتُقاتِلُکَ الفِئَهُ الباغِیَهُ وَ اَنتَ عَلَی الحَقِّ فَمَن لَم یَنصُرکَ یَومَئِذٍ فَلَیسَ مِنّی»

(ای علی! به زودی «گروه طغیانگر» با تو مبارزه خواهند کرد امّا تو بر حقّی؛ آن کسی که یاریت نکند از من نیست.)(1)

و همچنین حدیث «ابوذر»، که گفت: پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «سوگند به آن کس که جان من در دست او است! در بین شما مردی است که پس از من بر تأویل قرآن می جنگد چنانکه من با مشرکان بر تنزیل آن نبرد نمودم.»(2)

*****

1- رجوع کنید به کنزالعمال (متقی هندی) ج6 ص155 ح2588 ط1، منتخب کنزالعمال (متقی هندی) در حاشیه مسند (احمدبن حنبل) ج5 ص32 و ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج3 ص171 ح1209.

2- رجوع کنید به کنزالعمال (متقی هندی) ج6 ص155 ط1، منتخب کنزالعمال (متقی هندی) در حاشیه مسند (احمد بن حنبل) ج5 ص36، المناقب (خوارزمی حنفی) ص44 و کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص334 ط الحیدریه.

{صفحه188}

و نیز حدیث «ابو رافع» که پیامبر صلّی الله علیه و آله و

سلّم فرمود: «پس از من گروهی با «علی» می جنگد، جهاد با آنها به عنوان یک وظیفه الهی واجب است و آن کس که قدرت جهاد با آنها را ندارد، با زبان و آنکه از این هم عاجز است، باید با قلب خود با آنها جهاد نماید.»(1)

و همچنین حدیث «اخضر انصاری» که می گوید: پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «من بر تنزیل قرآن می جنگم و «علی» بر تأویل آن خواهد جنگید.»(2)

(40) پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود:

«یا عَلِیُّ! اَخصِمُکَ بِالنُّبُوَّهِ فَلا نُبُوَّهَ بَعدی، وَ تَخصِمُ النَّاسَ بِسَبعٍ وَلا یُحاجُّکَ فیها اَحَدٌ مِن قُرَیشٍ: اَنتَ اَوَّلُهُم ایماناً بِاللهِ، وَاَوفاهُم بِعَهدِ اللهِ، وَ اَقوَمُهُم بِاَمرِ اللهِ، وَ اَقسَمُهُم بِالسَّوِیَّهِ، وَ اَعدَلُهُم فِی الرَّعِیَّهِ، وَ اَبصَرُهُم بِالقَضِیَّهِ، وَاَعظَمُهُم عِندَاللهِ مَزِیَّهً»

(ای علی! امتیاز من بر تو به نبوّت است و پس از من دیگر نبوّت و پیامبری نیست و تو «هفت امتیاز» بر مردم داری: تو نخستین کسی هستی که به خدا ایمان آورده ای، وفادارتر از همه به عهد خدا، پابرجاتر از همه در اواخر خدا، مراعات کننده تر

*****

1- رجوع کنید به کنزالعمال (متقی هندی) ج6 ص155 ط1 و مجمع الزوائد (هیثمی) ج9 ص134. و این حدیث را در ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر) ج3 ص123 از المعجم الکبیر (طبرانی) ج1 ورقه 51/ أ مخطوط نقل نموده است.

2- رجوع کنید به الاصابه (ابن حجر عسقلانی) ج1 ص25 و ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 233 ط اسلامبول.

{صفحه189}

تساوی در تقسیم بیت المال، درباره رعیّت از همه عادلتر، در قضاوت بیناتر، و در مزایا نزد پروردگار از

همه برتری.)(1)

و از «ابو سعید خُدری» رسیده که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «ای علی! تو «هفت خصلت» داری که هیچکس همتای تو نیست: تو نخستین مؤمن به خدا، باوفاتر به عهد او، پابرجاتر در امرش، نسبت به رعیّت رئوفتر، مراعات کننده تساوی در تقسیم بیت المال، در قضاوت آگاهتر، و در مزایا از همه آنها بزرگتری.»(2)

اینها بود «احادیث چهل گانه» که تعهّد کردم نقل نمایم. امّا غیر از اینها «احادیث فراوان» دیگری است که مقام، گنجایش استقصاء آن را ندارد، آنها نیز امثال همین «سُنَن»، مُتضافِر و هماهنگند که اجتماعشان همه

*****

1- رجوع کنید به کنزالعمال (متقی هندی) ج6 ص156 ط1، حلیه الاولیاء (ابونعیم) ج1 ص65- 66، ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج1 ص117 حدیث 160، الریاض النضره (طبری) ج2 ص262، مطالب السؤول (ابن طلحه شافعی) ج1 ص95، شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج9 ص173 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل، المناقب (خوارزمی حنفی) ص71، المیزان (ذهبی) ج1 ص313، کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص270 ط الحیدریه، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 315 ط اسلامبول، منتخب کنزالعمال (متقی هندی) در حاشیه مسند (احمد بن حنبل) ج 5 ص34 و فرائد السمطین (حموینی) ج1 ص 223 ح 174.

2- رجوع کنید به کنزالعمال (متقی هندی) ج6 ص156 ط1، حلیه الاولیاء (ابو نعیم اصفهانی) ج1 ص66 افست ط السعاده و مطالب السؤول (ابن طلحه شافعی) ج1 ص95.

{صفحه190}

معنی واحدی را می رساند و آن اینکه «علی علیه السلام در این امّت، دوّمی رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم است» و اینکه «زعامت این امّت پس

از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم همانگونه که برای پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم بود، برای علی علیه السلام است.»

«احمد بن حنبل» می گوید: «درباره هیچکدام از اصحاب پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به اندازه علیّ بن ابی طالب علیه السلام فضائل از ناحیه رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم نقل نشده است.»(1)

و «ابن عباس» گفته: «درباره هیچکس به اندازه «علی علیه السلام» آیات قرآن نازل نشده است.».(2)

*****

1- رجوع کنید به المستدرک (حاکم نیشابوری) ج3 ص107، تلخیص المستدرک (ذهبی) در ذیل المستدرک (حاکم)، ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج3 ص63 ح1108، شواهد التنزیل (حاکم حسکانی حنفی) ج1 ص19 ح7، 8 و 9، المناقب (خوارزمی حنفی) ص 3 ط الحیدریه، کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص 253 ط الحیدریه، تاریخ الخلفاء (سیوطی) ص 168، نظم دررالسمطین (زرندی حنفی) ص 80 ط القضاء، الصواعق المحرقه (ابن حجر هیثمی) ص 72 ط المیمنیه، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 121 و 275 ط اسلامبول، الکامل فی التاریخ (ابن اثیر) ج3 ص399، السیره الحلبیه (حلبی شافعی) ج2 ص207، السیره النبویه (زین دحلان) در حاشیه السیره الحلبیه (حلبی شافعی) ج2 ص11، اسعاف الراغبین (صبان) در حاشیه نورالابصار (شبلنجی) ص 135 ط العثمانیه، مطالب السؤول (ابن طلحه شافعی) ج1 ص87 و فرائد السمطین (حموینی) ج1 ص379 ح309.

2- رجوع کنید به ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج2 ص430 ح933 ط بیروت، شواهد التنزیل (حاکم حسکانی حنفی) ج1 ص39 ح49 و 53، نورالابصار (شبلنجی شافعی) ص74 ط العثمانیه مصر،

تاریخ الخلفاء (سیوطی) ص 171، الصواعق المحرقه (ابن حجر) ص 76 ط المیمنیه مصر و اسعاف الراغبین (صبان) در حاشیه نورالابصار (شبلنجی) ص 145 ط العثمانیه.

{صفحه191}

و بار دیگر گفته: «درباره علی 300 آیه قرآن نازل شده است.»(1)

و بار سوّم گفته است: «یا اَیُّها الَّذین آمَنُوا را در هر کجا خداوند نازل فرموده «علی» امیر و شریف آن است. خداوند در آیات فراوانی از قرآن، اصحاب محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم امیر و شریف آن است. خداوند در آیات فراوانی از قرآن، اصحاب محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم را سرزنش کرده امّا «علی» را جز به نیکی یاد نفرموده است.»(2)

2- توجّه به این نکته ضروری است: مخالفان ما- از طرق خودشان- روایاتی در فضائل دیگران نقل نموده اند که از نظر ما «ثابت» نیست و ما

*****

1- مدارک آن را در پانوشت شماره 88 ملاحظه نمایید!

2- رجوع کنید به الصواعق المحرقه (ابن حجر) ص 76 ط المیمنیه مصر، شواهد التنزیل (حسکانی حنفی) ج1 ص49 ح70، 71، 72، 73، 74، 77 و 82، ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج2 ص430 ح932، ذخائر العقبی (طبری) ص89، کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص 140 ط الحیدریه، نظم دررالسمطین (زرندی حنفی) ص 89، نورالابصار (شبلنجی) ص 74 ط العثمانیه مصر، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 126 و 286 ط اسلامبول، تاریخ الخلفاء (سیوطی شافعی) ص 171، مجمع الزوائد (هیثمی) ج9 ص112، اسعاف الراغبین (صبان) در حاشیه نورالابصار (شبلنجی) ص 145 ط العثمانیه، الریاض النضره (طبری شافعی) ج2 ص274 ط2 و منتخب کنزالعمال (متقی هندی) در حاشیه مسند (احمد بن

حنبل) ج5 ص38.

{صفحه192}

نمی توانیم آنها را به هیچوجه «معتبر» بدانیم گرچه از نظر طرف مخالف ما سخت معتبر هم باشند، مگر نه این است که ما نیز روایاتی را که تنها از طریق خود داریم در میدان بحث نمی آوریم، و جز به آنچه از طُرُق مخالفان رسیده استدلال نمی کنیم؟ مانند «حدیث غدیر» و امثال آن.

از همه گذشته، ما روایاتی را که مخالفان «به تنهایی» آورده اند- و فضائل دیگران را بیان می کند – بررسی نمودیم، نه در آنها معارضه ای با روایات ذکر شده یافتیم، و نه دلالتی بر «خلافتِ» آنان، و لذا، برای اثبات «خلافت خلفای ثلاثه» احدی به آنها استدلال نکرده است.

{صفحه193}

حق جو

درخواست «حدیث غدیر» از «طریق اهل سنّت»

مکرّر به «حدیث غدیر» اشاره می کنید. لطفاً، آن را از «طریق اهل سنّت» بر ما بخوانید! تا در آن تدبُّر و اندیشه کنیم.

{صفحه194}

حق شناس

اشاره به پاره ای از موارد «حدیث غدیر»

«طبرانی» و دیگران با سَنَدی که بر «صحّت» آن اتفاق دارند از «زبید بن ارقم» نقل کرده اند که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در «غدیر خُم» زیر درختهایی خطبه خواند، فرمود:

«ای مردم! نزدیک است من به سوی خدا دعوت شوم و این دعوت را مثبت پاسخ گویم(1)، من مسئولم و مورد پرسش قرار خواهم گرفت،(2) شما نیز

*****

1- خبر رحلت خویش را داد تا آگاه سازد که هنگام تبلیغ «عهد خداوند» رسیده و هنگام «تعیین خلیفه» پس از خود شده است. آگاه سازد که نمی تواند آن را تأخیر اندازد، زیرا امکان دارد پیش از آنکه پایه های این مهم را محکم کند- در حالی که امّتش از تکمیل آن بی نیاز نیست- این دعوت را بپذیرد.

2- از این نظر که اعلام خلافت برادرش به این صورت بر کسانی که می خواستند خود پیش افتند و بر «حسودان و کینه توزان و اهل نفاق» سنگین بود، پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم می خواست- پیش از آنکه آن را صریحاً اعلام کند- به این صورت تألیف قلوبشان کند و از بد زبانی و افعال آنها بکاهد، لذا به این صورت از آنها اعتذار جست و گفت: من مسئولم! تا بدانند و مأمور است و از آن بازخواست خواهد شد و نمی تواند آن را ترک گوید.

{صفحه195}

مسئولید و بازجویی خواهید شد،(1) در آنجا چه خواهید گفت؟»

گفتند: «گواهی می دهیم که تبلیغ رسالت فرمودی، جهاد نمودی و نصیحت

کردی؛ خداوند جزای خیر به تو دهد!»

پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «مگر نه این است که شما شهادت می دهید «لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ وَاَنَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ وَ رَسُولُهُ» و اینکه بهشت، آتش، مرگ، و زندگی بعد از مرگ «حق» است و قیامت بدون تردید خواهد آمد و خداوند مردگان در قبر را زنده می کند؟»

گفتند: «بلی، به آن گواهی می دهیم».(2)

*****

1- شاید منظور آن حضرت از «شما هم مسئولید و بازجوئی خواهید شد» اشاره به مطلبی است که از «ابن سعید» رسیده که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: این آیه (وَقِفُوهُم اِنَّهُم مَسئُولُونَ) (آنها را در محشر نگاه دارید! که باید مورد بازرسی قرار گیرند) تفسیر آن این است: آنها را نگاه دارید که در مورد «ولایت علی» بازپرسی شوند. (در این رابطه رجوع کنید به پانوشت شماره 48) بنابراین، منظور پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم از «اِنَّکُم مَسئُولُونَ» (شما هم مسئولید) تهدید مخالفان «ولایت» و «وصایت» آن حضرت، بوده است.

2- در این خطبه بیندیش! هرکس در آن تدبّر کند و حق تأمل و اندیشه در آن را ادا نماید، می فهمد که هدف آن رساندن این مطلب است که «ولایت علی» از «اصول دین» است- چنانکه «شیعه» می گوید- زیرا نخست آن حضرت پرسیده: مگر شما شهادت به «لا اله الا الله» و «محمداً عبدُه و رسولُه» نمی دهید؟ سپس ادامه داده تا اعتراف به اعتقاد به قیامت و زنده شدن مردگان را بگیرد و آنگاه مسئله «ولایت» را مطرح کرده تا اعلام کند که این، در حد و همردیف اموری است

که ذکر شده، باید به آن اقرار نمائید. و این برای هرکسی که با اسلوب کلام آشنا باشد و منظور سخن را بداند آشکار است.

{صفحه196}

(در این هنگام) پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم عرض کرد: «خداوندا گواه باش!» سپس فرمود: «ای مردم! خداوند مولای من است و من مولای مؤمنانم و من از خودشان نسبت به آنها «اولی» هستم.»(1)

«فَمَن کُنتُ مَولاهُ فَهذا مَولاهُ- یَعنی عَلیّاً- اَللّهُمَّ! والِ مَن والاهُ وَعادِ مَن عاداهُ!» « پس هرکه من مولای اویم این، یعنی «علی» مولای او است، خداوندا! دوست بدار کسی که او را دوست می دارد و دشمن دار کسی که با او دشمنی می کند!»

آنگاه فرمود: «ای مردم! من پیش از شما می روم و شما کنار «حوض کوثر» بر من وارد خواهید شد، حوضی که طول آن بیش از فاصله بین «بُصری» (یکی از شهرهای شام) و «صنعاء» است. در کنار این حوض به تعداد ستارگان، ظرفهایی از نقره وجود دارد. به هنگامی که بر من وارد شوید در مورد «ثقلَین» از شما پرسش خواهم نمود که پس از من چگونه با آنها رفتار کرده اید؟ «ثقل اکبر» کتاب خدا است که یک طرف آن به دست خدا است و طرف دیگرش در اختیار شما، به آن متمسّک شوید! که نه گمراه می شوید و نه تغییر و دگرگونی می پذیرید، و «عترتم، اهل بیتم»؛ خداوند لطیف خبیر مرا آگاه ساخته که این دو، از هم جدا نخواهند شد تا کنار

*****

1- سخن پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم که «وَاَنَا اَولی» (من «اولی» هستم) قرینه لفظی است که منظور از مولی،

«اولی به تصرف» است. بنابراین، معنی چنین می شود: خداوند نسبت به من از خودم اولی است و من نسبت به مؤمنان از خودشان اولی هستم، پس آن کس که من از خودش به او اولی هستم علی نسبت به او اولی است.

{صفحه197}

«حوض کوثر» بر من وارد شوند.»(1)

و «حاکم» در «مناقب علی علیه السلام» در کتاب «مستدرک» خود، از «زید بن ارقم» از دو طریق «صحیح» مطابق شرط بخاری و مسلم نقل کرده: هنگامی که رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم از «حجّه الوداع» بازگشت و در «غدیرخُم» فرود آمد، فرمان داد تا زیر درختان آنجا را جاروب کردند، آنگاه فرمود:

«من دعوت «به جانب حق» شده ام و اجابت نموده ام، و من دو چیز پرارزش در بین شما می گذارم یکی از این دو بزرگتر از دیگری است: «کتاب خدا» و «عترتم»، ببینید چگونه پس از من با آنها رفتار می کنید؟ این دو از هم جدا نخواهند شد تا در کنار «حوض» بر من وارد شوند.» سپس فرمود: «خداوند عزّوجل مولای من است

*****

1- عین این لفظ، حدیثی است که طبرانی، ابن جریر، حکیم ترمذی از «زین بن ارقم» نقل کرده اند. ابن حجر و دیگران از طبرانی با همین لفظی که ملاحظه فرمودید نقل نموده اند و آن را به طور مسلّم، صحیح دانسته اند. به فصل 5 باب اوّل کتاب الصواعق المحرقه (ابن حجر) ص 25 مراجعه فرمایید!

و در رابطه با خطبه رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم در روز غدیر- به روایت حذیفه بن اسید غفاری، صحابی جلیل القدر- رجوع کنید به الصواعق المحرقه (ابن

حجر هیثمی مکی شافعی) ص 25 ط المیمنیه (با سند صحیح)، مجمع الزوائد (هیثمی شافعی) ج9 ص164، ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج2 ص45 ح545، کنزالعمال (متقی هندی) ج1 ص168 ح959 ط2، نوادر الاصول (حکیم ترمذی شافعی) ص 289 ط 1 مصر («بدخشی» این حدیث را از همان کتاب در نزل الابرار ص 18 نقل نموده است.) و ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 37 ط اسلامبول.

{صفحه198}

و من مولای هر مؤمنی هستم.» آنگاه دست «علی» را گرفت و فرمود: «مَن کُنتُ مَولاهُ فَهذا وَلِیُّهُ» (هرکس من مولای او هستم این، ولیّ او است)

«بار خداوندا! دوست بدار کسی که او را دوست می دارد و دشمن بدار کسی را که با وی دشمنی می کند!»

وی حدیث را با همان طولانیش ذکر کرده(1)، ولی «ذهبی» در «تلخیص مستدرک» دنباله آن را نیاورده است!

«حاکم» بار دیگر، آن را در باب ذکر «زید بن ارقم» در «مستدرک» ذکر نموده و تصریح به «صحّت» آن کرده است. «ذهبی» هم- با آن سرسختیش- در همان کتاب «تلخیص»، به این «حقیقت» تصریح نموده است. مراجعه فرمایید!(2)

«احمد بن حنبل» از «زید بن ارقم» آورده که: با پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در وادی ای فرود آمدیم که به آن «غدیرخُم» گفته می شد، فرمان نماز داد و در آن گرمای سخت، نماز گزارد. برای پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم پارچه ای بر درختی افکندند تا سایه شود، آن حضرت برای ما خطبه خواند، فرمود: «آیا نمی دانید و آیا شهادت نمی دهید که من نسبت به هر مؤمنی از خودش «اولی»

هستم؟»

*****

1- رجوع کنید به المستدرک (حاکم نیشابوری) ج3 ص109.

2- رجوع کنید به المستدرک (حاکم) ج3 ص533 (با سند صحیح)، تلخیص المستدرک (ذهبی) در ذیل المستدرک (با سند صحیح)، خصائص امیرالمؤمنین (نسائی) ص 93 ط الحیدریه، المناقب (خوارزمی حنفی) ص 93 ط الحیدریه، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 32 ط اسلامبول و کنزالعمال (متقی هندی) ج15 ص91 ح255 ط2.

{صفحه199}

گفتند: «بلی»؛ فرمود: «هرکس من مولای او هستم «علی» مولای او است. خداوندا! دوست بدار آنکس که او را دوست می دارد و دشمن بدار آنکس که او را دشمن می دارد!»(1)

«نسائی» از «زید بن ارقم» آورده که وقتی پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم از «حجه الوداع» بازگشت و در «غدیرخُم» فرود آمد، فرمان داد زیر درختان آنجا را جاروب کردند، پس از آن فرمود: «گویا من «به سوی حق» دعوت شده ام و اجابت نموده ام، من در میان شما دو چیز گرانبها و ارزشمند قرار می دهم یکی از آن دو بزرگتر است از دیگری: «کتاب خدا» و «عترتم= اهل بیتم»؛ مواظب باشید پس از من چگونه با آنها رفتار می کنید؟ آنها از هم جدا نخواهند شد تا کنار «حوض کوثر» بر من وارد شوند.»

سپس فرمود: «خداوند مولای من، و من ولیّ هر مؤمنی هستم.» آنگاه دست «علی» را گرفته و گفت: «هرکس من ولیّ او هستم این، ولیّ او است. خداوندا! دوست بدار آنکس که او را دوست می دارد و دشمن دار آن کس که وی را دشمن می دارد!»

«ابو طفیل» می گوید: به «زید» گفتم: این را از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم شنیدی؟!(2) پاسخ

داد: «زیر آن درختان، کسی نبود جز اینکه او را با

*****

1- رجوع کنید به مسند (احمد بن حنبل) ج4 ص372 و ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج2 ص42 ح543.

2- از پرسش ابوطفیل برمی آید که وی از این امّت در شگفت مانده که با این جریاناتی که در مورد غدیر نقل می کنند چگونه علی علیه السلام را کنار زدند؟! گویا وی در این روایت تردید داشته، لذا وقتی از زید می شنود، می پرسد که بداند خودش شنیده است؟ لذا می گوید: «خودت از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم شنیدی؟!» همانند شخصی که جریاناتی را غریب بداند، تعجب کند، شک نماید؛ وزید پاسخ می دهد که با آن همه جمعیت حتی یک نفر پیدا نمی شد مگر اینکه با چشمانش او را می دید و با گوشهایش می شنید. این وقت بود که ابوطفیل متوجه شد «داستان خلافت» همانگونه است که «کمیت» شاعر گفته است:

وَیَومَ الدَّوحِ دَوحِ غَدیرِ خُمٍّ*** اَبانَ لَهُ الخِلافَهَ لَو اُطیعا

ولکنَّ الرِّجالَ تبایعوها*** فَلَم اَرَ مِثلَها خَطَراً مَبیعا

ولم اَرَ مِثلَ ذاکَ الیَوم یَوماً*** ولَم اَرَ مِثلَهُ حَقّاً اُضیعا

و روز درخت، درختهای غدیرخم، خلافت را آشکارا بیان کرد اگر اطاعت می شد ولی افراد، آن را به معامله گذاردند.

من هرگز کالای معامله ای به این پر ارزشی ندیده بودم، و روزی را چون آن روز ندیدم، و ندیدم مثل آن حقی که اینگونه آشکارا ضایع شود!

{صفحه200}

چشمانش دید و این گفته را با گوشهایش از او شنید.»(1)

این حدیث را «مسلم» در باب «فضائل علی علیه السلام» در کتاب صحیح خود از طریق

مختلفی از «زید بن ارقم» نقل نموده ولی آن را مختصر

*****

1- رجوع کنید به خصائص امیرالمؤمنین نسائی شافعی) ص 21 ط التقدم مصر، ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج2 ص36 ح534، انساب الاشراف (بلاذری) ج2 ص315، المناقب (خوارزمی) ص93 و کنزالعمال (متقی هندی) ج15 ص91.

{صفحه201}

کرده و دنباله آن را بریده است!(1)- آری، چنین می کنند!!

«احمد بن حنبل» از «براء بن عازب» از دو طریق نقل نموده که: ما با پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم بودیم، در «غدیرخُم» فرود آمدیم، ندا داده شد «الصلاه جامعه»، برای پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم جایی زیر دو درخت تهیّه شد، نماز ظهر گزارد و دست «علی» را گرفت و گفت: «آیا نمی دانید که من به مؤمنان از خودشان «اولی» هستم؟» گفتند: «بلی» فرمود: «نمی دانید من از هر مؤمنی از خودش به «اولی» هستم؟» گفتند: «بلی» آنگاه دست «علی» ر گرفت و فرمود: «هرکس من مولای او هستم «علی» مولای او است. بار خدایا! دوست بدار کسی را که او را دوست می دارد و دشمن دار کسی که او را دشمن می دارد!» پس از آن «عمر» «علی علیه السلام» را ملاقات کرد به او گفت: «گوارا باد بر تو ای فرزند ابوطالب! که مولای هر مرد و زن مؤمن شدی.»(2)

«نسائی» از «عایشه دختر سعد» نقل نموده که از پدرم شنیدم می گفت: در «روز جُحفه» پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در حالی که دست «علی» را گرفته بود، خطبه خواند، حمد خدای گفت و ثنابر او فرستاده، سپس فرمود:

*****

1- رجوع

کنید به صحیح (مسلم) ج2 ص362 ط عیسی الحلبی مصر و ج7 ص122 ط محمد علی صبیح مصر.

2- رجوع کنید به مسند (احمد بن حنبل) ج4 ص281، ذخائر العقبی (طبری شافعی) ص 67، الریاض النضره (طبری شافعی) ج2 ص223، الفصول المهمه (ابن صباغ مالکی) ص24، الحاوی للفتاوی (جلال الدین سیوطی شافعی) ج1 ص122 و کنزالعمال (متقی هندی) ج15 ص117 ح335 ط2.

{صفحه202}

«ایّها الناس! من ولیّ شما هستم.» عرض کردند: «راست گفتی.» پس از آن دست «علی» را بلند کرد و گفت: «این، ولیّ و جانشین من است و دین مرا ادا می کند و من دوستم با کسی که او را دوست دارد و دشمنم با کسی که او را دشمن دارد.»(1)

و نیز از «سعد» نقل شده که با رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم بودیم، وقتی به «غدیر خُم» رسید، توقّف فرمود، آنان که پیش از او بودند باز گرداند و آنها که عقب مانده بودند ملحق شدند، هنگامی که مردم جمع شدند و فرمود: «ای مردم! چه کسی ولیّ شما است؟» گفتند: «خدا و رسولش». سپس دست «علی علیه السلام» را گرفت و او را به پا داشت، پس از آن فرمود: «کسی که خدا و رسولش ولیّ او هستند این، ولیّ او است، بار خداوندا! دوست بدار کسی که او را دوست می دارد و دشمن دار کسی که او را دشمن می دارد!»(2)

روایات در این باره زیاد است به طوری که قابل استقصاء و ضبط نیست(3). اینها نصوص صریحی هستند که با زبان گویا «ولایتعهدی»

*****

1- رجوع کنید به خصائص امیرالمؤمنین (نسائی) ص101 ط الحیدریه والبدایه والنهایه (ابن کثیر) ج5

ص212.

2- رجوع کنید به خصائص امیرالمؤمنین (نسائی) ص101 ط الحیدریه، فرائد السمطین (حموینی) ج1 ص70 و ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج2 ص53 ح552.

3- در این رابطه رجوع کنید به الغدیر (علّامه امینی) ج1 ص14- 213 ط بیروت، عبقات الانوار (میر حامد حسین)- دو جلد در حدیث غدیر- ط هند، غایه المرام (علّامه بحرانی) و ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج2 ص5-90.

{صفحه203}

او را ثابت می کنند و می گویند: «علی» پس از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم «صاحب امر مسلمین» است، چنانکه «فضل بن عباس بن ابن لهب» گفته است:

«و کَانَ وَلِیَّ العَهدِ بَعدَ مُحَمَّدٍ*** عَلِیٌّ وَفی کُلِّ المَواطنِ صاحِبُهُ».(1)

(ولیّ عهد، پس از محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم علی است، وی در همه جا همراه او بوده است.)

*****

1- از سری اشعاری است که در پاسخ ولید بن عقبه بن ابی معیط گفته- چنانکه محمود رافعی در مقدّمه شرح هاشمیان ص 8 آورده است.

{صفحه204}

حق جو

آیا «حدیث غدیر» متواتر است؟

باتوجّه به اینکه امامت از نظر شیعه از اصول دین است، آیا «حدیث غدیر» از روایات متواتر است که بتوان به آن استدلال نمود؟ گرچه اصل حدیث مسلّماً رسیده و «صحیح» است.

{صفحه205}

حق شناس

1- قوانین طبیعی اقتضای «تَواتُر حدیث غدیر» را دارد.

1- غیر شیعه می گویند: در اثبات «خلافت» و «امامت» به هر حدیث صحیحی می توان استدلال و احتجاج نمود، خواه متواتر باشد یا غیر متواتر، ما هم در برابر آنها به آن استدلال می کنیم زیرا از طریق آنها نیز این حدیث «صحیح» است. علاوه، «تواتر حدیث غدیر»(1)

*****

1- کسانی که از «اهل سنّت» اعتراف به «تواتر حدیث غدیر» نموده اند:

1- جلال الدین سیوطی شافعی در «الفوائد المتکاثره فی الاخبار المتواتره» و در «الازهار المتناثره فی الاخبار المتواتره».- کلام سیوطی در تواتر حدیث غدیر را علامه مناوی در «التیسیر فی شرح الجامع الصغیر» ج2 ص442 و علامه عزیزی در «شرح الجامع الصغیر» ج3 ص360 آورده اند.

2- ملا علی قاری حنفی در «المرقاه شرح المشکاه» ج5 ص568.

3- جمال الدین عطاء الله بن فضل الله شیرازی در کتابش «الاربعین» مخطوط. – رجوع کنید به «خلاصه عبقات الانوار» (سید علی میلانی) ج6 ص123.

4- مناوی شافعی در کتابش «التیسیر فی شرح الجامع الصغیر» ج2 ص442.

5- میرزا مخدوم بن میر عبدالباقی در «النواقص علی الروافض».- رجوع کنید به «خلاصه عبقات الانوار» (سید علی میلانی) ج6 ص121.

6- محمد بن اسماعیل یمانی صناعانی در کتاب «الروضه الندیه».- رجوع کنید به «احقاق الحق» (علامه نور الله تستری) ج6 ص294 و «خلاصه عبقات الانوار» (سید علی میلانی) ج6 ص126.

7- محمد صدر عالم در کتاب «معارج العلی فی مناقب المرتضی».- رجوع کنید به «خلاصه عبقات الانوار» (سید علی میلانی) ج6 ص127.

8- شیخ

عبدالله شافعی در کتابش «الاربعین».

9- شیخ ضیاء الدین مقبلی در کتاب «الابحاث المسدده فی الفنون المتعدده». – رجوع کنید به «خلاصه عبقات الانوار» (سید علی میلانی) ج6 ص125.

10- ابن کثیر دمشقی در تاریخش (البدایه والنهایه) در شرح حال محمد بن جریر طبری.

11- ابوعبدالله حافظ ذهبی، کلامش در تواتر حدیث غدیر را ابن کثیر در تاریخش ج5 ص213- 214 نقل نموده است.

12- حافظ ابن جزری، تواتر حدیث غدیر را در کتابش «اسنی المطالب فی مناقب علی بن ابی طالب» ص48 ذکر نموده است.

13- شیخ حسام الدین متقی، در کتاب «مختصر قطف الازهار المتناثره».

14- ثناء الله بانی بتی، در کتاب «السیف المسلول».- رجوع کنید به «عبقات الانوار» ج6 ص127.

15- محمد مبین لکهنوی، در «وسیله النجاه فی فضائل السادات» ص104.

– بقیه آنان را در احقاق الحق (قاضی نور الله تستری) ج2 ص423، عبقات الانوار (میر حامد حسین موسوی هندی)، والغدیر (علّامه امینی) ج 1 ط بیروت ببینید!

حدیث غدیر را از طُرُق فراوانی نقل نموده اند:

1-احمد بن حنبل از 40 طریق.

2- ابن جریر طبری از 72 طریق.

3- جزری مقری از 80 طریق.

4- ابن عقده کوفی از 105 طریق.

5- ابو سعید سجستانی از 120 طریق.

6- ابوبکر جعابی از 125 طریق.

7- محمد الیمنی از 150 طریق- رجوع کنید به الغدیر (علامه امینی) ج1 ص14.

8- ابو العلاء عطار همدانی از 250 طریق- رجوع کنید به الغدیر (علّامه امینی)، ج1 ص158.

9- مسعود سجستانی حدیث غدیر را با 1300 سند روایت نموده است.

10- شیخ عبدالله شافعی در کتابش «المناقب» ص 108 مخطوط گفته است: این خبر- یعنی «حدیث غدیر»- از حد تواتر گذشته است و هرگز خبری یافت نشود که از طرقی همچون

این طرق نقل شده باشد…- رجوع کنید به احقاق الحق (تستری) ج6 ص290.

{صفحه206}

2- عنایت خداوند به آن

مطلبی است که مطابق نوامیس طبیعت است. چرا که خداوند آن را چنین قرار داده است. همانند تمام وقایع تاریخی بزرگی که اکثریّت ملّتی بر آن قیام می نمایند و در پیش چشم و گوش هزاران نفر انجام می پذیرد، در پیش چشم هزاران نفری که از اماکن مختلف گرد آمده باشند، تا خبر آن را به مردم دیگر برسانند.(1) خصوصاً اگر این واقعه مورد علاقه و عنایت آن خاندان بزرگ و دوستانشان در تمام نسلها باشد، تا نشر آن به هرکجا که بشود برسانند(2). آیا ممکن است چنین جریانی

*****

1- در تعداد کسانی که در «غدیرخُم» با پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم بوده اند اقوال مختلفی است:

1- گفته شده 90000 نفر 2- بعضی گفته اند 114000 نفر 3- قول سوّم 120000 نفر 4- برخی 124000 نفر را بیان کرده اند و بیش از این هم قائل دارد…

– رجوع کنید به تذکره الخواص (سبط بن جوزی حنفی) ص 30، السیره الحلبیه (علی بن برهان الدین حلبی) ج3 ص257، السیره النبویه (زین دحلان) در حاشیه السیره الحلبیه (حلبی شافعی) ج3 ص3 والغدیر (علامه امینی) ج1 ص9.

2- منا شده و احتجاج به «حدیث غدیر»:

1- مناشده امیرالمؤمنین علی علیه السلام روز شورا.

2- مناشده امیرالمؤمنین علی علیه السلام در ایام عثمان.

3- مناشده امیرالمؤمنین علی علیه السلام روز رحبه در کوفه.

4- مناشده امیرالمؤمنین علی علیه السلام روز جنگ جمل.

5- حدیث رکبان در کوفه.

6- مناشده امیرالمؤمنین علی علیه السلام روز جنگ صفین.

7- احتجاج فاطمه زهرا سلام الله علیها دختر رسول خدا صلّی الله علیه و

آله و سلّم به «حدیث غدیر».

8- احتجاج امام حسن علیه السلام.

9- مناشده امام حسین علیه السلام.

10- احتجاج عبدالله بن جعفر بن «حدیث روز غدیر» بر معاویه.

11- احتجاج «برد« بر عمرو بن عاص به «حدیث غدیر».

12- احتجاج عمرو بن عاص بن «حدیث غدیر» بر معاویه.

13- احتجاج عمار بن یاسر در روز جنگ صفین بر حجز.

14- احتجاج اصبغ بن نباته در مجلس معاویه.

15- مناشده جوانی با ابوهریره به «حدیث غدیر» در کوفه.

16- مناشده مردی با زید بن ارقم به «حدیث غدیر».

17- مناشده مردی عراقی با جابر بن عبدالله انصاری.

18- احتجاج قیس بن عباده بن «حدیث غدیر» بر معاویه.

19- احتجاج دارمیه حجونیه بر معاویه.

20- احتجاج عمرو اودی بر یکی از مخالفان امیرالمؤمنین علیه السلام.

21- احتجاج عمر بن عبدالعزیز.

22- احتجاج مأمون بر فقیهان، به «حدیث غدیر»

– در این رابطه رجوع کنید به الغدیر فی الکتاب والسنّه والادب (علّامه امینی) ج1 ص159- 212 وفی رحاب الغدیر (مروّج خراسانی) فصل 5 و 6.

{صفحه209}

3- عنایت رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم به آن

جزو خبرهای «واحد» باشد؟! نه، هرگز، بلکه همچون «روشنی صبح» منتشر می گردد و دریا و خشکی را فرا می گیرد (وَلَن تَجِدَ لِسُنَّهِ اللهِ تَحوِیلاً) (هرگز در سنّت خداوند تبدیل و تحویل نخواهی یافت).

2- «حدیث غدیر» محلّ «عنایت خداوند بزرگ» بوده زیرا آن را به پیامبرش وحی فرموده و آیه ای از «قرآن» را در مورد آن نازل نموده تا مسلمانان، شب و روز، آن را تلاوت کنند، هم خلوت و هم آشکار، در دعاهاشان و در نمازهایشان، بر بالای چوبهای منبر و بر فراز مناره های بلند مساجد و معابدشان، آنجا که می فرماید:

(یا اَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَیکَ مِن رَبِّکَ وَ اِن لَم تَفعَل

فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَاللهُ یَعصِمُکَ مِنَ النّاسِ) (ای پیامبر! آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده برسان! و اگر انجام ندهی، رسالت او را نرسانده ای، و خداوند تو را از (گزند) مردم نگاه می دارد.)(1)

*****

1- سوره مائده (5) آیه 67.

– از شواهد این مطلب این است که پیش از نزول این آیه، نماز برپا می شده، زکات واجب بوده، روزه تشریع شده بود، حج واجب بوده، حلال و حرام بیان شده، شریعت، منظم و احکام آن مشخص گردیده بود.

بنابراین، چه مطلبی غیر از «ولایتعهدی» مانده بود که مستوجب این همه تأکید از ناحیه خدا بوده، و اصرار بر ابلاغ آن به صورت نوعی تهدید درآمده؟ و چه امری غیر از «خلافت» پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم از فتنه در تبلیغ آن وحشت داشت که نیاز به نگاهداری خداوند از آزار مردم در اداء آن داشته است؟

– در رابطه با نزول این آیه شریفه در «روز غدیر»، رجوع کنید به ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج2 ص86 ح586 ط بیروت، فتح البیان فی مقاصد القرآن (علامه سید صدیق حسن خان) ج3 ص89 ط بولاق مصر، شواهد التنزیل (حاکم حسکانی حنفی) ج1 ص187 ح243، 244، 245، 246، 247، 248، 249 و 250 ط1 بیروت، اسباب النزول (واحد نیشابوری) ص 115 ط الحلبی مصر، الدرّ المنثور (سیوطی شافعی) ج1 ص298 ط افست بیروت، فتح القدیر (شوکانی) ج2 ص60 ط2 الحلبی، تفسیر (فخر رازی شافعی) ج13 ص50 ط مصر 1375 ه_، مطالب السؤول (ابن طلحه شافعی) ج1 ص44، الفصول المهمه (ابن صباغ مالکی مکی) ص 25 ط

الحیدریه، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 120 و 249 ط اسلامبول، الملل والنحل (شهرستانی شافعی) در حاشیه الفصل (ابن حزم) ج1 ص220 ط مصر و فرائد السمطین (حموینی) ج1 ص158 ح120 ط1 بیروت. و در الغدیر (علّامه امینی) ج1 ص214 ط بیروت نقل کرده از: الکشف والبیان (ثعلبی) مخطوط، تفسیر (رسعنی موصلی حنبلی)، عمده القاری فی شرح صحیح البخاری (بدر الدین حنفی) ج8 ص584، شرح دیوان امیرالمؤمنین (میبدی) ص 415 مخطوط، تفسیر (نیشابوری) ج6 ص170، تفسیر (عبدالوهاب بخاری) در تفسیر آیه (قل لا أسألکم علیه اجراً الاّ الموده فی القربی)، روح المعانی (آلوسی) ج2 ص 348، تفسیر المنار (محمد عبده) ج6 ص463 و …

و امّا شیعیان، همه اجماع و اتفاق دارند که این آیه شریفه در روز 18 ذی حجه در «روز غدیر خم» نازل شده و در آن، خداوند رسولش را امر فرموده که علی علیه السلام را خلیفه و امام قرار دهد.- رجوع کنید به بحارالانوار (علّامه مجلسی) ج37 ط جدید و غیر آن از کتب شیعه.

{صفحه211}

4- عنایت امیرمؤمنان علیه السلام

پس آنگاه که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در آن روز- با «نص بر امامت علی علیه السلام» و سپردن «عهد خلافت» به او- تبلیغ رسالت فرمود، خداوند این آیه را نازل کرد:

(اَلیَومَ اَکمَلتُ لَکُم دِینَکُم وَ اَتمَمتُ عَلَیکُم نِعمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الاسلامَ دیناً) (امروز، دینتان را برایتان کامل کردم، و نعمت را بر شما تمام نمودم، و راضی شدم که «اسلام» دین شما باشد.)(1)

*****

1- سوره مائده (5) آیه 3.

– رجوع کنید به ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج2 ص75 ح575، 576، 577 و 585

ط1 بیروت، شواهد التنزیل (حسکانی حنفی) ج1 ص157 ح211، 212، 213، 214، 215 و 250 ط 1 بیروت، المناقب (ابن مغازلی شافعی) ص 19 ح 24، تاریخ بغداد (خطیب بغدادی) ج 8 ص 290 ط السعاده مصر، الدر المنثور (سیوطی) ج2 ص259 ط 1 مصر، الاتقان (سیوطی) ج 1 ص 31 ط 1360 ه_، المناقب (خوارزمی حنفی) ص 80 ط الحیدریه، تذکره الخواص (سبط بن جوزی حنفی) ص 30 ط الحیدریه، تفسیر (ابن کثیر شافعی) ج 3 ص 281 ط بولاق، مقتل الحسین (خوارزمی حنفی) ج 1 ص 47، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 115 ط اسلامبول، فرائد السمطین (حموینی) ج 1 ص 72، 74 و 315 ط 1 بیروت و تاریخ (یعقوبی) ج 2 ص 35 ط الحیدریه، و در الغدیر (علّامه امینی) ج 1 ص 230 از: تاریخ ابن کثیر (دمشقی) ج 5 ص 210، و در احقاق الحق (تستری) ج 6 از: الکشف والبیان (ثعلبی) مخطوط، روح المعانی (آلوسی) ج 6 ص 55 ط المنیریه، البدایه والنهایه (ابن کثیر دمشقی) ج 5 ص 213 و ج 7 ص 349 ط قاهره و غیر اینها نقل نموده اند.

و امّا از طریق شیعه، هیچ بحثی در نزول این آیه شریفه در چنین موقعیّتی نیست.

– از باب نمونه رجوع کنید به بحارالانوار (علّامه مجلسی) ج 37 باب 52 ط جدید.

{صفحه213}

5- عنایت سیدالشهداء علیه السلام

به به! «این از فضل خداوند است که به هرکس بخواهد می دهد.»

کسی که به این «آیات» نظر نماید، در برابر این «عنایات خداوند» خضوع خواهد نمود.

3- هنگامی که «عنایت خداوند» اینگونه باشد پس هیچ بعید نیست که «عنایت پیامبرش» این چنین باشد، زیرا

همینکه أجَلَش نزدیک گردید و خبر رحلتش به او داده شد، با فرمان خداوند تصمیم گرفت که در «حجّ اکبر»، در برابر همه، ندای «ولایت علی» را بدهد.

نه به «نَصّ یوم الدار» در «روز انذار» در مکّه(1) اکتفا فرمود و نه به «نُصوص متوالی» و پی در پی دیگر، که بعضی از آنها را شنیدی. لذا، پیش از رسیدن موسم حج، به مردم اعلام فرمود که او در این سال حج خواهد کرد و این، «حَجَّه الوداع» خواهد بود. مردم از همه جا، از هر کوه

*****

1- این حدیث را قبلاً آوردیم، به آنجا و مدارک آن در پانوشت 91 رجوع کنید!

{صفحه214}

6- عنایت ائمّه دوگانه علیه السلام

و درّه به سوی او آمدند، آن حضرت با صد هزار یا بیشتر… از مدینه خارج شد. پس آنگاه که در «عرفات» قرار گرفت و مردم در آن «موقف» گرد آمدند، پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم ندا داد:

«عَلِیٌّ مِنّی وَ اَنَا مِن عَلِیّ وَلا یُؤَدّی عَنّی اِلاّ اَنَا اَو عَلِیٌّ»

(«علی» از من است و من از «علی»، از طرف من (هیچ مطلبی را) غیر از من یا «علی» ابلاغ نمی کند.)(1)

و آن هنگام که قافله و جمعیّت آن حضرت، بازگشت را آغاز نمود و به وادی «خُم» رسیدند و «روح الامین» بر او نازل گشت و «آیه تبلیغ» را از ناحیه «ربّ العالمین» آورد، آن حضرت فرود آمد، بار را انداخت تا عقب ماندگان رسیدند و پیش افتادگان باز گردیدند. پس آنگاه که همه جمع شدند، نماز واجب را با آنها گزارد. سپس برایشان خطبه خواند و به اعلام نصّ «ولایت علی» پرداخت که گوشه ای از آن را شنیدی و

آنچه نشنیدی صحیحتر و صریحتر است، امّا همان را هم که شنیدی کفایت است.

این جریان را هرکس در آن روز با پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم بود دانست و پیام آن را برای دیگران متحمّل شد.

همانطور که گفتیم، این عدّه به بیش از صد هزار نفر از بلاد مختلف

*****

1- این حدیث را نیز قبلاً ذکر نمودیم، به آنجا و مدارک آن در پانوشت شماره 153 رجوع نمایید!

{صفحه215}

7- عنایت «شیعه» به آن

می رسیدند(1). این است که می گویی: سنّت خداوند- که تبدیلی در آن راه ندارد- اقتضای «تَواتُر» آن را دارد، هرچند هم که موانعی بر سر راه نقل آن وجود داشته باشد.

4- علاوه، از ناحیه «ائمّه اهل بیت علیه السلام» نیز روشهائی به کار گرفته شده که انتشار و اشاعه آن را اقتضا می کند. کافی است که به آنچه «أمیرمؤمنان علیه السلام» در ایّام خلافتش برای اعلام آن به پا خاست توجه کنی! در آن هنگام که مردم را در «رَحبَه» (یکی از محلّه های کوفه) جمع نمود، فرمود:

«سوگند می دهم آن مسلمانی را که مطلبی از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در روز «غدیر خُم» شنیده که به پا خیزد و به آنچه شنیده شهادت دهد! امّا غیر از آنکس که با چشمانش آن حضرت را دیده و با گوشهایش سخن او را شنیده به پا نخیزد!» سی نفر از صحابه بپاخاستند که 12 نفر آنها از «مجاهدان بَدر» بودند، همه شهادت دادند که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم دست «علی» را گرفت و به مردم فرمود: «آیا می دانید که من نسبت به مؤمنان از

*****

1- احمد

زینی دحلان در کتاب خود «السیره النبویه» در باب «حجه الوداع» می نویسد: پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم از مدینه با نود هزار نفر، و گفته شده با صد و بیست و چهار هزار نفر خارج شد. بیش از این تعداد نیز گفته شده است. او اضافه می کند: این تعدادی است که از مدینه همراه وی خارج شدند امّا آن عده ای که با وی حج نمودند بیش از این تعدادند. از اینجا روشن می شود که تعداد نفرات همراه وی بیش از صد هزار نفر و همه شاهد «حدیث غدیر» بوده اند.- پانوشت شماره 214 را نیز ملاحظه نمایید!

{صفحه216}

8- «تَواتُر حدیث غدیر» از «طریق اهل سنّت»

خودشان «أولی» هستم؟» گفتند: «بلی». پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «مَن کُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِیٌّ مَولاهُ…» (هرکس من مولای او هستم «علی» مولای او است، بار خدایا! دوست بدار کسی که «علی» را دوست می دارد و دشمن دار کسی که «علی» را دشمن دارد!)(1)

و شما خوب می دانید که توطئه و دسته بندی سی نفر صحابی در کذب و دروغ (خصوصاً در آن شرایط) از چیزهایی است که «عقل» آن را نمی پذیرد. بنابراین، حصوص «تواتر» به مجرّد شهادت آنها قطعی است و هیچگونه تردیدی در آن نیست. این حدیث را هرکس که در «رحبه» بوده از آنها شنیده و به خاطر سپرده است که بعد از تفرّق و جدایی در اطراف، آن را منتشر ساخته اند، پس به همه جا رسیده است.

توجّه داشته باشید که «روز رحبه» در ایّام «خلافت امیر مؤمنان علیه السلام» اتّفاق افتاده، از طرفی مردم در سال 35 هجری با علی

علیه السلام «بیعت» نمودند، از ناحیه سوم باید دانست که «روز غدیر» در «حجّه الوداع» بوده است.

بنابراین، بین این دو روز («روز رحبه» و «روز غدیر») حداقل 25 سال فاصله شده بود و در این مدّت که «رُبع قرن» می باشد- در اثر همان

*****

1- رجوع کنید به ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج2 ص7 ح503 ط بیروت (با تفاوتی اندک).

{صفحه217}

طولانی بودنش، و جنگها و غارات، و طاعون و وبای کوبنده و نابود کننده اش- اکثر کسانی که «روز غدیر» بوده اند یعنی پیر مردان و کهنسالان، و نیز جوانان پرشور و مجاهد آنها به لقای خداوند و رسولش شتافته بوده اند، به طوری که بازماندگان، نسبت به آنها که از دنیا چشم فرو بسته بودند جز قلیلی باقی نبود. بازماندگان نیز پراکنده شده بودند و در جریان «رحبه» غیر از مردانی که در عراق با «امیر مؤمنان علیه السلام» بودند- نه زنان-، کس دیگری از آنها وجود نداشت. با این حال، سی نفر صحابی بپاخاستند که دوازده نفر آنها از کسانی بودند که در «جنگ بدر» شرکت داشتند و به «حدیث غدیر» طبق شنیده و دیده خود از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم شهادت دادند. البتّه بعضی را دشمنی با «امام» از «قیام به شهادت واجب» باز داشت همچون «انس بن مالک» و بعضی دیگر که گرفتار نفرین امام علیه السلام شدند.(1)

– رجوع کنید به المعارف (ابن قتیبه دینوری) ص194 و 391 و شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج4 ص74 و ج19 ص 217 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل رقم 317.

2-

البراء بن عازب، که کور گشت.

– رجوع کنید به احقاق الحق (تستری) ج6 که نقل نموده از: ارجح الطالب (عبیدالله آمر تسری شافعی) ص580 ط لاهور، الاربعین (هروی) مخطوط و انساب الاشراف (بلاذری) ج1

3- زید بن ارقم، که این نیز کور شد.

– رجوع کنید به مناقب علی بن ابی طالب (ابن مغازلی شافعی) ص 23 ح 33، شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج4 ص74 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل والسیره الحلبیه (علی بن برهان الدین حلبی) ج3 ص337.

4- جریر بن عبدالله البجلی، که پس از نفرین امیرالمؤمنین علیه السلام اعرابی شد.

– رجوع کنید به انساب الاشراف (بلاذری) ج 3 ص156.

{صفحه218}

اگر برای آن حضرت امکان داشت که تمام افراد زنده صحابه در آن روز از زن و مرد را جمع کند و در «رحبه» آنها را سوگند دهد و شهادت بخواهد، تعداد آنها چندین برابر سی نفری که بپاخاستند می شد. شما فکر می کنید که اگر این «مناشده» در «حجاز» و پیش از گذشتن اینهمه مدّت از «جریان غدیر» انجام می پذیرفت، چه می شد؟! و چند نفر گواهی می دادند؟!

درباره این «حقیقت» بیندیش که آن را قویترین دلیل بر «تواتر حدیث غدیر» خواهی یافت.

{صفحه219}

از اخباری که از جریان و «مناشده رحبه» رسیده، کافی است آنچه را که «احمد بن حنبل» از «زید بن ارقم» در «مُسنَد» از «ابو طفیل» نقل کرده است مطالعه کنی. وی نقل می کند: «علی» مردم را در «رحبه» جمع نمود، سپس فرمود: «خدا را به گواهی می طلبم و از هر مسلمانی که «روز غدیر» بوده می خواهم که برخیزد و آنچه را از پیامبر صلّی

الله علیه و آله و سلّم شنیده بگوید! سی نفر بپاخاستند- هموگوید «ابونعیم» نوشته: مردم زیادی برخاستند- و شهادت دادند که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در آن روز، دست «علی» را گرفت و به مردم گفت: «آیا می دانید که من نسبت به مؤمنان از خودشان «اولی» هستم؟» گفتند: «بلی، ای رسول خدا!» فرمود:

«مَن کُنتُ مَولاهُ فَهذا مَولاهُ: اَللّهُمَّ والِ مَن وَالاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ!».

«أبو طفیل» می گوید: من از «رحبه» خارج شدم و در قلبم چیزی بود (که چگونه است اکثر این امّت به این حدیث عمل نکردند؟!) لذا، «زید بن ارقم» را ملاقات کردم، به او گفتم: من از «علی» شنیدم که چنین و چنان می گفت! زید گفت: این «حقیقت» جای انکار ندارد، من هم از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم شنیدم.(1)

*****

1- رجوع کنید به مسند (احمد بن حنبل) ج4 ص370 (با سند صحیح) ط المیمنیه مصر، ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج 2 ص 7 ح503 مجمع الزوائد (هیثمی شافعی) ج9 ص104، کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص 56 ط الحیدریه و خصائص نسائی شافعی) ص 100 ط الحیدریه، و در الغدیر (علاّمه امینی) ج1 ص174 از: الریاض النضره (محب الدین طبری) ج2 ص169، نزل الابرار (بدخشی) ص 20، البدایه والنهایه (ابن کثیر) ج5 ص211 و غیر آنها نقل شده است.

{صفحه220}

هنگامی که شهادت «زید» و کلام «علی علیه السلام» را به شهادت 30 نفر از صحابه ضمیمه کنی مجموع ناقلان 32 نفر خواهند شد.

«احمد بن حنبل» حدیث «علی علیه السلام» را در «مسند» از «عبدالرحمان بن ابی

لیلی» چنین نقل کرده است: «علی» را در «روز رحبه» دیدم که مردم را سوگند داد و به گواهی طلبید و می گفت: «تنها کسی بپاخیزد و شهادت دهد که خود، پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم را در آنحال دیده باشد!»، «عبدالرحمان» می گوید: دوازده نفر از کسانی که در «بدر» شرکت می دهیم «روز غدیر خم» از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم شنیدیم می گفت: «آیا من نسبت به مؤمنان «اولی» از خودشان نیستم؟ و همسرانم مادرانشان نیستند؟» گفتیم: «بلی»؛ فرمود: «فَمَن کُنتُ مَولاهُ فَعَلِیٌّ مَولاهُ؛ اَللّهُمَّ! والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ!»(1)

«احمد» از طریق دیگری در همان «مُسنَد» نقل کرده که فرمود: «اَللهُمَّ! والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَانصُر مَن نَصَرَهُ واخذُل مَن

*****

1- رجوع کنید به مسند (احمد بن حنبل) ج2 ص199 ح961 (با سند صحیح) ط دارالمعارف مصر، ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج2 ص11 ح506، کنزالعمال (متقی هندی) ج15 ص151 ح430 ط2 و فرائدالسمطین (حموینی) ج1 ص69.

{صفحه221}

خَذَلَهُ!» و گفته است: از آن میان فقط سه نفر برنخاستند در حالی که در «غدیر خُم» حضور داشتند؛ «علی» بر آنان نفرین فرستاد و گرفتار آن شدند.(1)

شما هرگاه «علی» و «زید» را بر دوازده نفر از «اهل بدر» اضافه کنی کسانی که در «بدر» حاضر بوده اند 14 نفر خواهند شد. کسی که احادیث وارده در «مناشده رحبه» را تتبّع کند، «حکمت» امیرمؤمنان علیه السلام در نشر و اذاعه «حدیث غدیر» را خواهد یافت.

5- «سیّدالشهداء ابا عبدالله الحسین علیه السلام» نیز- در عصر «معاویه»- موقفی دارد که این

«حق» را در آن روشن ساخته، این موقف همچون موقف امیرالمؤمنین علیه السلام در «رحبه» است. وی در «ایّام حج» در «عرفات» مردم را جمع نمود و از جدّ، پدر، مادر، و برادرش یاد نمود. مردم مانند او فرد بلیغ و حکیمی را ندیده بودند آنگونه که گوشها را برده سخن قرار دهد و قلبها و چشمها را در اختیار گیرد. در خطابه اش مباحث لازم را گرد آورد و در اختیار قلبها گذاشت، مطالب مورد نیاز را تتبّع و استقصاء نمود، و «حقّ روز غدیر» را اداء فرموده و حساب آن را تصفیه نمود و چیزی فرو نگذاشت. این موقف عظیم اثر خاصی در

*****

1- رجوع کنید به مسند (احمد بن حنبل) ج2 ص201 ح964 ط دارالمعارف مصر و ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج2 ص11 ح507.

{صفحه222}

انتشار «حدیث غدیر» و اشتهار آن داشت.(1)

6- «ائمّه نه گانه علیه السلام» که از فرزندان پر برکت «امام حسین علیه السلام» هستند نیز راههائی برای نشر «حدیث غدیر» داشتند که «حکمت» را محسوس به تمام حواس به تو نشان می دهد. آنها در هر سال «روز هیجدهم ذی الحجّه» را «عید» اعلام می کردند و برای تهنیت و تبریک و سرور می نشستند. در این روز، آنها به تمام معنی خوشحال بودند. این روز را برای تقرّب به خدا، روزه می داشتند، نماز می گزاردند و دعا می خواندند. در این روز، نیکی و احسان فراوان به شکرانه این «نعمت» که خدا به آنان مرحمت فرموده، می نمودند. آری، این برنامه به شکرانه این بود که در چنین روزی «نصّ خلافت امیر

مؤمنان علیه السلام» از زبان پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم صادر شده و «عهد امامت» وی آشکارا ابلاغ گردیده است. آنها در این روز، صله رحم می کردند، بر زندگی عیال خود توسعه می دادند، برادران را زیارت و دیدن می نمودند، همسایگان را حفظ نموده و دوستان خود را به این اعمال امر می فرمودند.

7- روی این اصل است که «روز 18 ذی الحجّ» هر سال «شیعه» در تمام اعصار و در همه آبادیها، شهر و روستا «عید» می گیرد.(2)

*****

1- رجوع کنید به «کتاب سلیم بن قیس هلالی تابعی» متوفای سال 90 ه_ ص 206- 209 ط نجف.

2- در رابطه با عید غدیر نزد عترت طاهره و شیعیانشان، رجوع کنید به تفسیر (فرات بن ابراهیم کوفی از قرن سوّم) ص 12 ط الحیدریه، الکافی (ثقه الاسلام کلینی) ج4 ص148 ح1 و ص 149 ح3 ط جدید تهران، مطالب السؤول (ابن طلحه شافعی) ج1 ص44 ط نجف، بحارالانوار (علّامه مجلسی) ج37 ص109 باب 52 ح2، 40، 46، 53 و 54 و ج98 ص 298 باب 4 ح1 و 6 ط جدید تهران، امالی (شیخ صدوق) ص 111، الخصال (شیخ صدوق) ص 240 و ثواب الاعمال (شیخ صدوق) ص 74.

– البته «عید غدیر» اختصاص به «شیعیان اهل البیت» نداشته بلکه اکثر مسلمانان در زمانهای گذشته «روز غدیر» را عید داشته اند چنانکه در الغدیر (علّامه امینی) ج1 ص267 نقل نموده از: الآثار الباقیه فی القرون الخالیه (بیرونی) ص 334، مطالب السؤول (ابن طلحه شافعی) ج1 ص44 ط نجف، وفیات الاعیان (ابن خلکان) ج1 ص 60 در ترجمه المستعلی بن المستنصر و ج2 ص223

در ترجمه و شرح حال المستنصر بالله العبیدی.

{صفحه223}

«شیعیان» در این روز برای نماز واجب و نافله، تلاوت قرآن، دعاهای رسیده به خاطر سپاس خداوند بر اکمال دین و تمام شدن نعمت با «امامت امیر مؤمنان علیه السلام» به مساجد روی می آورند، سپس دسته دسته به دیدار و عید مبارکی یکدیگر می روند، صلحه رحم انجام می دهند، خوشحال و مسرورند؛ با انجام نیکی و ادخال سرور بر خویشاوندان و همسایگان، به خداوند تقرّب می جویند. آنها هر سال در این روز به زیارت «مرقد امیرمؤمنان علیه السلام» می روند، جمعیّت زائر آن حضرت در این روز در کنار ضریحش از صد هزار کمتر نیست؛ از همه جا می آیند، می آیند تا خدا را عبادت کنند- همانطور که ائمّه آنها در این روز خدای

{صفحه224}

را عبادت می کردند- روزه بگیرند، نماز بگزارند، اِنابه به سوی خدا برند، و با انجام اعمال نیک و دادن صدقه، به خدا تقرّب جویند.

آنها پراکنده نمی شوند تا در کنار «ضریح مقدّس» او قرار گیرند و در زیارتش مطالبی را که به عنوان زیارت از بعضی از امامان رسیده القاء کنند. این عبارات، مشتمل بر شهادت به مواقف بزرگوارانه و سوابق عظیم و بزرگ، رنجهای آن حضرت در تأسیس قواعد دین، خدمت به سیّدالمرسلین، و خصائص و فضائل او از جمله «عهد و وصیّت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم» به او، و «نصّ روز غدیر» می باشد. این دَأب و رسم «شیعه» در هر سال است. خطباء و سخنوران آنها در هر زمان و در هر آبادی در این روز، «حدیث غدیر» را به طور «مُسنَد» و

یا «مُرسل» می خوانند، عادت شاعران آنها از قدیم و جدید این است که در این روز مدح و ثنای وی را می سرایند.

بنابراین، راهی برای تشکیک در «تواتر حدیث غدیر» از طریق «اهل بیت علیه السلام» و «شیعیان» آنها نیست. زیرا داعی آنها بر حفظ عین الفاظ پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و عنایت آنها به ضبط و نگهداری و نشر آن، به آخرین مرحله رسیده است. برای اثبات این «حقیقت» کافی است شما به «کُتُب اربعه» و غیر آنها از «مَسانید شیعه» در موارد آن مراجعه فرمائی، در مواردی که اسناد و روایات آنها به طور «مرفوع» و یا «متّصل» آمده است. کسی که خوب توجّه کند و موارد آن را ملاحظه نماید، «تواتر» این حدیث از طرق پر ارزش آنها به روشنی برایش «ثابت می گردد.

{صفحه225}

8- بلکه تردیدی نیست که طبق ناموس طبیعت، از «طریق اهل سنّت» نیز این حدیث «متواتر» است(1) آری طبق ناموسی طبیعی- چنانکه گفتیم: – «تبدیلی در خلقت و آفرینش خدا نیست، دینی است استوار امّا اکثر مردم نمی دانند».

نویسنده «الفتاوی الحامدیه»- با آن سر سختیش- در رساله مختصرش که به نام «الصلوات الفاخره فی الأحادیث المتواتره) نامیده، تصریح به «تواتر» این حدیث کرده است. «سیوطی» و امثال او از حُفّاظ نیز به آن تصریح نموده اند. این «محمد بن جریر طبری» نویسنده تفسیر و تاریخ مشهور، و «احمد بن محمد بن سعید بن عقده» و «محمد بن احمد بن عثمان ذهبی» هستند که متصدّی جمع طرق این حدیث شده اند و هرکدام در این باره کتابی «علاحده» تهیّه کرده اند.(2)

*****

1- رجوع کنید به پانوشت

شماره 213.

2- درباره «حدیث غدیر»، شیعیان و اهل سنّت دهها کتاب مستقل نوشته و صحت صدور و تواتر آن را به اثبات رسانده اند. برای آگاهی از ویژگیهای هریک از کتب و مؤلّفین آنها رجوع کنید به الغدیر (علّامه امینی) ج1 ص152 ط بیروت، عبقات الانوار (میر حامد حسین موسوی هندی)، حدیث الغدیر، ج6 ص56- 108 ط قم، کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص 60 ط الحیدریه، الفهرست (نجاشی) ص 69 ط بمبئی، المراجعات (علّامه سید شرف الدین) پانوشت شماره 641 با تحقیق و تعلیق حسین راضی وفی رحاب الغدیر (مروّج خراسانی) فصل 11.

{صفحه226}

«ابن جریر» در کتاب خود، آن را از 75 طریق، و «ابن عقده» در کتابش، آن را از 105 طریق نقل کرده، و «ذهبی»- با آن لجاجتش- تمام طرق آن را صحیح دانسته است. باب 16 کتاب «غایه المرام» 89 حدیث از «طرق اهل سنّت» در «نصّ غدیر» نقل نموده است.

«سیوطی» این حدیث را در کتابش «تاریخ الخلفاء» در شرح حال «علی علیه السلام» از «ترمذی» نقل نموده سپس گفته: «احمد» آن را از «علی»، و از «ابو ایوب انصاری»، و از «زید بن ارقم»، و از «عمر»، و از «ذی مر» نقل کرده است.

وی اضافه کرده: «ابویعلی» از «ابو هریره»، و «طبرانی» از «ابن عمر»، و از «مالک بن حویرث»، و از «حبشی بن جناده»، و از «جریر»، و از «سعد بن ابی وقاص»، و از «ابو سعید خدری»، و از «انس» آن را آورده است. و نیز گفته: «بزار» از «ابن عباس»، و از «عماره» و از «بُریده» نقل نموده است.(1)

و از مطالبی که بر شیوع و انتشار این حدیث دلالت

دارد، روایتی است که «احمد بن حنبل» در «مسند» از «ریاح بن حارث» از دو طریق نقل کرده: گروهی به خدمت «علی علیه السلام» آمدند و عرض کردند:

*****

1- حدیث غدیر را 110 نفر از اصحاب (و طبق نقل سید بن طاووس در «کتاب الطرائف» از ابن عقده در «کتاب الولایه»، 116 نفر)، 84 نفر از تابعین، و 360 نفر از بزرگان علمای اهل سنّت، در طول 14 قرن، روایت نموده اند، که می توانید شرح حال اینان و روایاتشان را با مدارک فراوان از کتب آنان، در جلد اوّل کتاب گرانسنگ الغدیر (علّامه امینی) ملاحظه نمایید.

{صفحه227}

«السلامُ عَلَیکَ یا مَولانا!» حضرت پرسید: شما کیستید؟ گفتند: از موالیان توئیم ای امیر مؤمنان! حضرت پرسید: من چگونه مولای شمایم با اینکه گروهی از عرب هستید؟ پاسخ دادند: ما «روز غدیر خُم» از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم شنیدیم می فرمود: «مَن کُنتُ مَولاهُ فَاِنَّ هذا مَولاهُ». «ریاح» می گوید: وقتی آنها رفتند، من آنها را تعقیب کردم، پرسیدم اینها کیانند؟ گفتند: عدّه ای از انصارند که «ابو ایّوب انصاری» در بین آنها است.(1)

و نیز از مطالبی که بر «تواتر» آن دلالت دارد حدیثی است که «ابو اسحاق ثعلبی» در تفسیر «سوره معارج» از تفسیر خود به دو «سند معتبر» آورده است: چون رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم در «روز غدیر خُم» مردم را جمع نمود، دست «علی» را گرفت و فرمود: «مَن کُنتُ مَولاهُ فَعَلیٌّ مَولاهُ»، این خبر در همه جا پخش گردید، به «حارث بن نعمان فهری» نیز رسید، وی نزد رسول خدا صلّی الله علیه و آله و

سلّم آمد، از ناقه اش پیاده شد و آن را عقال کرد، سپس رو به پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم کرده و گفت:

«ای محمّد! به ما امر نمودی که شهادت به یگانگی خدا دهید، دادیم؛

*****

1- رجوع کنید به مسند (احمد بن حنبل) ج5 ص419، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 33 ط اسلامبول و ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج2 ص22 ح520. و در احقاق الحق (علّامه تستری) ج6 ص326 از مناقب (احمد بن حنبل) مخطوط، البدایه والنهایه (ابن کثیر) ج5 ص213 و ج7 ص 347 ط مصر و ارجح المطالب (عبیدالله آمر تسری حنفی) ص 577 ط لاهور نقل نموده است.

{صفحه228}

گفتی رسول خدا هستی، از تو پذیرفتیم؛ دستور دادی روزی پنج بار نماز بخوانیم، از تو قبول کردیم؛ امر به زکات نمودی، قبول کردیم؛ امر به روزه ماه رمضان کردی، پذیرفتیم؛ فرمان حجّ دادی، شنیدیم و اطاعت کردیم؛ باز هم به همه اینها راضی نشدی تا دست پسر عمویت را گرفتی و او را برتر از ما قرار دادی؟! و گفتی: «مَن کُنتُ مَولاهُ فَعَلِیٌّ مَولاهُ»؟! این دستور از پیش خود تو است یا از جانب خدا؟»

پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «سوگند به خدائی که جز او خدائی نیست! که این فرمان از جانب او است.»

«حارث» پشت کرد و به جانب مرکب سواریش حرکت نمود، پشت کرد و می گفت: «خداوندا! اگر آنچه محمّد می گوید «حقّ» است، بارانی از سنگهای آسمانی بر ما ببار و یا عذاب الیمی بر ما فرو فرست!»

هنوز به مرکبش نرسیده بود که خداوند، سنگی فرو

فرستاد که بر فرقش خورد و از دامن بدنش خارج گردید. آنگاه، خداوند این آیه را نازل فرمود:

(سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقعٍ. لِلکافِرینَ لَیسَ لَهُ دافِعٌ. مِنَ اللهِ ذِی المَعارِجِ) (سائلی درخواست عذابی کرد که کافران نتوانند آن را دفع کنند این عذاب را از خداوند بزرگ درخواست نمود.)

این، عین الفاظ حدیث بود. گروهی از «اعلام اهل سنّت» این حدیث را به طور مسلّم» پذیرفته اند.(1)

*****

1- رجوع کنید به نظم درر السمطین (زرندی حنفی) ص 93، نورالابصار (شبلنجی) ص71 ط العثمانیه، تذکره الخواص (سبط بن جوزی حنفی) ص 30، الفصول المهمه (ابن صباغ مالکی) ص 25، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 274 ط اسلامبول والسیره الحلبیه (برهان الدین حلبی شافعی) ج3 ص274 ط البهیه مصر.- پانوشت شماره 47 را نیز ملاحظه نمایید!

{صفحه229}

حق جو

نقل «تأویل حدیث غدیر» از «اهل سنّت» و درخواست پاسخ

لفظ «مولی» در قرآن کریم در معانی متعدّد استفاده شده:

گاهی به معنی «اَولی» می باشد، چنانکه در این آیه، خطاب به کفّار آمده: (مَأواکُمُ النّارُ هِیَ مَولاکُم) (جایگاه شما آتش است و آن «اَولی» به شما است.)(1)

و گاهی به معنی «ناصر و یاور»، همانند این آیه از کتاب خدا: (ذلِکَ بِاَنَّ اللهَ مَولَی الّذینَ آمَنُوا وَ اَنَّ الکافِرینَ لا مَولی لَهُم)

(این، بدان جهت است که خداوند ناصر و یاور کسانی است که ایمان آورده اند و کافران مولی و یاوری ندارند.)(2)

*****

1- سوره حدید (57) آیه 15.

2- سوره محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم (47) آیه 11.

{صفحه230}

و گاهی به معنی «وارث» آمده، چنانکه می خوانیم: (وَلِکُلِّ جَعَلنا مَوالِیَ مِمّا تَرَکَ الوالِدانِ وَالاَقرَبُونَ) (برای هرکس وارثانی قرار دادیم، که آنچه پدر و مادر و نزدیکان واگذارده اند به ارث برند)(1) که «موالی» به معنی

«ورثه» است.

و چنانکه از قول «زکریّا» در قرآن آمده: (وَاِنّی خِفتُ المَوالِیَ مِن وَرائی) (من از وارثان پس از خود می ترسم)(2)

و به معنی «صدیق» هم آمده، چنانکه آمده است: (یَومَ لا یُغنی مَولیً عَن مَولیً شَیئاً) (روزی که دوست و صدیق به هیچوجه به درد دوست و صدیقش نمی خورد.)(3)

البته لفظ «ولیّ» به معنی «اَولی به تصرّف» می آید، چنانکه می گوییم: «فُلانٌ وَلِیُّ القاصِرِ» (فلان سرپرست قاصر است.) و به معنی «ناصر» (یاور)، و «محبوب» (دوست) هم آمده است.

«اهل سنّت» گفته اند: شاید منظور پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم از آن «جمله»(4) این باشد: «مَن کُنتُ ناصِرَهُ أَو صَدیقَهُ اَو حَبیبَهُ فَاِنَّ عَلیّاً کذلکَ» (کسی که من ناصر، یا صدیق، و یا حبیب و دوست او هستم «علی» نیز چنین است)، پاسخ آن چیست؟ لطفاً بیان فرمایید!

*****

1- سوره نساء (4) آیه 33.

2- سوره مریم (19) آیه 5.

3- سوره دخان (44) آیه 41.

4- یعنی جمله «مَن کُنتُ مَولاهُ فَعَلِیٌّ مَولاهُ» یا «مَن کُنتُ وَلیَّهُ فَهذا وَلِیُّهُ» و امثال آن.

{صفحه231}

حق شناس

1- «تأویل حدیث غدیر» امکان ندارد.

1- من می دانم که قلب شما به آنچه نقل کردیم مطمئن و راضی نیست و جان و روح شما به آن اعتماد و تمایل ندارد، چرا که شما ارزش و اندازه رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم را می دانید، هم حکمت بالغه آن حضرت، هم عصمتش، و هم ختمیّت نبوّتش؛ هم می دانید که او سیّد و سرور حکماء و خاتم انبیاء است.

و هم می دانید که: (ما یَنطِقُ عَنِ الهَوی اِن هُوَ اِلاّ وَحیٌ یُوحی عَلَّمَهُ شَدیدُ القُوی). (او از روی هوا و هوس سخن نمی

گوید، تنها چیزی می گوید که به او «وحی» شده، فردی نیرومند او را تعلیم داده است.(1)

بنابراین، اگر فلاسفه بیگانه، از شما در مورد «جریان روز غدیر» بپرسند:

چرا پیامبر شما هزاران نفر را در آن روز از حرکت بازداشت؟!

و چرا آنها را در آن گرمای سخت در یک جا گرد آورد؟! و به چه

*****

1- سوره نجم (53) آیات 3-5.

{صفحه232}

2- اشاره به «نص وراثت»

خاطر فرمان داد آنها که پیشاپیش از آنجا گذشته بودند باز گردند و و صبر کرد تا آنها که عقب مانده بودند ملحق شوند؟! برای چه آنها را در آن صحرای بدون آب و گیاه فرود آورد؟! سپس از جانب خداوند در آن مکانی که محلّ تفرّق و جدایی بود «خُطبه» خواند تا حاضران به غایبان اطّلاع دهند؟!

و چه اقتضائی داشت که در آغاز سنخش از مرگ خویش خبر دهد که «به زودی ممکن است رسول پروردگارم به سراغ من بیاید و من اجابت کنم، من مسئولم و شما نیز مسئول و مورد بازخواست واقع خواهید شد»؟!

راستی! راجع به تبلیغ کدام «حُکم»، پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم مورد بازپرسی قرار می گرفت؟! و امّت راجع به اطاعت از کدام «وظیفه»، بازجوئی می شدند؟!

و چرا از آنها پرسید: «آیا شما شهادت به یگانگی خداوند نمی دهید؟ و شهادت نمی دهید که محمّد بنده و رسول او است؟ و اینکه بهشت حق است و آتش حق، مرگ حق است و زنده شدن پس از مرگ حق، و اینکه قیامت خواهد آمد و تردیدی در آن نیست، و خداوند تمام کسانی که در قبرها هستند زنده می کند؟» و همه گفتند. «بلی، شهادت می دهیم» راستی!

چرا اینگونه رفتار نمود؟1

و از چه جهت پس از این پرسشها فوراً دست «علی» را گرفت و بلند کرد به طوری که سفیدی زیر بغلش پیدا شد، آنگاه فرمود: «ایّها النّاس!

{صفحه233}

خداوند مولای من است و من مولای مؤمنانم»؟

و چرا کلمه «مولای مؤمنانم» را به این صورت تفسیر کرد که: «من از خودشان به آنها اَولی هستم»؟ و برای چه پس از این تفسیر گفت: «فَمَن کُنتُ مَولاهُ فَهذا مَولاهُ» و یا گفت: «مَن کُنتُ وَلِیَّهُ فَهذا وَلِیُّهُ، اَللّهُمَّ! والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَانصُر مَن نَصَرَهُ وَاخذُل مَن خَذَلَهُ!»؟

چرا او را به این دعاهایی که لایق غیر از «ائمّه و پیشوایان حقّ» نیست و برای غیر از «خُلفای راستین صحیح» نمی باشد، اختصاص داد؟!

روی چه اصلی پیش از سخنش از آنها گواهی گرفت که: «مگر من اَولی به شما از خودتان نیستم؟» و پاسخ دادند: بلی، آنگاه فرمود: «مَن کُنتُ مَولاهُ فَعَلِیٌّ مَولاهُ» و یا: «مَن کُنتُ وَلِیَّهُ فَعَلِیٌّ وَلِیُّهُ»؟!

و بر چه اساس «عترت» و خاندانش را همردیف و هموزن «کتاب خدا» قرار داد؟ و آنها را «پیشوا و مقتدای خردمندان» تا روز حساب قرار داد؟! راستی! اینهمه اهتمام از «پیامبر حکیم»، در این باره، برای چه بود؟!

و آن کار مهمّی که نیاز به اینهمه مقدّمات داشت، کدام است؟!

هدف او از این همه تلاش و بوجود آوردن چنین محشری چه بود؟!

چه فرمانی بود که خداوند دستور ابلاغش را به این صورت صادر کرده بود: (یا اَیُّها الرَّسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَیکَ مِن رَبِّکَ وَ اِن لَم تَفعَل

{صفحه234}

فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ).(1)

که اگر نرساند رسالت او را نرسانده؟!

این چه مهمّی بود که خداوند اینقدر تأکید روی

آن نموده که تهییج و تحریص بر تبلیغ آن شبیه تهدید است؟!

و این چه وظیفه ای بوده که پیامبر از تبلیغ آن خوف و ترس «فتنه» را داشته است و نیاز به نگهداری مخصوصاً از جانب خدا از آزار «منافقان» برای بیان آن؟!

راستی! اگر فلاسفه بیگانه از شما این پرسشها را بکنند، پاسخ خواهید داد: خداوند عزّوجلّ و رسولش منظورشان بیان نُصرت و یاری «علی» از مسلمانان و صداقت و دوستی وی نسبت به آنان بود و بس؟! همین؟!

باور نمی کنم شما به این پاسخ و جواب راضی باشید، و خیال نمی کنم مضمون آن را بر «خداوند بزرگ و ربُّ الاَرباب» و بر «سیّد حکماء و خاتم پیامبران» جایز بشمارید. شما بالاتر از آنید که جایز بشمارید پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم تمام همّش و سراسر عزمش را مصرف بیان چیزی کند که نیاز به بیان ندارد، و توضیح جریانی را بدهد که به حکم «وجدان» و شاهد عینی واضح است. بدون شک، شما پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم را منزَّه از آن می دانید که افعال و اقوالش مورد ایراد «عُقلاء» قرار گیرد، و یا «فلاسفه

*****

1- به پانوشت شماره 216 رجوع نمایید!

{صفحه235}

و حکماء» وی را مورد انتقاد قرار دهند. بلکه تردیدی نیست، که شما وزن گفتار و کردار حکیمانه و «عصمت» آن حضرت از خطا و اشتباه را می دانید.

خداوند بزرگ هم فرموده است: (إنّهُ لَقَولُ رَسُولٍ کریمٍ ذی قُوَّهٍ عِندَ ذِی العَرشِ مَکینٍ مُطاعٍ ثَمَّ اَمینٍ وَ ما صاحِبُکُم بِمَجنُونٍ»)

(آن سخن رسولی کریم است، رسولی نیرومند که نزد صاحب عرش موقعیّت خاصّی دارد، مُطاع است و

امین، صاحب شما «پیامرتان» مجنون نیست.)(1)

آیا با این وصف، می توان او را متّهم به «توضیح واضحات» و بیان چیزهایی که در حکم «بدیهیّات» است نمود؟! که برای توضیحی واضح به چیدن مقدّماتی اجنبی و بیگانه اقدام می کند؟! مقدّماتی که هیچ ربط و دخالتی به اصل مطلب ندارد!!

(تَعالَی اللهُ عَن ذلِکَ وَ رَسُولُهُ عُلُواًّ کَبیراً).

و شما- که خداوند «حق» را به وسیله ات یاری کند- می دانید، آنچه مناسب مقام پیامبر در آن صحرای گرم است، و لایق گفتار و کردارش در «روز غدیر» می باشد، همان تبلیغ و رساندن «عهد خدا» و «تعیین قائم مقام» پس از خویش می باشد. «قرائن لفظیّه و عقلیّت» نیز موجب «قطع جازم و ثابت» است که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در آن روز، جز تعیین «ولایتعهدی علی و قائم مقام بودن وی» منظوری نداشته است.

*****

1- سوره تکویر (81) آیات 19-22.

{صفحه236}

بنابراین، این حدیث با قرائن محفوف به آن، «نَصّ جَلی» بر «خلافت علی» است و قابل تأویل نیست. و هیچ راهی برای انصراف آن از این معنی وجود ندارد. و این واضح است (لِمَن کانَ لَهُ قَلبٌ اَو اَلقَی السَّمعَ وَ هُوَ شهیدٌ).

و از لفظ «حدیث غدیر» غیر از آنچه ما گفتیم «تبادُر» به ذهن نمی کند.(1) حال، سبب بیان آن هرچه می خواهد باشد، چه اینکه «الفاظ» حمل بر آن «معنی» می شود که به ذهن «تبادُر» می کند، و به سبب و انگیزه آن توجّهی نمی شود. (دقّت کنید!)

و امّا ذکر (اهل بیت پیامبر) در «حدیث غدیر» از مؤیّدات معنایی است که ما گفتیم. چه اینکه آنها را «قرین و همسنگ قرآن:

قرار داده و آنها را «مقتدای افراد عاقل» شمرده است و فرموده:

«اِنّی تارِکٌ فِیکُم ما اِن تَمَسَّکتُم بِهِ لَن تَضِلُّوا: کِتابَ اللهِ وَ عِترَتی اَهلَ بَیتی» (من در میان شما چیزی به ودیعه گذاردم که اگر به آن تمسک جوئید هرگز گمراه نگردید: «کتاب خدا»، و «عترتم= اهل بیتم»).(2)

آن حضرت چنین کرد تا «امّت» بداند که پس از وی، مرجعی جز «این دو» نیست و تکیه گاهی جز «این دو» نمی توانند داشته باشند. و در «وجوب تبعیّت از امامان عترت پاک» همین بس که آنها را «قرین کتاب

*****

1- خصوصاً با «قرائن عقلی و نقلی» که به آن اشاره شد.

2- به پانوشتهای 2، 3 و 4 رجوع نمایید!

{صفحه237}

خدا» قرار داده که از هیچ جهت، باطل در آن راه ندارد؛ پس همانگونه که جایز نیست به کتابی رجوع کنیم که حکمش مخالف «کتاب خدا» باشد، جایز نیست به امام و پیشوائی مراجعه کنیم که حکمش مخالف حکم «امامان عترت» باشد.(1)

و این سخن پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم «فَاِنَّهُما لَن یَنقَضِیا» یا «لَن یَفتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الحَوضَ» («این دو»، از هم جدا نخواهند شد تا کنار «حوض کوثر» بر من وارد شوند)(2) دلیل این است که زمین، پس از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم، از «امام و پیشوائی که عدل و همسنگ قرآن باشد» خالی نخواهد شد.

کسی که در این حدیث تدبّر کند، می یابد که از آن، «انحصار خلافت در ائمّه عترت» استفاده می شود.

مؤیّد این گفته، حدیثی است که «احمد بن حنبل» در «مُسنَد» از «زید بن ثابت»، از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و

سلّم نقل نموده است:

«إنّی تارِکٌ فِیکُم خَلیفَتَینِ: کِتابَ اللهِ حَبلٌ مَمدُودٌ مِنَ السَّماءِ اِلَی الارضِ وَ عِترَتی اَهلَ بَیتی فَاِنَّهُما لَن یَفتَرِقا حَتَّی یَرِدا عَلَیَّ الحَوضَ» (من «دو خلیفه» در بین شما قرار می دهم: «کتاب خدا» که همچون ریسمانی از آسمان به سوی زمین کشیده شده و «عترتم= اهل بیتم»، و آنها از هم جدا نخواهند

*****

1- و این به حکم «حدیث ثقلین» و امر به تمسّک به «آن دو» است.- پانوشتهای 2، 3 و 4 را ملاحظه نمایید!

2- به پانوشتهای 3 و 4 مراجعه کنید!

{صفحه238}

شد تا در کنار «حوض» بر من وارد گردند.)(1)

و این خود، نَصّ بر «خلافت امامان عترت علیه السلام است. و شما می دانید که نصّ بر «وجوب متابعت عترت»، نَصّ بر «وجوب متابعت از علی علیه السلام» است، زیرا وی «سیّد عترت»، و پیشوای آنان- بدون چون و چرا- است.

از این جهت، «حدیث غدیر» و امثال آن مشتمل بر نصّ بر «علی علیه السلام» است، گاهی از این جهت که او «امام عترت» است که از ناحیه خدا و رسول صلّی الله علیه و آله و سلّم «به منزله کتاب» می باشند و گاهی از نظر شخصیت عظیم خودش و اینکه او «ولیّ» هرکسی است که رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم «ولیّ» او است.

2- اضافه بر تمام ادلّه قاطعی که ذکر شد، «نصّ وراثت» شما را در این مهم، کافی است؛ زیرا آن به تنهائی حجّت بالغه ای است.

*****

1- رجوع کنید به مسند (احمد بن حنبل) ج5 ص122، 182 و 189 ط المیمنیه مصر، الدرّ المنثور (سیوطی شافعی) ج2 ص60، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 38

ط اسلامبول و مجمع الزوائد (هیثمی شافعی) ج9 ص162.- بقیه مدارک را در پانوشت شماره 4 ملاحظه نمایید!

{صفحه239}

حق جو

1- پذیرفتن «مفاد حدیث غدیر» و عدم امکان تأویل آن

1- من، تاکنون از شما نرم لهجه تر، و از نظر اقامه دلیل نیرومندتر نیافته ام. با آن قرائنی که اشاره کردید، «حقّ» آشکار و پرده شک از چهره یقین برداشته شد. برای ما هیچ شکّی باقی نمانده که مراد از «ولیّ» و «مولی» در «حدیث غدیر» تنها «اَولی به تصرّف» است. و اگر مراد «ناصر» و یا نحو آن بود، «سائل» سئوال فرود آمدن عذاب را نمی کرد. روی این اصل، نظر و اعتقاد شما در معنی «مولی» و در مفاد «حدیث غدیر» ثابت و مسلّم است و تأویل آن امکان ندارد.

2- درخواست «حدیث وراثت» از «طریق اهل سنّت»

2- اکنون از شما می خواهیم که «حدیث وراثت» را از طریق اهل سنّت بر ما بخوانید! تا در آن تدبّر و اندیشه کنیم.

{صفحه240}

حق شناس

«علی»، وارث پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم

در اینکه رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم «علم» و «حکمت» را برای «علی علیه السلام» به ارث گذاشت تردیدی نیست، همان چیزی که انبیاء برای اوصیای خود به جای گذاشتند. به همین جهت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «اَنَا مَدینَهُ العِلمِ وَ عَلِیٌّ بابُها فَمَن اَرادَ العِلمَ فَلیَأتِ البابَ».

(من شهر علمم و «علی» در آن است، کسی که می خواهد وارد این شهر شود باید از در آن وارد گردد.)(1)

و نیز پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «من خانه حکمتم و «علی» در آن است.»(2)

و نیز فرموده است: «علی، باب علم من، و پس از من بیان کننده آنچه بر رسالت آن بر امتم مأمورم خواهد بود، دوستی با او ایمان و دشمنی با وی نفاق است.»(3)

و نیز آن حضرت- طبق حدیث «زید بن اوفی»- به «علی علیه السلام» فرمود:

*****

1- به پانوشت شماره 146 رجوع کنید!

2- به پانوشت شماره 147 مراجعه نمایید!

3- رجوع کنید به کنزالعمال (متقی هندی) ج6 ص156 ط1 و کشف الخفاء (…) ج1 ص204.- پانوشت شماره 148 را نیز ملاحظه نمایید!

{صفحه241}

«تو برادر و وارث من هستی.» پرسید: «چه چیز از تو به ارث می برم؟» پاسخ فرمود: «آنچه پیامبران پیش از من به ارث گذاردند.»(1)

و در حدیث «بُرَیده» تصریح فرموده که وارث او «علی بن ابی طالب» است.(2)

«حدیث دار» در «یوم الانذار» نیز تو را کفایت می کند.(3)

«علی علیه السلام»- در زمان حیات رسول خدا صلّی الله

علیه و آله و سلّم- می فرمود: «به خدا سوگند! من برادر، ولیّ، پسر عم، و وارث علم رسول خدایم، پس چه کسی از من به او سزاوارتر است؟!»(4) روزی از علی علیه السلام پرسیده شد: چگونه از پسر عمویت ارث بردی از عمویت نه؟ پاسخ داد: «رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم

*****

1- رجوع کنید به الریاض النضره (محب الدین طبری شافعی) ج2 ص234 ط2.- بقیه مدارک در پانوشت شماره 110 ملاحظه نمایید!

2- به پانوشت شماره 262 رجوع کنید!

3- این حدیث را قبلاً نقل نمودیم، به آنجا و مدارک آن در پانوشت شماره 91 مراجعه نمائید!

4- رجوع کنید به خصائص امیرالمؤمنین (نسائی شافعی) ص 18 ط مصر، فتح الملک العلی بصحه حدیث باب مدینه العلم علی (مغربی) ص 21 ط مصر، نظم در السمطین (زرندی حنفی) ص 97، مجمع الزوائد (هیثمی شافعی) ج9 ص134 (و آن را صحیح دانسته)، ذخائر العقبی (محب الدین طبری شافعی) ص 100، شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج13 ص288 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل، الریاض النضره (محب الدین طبری) ج2 ص300، میزان الاعتدال (ذهبی) ج3 ص255 و فرائد السمطین (حموینی) ج1 ص224 ح175.

{صفحه242}

فرزندان و نوادگان «عبدالمطّلب» را جمع کرد که خود، گروهی بودند، هرکدام مشغول خوردن غذائی بودند که برایشان فراهم شده بود، خوردند تا سیر شدند ولی غذا همچنان باقی بود، گویا دست نخورده بود. در این موقع، آن حضرت صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «ای فرزندان عبدالمطّلب! من به سوی شما خصوصاً و به سوی مردم عموماً مبعوث شده ام، کدامیک از شما حاضر است با من «بیعت» کند که

برادر، صاحب، و وارث من باشد؟»

هیچکس بلند نشد، من برخاستم در حالی که خُرد سالتر از همه بودم. به من فرمود: بنشین! (من نشستم) سه بار سخنش را تکرار فرمود، در هر بار من به پاخاستم ولی فرمود: بنشین! دفعه سوّم دستش را به دستهای من زد (و مرا به این عنوان پذیرفت). لذا، من از پسر عمویم ارث بردم امّا از عمویم نه.»(1)

از «قثم بن عباس»- آنطور که «حاکم» در «مستدرک» و «ذهبی» در «تلخیص» آورده و جزم به «صحّت» آن پیدا کرده اند- پرسیده شد: چگونه «علی» از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم ارث برده نه شما؟ پاسخ داد: «زیرا او

*****

1- رجوع کنید به تاریخ (طبری) ج2 ص321، خصائص امیرالمؤمنین (نسائی شافعی) ص 18 ط مصر، شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج13 ص212 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل، کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص 206 ط الحیدریه و مسند (احمد بن حنبل) ج2 ص352 ح1371 (با سند صحیح) ط دار المعارف، و در منتخب کنزالعمال (متقی هندی) در حاشیه مسند (احمد بن حنبل) ج5 ص42 ط المیمنیه مصر و کنزالعمال (متقی هندی) ج15 ص154 ح453 ط2 حیدرآباد نقل به معنی است.

{صفحه243}

نخستین کسی بود که از میان ما به او ملحق شد و محکمترین فرد ما در اتّصال و همراهی با وی بود.»(1)

مردم به خوبی می دانستند که «تنها وارث رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم علی علیه السلام است» نه عمویش «عباس» و نه دیگری از «بنی هاشم»؛ از این «حقیقت» بدون اینکه شکّی در آن داشته باشند آگاه بودند، امّا از علّت این «انحصار

وراثت» که «علی علیه السلام»- پسر عمویش- آری، امّا «عباس»- که عموی او بود- نه، پسر عموهای دیگرش نه، سائر خویشاوندانش نه، از این علّت آگاهی نداشتند و به آن جاهل بودند؛ لذا، گاهی علّت این «انحصار» را از «علی علیه السلام» و گاهی از «قثم» می پرسیدند که پاسخ آنها را شنیدی. و این آخرین مدرکی بود که سئوال کنندگان، به آن دست یافتند، وگرنه پاسخ واقعی این است که:

«خداوند بزرگ به اهل زمین توجّهی فرمود و از میان آنها «محمّد» را برگزید و او را پیامبرش قرار داد، سپس بار دوم توجّه فرمود و «علی» را انتخاب نمود و به پیامبرش وحی کرد که او را «وارث» و «وصیّ» خود بگیرد.»(2)

«حاکم» در «مستدرک» پس از آنکه از «قثم» مطلب مذکور را نقل

*****

1- رجوع کنید به المستدرک (حاکم) ج3 ص125 ط حیدرآباد، تلخیص المستدرک (ذهبی) در ذیل المستدرک (حاکم) ج3 ص125 (و آنرا صحیح دانسته)، منتخب کنزالعمال (متقی هندی) در حاشیه مسند (احمد بن حنبل) ج5 ص42 ط المیمنیه مصر و کنزالعمال (متقی هندی) ج15 ص125 ح362 ط2.

2- به پانوشت شماره 265 رجوع نمایید!

{صفحه244}

نموده، می گوید: «قاضی القضاه ابوالحسن محمّد بن صالح هاشمی» برایم نقل نمود که «ابو عمر قاضی» گفت: «اسماعیل بن اسحاق قاضی» هنگامی که گفته «قثم بن عباس» را برایش نقل نمودند، گفت: «وارث» یا به واسطه «نَسَب» و خویشاوندی ارث می برد و یا به «ولاء»، و هیچ اختلافی بین اهل علم نیست که پسر عمو در صورت بودن عمو ارث نمی برد. (اضافه می کند که:) طبق این «اجماع»، ظاهر می شود که (علی علم را از پیامبر ارث

برده، امّا آنها نه.»(1)

اخبار در این باره «متواتر» است(2)، خصوصاً از ناحیه «عترت پاک پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم»(3) و برای ما همان نصوص روشن «وصایت» کافی است.

*****

1و2- رجوع کنید به المستدرک (حاکم) ج3 ص125.

و در این رابطه که علی علیه السلام وارث پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم است، رجوع نمایید به: کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص 261 ح309 ط1، ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج1 ص89 ح141 و 148 ط بیروت، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 53 و 114 ط اسلامبول، فتح الملک العلی بصحه حدیث باب مدینه العلم علی (مغربی) ص19 ط الاسلامیه، الریاض النضره (محب الدین طبری) ج2 ص234 ط2 و فرائد السمطین (حموینی) ج1 ص315.- به پانوشت شماره 262 نیز مراجعه کنید!

3- رجوع کنید به الکافی (ثقه الاسلام کلینی) ج1 ص234 ح3، 7، 8 و 9 و ص279 ح1 ط جدید تهران، بحارالانوار (علّامه مجلسی) ج22 ص456 ح30 و 31 ط جدید تهران، علل الشرایع (شیخ صدوق) ص196 باب 133 ح1 و 2 و ص469 ح30 ط الحیدریه و امالی (شیخ الصدوق) ص13، 34، 110، 162، 272، 295، 309، 326، 329، 427، 521 و 589 ط الحیدریه.

{صفحه245}

حق جو

درخواست «نصوص وصایت»

اهل سنّت، «وصیّت» در مورد «علی علیه السلام» را قبول ندارند و از نصوص آن بی اطّلاعند. لطفاً محبّت نموده آنها را یادآوری فرمایید! سپاسگزاریم.

{صفحه246}

حق شناس

«نصوص وصایت»

«نصوص وصایت» از ناحیه ائمّه عترت پاک پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم «متواتر» است.(1) و از طریق غیر آنها آنچه قبلاً شنیدی شما را کفایت می کند که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم دست بر دوش «علی علیه السلام» گذاشت و فرمود: «هذا اَخی وَ وَصِیّی وَ خَلیفَتی فیکُم، فَاسمَعُوا لَهُ وَ اَطیعُوا!»

(این، برادر، «وصیّ»، و «خلیفه من» در بین شما است، از او بشنوید و اطاعت کنید!)(1)

«بَرَیده» از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم نقل کرده که: «هر پیامبری وصیّ و وارثی دارد، «وصیّ» و «وارث» من علیّ بن ابی طالب است.»(3)

*****

1- رجوع کنید به بحارالانوار (علّامه مجلسی) ج22 باب 1 ص 459 و ج38 باب 56 ط جدید تهران، امالی (شیخ صدوق) ط الحیدریه. و غیر از آنها از کتب مربوطه شیعه.

2- به پانوشت شماره 91 مراجعه نمایید؟

3- رجوع کنید به ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج3 ص5 ح1021 و 1022، المناقب (ابن مغازلی شافعی) ص 200 ح238، المناقب (خوارزمی حنفی) ص42، ذخائر العقبی (محب الدین طبری) ص71، المیزان (ذهبی) ج2 ص273، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص79، 207، 232 و 248 ط اسلامبول، علیّ والوصیّه (شیخ نجم الدین عسکری) ص 59، کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص 620 ط الحیدریه، شرح الهاشمیّات (محمد محمود رافعی) ص 29 ط2 التمدن مصر، الریاض النضره (محب الدین طبری) ج2 ص234 ط2 و کنوزالحقائق (مناوی شافعی) ص 130

ط بولاق.

{صفحه247}

«سلمان فارسی» نقل نموده که رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: وصیّ من، مرکز اسرارم، و بهترین فردی که پس از خود باقی می گذارم که وعده هایم را منجز می سازد و دَینم را اداء می نماید علیّ بن ابی طالب است.(1)

این، صریح است در اینکه او «وصیّ پیامبر» است و صریح در این است که او «برترین مردم» پس از وی می باشد. و لازمه این مطلب، که او «خلیفه» است و اطاعت از وی واجب باشد، بر عاقلان پوشیده نیست.

«حافظ ابونعیم» در «حلیه الاولیاء» از «انس» آورده که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به من فرمود: «ای اَنَس! نخستین کسی که بر تو از این در وارد می شود، امام پرهیزکاران، سیّد مسلمانان، یعسوب دین، «خاتم اوصیاء» و رهبر نورانیان است.»، «اَنَس» می گوید: «علی» وارد شد، رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم برخاست و با او- در حالی که بشارتش می داد- معانقه نمود، و به او فرمود: «تو دَین مرا اداء می کنی، صدای مرا به مردم می رسانی و آنچه را که پس از من مورد اختلافشان هست

*****

1- رجوع کنید به مجمع الزوائد (هیثمی شافعی) ج9 ص113 ط القدسی، کنزالعمال (متقی هندی) ج6 ص154 ح2570 ط1 و منتخب کنزالعمال (متقی هندی) در حاشیه مسند (احمد بن حنبل) ج5 ص32 ط المیمنیه.

{صفحه248}

برایشان بیان می نمائی.»(1)

«طبرانی» در «الکسیر» از «ابو ایّوب انصاری» آورده که پیغمبر خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «ای فاطمه! مگر نمی دانی، خداوند به اهل زمین نظری افکند و از میان آنها

پدرت را برگزید و به پیامبری مبعوث ساخت، سپس بار دیگر نظر افکند و همسرت را برگزید و به من وحی فرمود تو را به همسریش درآورده و او را «وصیّ» خویش گردانم.»(2)

ملاحظه فرما! که چگونه خداوند از میان همه اهل زمین «علی علیه السلام» را برگزید پس از آنکه از میان آنان خاتم پیامبران صلّی الله علیه و آله و سلّم را انتخاب نمود.

*****

1- رجوع کنید به حلیه الاولیاء (ابو نعیم) ج1 ص63، شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج9 ص169 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل، المناقب (خوارزمی حنفی) ص42، ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج2 ص487 ح1005، کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص212 ط الحیدریه، میزان الاعتدال (ذهبی) ج1 ص64، مطالب السؤول (ابن طلحه شافعی) ص 21 ط تهران و ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 313 ط اسلامبول.

2- رجوع کنید به کنزالعمال (متقی هندی) ج6 ص153 ح2541، منتخب کنزالعمال (متقی هندی) در حاشیه مسند (احمد بن حنبل) ج5 ص31، کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص296 ط الحیدریه، البیان فی اخبار صاحب الزمان (گنجی شافعی) همراه با کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص 502 ط الحیدریه، مجمع الزوائد (هیثمی ج8 ص253، الفصول المهمه (ابن صباغ مالکی) ص 281، مناقب علی بن ابیطالب (ابن مغازلی شافعی) ص 101 ح144 و ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 81 ط اسلامبول.

{صفحه249}

و بنگر! که چگونه «اختیار وصیّ بر همان روش و نسق اختیار نبی است.»

و نگاه کن! که چگونه خداوند به نبیّش وحی فرمود که دخترش را به همسری او، و وی را «وصیّ» خود انتخاب نماید.

و توجّه کن! آیا خلفای انبیاء پیشین

غیر از اوصیاء آنها بوده اند؟!

بنابراین، آیا جایز است «کسی را که خدا انتخاب کرده و وصیّ بزرگترین پیامبرانش گردانیده» عقب زده و دیگری را بر او مقدّم داریم؟!

و آیا صلاحیّت دارد شخص دیگری «ولیّ» و سرپرست چنین فردی باشد؟! و او را تحت فرمان و از رعایای خود به شمار آورد؟!

آیا عقلاً ممکن است اطاعت و زمامداری را بر «کسی که خدا و پیامبرش او را برگزیده اند» واجب بشماریم؟!

چگونه ممکن است خدا و رسولش کسی را انتخاب نمایند امّا ما دیگری را برگزینیم؟! در حالی که قرآن می گوید:

(وَما کانَ لِمُؤمِنٍ وَلا مُؤمِنَهٍ اِذا قَضَی اللهُ وَ رَسُولُهُ اَمراً اَن یَکُونَ لَهُمُ الخِیَرَهُ مِن اَمرِهِم وَ مَن یَعصِ اللهَ وَ رَسُولَهُ فَقَد ضَلَّ ضَلالاً مُبیناً).

(هیچ مرد با ایمانی و هیچ زن با ایمانی، هنگامی که خدا و رسولش حکمی دهند، حق ندارد اختیاری در کار خویش داشته باشد. و هرکس از فرمان خدا و پیامبرش سرپیچی کند، گرفتار گمراهی آشکاری شده است.)(1)

*****

1- سوره احزاب (33) آیه 36.

{صفحه250}

حق جو

نقل دلیل مُنکرانِ «وصایت»

«اهل سنّت»، «وصایت» را انکار می کنند و می گویند: «بخاری» در صحیح خود، آورده که: در نزد «عایشه» این سخن به میان آمد که «پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم علی را وصیّ خود قرار داد»، «عایشه» پرسید: «چه کسی این حرف را زده؟ پیامبر هنگام مرگ به سینه ام تکیه داده بود، طشتی خواست، بدنش سست شد و از دنیا رفت، من متوجّه این معنی نشدم، پس چگونه علی را وصی خود قرار داد؟»(1)

«عایشه» می گفت: «پیامبر روی سینه ام و در آغوشم از دنیا رفت»(2)، «به سینه ام تکیه داده بود

که از دنیا رفت»،(3) «فرشته قبض روح بر او نازل گردید در حالی که سرش روی زانویم بود»!(4)

*****

1- رجوع کنید به صحیح (بخاری) ج4 ص3 و ج6 ص18 ط مطابع الشعب و صحیح (مسلم) ج2 ص15 ط الحلبی مصر.

2- رجوع کنید به صحیح (بخاری) ج6 ص14 ط مطابع الشعب.

3- رجوع کنید به صحیح (بخاری) ج6 ص16 مطابع الشعب.

4- رجوع کنید صحیح (بخاری) ج6 ص18 ط مطابع الشعب.

{صفحه251}

در «صحیح مسلم» از «عایشه» نقل شده که: «رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم نه درهمی باقی گذاشت نه دیناری، نه گوسفندی و نه شتری و به هیچ چیز وصیّت نفرمود.»(1)

و در «صحیح بخاری» و «صحیح مسلم» از «طلحه بن مصرف» آمده که از «عبدالله بن ابی اوفی» پرسیدم: آیا پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم وصیّتی نمود؟ پاسخ داد: نه، گفتم: چگونه «وصیّت» را بر مردم لازم شمرد- امّا خود «وصیّت» ننمود-؟! گفت: «به کتاب خداوند وصیّت نمود.»(2)

بنابراین، به هنگام «تعارض این احادیث» چه باید کرد؟

*****

1- رجوع کنید به صحیح (مسلم) ج2 ص15 ط الحلبی مصر.

2- رجوع کنید به صحیح (بخاری) ج4 ص3 مطابع الشعب (کتاب الوصایا).

{صفحه252}

حق شناس

1- «وصیّت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به علی علیه السلام» را نمی توان انکار کرد.

1- «وصیّت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به علی علیه السلام را نمی توان انکار کرد» زیرا- پس از آنکه او را «وارث علم و حکمت» خود گردانید(1)- به علی علیه السلام «وصیّت» کرد که: او را غسل دهد، کفن کند و دفن نماید(1)، به دیونش

*****

1- رجوع کنید به پانوشتهای 247، 248، 249، 250، 251، 252، 253، 254، 255، 256، 257، 258، 259 مراجعه کنید!

2- رجوع کنید به طبقات (ابن سعد) ج2 قسم

دوّم ص 61 و 63، کنزالعمال (متقی هندی) ج4 ص54 ح1094 و ج4 ص55 ح1104 و ج6 ص155 ح2583 و ج6 ص393 و 403 ط1، منتخب کنزالعمال (متقی هندی) در حاشیه مسند (احمد بن حنبل) ج5 ص45، المناقب (خوارزمی حنفی) ص 236، ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج2 ص487 ح1006، مجمع الزوائد (هیثمی) ج9 ص30، 31، 33 و 36، المستدرک (حاکم) ج1 ص362، السیره النبویه (ابن هشام) ج4 ص229، تاریخ (یعقوبی) ج2 ص103 ط الحیدریه، نورالابصار (شبلنجی) ص48 ط العثمانیه، الریاض النضره(طبری شافعی) ج2 ص235 و 236 و مسند (احمد بن حنبل) ج1 ص260 ط المیمنیه مصر. و در احقاق الحق (تستری) ج8 این مطلب را- که علی علیه السلام پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم را غسل داده و تجهیز نمود- از: الانس الجلیل (مقدسی) ص 194، السنن الکبری (بیهقی) ج4 ص53، انساب الاشراف (بلاذری) ص 570 ط دار المعارف مصر، نزهه المجالس (صفوری شافعی) ج2 ص165، مشارق الانوار (حمزاوی) ص65 و فرائد السمطین (حموینی) ج1 ص321 و غیر آن نقل نموده است.

{صفحه253}

2- روایات مورد استدلال منکران، «حجّت» نیست.

وفا کند، وعده هایش را منجز سازد و به انجام برساند، وی را بریء الذمّه نموده(1)، پس از او آنچه مردم در آن اختلاف دارند بیان نماید.(2)

و به امّتش «وصیّت» نمود که او «ولیّ امّت» پس از وی خواهد بود(3)، و اینکه «علی» برادر او است(4)، و پدر فرزندانش(5)

*****

1- رجوع کنید به مجمع الزوائد (هیثمی) ج9 ص121، شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج13 ص228 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل، کنزالعمال (متقی هندی) ج4 ص60 ح1170 و ج6 ص153، 155، 401

و 404 و مسند (احمد بن حنبل) ج4 ص164.

2- به پانوشتهای 149 و 264 مراجعه نمایید!

3- به پانوشتهای 210 و 211 رجوع کنید!

4- رجوع کنید به پانوشتهای 91، 110، 111، 112، 113، 115، 116، 117، 118، 119، 120، 121، 122، 123 و 275.

5- رجوع کنید به المناقب (خوارزمی حنفی) ص27، المناقب (ابن مغازلی شافعی) ح72، 154 و 269، ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج1 ص122 ح152، خصائص امیرالمؤمنین (نسائی شافعی) ص36 ط التقدم العلمیه مصر، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 53 ط اسلامبول، الریاض النضره (محب الدین طبری) ج2 ص221، فرائد السمطین (حموینی) 1 ص324 والفتح الکبیر (نبهانی) ج1 ص330.

{صفحه254}


3- عقل و وجدان، به «وصیّت» حکم می کنند.

و «وزیرِ» او است(1) و تنها فرد مورد نَجوایش(2)؛ ولیّ او است(3)

*****

1- رجوع کنید به المناقب (ابن مغازلی شافعی) ص 111 ح154، شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج13 ص228 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل، تذکره الخواص (سبط ابن جوزی حنفی) ص43، المناقب (خوارزمی حنفی) ص62 و 250، ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج1 ص89 ح141، 143، 155، 157 و 158 و فرائد السمطین (حموینی) ج1 ص311 و 318.- بقیه مدارک را در پانوشت 275 ملاحظه کنید!

2- رجوع کنید به مناقب علی بن ابی طالب (ابن مغازلی شافعی) ص 124 ح162، 163، 164، 165، 166، 372 و 373. صحیح (ترمذی) ج5 ص303، اسد الغابه (ابن اثیر) ج4 ص27، کفایه الطالب (گنجی شافعی) 327- 328 ط الحیدریه، شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج9 ص173 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 58 ط اسلامبول، مشکاه المصابیح

(عمری) ج3 ص244، کنزالعمال (متقی هندی) ج15 ص122 ح353 ط2، الریاض النضره (محب الدین طبری شافعی) ج2 ص265 و فرائد السمطین (حموینی) ج1 ص322.

3- رجوع کنید به مناقب علی بن ابی طالب (ابن مغازلی شافعی) ص 277 ح323 و میزان الاعتدال (ذهبی) ج2 ص75.- بقیه مدارک را در پانوشت 94 ملاحظه نمایید!

{صفحه255}

و «وصیّش(1)»، باب مدینه علم وی(2) و در خانه حکمتش(3)، «باب حِطَّه» این امّت است(4)، امان آن و کشتی نجاتش(5). اطاعت از او همچون اطاعت از پیامبر، بر امّت، فرض و واجب است؛ و نافرمانی او معصیت و گناه کبیره است همچون نافرمانی از

*****

1- رجوع کنید به ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص53، 81، 82، 114، 122، 123 و 329 ط اسلامبول، المناقب (ابن مغازلی شافعی) ص89 ح132، 144، 280، 309، 322، 326 و 353، المناقب (خوارزمی حنفی) ص63، 149 و 234، کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص 2168 و 261 ط الحیدریه، البیان فی اخبار صاحب الزمان (گنجی شافعی) ضمیمه کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص 502 ط الحیدریه، الفصول المهمه (ابن صباغ مالکی) ص 281، ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج1 ص87 ح139، 140، 141 و 143 و ص 239 ح303 و ج3 ص5 ح1021، 1022 و 1023، المستدرک (حاکم) ج3 ص172، ذخائر العقبی (محب الدین طبری) ص 136، تذکره الخواص (سبط بن جوزی حنفی) ص43، مجمع الزوائد (هیثمی) ج8 ص253 ط بیروت، فرائد السمطین (حموینی) ج1 ص150 و ص272 ح211 و ص315 ح250 و ج2 ص35 ح371، 403، 431 و 564.

– بقیه مدارک را در پانوشتهای 91، 262، 263، 264، 265، 428، 429، 433، 434، 435 و

436 ملاحظه نمایید!

2- به پانوشت 146 مراجعه کنید!

3- به پانوشت 147 مراجعه کنید!

4- به پانوشت 152 مراجعه کنید!

5- به پانوشتهای 8، 9 و 10 مراجعه کنید!

{صفحه256}

پیامبر(1)؛ متابعت از او چون متابعت از پیامبر و مفارقت و جدایی از او چون مفارقت و جدایی از رسول خدا است.(2)

پیامبر در صلح است با کسی که با «علی» در صلح باشد و در نبرد است با کسی که با او نبرد می کند(3)؛ دوستِ کسی است که با او

*****

1- رجوع کنید به المستدرک (حاکم) ج3 ص121 و 128، تلخیص المستدرک (ذهبی) در ذیل المستدرک (حاکم) ج3 ص121 (تصریح به صحّت این حدیث نموده)، ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج2 ص188 ح671، 786، 787 و 788 و فرائد السمطین (حموینی) ج1 ص179 ح142.- پانوشت 156 را نیز ملاحظه کنید!

2- رجوع کنید به المناقب (خوارزمی حنفی) ص57، مناقب علی بن ابی طالب (ابن مغازلی شافعی) ص240 ح287، 288 و 324، مجمع الزوائد (هیثمی) ج9 ص128، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص303 ط اسلامبول و فرائد السمطین (حموینی) ج1 ص399 ح237.- پانوشت 157 را نیز ملاحظه کنید!

3- رجوع کنید به مناقب علی بن ابی طالب (ابن مغازلی شافعی) ص50 ح73 و ص64 ح90، المستدرک (حاکم) ج3 ص149، تلخیص المستدرک (ذهبی) در ذیل المستدرک (حاکم) ج3 ص149، صحیح (ترمذی) ج5 ص360 ح3962، سنن (ابن ماجه) ج1 ص52 ح145، اسد الغابه (ابن اثیر) ج3 ص11 و ج5 ص523، ذخائر العقبی (طبری) ص25، الصواعق المحرقه (ابن حجر) ص112 ط المیمنیه مصر، مجمع الزوائد (هیثمی) ج9 ص166 و 169، کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص330 و 331 ط الحیدریه، ینابیع

الموده (قندوزی حنفی) ص294، 261، 309، 370، 230، 194، 172 و 165 ط اسلامبول، شواهد التنزیل (حسکانی حنفی) ج2 ص27 المناقب (خوارزمی حنفی) ص76 و 91، مقتل الحسین (خوارزمی) حنفی ج1 ص61 و 99، المعجم الصغیر (طبرانی) ج2 ص3، الفتح الکبیر (نبهانی) ج1 ص271، منتخب کنزالعمال (متقی هندی) در حاشیه مسند (احمد بن حنبل) ج5 ص92، فرائد السمطین (حموینی) ج2 ص38 ح372، الریاض النضره (محب الدین طبری) ج2 ص189، ترجمه الامام الحسین از تاریخ دمشق (ابن عساکر) ص100 و تاریخ بغداد (خطیب بغدادی) ج7 ص136.

– باز در این موضوع، رجوع کنید به شرح (ابن ابی الحدید) ج4 ص221 ط1 مصر (که نقل کرده: پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در «هزار مورد» به علی فرمود: من در نبردم با کسی که تو نبرد کنی و در صلحم با کسی که تو در صلح باشی)، و ج18 ص24 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل.

{صفحه258}

دوست باشد و دشمن کسی است که او را دشمن دارد(1)؛ آن کسی که «علی» را دوست بدارد خدا و رسولش را دوست داشته، و کسی که بغض و کینه او را به دل گیرد بغض و کینه خدا و رسولش را در دل گرفته.(2) آن کس که «ولایت علی» را بر جانش بپذیرد «ولایت خدا

*****

1- رجوع کنید به مناقب علی بن ابی طالب (ابن مغازلی شافعی) ص382 ح430 و کنزالعمال (متقی هندی) ج15 ص99 ح273 ط2.- پانوشت 162 را نیز ملاحظه نمایید!

2- رجوع کنید به مناقب علی بن ابی طالب (ابن مغازلی شافعی) ص103 ح145 و 277، ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج2

ص190 ح673 و 736، مجمع الزوائد (هیثمی) ج9 ص129، 131، 132 و 133، شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج9 ص171 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص312، 314 و 315 ط اسلامبول، کنزالعمال (متقی هندی) ج15 ص95 ح272 و 273 ط2 والریاض النضره (محب الدین طبری) ج2 ص220 ط2، و پانوشتهای 14، 160 و 162 را نیز ملاحظه نمایید!

{صفحه258}

و پیامبرش» را پذیرفته، و هرکس او را دشمن دارد آن دو را دشمن داشته است؛(1) هر که وی را بیازارد خدا و رسولش را آزرده،(1) و هرکه او را سَبّ و دشنام دهد آن دو را دشنام گفته است.(3)

او «امام نیکان» است و قاتل فاجران؛ پیروز کسی است که یاریش کند و مخذول آنکس که مخذولش دارد(4)؛ آقای مسلمانان، و «امام پرهیزکاران» و رهبر نورانیان است؛(1) وی پرچم هدایت است و «امام اولیای خدا»؛ نور و روشنائی کسی است که اطاعت خدا کند و کلمه و روشی است که خداوند، پرهیزکاران را به آن الزام نموده است.(6)

او «صدّیق اکبر» است، «فاروق امّت» و یَعسوب مؤمنان(7)؛ وی «به

*****

1- به پانوشت 14 مراجعه کنید!

2- به پانوشت 159 مراجعه کنید!

3- به پانوشت 158 مراجعه کنید!

4- به پانوشت 138 مراجعه کنید!

5- به پانوشت 139 مراجعه کنید!

6- به پانوشت 143 مراجعه کنید!

7- رجوع کنید به ترجمهالامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج1 ص74 ح121، 122، 123، 124 و 126، السیره الحلبیه (برهان الدین حلبی شافعی) ج1 ص380، مجمع الزوائد (هیثمی شافعی) ج9 ص102، شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج13 ص228 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل، الاستیعاب (ابن عبدالبر) در

حاشیه الاصابه (ابن حجر) ج4 ص170، اسد الغابه (ابن اثیر جزری شافعی) ج5 ص287، ذخائر العقبی (محب الدین طبری شافعی) ص56 کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص187 ط الحیدریه، منتخب کنزالعمال (متقی هندی) در حاشیه مسند (احمد بن حنبل) ج5ص33، الریاض النضره (محب الدین طبری شافعی) ج2 ص204، فرائد السمطین (حموینی) ج1 ص39 و 40، لسان المیزان (ابن حجر عسقلانی شافعی) ج2 ص414.- بقیه مدارک را در پانوشت 144 ملاحظه کنید!

{صفحه259}

منزله فرقان عظیم» است، و ذکر حکیم(1)؛ او نسبت به رسول

*****

1- به پانوشتهای 2، 3، 4، 5 و 6 (حدیث ثقلین) مراجعه کنید!

علاوه، پیامبر («صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: «علی با قرآن است و قرآن با علی، هرگز از هم جدا نخواهند شد تا در کنار حوض بر من وارد شوند.»- رجوع کنید به المناقب (خوارزمی حنفی) ص110 ط الحیدریه، المعجم الصغیر (طبرانی) ج1 ص55، کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص339 ط الحیدریه، مجمع الزوائد (هیثمی) ج9 ص134، الصواعق (ابن حجر) ص 74 و 75 ط المیمنیه مصر، تاریخ الخلفاء (سیوطی) ص 173 ط السعاده مصر، اسعاف الراغبین (صبان) در حاشیه نورالابصار (شبلنجی) ص143 ط العثمانیه، نورالابصار (شبلنجی) ص 73 ط العثمانیه، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 40، 90، 185، 237، 283 و 285 ط اسلامبول، فیض الغدیر (شوکانی) ج4 ص358، الجامع الصغیر (سیوطی) ج2 ص56، فرائد السمطین (حموینی) ج1 ص177 ح140، منتخب کنزالعمال (متقی هندی) در حاشیه مسند (احمد بن حنبل) ج5 ص31 ط المیمنیه، والفتح الکبیر (نبهانی) ج2 ص242 ط مصر.

{صفحه260}

خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم همچون «هارون» است نسبت به «موسی»(1)؛ وی نسبت به پیامبر همچون پیامبر است نسبت

به خدا(2)؛ به منزله سر آن حضرت است نسبت به بدنش(3)؛ او چون «جانِ پیامبر» است(4)؛ خداوند به

*****

1- رجوع کنید به پانوشتها 94، 98، 101، 103، 104، 105، 107، 108، 109، 110، 111، 112 و 113.

2- رجوع کنید به پانوشت 153.

3- پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «علی نسبت به من همچون سرم نسبت به بدنم می باشد.»- رجوع کنید به ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج2 ص375 ح870، الصواعق المحرقه (ابن حجر) ص75 ط المیمنیه، نورالابصار (شبلنجی) ص73 ط العثمانیه، اسعاف الراغبین (صبّان) در حاشیه نورالابصار (شبلنجی) ص143 ط العثمانیه، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص180، 185، 254 و 284 ط اسلامبول، المناقب (خوارزمی حنفی) ص 87 و 91 ط الحیدریه، مناقب علی بن ابی طالب (ابن مغازلی شافعی) ص 92 ح135 و 136، الجامع الصغیر (سیوطی) ج2 ص56 ط المیمنیه، منتخب کنزالعمال (متقی هندی) در حاشیه مسند (احمد بن حنبل) ج5 ص30، الریاض النضره (طبری شافعی) ج2 ص214، کنوز الحقائق (مناوی) ص 18 ط بولاق، مشارق الانوار (حمزاوی) ص91 ط الشرفیه مصر و تاریخ بغداد (خطیب بغدادی) ج7 ص12 ط السعاده مصر.

4- رجوع کنید به المستدرک (حاکم) ج2 ص120، ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج2 ص368 ح867 و 868، مجمع الزوائد (هیثمی شافعی) ج9 ص163 و 134، الصواعق المحرقه (ابن حجر شافعی) ص 75 ط المیمنیه، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص40، 285 و 312 ط اسلامبول، کنزالعمال (متقی هندی) ج15 ص144 ح412 ط2، خصائص امیرالمؤمنین (نسائی شافعی) ص 89 ط الحیدریه، تذکره الخواص سبط بن جوزی حنفی)

ص 40، الاستیعاب (ابن عبدالبر) در حاشیه الاصابه (ابن حجر) ج3 ص46، المناقب (خوارزمی حنفی) ص 81، کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص288- 289 ط الحیدریه والریاض النضره (طبری شافعی) ج 2 ص216.

{صفحه261}

اهل زمین نظر افکند و «این دو» را برگزید.(1) و کافی است در نظر آوردیم که در «عرفات»، در «حجّه الوداع» فرمود که از ناحیه او غیر از «علی» کسی نباید (دستور و حکم را) ابلاغ کند(1)… و بسیاری دیگری از این خصائص که لائق غیر «وصیّ» و آن کسی که مخصوص به مقام

*****

1- رجوع کنید به مناقب علی بن ابی طالب (ابن مغازلی شافعی) ص 101 ح144، المناقب (خوارزمی حنفی) ص 63، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص 436 ط اسلامبول، الفصول المهمه (ابن صباغ مالکی) ص 281 والبیان فی اخبار صاحب الزمان (گنجی شافعی) در انتهای کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص 502 ط الحیدریه، – پانوشتهای 170 و 265 را نیز ملاحظه نمایید!

2- رجوع کنید به مناقب علی بن ابی طالب (ابن مغازلی شافعی) ص 222 ح 268، 272، 273 و 274، ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج1 ص85 ح137 و کنوزالحقائق (مناوی) ص 170- بقیه مدارک را در پانوشت 154 ملاحظه نمایید!

{صفحه262}

پیامبر است، نیست.

حال باید پرسید: چگونه، کی و کجا برای یک انسان عاقل، امکان دارد که پس از این همه، «وصایت» او را انکار کند؟! یا با آن سر ستیز گیرد، جز اینکه غرضی در کار باشد.

مگر «وصیّت» چیزی جز به عهده گذاشتن و عهده دار شدن بعضی از این شئون است؟

2- برادران «اهل سنّت» در برابر ما نمی توانند اقامه «حجّت» کنند.

و

امّا آنچه «بخاری» و دیگران از «طلحه بن مصرف» آورده اند- که: از «عبدالله بن اوفی» پرسیدم: آیا پیامبر وصیّت کرد؟ پاسخ داد: نه، گفتم: چگونه او «وصیّت» را بر مردم لازم شمرد ولی خود، آن را ترک نمود؟! و او جواب داد که سفارش کتاب خدا را نمود(1)-، این، «حجّت» و «دلیل» بر ضدّ ما نمی شود، زیرا این حدیث پیش ما «ثابت» نیست.

علاوه، این، مقتضای سیاست و حکومت بوده است.

قطع نظر از همه اینها، «اخبار و احادیث صحیح» از ناحیه «عترت طاهره علیه السلام» در مورد «وصایت» بطور «متواتر» رسیده است. بنابراین، آنچه با آنها مُعارض باشد باید به دیوار زد و هیچگونه «حُجّیّت» و «سَنَدیّت» ندارد.

3- از همه گذشته، «وصایت» نیاز به «بُرهان» و «استدلال» ندارد؛

*****

1- رجوع کنید به صحیح (بخاری) ج3 ص186 ط دارالفکر

{صفحه263}

چرا که «عقل» و «وجدان» بر آن حاکم است.(1)

امّا آنچه «بخاری» از «ابن ابی اوفی» آورده که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به کتاب خدا- سفارش کرده، «حق» است، جز اینکه وی «همه وصیّت پیامبر» را نقل نکرده، زیرا «پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم وصیّت به تمسّک به ثقلین- همراه هم- نموده» و از امّتش خواست که به «هر دو ریسمان» با هم، متمسّک شوند، و امّت را بیم داد که در صورت متمسّک نشدن به آنها گمراه می شود. امّت را آگاه ساخت که این دو («قرآن» و «عترت») از هم جدا نخواهند شد تا کنار «حوض کوثر» بر او وارد شوند.

«اخبار صحیح»، از طریق «عترت پاک پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم»، در این باره

*****

1- عقل، خود به

خود، بر پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم محال می داند که امر به وصایت کند و در این مسئله بر امّتش سخت بگیرد، امّا خود، در شدیدترین حالات که امّت، سخت نیازمند به وصایت او است، آنها را رها سازد، زیرا آن حضرت ترکه ای داشت که سخت به قیّم نیازمند بود، یتیمانی باقی می گذارد که به گونه ای مضطر به سرپرست بودند، که هیچکس از جهانیان چنین نبود. حاشا لله! که او ترکه گرانبهای خود- که همان شرایع و احکام خدا باشد- مهمل گذارد، و معاذ الله! که یتیمان و بی سرپرستان خویش را- که همان اهل زمین باشند از شرق و غرب- در همان تاریکی رها سازد، که طبق اهواء و خواسته های خود، بدون رهبر و پیشوائی که حجّت خدا بدانوسیله تمام گردد، به زندگی ادامه دهند.

علاوه، وجدان، حکم می کند که پیامبر، علی را «وصی» قرار داده، با توجّه به آنچه در متن گفته شد.

{صفحه264}

«متواتر» است. و امّا از طریق غیر عترت، آنچه قبلاً آوردیم شما را بس است.(1)

*****

1- رجوع کنید به پانوشتهای 2، 3، 4، 8، 201 و 229.

{صفحه265}

حق جو

چرا از حدیث «امّ المؤمنین» اعراض کردید؟

خداوند بر شما ببخشاید! چرا از «امّ المؤمنین عایشه» روی بر تافتید؟ حدیث او را پشت سر انداختید؟ و آن را در بوته فراموشی سپردید؟

{صفحه266}

حق شناس

اشاره ای اجمالی به علّت اعراض از حدیث «عایشه»

امّا اینکه ما از «حدیث عایشه»- در مورد «وصایت»- اعراض کردیم، به خاطر این است که «حجّت» نیست. و من استدعا دارم، تفصیل این مطلب را از من نخواهی!

{صفحه267}

حق جو

درخواست تفصیل علّت اعراض از حدیث «عایشه»!

«حق» گمشده من است، و به دنبال آن می گردم. بنابراین، سئوال من از شما درباره «تفصیل جریان» از چیزهائی است که نمی توانم ترکش گویم، و اجابت و قبول کردن شما در بیان مطلب نیز چاره ای نمی تواند داشته باشد.

{صفحه268}

حق شناس

1- تفصیل اِعراض از «حدیث عایشه»

1- خدا تو را تأیید کند! در بیان تفصیل، آنچنان اصرار کردی که مرا مجبور ساختی، در حالی که تو خود از- این جهت- در بی نیازی تام به سر می بری؛ زیرا تو می دانی که آنچه بر ما گذشته از همینجا است؛ قتلگاه «وصایت» و میدان در هم شکسته شدن «نُصوص جَلی و روشن» در همینجا قرار دارد؛ همینجا محلّ نابودی «خُمس»، «ارث»، «نحله»، و «هِبه»ها است. «فتنه همینجا است»(1)، همینجا که شهرها در نبرد با «امیر مؤمنان علیه السلام» گرد آمدند و برای گرفتن «مُلک» و الغاء «حکومت» آن

*****

1- عبدالله بن عمر می گوید: پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم ایستاد و سخنرانی نمود پس به خانه عایشه اشاره کرده و سه مرتبه فرمود: «فتنه همینجا است»، از همانجا که شاخ شیطان طلوع می کند – رجوع کنید به صحیح (بخاری) کتاب الجهاد والسیر باب «ما جاء فی بیوت ازواج النبی» ج4 ص46 ط افست دار الفکر بر طبع استانبول و ج4 ص100 ط مطابع الشعب.

{صفحه269}

2- «عقل»، حکم به «وصایت» می کند.

حضرت، آن سپاه جرّار را جمع آوری نمودند.

بنابراین، استدلال به قول «عایشه» بر نفی «وصایت»- در حالی که او سرسخت ترین دشمنان آن حضرت است- مصادره به مطلوب است که از هیچ منصفی انتظار نیست.

مخالفت او با «علی علیه السلام» همین یک مورد نیست، آیا «انکار وصایت» آسانتر است یا «جنگ جمل اصغر(1)»؟ آن، سهل تر است یا «نبرد جمل اکبر»؟(2)

*****

1 و2- فتنه «جنگ جمل اصغر» در بصره- پنج روز به آخر ماه ربیع الثانی سال 36- پیش از ورود امیر مؤمنان (علیه السلام) به بصره اتفاق افتاد. ام المؤمنین با طلحه و زبیر

به بصره حمله کردند. «عثمان بن حنیف انصاری» فرماندار امام در آنجا بود. در این حمله، چهل نفر از شیعیان علی، در مسجد، و هفتاد نفر دیگر در جای دیگر کشته شدند. عثمان بن حنیف را- که از فضلای صحابه بود- اسیر کردند، خواستند او را بکشند امّا ترسیدند که برادرش «سهل» و انصار به خونخواهیش برخیزند، لذا، موهای محاسن، سبیل، ابروها و سرش را کندند، او را زدند و حبس نمودند، سپس او را از بصره بیرون کردند. «حکیم بن جبله» با گروهی از قبیله اش (عبد قیس) به مبارزه با آنان برخاست. حکیم، رئیس قبیله خود و مردی روشن بین، با غیرت و عاقل بود؛ گروهی از قبیله «ربیعه» نیز به یاری او برخاستند که همه در گرماگرم جنگ، شهید گردیدند. به همراه حکیم، پسرش اشرف و برادرش نیز «شهید» شدند و بصره به دست عایشه فتح گردید. سپس علی (علیه السلام) به بصره رسید، عایشه و سپاهش در برابر او صف کشیدند که «جنگ جمل اکبر» به وقوع پیوست.- رجوع کنید به کتاب نقش عایشه در تاریخ اسلام (علاّمه عسکری) ج1، کتاب الجمل (شیخ مفید)، انساب الاشراف (بلاذری) ج2 ص228، تاریخ (طبری) ج4 ص474، اسد الغابه (ابن اثیر) ج2 ص38، شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج2 ص481 ط بیروت افست و مروج الذهب (مسعودی) ج2 ص358.

{صفحه270}

3- «اخبار صحیح» مُعارِض است با «ادّعای ام المؤمنین».

دو نبردی که آنچه در دلها پنهان بود ظاهر ساخت، و پنهانیها را به عرصه بروز رسانید.

این دو نمونه، برای روشن شدن وضع او با «علی علیه السلام»- برای پیش از جنگ با «ولیّ» خویش و «وصیّ» پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم

و برای پس از جنگ با او- کافی است، تا زمانی که خبر شهادت آن حضرت به او رسید، که «سجده شکر» به جا آورد! و سپس این شعر را خواند:

«فَاَلقَت عَصاها وَاستَقَرت بِهَا النَّوی*** کَمَا قَرَّ عَیناً بِالاِیابِ المُسافِرُ»

(عصا افکند و در خانه قرار گرفت همانگونه که مسافر پس از بازگشت، موجب چشم روشنی می شود).(1)

اگر دوست داری، نمونه ای دیگر از سرگذشت «عایشه» برایت بازگو کنم، تا بدانی فاصله او با «امام» چقدر است!

*****

1- آنطور که نویسندگان موثَّق اخبار و تاریخ- مانند ابوالفرج اصفهانی در کتاب خود (مقاتل الطالبیین) در آخر شرح حال علی علیه السلام- آورده اند.

در رابطه با سجده شکر عایشه، به هنگام شنیدن خبر شهادت علی (علیه السلام) رجوع کنید به مقاتل (ابوالفرج اصفهانی) ص 43، نقش عایشه در تاریخ اسلام (علّامه عسکری) ج1 و کتاب الجمل (شیخ مفید) ص 83-84.

{صفحه271}

«عایشه» می گوید: «هنگامی که رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم بیمار شد و درد او شدّت یافت، از خانه خارج شد در حالی که دو نفر زیر بازوانش را گرفته بودند و او پاهایش را به زمین می کشید. این دو نفر یکی «عبّاس بن عبدالمطلّب» بود، و یک مرد دیگر.»

«عبیدالله بن عتبه بن مسعود» که این خبر را از «عایشه» نقل کرده- می گوید: این گفته «عایشه» را به «عبدالله بن عبّاس» گفتم، «ابن عباس» گفت: می دانی آن مرد دیگری که «عایشه» نامش را نبرد کیست؟ گفتم: نه، گفت: «علیّ بن ابی طالب» بود، سپس «ابن عباس» اضافه کرد: «عایشه از علی خوشش نمی آمد و دوست نمی داشت در هیچ مورد از علی

به نیکی یاد شود!!»(1)

هرگاه «عایشه» دوست ندارد از «علی» به نیکی یاد شود و حاضر نیست نام او را از جمله کسانی ببرد که یک گام با پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم برداشته اند، چگونه حاضر است و چگونه دوست می دارد از «وصایت»- که سراسر نیکی و خیر است- یاد کند؟!

*****

1- رجوع کنید به السیره الحلبیه (حلبی شافعی) ج3 ص344 والطبقات (ابن سعد) ق2 ج2 ص29 (با سند صحیح) ط لیدن و صحیح (بخاری) باب مرض النبی ووفاته- ج5 ص139-140 افست دار الفکر بر ط استانبول ولیکن این جمله بخصوص را- یعنی جمله ابن عباس که عایشه از علی خوشش نمی آمد و دوست نداشت از او به نیکی یاد شود- «بخاری» حذف کرده و قسمت قبل آن را آورده؛ و این، طبق عادتی است که در امثال این موارد دارد امّا در الطبقات (ابن سعد) با (سند صحیح) آمده است.

{صفحه272}

«احمد بن حنبل» در «مُسنَد» از «عطاء بن یسار» آورده که مردی نزد «عایشه» آمد و از «علی» و «عمار» بدگویی کرد. «عایشه» گفت: درباره «علی» چیزی به تو نمی گویم و امّا «عمار»، من از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم شنیدم درباره او می گفت: «عمّار هیچگاه بین دو امر مخیّر نمی شود مگر آنکه آن را برمی گزیند که رشد و هدایت در آن بیشتر است.»(1)

وای! وای! «امّ المؤمنین» از بدگویی نسبت به «عمّار» بر حذر است چرا که شنیده است که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم درباره او فرموده: «اگر بین دو امر مخیّر شود آنکه هدایت و رشد بیشتری دارد

برمی گزیند» امّا از بدگویی نسبت به «علی» که برادر پیامبر است و ولیّش، هارون او است و همرازش، عالمترین امّت در علم قضاوت است و باب مدینه علمش، کسی که خدا و رسول را دوست می دارد و خدا و رسولش هم او را دوست می دارند، نخستین مسلمان است و پیشگامترین همه در ایمان، دانشمندترین آنها است و برتر از همه در فضائل و مناقب… آری، از بدگویی نسبت به این شخص، بر حذر نیست!

وای! گویا از مقام و منزلت «علی» در پیشگاه خداوند، و از موقعیّت او در قلب رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم بی اطّلاع است! به این می ماند که مقام بلند او در اسلام، سختیها و رنجهای وی در راه آن، و تحمّل مشکلات این بزرگمرد در این باره را نشنیده است! گویا «عایشه» از کتاب خدا و سنّت

*****

1- رجوع کنید به مسند (احمد بن حنبل) ج6 ص113 ط المیمنیه مصر.

{صفحه273}

پیامبر در «حقّ علی» چیزی نشنیده که وی را در برابر «عمّار» قرار می دهد!

به خدا سوگند! این گفته او فکر مرا متحیّر و مرا سراسر در حیرت فرو برده است، که: «پیامبر را دیدم در حالی که به سینه ام تکیه کرده بود، طشتی را خواست، بدنش سست شد و از دنیا رفت، ولی نفهمیدم چگونه علی را وصیّ قرار داد»!

من نمی دانم کدام ناحیه سخن او را مورد ایراد قرار دهم؟ چرا که از جهات گوناگون مورد بحث است.

کاش کسی می دانست چگونه می شود مرگ آن حضرت به صورتی که «عایشه» توصیف کرده دلیل «عدم وصیّت» باشد؟! آیا نظر «ام المؤمنین» این

است که «وصیّت» تنها هنگام مرگ صحیح است ولا غیر؟!

هرگز! مسلماً چنین نیست، امّا دلیل کسی که با «حقّ» به مبارزه برمی خیزد سُست و پَست است، هرکس که باشد.

مگر نه این است که خداوند بزرگ، به پیامبرش، در قرآن کریم، خطاب نموده:

(کُتِبَ عَلَیکُم اِذا حَضَرَ اَحَدَکُمُ المَوتُ اِن تَرَکَ خَیرًا الوَصِیَّهُ) (بر شما واجب شد، هرگاه مرگ یکی از شما فرا رسد اگر خیری باقی

{صفحه274}

گذارده «وصیّت» کند.)(1)

آیا «امّ المؤمنین» می پنداشت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم با فرمان کتاب خدا مخالفت می کند؟! و از احکام آن روی برمی تابد؟! معاذَالله! حاشا لله! بلکه او یقین داشت رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم هر گامی را طبق فرمان قرآن برمی داشت، از سوره های آن پیروی و در عمل به اَوامر و نَواهی آن از همه سبقت می گرفت، بدان گونه که در نهایت مرحله تعبُّد در عمل به تمام دستورات آن قرار داشت.

و تردید ندارم، «عایشه» از آن حضرت این حدیث را شنیده بود: «مسلمانی که چیز قابل وصیّتی دارد باید حتّی دو شب بدون وصیّت نخوابد.»(2) مسلّماً این حدیث و یا مانند آن را شنیده بود زیرا در صدور اَوامر شدید آن حضرت در مورد «وصیّت» تردیدی نیست. و برای آن حضرت و هیچکدام از پیامبران الهی جایز نیست که امر به چیزی کنند امّا خود به آن عمل ننمایند و یا از چیزی نهی نموده و خود از ارتکاب آن باز نایستند؛ خداوند بزرگتر از آن است که چنان شخصی را به رسالت خویش برگزیند.

امّا آنچه «مسلم» و دیگران از «عایشه» نقل کرده اند که

رسول

*****

1- سوره بقره (2) آیه 180.

2- رجوع کنید به صحیح (بخاری) کتاب الوصیه ج3 ص186 ط افست دار الفکر، صحیح (مسلم) کتاب الوصیه ج12 ص74 ط مصر با شرح نووی، موطأ (مالک) ج2 ص228 ط دار احیاء الکتب العربیه والفتح الکبیر (نبهانی) ج3 ص91.

{صفحه275}

خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم نه در همی باقی گذارد، نه دیناری، نه گوسفندی، و نه شتری، و نه به چیزی وصیت نمود»، این نیز در بی اعتباری مانند آنچه گذشت، می باشد.

علاوه، صحیح نیست منظورش این باشد که آن حضرت تحقیقاً هیچ چیز باقی نگذاشت و از همه چیز در مرحله صفر قرار داشت. بله، او از حُطام دنیا، آن مقدار که اهل آن در چنین موقعیّتی باقی می گذارند، باقی نگذاشت، زیرا وی از همه جهانیان زاهدتر بود.

او به پروردگارش ملحق شد در حالی که بدهکاری داشت،(1) وعده هایی داده بود و امانتهایی نزدش بود که باید «وصیّت» می کرد. از «ما یُملک» خود آن مقدار باقی گذاشته بود که وافی به بدهکاریها و عمل به وعده هایش باشد و مقدار کمی هم برای وارثش بماند.

این هم به دلیل روایات صحیحی است که رسیده، که حضرت زهراء (سلام الله علیها) مطالبه «ارثِ» خویش نمود.(2)

*****

1- رجوع کنید به کنزالعمال (متقی هندی) ج4 ص60 ح1170 ط قدیم.

2- رجوع کنید به صحیح (بخاری) کتاب المغازلی باب غزوه خیبر ج5 ص177 ط محمد علی صبیح و مطابع الشعب، صحیح (مسلم) کتاب الجهاد باب «قول النبی لا نورث»(!) ج12 ص76 ط مصر با شرح نووی، شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج16 ص217، 218، 219، 228 و 232 ط مصر با تحقیق

محمد ابوالفضل، کتاب ابوهریره (سیّد شرف الدّین) ص 137، تاریخ (طبری) ج3 ص208 والنَّصُّ والاجتهاد (سیّد شرف الدّین) ص 55-66.

{صفحه276}

2- از همه گذشته، پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم اشیائی را باقی گذاشت که باید در مورد آنها «وصیّت» می کرد، چیزهائی که هیچکدام از جهانیان باقی نگذارده بودند، از جمله «دینِ استوار خداوند» که در آغاز نشو و نما بود، این به «وصیّت» نیازمندتر از طلا، نقره، خانه، باغ، زراعت، دام و حشم بود. «امّت» همه، اَیتام و بی سرپرستان او بودند که محتاج «وصیّ» و سرپرست بودند تا «قائم مقام» آن حضرت در تولّی امور و اداره شئون دینی و دنیوی آنها باشد.

محال است! رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم آئینی که آغاز رشد آن باشد به اَهواء و خواسته های دل افراد واگذارد، یا در حفظ شرایع و قوانین آن به آراء و نظریّات دیگران اتکاء نماید و «وصیّ» و سرپرستی که شئون دین و دنیای امّت را به او بسپارد و نائبی که در «نیابت عامّه» به او اعتماد نماید، تعیین نفرماید.

حاشا! که یتیمانش- یعنی سراسر زمین- را همچنان مانند گوسفندانی در شب تار و بارانی، بی سرپرست واگذار کند بدون اینکه برای حفظشان راعی و چوپان قرار دهد.

معاذ الله! که او «وصیّت» را- پس از آنکه خداوند به او «وحی» نموده- ترک کند، امّا بر امّتش سخت گیرد و به آنها امر نماید که حتماً «وصیّت» نمایند.

بنابراین، «عقل» گوش به «انکار وصیّت» نمی دهد هرچند که منکر آن بزرگ و با شخصیّت باشد.

{صفحه277}

علاوه، پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در آغاز دعوت اسلام،

در مکّه، پیش از آنکه اسلام به مرحله ظهور برسد، به هنگام نزول آیه (وَاَنذِر عَشیرَتَکَ الأقرَبینَ)(1)، «علی» را «وصی» قرار داد- چنانکه قبلاً توضیح دادیم-. و پس از آن همواره وصیّتش را به او تکرار می کرد و پی در پی آن را مورد تأکید قرار می داد، که به موارد بسیاری در پیش اشاره کردیم.

حتّی هنگامی که در حال احتضار بود- که پدر و مادرم فدایش باد!- خواست «وصایت» در مورد «علی» را بنویسد، وصیّتهای لفظیش را مؤکّدتر و ریسمانهای نُصوس زبانش را محکمتر سازد، لذا فرمود: «ایتُونی اَکتُب لَکُم کِتاباً لَن تَضِلُّوا بَعدَهُ اَبَداً» (بیائید! برایتان نوشته ای بنویسم که هرگز گمراه نشوید)، امّا آنها در کنار بسترش به نزاع پرداختند!- در حالی که نباید نزد پیامبر به نزاع برخیزند- نزاع کردند و گفتند: پیامبر هذیان می گوید!!(2)

پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم می دانست، پس از اینگونه سخن درباره اش، برای «نوشته» اثری جز «فتنه» نخواهد بود. به این جهت به آنها فرمود: «برخیزید»! و به همان پیمانهای لفظی اکتفا نمود. با این حال، به هنگام مرگ به سه چیز وصیّت نمود: «علی را ولیّ و سرپرست امّت قرار دهند،

*****

1- سوره شعراء (26) آیه 214.- در این باره رجوع کنید به پانوشت 91.

2- رجوع کنید به صحیح (بخاری) کتاب الجهاد والسیر باب جوائز الوفد ج4 ص85 ط مطابع الشعب و ط محمدعلی صبیح و صحیح (مسلم) کتاب الوصیه ج11 ص89- 93 ط مصر با شرح نووی.

{صفحه278}

مشرکان را از «جزیره العرب» خارج سازند، و گروهها و هیئتهای اعزامی قبائل به مدینه را همانگونه که خودش جایزه می داد جایزه دهند…»،

امّا سلطه قدرت و سیاست آن روز، به «محدّثان» اجازه نداد که قسمت اوّل حدیث را بازگو کنند، و آنها خیال می کردند آن را فراموش نموده اند!

«بخاری» در پایان حدیثی که مشتمل است بر جمله «پیامبر هذیان می گوید!» اضافه می کند: آن حضرت به هنگام مرگ به سه چیز وصیّت نمود: مشرکان را از «جزیره العرب» خارج سازید و به هیئتهای اعزامی که از ناحیه قبائل می آیند همانگونه که من جائزه می دادم جائزه دهید، سپس گفته است: و سوّمی آن فراموش شده است.(!) «مسلم» و سائر اصحاب سُنَن و مَسانید نیز چنین گفته اند.(1) آری، چنین می گویند!!

3- امّا «ادّعای ام المؤمنین» که پیامبر از جهان رفت در حالی که به سینه او تکیه داده بود، «معارض» است با «اخبار صحیح» و متواتری که از «طریق عترت پاک پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم» رسیده است. و امّا از «طریق غیر عترت»:(2)

*****

1- به مدارک پانوشت 321 مراجعه نمایید!

2- درباره اینکه پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم از جهان رحلت فرمودند در حالی که به سینه علی علیه السلام تکیه داده بودند از طریق اهل البیت علیه السلام اخبار «متواتر» است و امّا از طریق غیر اهل البیت علیه السلام رجوع کنید به ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج3 ص14 ح1027 و 1028، مجمع الزوائد (هیثمی) ج9 ص36 و 122، شرح نهج البلاغه محمد عبده ج3 ص389، شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج10 ص265 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل، الطبقات الکبری (ابن سعد) ج- ص262، و 263 تاریخ

المدینه (سمهودی) ج1 ص23 و کنزالعمال (متقی هندی) ج7 ص179 ط 1 حیدرآباد.

{صفحه279}

«ابن سعد» از «علی علیه السلام» آورده که: «پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم هنگام بیماریش فرمود: برادرم را بخوانید پیش من! پیش او آمدم، آنگاه به من فرمود: به من نزدیک شو! نزدیک شدم، آن حضرت به من تکیه کرد، تکیه اش به من بود و با من سخن می گفت، حتّی مقداری از آب دهانش روی من ریخت، سپس رحلت فرمود.»(1)

عدّه ای از «اصحاب سُنَن» از «علی علیه السلام» نقل نموده اند که: (پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم- هنگام مرگ- «هزار باب علم» به من تعلیم فرمود که از هر باب، هزار باب دیگر گشوده می شد.)(2)

*****

1- رجوع کنید به الطبقات الکبری (ابن سعد) ج2 ق2 ص 51 ط لیدن و کنزالعمال (متقی هندی) ج4 ص55 ح1107 ط حیدرآباد.

2- رجوع کنید به کنزالعمال (متقی هندی) ج15 ص100 ط2، فتح الملک العلی بصحه حدیث باب مدینه العلم علی (مغربی) ص 19 ط الاسلامیه مصر، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص73 و 77 ط اسلامبول، مطالب السؤول (ابن طلحه شافعی) ج1 ص80، ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج2 ص483 ح1003، نظم دررالسمطین (زرندی حنفی) ص113، منتخب کنزالعمال (متقی هندی) در حاشیه مسند (احمد بن حنبل) ج5 ص43 و فرائد السمطین (حموینی) ج1 ص101.

{صفحه280}

پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم) مورد سئوال قرار می گرفت، می گفت: از «علی» بپرسید! که او این کار را عهده دار بود.

از «جابر بن عبدالله انصاری» رسیده: «کعب الاَحبار» از «عمر» پرسید: آخرین سخنی که پیامبر

گفت، چه بود؟ «عمر» پاسخ داد: از «علی» بپرس! «کعب» از «علی» پرسید و آن حضرت پاسخ داد: پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم را به سینه ام تکیه دادم، سرش را روی شانه ام گذارد و فرمود:

«الصَّلاه، الصَّلاه» (نماز، نماز)، «کعب» گفت: درست است، آخرین سفارش پیامبران همین است، آنها به همین مأمورند و به خاطر همین مبعوث شده اند. «کعب» پرسید: چه کسی او را غسل داد؟ «عمر» گفت: از «علی» بپرسد! «کعب» پرسید، و «علی» پاسخ داد: من غسلش دادم.(1)

از «ابن عبّاس» پرسیده شد: شما دیدید رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم به هنگام وفات، سرش در دامن کی بود؟ پاسخ داد: بلی، به سینه «علی» تکیه داده بود. به او گفته شد: «عروه» از «عایشه» نقل کرده که پیامبر بین دست و سینه او وفات یافت، «ابن عباس» آن را انکار نموده گفت: آیا عقلت باور می کند؟! سوگند به خدا! رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم در حالی که به «علی» تکیه داده بود وفات یافت و همو بود که او را غسل داد.(2)

*****

1- رجوع کنید به کنزالعمال (متقی هندی) ج4 ص55 ح1106 ط1 والطبقات الکبری (ابن سعد) ق2 ج2 ص51 ط لیدن.

2- رجوع کنید به کنزالعمال (متقی هندی) ج4 ص55 ح1108 ط1 والطبقات الکبری (ابن سعد) ق2 ج2 ص51 ط لیدن.

{صفحه281}

و نیز «ابن سعد» از «امام زین العابدین علیّ بن الحسین علیه السلام» نقل کرده که: «سر رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم بر دامن علی علیه السلام بود که از دنیا رحلت فرمود.»(1)

اخبار در این باره، از

سائر «ائمّه عترت» (علیهم السَّلام) «متواتر» است. علاوه، عده زیادی از کسانی که آنها را به عنوان «امام» قبول ندارند، به این مطلب اعتراف دارند، حتّی «ابن سعد» از «شعبی» آورده که: پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در حالی که سرش بر دامن علی بود وفات یافت و علی او را غسل داد.2)

امیر مؤمنان (علیه السلام) خود، این مطلب را در حضور همه مردم در خطبه ها می فرمود؛ کافی است خطبه ذیل را ملاحظه فرمایید:

«اصحاب و یاران رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم- که حافظان و نگهداران اسرار او هستند- به خوبی می دانند که من حتّی یک لحظه به مبارزه با (احکام و دستورات) خدا و پیامبر برنخاسته ام؛ بلکه با در کف گذاشتن جان خود، در صحنه های نبردی که شجاعان، قدمهایشان می لرزید و پشت نموده فرار می کردند، با حضرتش مواسات کردم؛ و این، شجاعتی است که خداوند مرا به آن اکرام فرموده است.

رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم در حالی که سرش بر سینه ام قرار داشت، قبض روح گردید و جانش در دستم جریان پیدا کرده آن را به چهره کشیدم. من متصدّی غسل

*****

1و2- رجوع کنید به الطبقات الکبری (ابن سعد) ق2 ج2 ص51 ط لیدن.

{صفحه282}

آن حضرت بودم و فرشتگان مرا یاری کردند. در و دیوار خانه اش به ضجّه درآمده بودند؛ گروهی (از فرشتگان) به زمین می آمدند و گروهی به آسمان می رفتند؛ گوش من از صدای آهسته آنان که بر آن حضرت نماز می خواندند خالی نمی شد؛ تا آنگاه که او را در ضریح خود،

در خاک سپردیم. بنابراین، چه کسی به آن حضرت به هنگام حیات و مرگ از من سزاوارتر است؟!»(1)

و نیز در سخن دیگری به هنگام دفن «سیّده زنان، فاطمه (علیها السلام) چنین فرمود:

«ای رسول خدا! از جانب من و دخترت که هم اکنون در جوارت فرود آمده و به سرعت به تو ملحق شده است، سلام! ای پیامبر! از فراق دختر برگزیده و پاکت، پیمانه صبرم لبریز شده و طاقتم از دست رفته، امّا پس از روبرو شدن با مرگ و رحلت تو هر مصیبتی به من برسد کوچک است. (فراموش نمی کنم) با دست خود، تو را در میان قبر قرار دادم، و هنگام رحلت سرت بر سینه ام بود که قبض روح شدی- اِنّا لله و اِنّا الیه راجعُون!»(2)

طبق حدیث صحیحی که رسیده، «امّ سلمه» می گوید: (به آن کسی که معتقدم سوگند! «علی» از همه کس به رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم نزدیکتر بود. یک روز صبح از آن حضرت عیادت کردیم، مرتّب می پرسید: «علی»

*****

1- رجوع کنید به نهج البلاغه، خطبه 195 با شرح (محمد عبده) ص 380 ط مصر و با شرح (ابن ابی الحدید) ج10 ص190 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل.

2- رجوع کنید به نهج البلاغه، خطبه 200 با شرح (محمد عبده) ص 389 ط مصر و با شرح (ابن ابی الحدید) ج10 ص265 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل.

{صفحه283}

آمد؟، «علی» آمد؟

«فاطمه» عرض کرد: گویا شما او را برای انجام کاری فرستاده اید. «امّ سلمه» می گوید: بعداً «علی» آمد؛ ما فکر کردیم با او کار خصوصی دارد، از خانه بیرون رفتیم ولی من

از همه کس به در خانه نزدیکتر بودم؛ دیدم با او مرتّباً سرگوشی حرف می زند؛ پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در همان روز قبض روح شد. بنابراین، «علی» نزدیکترین کس در سفارشات و وصایا به پیامبر بود.)(1)

و از «عبدالله بن عَمرو» رسیده که پیامبر در بیماریش فرمود: برادرم را بخوانید! «ابوبکر» آمد، از او روی گردانید؛ باز فرمود: برادرم را بخوانید! «عثمان» آمد، از او نیز اعراض نمود؛ «علی» را خواستند، وی را زیر پارچه ای که بر او بود خواست و در آغوش گرفت، پس آنگاه که «علی» خارج شد، از او پرسیده شد: پیامبر به تو چه فرمود؟ گفت: «عَلَّمَنی اَلفَ بابٍ کُلُّ باب یُفتَحُ لَهُ اَلفُ بابٍ»

*****

1- رجوع کنید به المستدرک (حاکم) ج3 ص138 افست بر ط حیدرآباد، تلخیص المستدرک (ذهبی) همان صفحه از مستدرک (و آن را صحیح دانسته)، خصائص امیرالمؤمنین (نسائی) ص40 ط التقدم العلمیه مصر، ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج3 ص16 ح1029، 1030 و 1031، کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص 263 ط الحیدریه، مجمع الزوائد (هیثمی) ج9 ص112، کنزالعمال (متقی هندی) ج15 ص128 ح374 ط2 والریاض النضره (طبری شافعی) ج2 ص237 ط2.

{صفحه284}

(هزار باب به من تعلیم داد که از هرکدام هزار باب گشوده می شود.)(1)

شما می دانید، آنچه مناسب حال پیامبران است آن است که نقل شد، امّا آنچه «عایشه» نقل کرده مناسب حال کسانی است که به زنان عشق می ورزند.

راستی! اگر چوپانی هنگام مرگ، سرش کنار گلوگاه زنش باشد، یا بر زانویش، و در مورد گوسفندانش سفارش و وصیّتی نکند، فردی ضایع کننده و بی

توجّه نخواهد بود؟!

خدا از «ام المؤمنین» درگذرد! ای کاش وقتی که می خواست این فضیلت را از «علی» بگرداند، آن را به پدرش نسبت می داد! زیرا این به مقام پیامبر سزاوارتر بود تا آنچه او ادّعا کرده است. امّا پدرش در آن روز از کسانی بود که رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم با دست خودش آنها را آماده و به «سپاه اُسامه» فرستاد که در آن وقت در «جرف» لشکرگاه زده بود.

به هر حال، این گفته که رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم هنگام وفات سرش در دامن «عایشه» بود، غیر از خود او دیگری نقل نکرده؛ امّا قول به اینکه «آن حضرت به هنگام وفات- پدر و مادرم فدایش باد!- تکیه اش به سینه علی بود»، از «علی»، «ابن عباس»، «ام سلمه»، «عبدالله بن عمرو»، «شعبی»، «علی بن الحسین»، و سائر «ائمّه اهل بیت» نقل شده است. لذا،

*****

1- رجوع کنید به ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج2 ص484 ح1003 و کنزالعمال (متقی هندی) ج6 ص392 ط1.

{صفحه285}

این، از نظر «سند» رجحانش بیشتر و به مقام رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم لا یقتر است.

{صفحه286}

حق جو

با «اجماع امّت» بر بیعت با «ابوبکر» چه می کنید؟

اگر تمام آنچه- از «عهد وصایت» و «دلیلهای روشن»- که آوردید تمام باشد و مورد قبول، با «اجماع امّت» بر بیعت با «ابوبکر» چه خواهید کرد؟ چرا که می دانیم «اجماع امّت» به طور قطع «حجّت» است، زیرا رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود:

«لا تَجتَمِعُ أُمَّتی عَلَی الخَطأِ» (امّتم بر خطا اجتماع نمی کنند).(1) و نیز فرمود: «لا تجتمع

اُمّتی عَلی ضَلال» (امّت من بر گمراهی، اجتماع نخواهند کرد.(2)

بنابراین، چه می فرمایید؟

*****

1- رجوع کنید به الغدیر (علّامه امینی) ج7 ص142، 143، 150 و 151.

2-رجوع کنید به کنزالعمال (متقی هندی) ج1 ص185 ح1030 و 1031 ط2 والدرّ المنثور (سیوطی) ج2 ص222.

{صفحه287}

حق شناس

اِجماعی، نیست

منظور رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم از «امّت من بر خطا اجتماع نمی کنند» و «بر ضلالت و گمراهی، اجتماع نمی نمایند» این است:

در امری که «امّت» به «مشورت» پردازد و با «اختیار» خود و «اتّفاق آراء» آن را مورد تصویب قرار دهد، خطا و گمراهی در آن راه نخواهد داشت. این معنی از سنّت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم «مُتبادر» می شود و بس.

امّا کاری که براساس «نظریّه شخصی چند نفر از امّت» باشد، که برای پیشبرد آن به پا خیزد و بتوانند «اهل حلّ و عقد» و افراد فهمیده و آگاه امّت را بر آن «مجبور» سازند، دلیلی بر درستی و عدم گمراهی آن وجود ندارد.

همه ما می دانیم که «بیعت سقیفه» از روی مشورت صورت نگرفت، بلکه «عمر بن خطّاب»، «ابو عبیده جرّاح» و چند نفر که با این دو بوده اند قیام نموده، و به طور ناگهانی، زُبدگان امّت و اهل حلّ و عقد را در بُن بست و جریان از کار گذشته قرار دادند؛ زمینه جامعه اسلامی و جوامع اطراف آن، و اوضاع زمان نیز با آنها مساعدت نمود، و بالاخره به خواسته خود رسیدند.

{صفحه288}

«ابوبکر» خود، تصریح نموده که «بیعت او از روی مشورت و فکر انجام نگرفته.» این مطلب را در همان «اوائل خلافت» در حالی که از مردم «عذرخواهی» می

کرد، گفت:

«اِنَّ بَیعَتی کانَت فَلتَهٌ وَقَی اللهُ شَرَّها وَخَشِیتُ الفِتنَه».

(«بیعت» با من «ناگهانی و بدون فکر» صورت گرفت. خداوند، شرّ آن را برطرف ساخت و من از «فتنه» می ترسیدم.)(1)

«عمر» نیز- (در خُطبه ای که در جمعه آخر خلافتش بر منبر پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم ایراد کرد- آشکارا گفت و به این معنی گواهی داد و این معنی به همه جا رسید.

«بخاری» این خُطبه را در صحیح خود آورده که ما «محلّ شاهد» را می آوریم:

به من خبر رسیده که شخصی از شما گفته است: «به خدا سوگند! اگر «عمر» بمیرد با «فلانی» بیعت می کنیم».(1) (زنهار!) کسی به این

*****

1- رجوع کنید به شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج6 ص47 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل و انساب الاشراف (بلاذری) ج1 ص590 ط مصر.

2- گوینده آن سخن، «زبیر» بوده و عین گفته اش این است: به خدا سوگند! اگر «عمر» مُرد، با «علی» بیعت می کنم، زیرا بیعت با «ابوبکر» هم ناگهانی بود و سرگرفت. «عمر» پس از شنیدن این خبر، سخت خشمگین شد و این خطبه را ایراد کرد. عده زیادی از «شارحان صحیح» بخاری به این مطلب، تصریح کرده اند. به تفسیر این حدیث در «شرح قسطلانی» جزء یازدهم صفحه 352 مراجعه فرما، خواهی یافت که از بلاذری در «انساب الاشراف» نقل نموده و تصریح به صحّت سند آن- طبق شرط قبولی حدیث از نظر بخاری و مسلم- کرده است.

{صفحه289}

مطلب مغرور نشود، و با خود نگوید که «بیعت» با «ابوبکر» هم «ناگهانی، بدون مشورت و فکر» انجام شد و بالاخره سرگرفت (من هم با «فلانی» بیعت می کنم

و سرانجام روبراه می شود). بلی، بیعت با «ابوبکر» آنگونه انجام شد، ولی خداوند شرّ آن را برطرف ساخت… (مواظب باشید!) کسی که بخواهد «بدون مشورت»، با شخصی «بیعت» کند (باید بدانید!) نه بیعت کننده و نه شخصی که با او بیعت شده لیاقت برگزیده شدن از طرف مردم به «خلافت» را ندارند و نباید با آنها «بیعت» شود، زیرا ایمن از کشته شدن نخواهند بود (چرا که اینها جامعه مسلمانان را بی ارزش انگاشته، باید از این جامعه طَرد، و کشته شوند.)(1)

*****

1- معنی حدیث این است که حق بیعت با مردم آن است که با «مشورت و اتفاق نظر» انجام گیرد. بنابراین، اگر دو نفر «استبداد» به خرج دادند و یکی با دیگری بیعت نمود و از این طریق مردم را وادار به بیعت نمودند، این تظاهری است از آن دو برای بر هم زدن اتحاد و طرد جامعه. بنابراین، به هنگام بیعت، مردم باید با هیچکدام از این دو، بیعت نکنند و بیعت شونده حتماً شخصی غیر از این دو باشد، و باید این دو از میان ملتی که می خواهد برای خود رهبر انتخاب کنند معزول گردند زیرا اگر برای یکی از آن دو عقد بیعت انجام پذیرفت با وجود آن عمل شنیع و خلاف که معنیش بی ارزش دانستن افراد جامعه و بی نیازی از رأی آنها است، هیچ ایمنی نیست که کشته شوند.- به نهایه اللغه (ابن اثیر) مادّه (غرر» مراجعه کنید!

– یاری، مقتضای عدالتی که «عمر» را به آن توصیف می کنند این بود که او این حکم را درباره خود و رفیقش «ابوبکر» جاری می ساخت چنانکه درباره

دیگران می خواهد. – «عمر» پیش از آنکه این خطبه را ایراد کند، اعتراف کرده بود که بیعت با «ابوبکر» ناگهانی و بدون فکر و مشورت انجام شد ولی خداوند شر آن را برطرف ساخت. کسی که پس از این بخواهد چنین کند او را بکشید.

این سخن از «عمر» سخت مشهور است و حافظان اخبار آن را آورده ان.- رجوع کنید به شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج2 ص26 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل، الصواعق المحرقه (ابن حجر) ص21 ط المیمنیه مصر، الملل والنحل (شهرستانی شافعی) در حاشیه الفصل (ابن حزم) ج1 ص22 افست دارالمعرفه بر ط مصر.

{صفحه290}

«بخاری» از قول «عمر» اضافه کرده که: «بلی، از جریانات گذشته پس از وفات پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم این بود که «انصار» به مخالفت ما برخاستند و همه در «سقیفه بنی ساعده» جمع شدند. «علی» و «زبیر» و کسانی که با آنها بودند نیز با ما موافق نبودند.» سپس «جریان سقیفه» را از تنازع، اختلاف نظر، و سر و صدا راه افتادن که موجب «پراکندگی در اسلام» شد، نقل نموده و جریان «بیعت عمر با ابوبکر» با آن حال را نیز آورده است.(1)

*****

1- در رابطه با سخن عمر «… بیعت با ابوبکر ناگهانی و بدون فکر صورت گرفت و خداوند شر آن را برطرف ساخت…» رجوع کنید به صحیح (بخاری) کتاب الحدود باب «رجم الحبلی من الزنا اذا احصنت» ج4 ص110 ط المیمنیه مصر، شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج2 ص23، 26 و 29 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل، السیره النبویه (ابن هشام) ج4 ص226 ط دارالجیل، النهایه (ابن اثیر

جزری شافعی) ج3 ص466 ط بیروت با تحقیق طناحی، تاریخ (طبری) ج3 ص205، الکامل (ابن اثیر) ج2 ص327، الصواعق المحرقه (ابن حجر) ص5 و 8 ط المیمنیه مصر، تاج العروس (زبیدی حنفی) ج1 ص568، لسان العرب (ابن منظور) ج2 ص371، تاریخ الخلفاء (سیوطی) ص 67 والسیره الحلبیه (برهان الدین شافعی) ج3 ص360 و 363. و در الغدیر (علّامه امینی) ج5 ص370 از مسند (احمد بن حنبل) ج6 ص55، انساب الاشراف (بلاذری) ج5 ص15، تیسیر الوصول (ابن ربیع) ج2 ص42 و 44، الریاض النضره (محب الدین طبری) ج1 ص161، تاریخ (ابن کثیر) ج5 ص246 و تمام المتون (صفدی) ص 137.

{صفحه291}

از اخبار و احادیث و تواریخ، به روشنی استفاده می شود که حتّی یک نفر از «اهل بیت نبوّت و پایگاه رسالت» در این «بیعت» حضور نداشت بلکه همه در خانه «علی علیه السلام» گرد آمده بودند. در این جمع «سلمان»، «ابوذ»، «مقداد»، «عمّار»، «زبیر» «خزیمه بن ثابت»، «ابیّ بن کعب»، «فروه بن عمرو بن ودقه انصاری»، «براء بن عازب»، «خالد بن سعید بن عاص اموی» و تعداد دیگری از این گونه افراد نیز بودند.

با تخلّف این افراد، چگونه «اِجماع» تمام و کامل می شود؟!

در بین این مخالفان، «تمام آل محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم» بودند، همانها که نسبت به امّت همچون سر نسبت به تمام بدن و همچون چشم نسبت به چهره هستند، آنها که ثقل و وزنه سنگین رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم و ظروف علوم او

{صفحه292}

هستند، آنها که همسنگ قرآن و سفیران خدایند، آنها که کشتی نجات امّتند و باب حطّه آن، امان امّت از گمراهی در

دینند و پرچمهای هدایت، – چنانکه در گذشته ثابت کردیم.

علاوه، مقام و موقعیّت آنها از «استدلال» بی نیاز است، زیرا «وجدان» گواه این «حقیقت» است.

«بخاری» و «مسلم» در صحیح خود،- و دیگر نویسندگان سنن و اخبار- کناره گیری علی علیه السلام از بیعت با ابوبکر را نگاشته اند(1)

*****

1- رجوع کنید به صحیح (بخاری) کتاب المغازی باب غزوه خیبر ج5 ص177 ط مطابع الشعب و ط محمد علی صبیح، صحیح (مسلم) الجهاد والسیر ج12 ص 77 ط مصر با شرح نووی، الامامه والسیاسه (ابن قتیبه) ج1 ص11- 13 ط مصطفی محمد مصر، مروج الذهب (مسعودی) ج2 ص302، تاریخ (طبری) ج3 ص208، الکامل فی التاریخ (ابن اثیر) ج2 ص327 و 331، کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص 370 ط الحیدریه، شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج1 ص18 ط 1 مصر، الصواعق المحرقه (ابن حجر) ص 8 ط المیمنیه مصر والعقد الفرید (ابن عبد ربه) ج5 ص259.

کسانی که با ابوبکر بیعت ننمودند: 1- عباس بن عبدالمطلب 2- عتبه بن ابی لهب 3- سلمان فارسی 4- ابوذر غفاری 5- عمار بن یاسر 6- مقداد 7- براء بن عازب 8- ابی بن کعب 9- سعد بن ابی وقاص 10- طلحه بن عبیدالله 11- زبیر بن عوام 12- خزیمه بن ثابت 13- فروه بن عمرو انصاری 14- خالد بن سعید بن عاص 15- سعد بن عباده انصاری که هرگز بیعت نکرد تا در زمان عمر در شام درگذشت 16- فضل بن عباس، و پیشاپیش اینها حضرت علی علیه السلام و همه بنی هاشم.- در این رابطه رجوع کنید به العقد الفرید (ابن عبد ربه) ج4 ص259-260 ط2، شرح نهج البلاغه (ابن

ابی الحدید) ج1 ص131- 134 ط 1 مصر، مروج الذهب (مسعودی) ج2 ص301، اسد الغابه (ابن اثیر) ج3 ص222، تاریخ (طبری) ج3 ص208، الکامل (ابن اثیر) ج2 ص325 و 331، تاریخ (یعقوبی) ج2 ص103 و 105، سمط النجوم العوالی (عاصمی مکی) ج2 ص244 والسیره الحلبیه (علی بن برهان الدین حلبی) ج3 ص356.

{صفحه294}

و آورده اند: تا وقتی فاطمه (علیها السّلام) به پدرش ملحق نشده بود- که ششماه بعد از بیعت بود- «علی» با زمامدار خلافت، صلح و آشتی نداشت. امّا پس از ششماه، «مصلحت جامعه اسلامی» در آن ظروف و موقعیّت سخت، وی را ناچار ساخت که با او از در صلح و مسالمت درآید. حدیث، در این باره، مُستند به «عایشه» است، در آنجا تصریح کرده که: «زهراء» از «ابوبکر» قهر کرد و پس از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم تا هنگامی که از دنیا رفت با او حرف نزد(1) و «علی» هنگامی که با آنها صلح کرد، به آنها گفت که حقّش (خلافت) را به زور

*****

1- رجوع کنید به صحیح (بخاری) کتاب المغازی باب غزوه خیبر ج5 ص177 ط مطابع الشعب و ط محمد علی صبیح، صحیح «بخاری» نیز باب الجهاد والسیر باب فرض الخمس ج4 ص42 افست دار الفکر بر ط استانبول، صحیح (بخاری) نیز کتاب الفرائض «باب قول النبی لا نورث»(!) ج8 ص3 افست دارالفکر بر ط استانبول، صحیح (مسلم) کتاب الجهاد والسیر «باب قول النبی لا نورث»(!) ج12 ص77 ط مصر با شرح نووی، کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص370 ط الحیدریه، شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج2 ص18 ط 1 مصر، الصواعق المحرقه (ابن حجر) ص8 ط

المیمنیه مصر و تاریخ (طبری) ج3 ص208.

{صفحه294}

و استبدادگری از او «غصب» کرده اند. در این حدیث، تصریح نشده که هنگام صلح با آنها، «بیعت» نموده باشد.

و چه جالب و رسا! استدلال فرموده، خطاب به «ابوبکر»:

«فاِن کُنت بِالقُربی حَجَجتَ خَصیمَهُم*** فَغَیرُکَ اَولی بِالنَّبِیِّ وَاَقرَبُ»

(اگر تو از ناحیه «خویشاوندی» بر ضدّ مخالفان خود استدلال کرده ای، دیگران نسبت به پیامبر اولی و نزدیکترند)

«وَاِن کُنتَ بِالشُّوری مَلَکتَ اُمورَهُم*** فَکَیفَ بِهذا وَالمُشیرُونَ غُیَّبُ»(1)

*****

1- این دو بیت شعر در نهج البلاغه موجودند و ابن ابی الحدید در تفسیر آنها در جلد چهارم شرح نهج البلاغه صفحه 319 آورده که: روی سخن حضرت، با ابوبکر است زیرا ابوبکر «در سقیفه» با انصار احتجاج نمود که ما عترت رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم و باقیمانده او هستیم، اما همینکه با او بیعت شد، در برابر مردم احتجاج نموده که مردم با من بیعت نمودند و با بیعت استدلال کرد که این بیعت از «اهل حل و عقد» صادر شده است. علی علیه السلام در پاسخ او فرمود: اما استدلالت در برابر انصار که از بستگان رسول خدا و اقوام او هستی، دیگران از تو به رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم نزدیکترند، و اما استدلالت به اینکه مردم با رضا و رغبت با تو بیعت کرده اند، که گروهی از صحابه پیامبر و «اهل حل و عقد» غایب بودند، پس چگونه بیعت ثابت می شود؟! شیخ محمد عبده بر این دو شعر دو حاشیه دارد که متضمن گفته ابن ابی الحدید در تفسیر این دو شعر است.

{صفحه295}

(و اگر وسیله «مشورت» زمام امور را به دست

گرفتی، این چگونه شورائی است با اینکه «افراد طرف مشورت» غایب بودند!)

«ابن عباس» نیز با «ابوبکر» همینگونه احتجاج نمود، در بحثی که بین این دو درگیر شد:

«ابن عباس» به او گفت: اگر به واسطه «قرابت» و نزدیکی با رسول خدا خلافت را خواستی، که «حقّ ما را غصب نموده ای»؛ و اگر به واسطه «مؤمنان» آن را خواستار شدی، «ما در میان مؤمنان بر همه مقدّم بودیم»؛ و اگر معتقدی که در اثر درخواست و «بیعت مؤمنان» بر تو واجب شد خلافت را بپذیری، این درست نیست و وجوب نمی آورد زیرا «ما موافق نبودیم و کراهت داشتیم».(1)

بنابراین، «کدام اجماع، خلافت ابوبکر را ثابت می کند؟!» کدام «اجماع» پس از این تصریح از عموی پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و شاخه وجودی پدرش؟! و پس از این تصریح از پسر عمّ آنحضرت و ولیّ و برادرش؟! و اهل بیت و خاندانش؟!

*****

1- رجوع کنید به الامامه والسیاسه (ابن قتیبه) ص 15 ط مصطفی محمد مصر، تاریخ (یعقوبی) ج2 ص104 و شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج1 ص221 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل.

{صفحه296}

حق جو

اهل سنّت می گویند: «اجماع» پس از رفع اختلاف، منعقد گردید.

اهل سنّت انکار نمی کنند که «بیعت از روی مشورت و فکر انجام نشده» و قبول دارند که «ناگهانی و بی مطالعه» انجام پذیرفته است؛ در این معنی نیز تردید ندارند که «انصار» مخالف بودند و اطراف «سعد بن عباده» را گفته بودند، و «بنی هاشم» و دوستانشان از «مهاجر» و «انصار» مخالفت ورزیدند و به «امام» پیوستند؛ امّا می گویند: بالأخره سرانجام، «خلافت» برای «ابوبکر» تمام و کامل شد، و همه راضی شدند که او پیشوایشان باشد. اختلاف

نخست از بین رفت و آن نزاع پایان گرفت و همه دست به دست هم دادند و به پشتیبانی وی و نصیحت به او آشکارا و پنهان قیام نمودند؛ با هرکس جنگ نمود به جنگ پرداختند و با هرکس صلح نمود از در صلح و آشتی درآمدند؛ امر و نهیش را به مرحله اجراء گذاردند و بدینوسیله «اجماع» تمام شد و «عقد خلافت» صحّت پذیرفت. پاسخ شما چیست؟

{صفحه297}

حق شناس

«اِجماع» منعقد نشد و نزاع از بین نرفت.

«دست به دست هم دادن مسلمانان بر پشتیبانی و نصیحت ابوبکر، آشکارا و پنهان» مطلبی است و «صحّت عقد خلافت برای او به وسیله اجماع» مطلبی دیگر.

این دو، نه عقلاً و نه شرعاً ملازم یکدیگر نیستند.

زیرا «علی و فرزندانش ائمّه معصومین (علیهم السلام)» در پشتیبانی از «حکومتهای اسلامی» مذهبی معروف و روشی مشخّص داشتند که ما نیز به همان متدیّن هستیم.

من این روش را به عنوان پاسخ به گفته شما برایتان نقل می کنم. خلاصه آن این است که: «امّت اسلامی» بدون دولت و حکومتی که پراکندگی آن را جمع، مشکلات آن را برطرف، مرزهای آن را حفظ، و امور آن را مراقبت نماید، مجد و عظمتی نخواهد داشت؛ و این دولت و «حکومت» بدون داشتن رعایا و ملّتی که با جان و مال از آن پشتیبانی و حمایت کند، برقرار نخواهد گردید. با توجّه به این گفته، اگر امکان داشت که «حکومت» به دست «صاحب اصلی و شرعی و واقعی» آن قرار گیرد، به دست همان کسی که از ناحیه رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم تعیین شده

{صفحه298}

و «نیابت صحیح» را دارا است، چه بهتر، و بر «امّت اسلامی» عمل به دستورات او

به عنوان یک «فریضه دینی» واجب است، و نباید غیر از او را به عنوان «رئیس حکومت» برگزینند.

امّا اگر این امکان نبود، یعنی دیگری بر «حکومت» استیلا یافت که به هیچوجه حاضر نیست آن را در اختیار «صاحب اصلی» آن قرار دهد، و قیام بر ضدّ او موجب تشتّت و از بین رفتن اساس «وحدت مسلمین» و تسلّط بیگانه و نابودی «اسلام» است، در این صورت نیز بر امّت اسلامی واجب است- در اموری که «عزّت و سربلندی اسلام» بر آن متوقّف است- با او همکاری کنند و به پشتیبانی وی برخیزند و همچنین در حفظ اساس «اسلام» باید از او حمایت نمایند.

این، روش «علی علیه السلام و فرزندانش ائمّه طاهرین علیه السلام» است.

ایشان همواره صبر کردند و شکیبائی ورزیدند در حالی که گویا در چشمشان خاشاک و در گلویشان استخوان بود؛ این شکیبائی به خاطر این بود که «امّت» حفظ گردد و «شوکت اسلام» محفوظ ماند؛ آنها در برابر «زمامداران» صبور بودند در حالیکه این وضع و «غصب» و گرفتن حقّشان به کامشان از حَنظَل تلختر بود؛ راههای رشد و پیشرفت را به آنها نشان می دادند در حالیکه قرار گرفتن آنان بر کرسی زمامداری، برای اینان از بُرّندگی و تیزی کارد بر قلب، درآورتر بود.

اینها همه برای اجراء تعهّد و وفای به «پیمان الهی» و قیام به یک «واجب عقلی و شرعی» بود و آن اینکه: «همیشه باید در مقام تعارُض،

{صفحه299}

مهمتر را بر مهم، مقدّم داشت».

به این جهت است که «امیرمؤمنان (علیه السَّلام)» نصیحتهای خالصانه و خیرخواهی خود را به هر سه خلیفه می کرد، و در طریق مشورت و راهنمائی آنان سخت

می کوشید. کسی که روش آن حضرت را- در ایّام زمامداری خلفای سه گانه- مورد بررسی قرار دهد می یابد که وی پس از مأیوس شدن از «حقّ» خود در «خلافت بلافصل رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم»، طریق موادعت را هموار، و مسالمت با زمامداران امر را پیش گرفت. و با اینکه می دید کرسی ولایتش- که از جانب پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به او تفویض شده- در اختیار آنها است، با آنها به نبرد نپرداخت و دست دفاع برنیاورد. این، به خاطر «حفظ امّت»، «نگهداری ملّت»، «بقای دین»، و «مقدّم داشتن آخرت بر ریاست دنیا» بود، در حالی که آن حضرت مبتلا به اموری بود که دیگران نبودند چرا که وی در میان دو خطر و دو مشکل سخت، قرار گرفته بود:

«خلافت» با آن نُصوص و تعهّدات و پیمانهایش از یک طرف، با فریاد، او را می خواند و با ناله ای جانسوز، به سوی خود دعوتش می نمود، با صدائی که قلب را خون می کرد، و با ناله ای که جگر را آتش می زد.(1)

*****

1- رجوع کنید به پانوشتهای 91، 92، 94، 98، 99 و غیر آنها از پانوشتهای مربوطه گذشته و آینده.

{صفحه300}

و از دیگر طرف، «فتنه و طغیان افراد سرکش معروف» بیم آن را می داد که «جزیره العرب» بر هم بریزد، منقلب شود، انقلاب و اسلام از بین برود؛ و نیز جوّی که برای «منافقان مدینه»- همانها که سخت در نفاق فرو رفته بودند- به وجود آمده بود، و همچنین اوضاع «اعراب» اطراف مدینه- که طبق نصِّ قرآن، «منافق» بودند بلکه در

«کفر و نفاق» از همه سخت تر بودند، و از همه سزاوارتر که حدود فرمانهای خدا را ندانند(1)»- که با این رفتن پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم، آنها نیرومندتر شده بودند. زیرا مسلمانان پس از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم به گلّه باران خورده ای می ماندند که در شب ظلمانی راه خود را گم کرده از هم پراکنده شوند؛ و در بین گرگهایی متجاوز، و درندگانی سخت زیانبار، و «مسیلمه کذاب»، «طلحه بن خالد دروغگو»، «سجاح دختر حارث»- آن زن دغلباز- و اصحابشان، که همه برای نابودی اسلام و در هم کوبیدن مسلمانان به پاخاسته بودند؛ و بین «رومیان»، «قیصرها»، و «کسراها» که سخت در کمین بودند؛ و امثال این جُرثومه ها که با شدّت، کینه «محمد» و آل او و اصحابش را در دل گرفته بودند و با بغض و دشمنی به «اسلام» نگاه می کردند، گرفتار بودند.

این جناحها را که برشمردیم، همه می خواستند اساس «اسلام» را از ریشه درآورند، انتقام خود را بگیرند، قلب خود را تشقّی بخشند. آنها

*****

1- سوره توبه (9) آیه 97.

{صفحه301}

از پیش، نیروی خود را آماده کرده بودند، با سرعت و عجله می شتافتند، می دیدند که اوضاع یکسره به کامشان می شود، فرصت خوبی با رحلت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرا رسیده است، تصمیم داشتند از این «فرصت» بهره گیرند و از این «درهم ریختگی» پیش از اینکه قدرت «اسلام» متمرکز گردد و نیرو و توانش باز پس آید، حداکثر استفاده را ببرند.

امیرمؤمنان (علیه السلام) بین این دو خطر (عمل به تعهّدات خلافت، و جوّ ناسالم

که نابودی اسلام را دنبال داشت) قرار گرفته بود. طبیعی است، او «حقّ خود» را فدای «حیات اسلام» می کند، و «مصالح عموم مسلمانان» را مقدّم می دارد.

بنابراین، قطع شدن نزاع و برطرف شدن اختلاف بین او و بین «ابوبکر»، فقط به خاطر «حفظ دین» و علاقه به «بقای حوزه مسلمین» بود. او و اهلبیتش همه، وسائر دوستانش از «مهاجر» و «انصار»، به این خاطر شکیبائی ورزیدند، امّا در حالی که گویا در چشمشان خاشاک و در گلویشان استخوان گرفته بود. سخنان آن حضرت پس از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم در طول مدّت حیاتش به همین معنی صراحت دارد و «اخبار» در این باره از طریق عترت پاک علیه السلام «متواتر» است.(1)

*****

1- رجوع کنید به الاحتجاج (طبرسی) ج1 و 2 ط نجف، بحارالانوار (علّامه مجلسی) ج 28 باب 4 ص 175 و بعد از آن، تلخیص الشافی (شیخ طوسی) ج3 ص47- 57 ط الآداب، شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج9 ص3063 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل، و به پانوشتهای 221، 223، 224، 225، 226، 397، 403، 404، 405، 406، 407، 408، 409، 410، 411، 412، 413، 414، 415 نیز مراجعه نمایید!

{صفحه302}

اما رئیس انصار «سعد بن عباده» با هیچکدام از «ابوبکر» و «عمر» ابداً صلح نکرد و در هیچیک از جماعتهای آنان نه در «عید» و نه در «جمعه» حاضر نشد؛ به اوامر آنها گوش نمی داد و اثری برای امر و نهی آنها قائل نمی شد تا اینکه در زمان زمامداری خلیفه دوم در «حوران» (سرزمین «شام») او را ترور کردند و انتشار دادند که «جن» او را

کشته است(1)! وی سخنی در «سقیفه» و بعد از آن دارد، که نیازی به ذکر آن نیست.(2)

*****

1- سعد بن عباده- ابوثابت- از کسانی است که در «بیعت عقبه» وجود داشته و در «بدر» و نبردهای غیر بدر نیز بوده است. او رئیس و سرپرست طایفه خزرج، زعیم، مرد سخاوتمند و بزرگ انصار بود.

– در رابطه با عدم بیعت وی با ابوبکر، رجوع کنید به تاریخ (طبری) ج3 ص222، الاستیعاب (ابن عبدالبر) در حاشیه الاصابه (ابن حجر) ج2 ص40، الاصابه (ابن حجر عسقلانی) ج2 ص30، العقد الفرید (ابن عبد ربّه) ج4 ص259 و 260 ط لجنه التألیف والنشر مصر، الامامه والسیاسه (ابن قتیبه) ج1 ص10، مروج الذهب (مسعودی) ج2 ص301، اسدالغابه (ابن اثیر) ج2 ص284 و ج3 ص222، 223 و 331، الکامل (ابن اثیر) ج3 ص331، شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج6 ص10 و 11 نصر با تحقیق محمد ابوالفضل.

2- رجوع کنید به تاریخ (طبری) ج3 ص218- 222، الکامل (ابن اثیر) ج2 ص328 و 331 والامامه والسیاسه (ابن قتیبه دینوری) ج1 ص10.

{صفحه303}

امّا یاران او مانند «حباب بن منذر»(1) و غیر او از «انصار»، با شدّت و زور، سرفرود آوردند و به وسیله قدرت، تسلیم گردیدند.(1)

آیا عمل به مقتضای ترس از «شمشیر» و یا تهدید به «سوزاندن با آتش»(2) ایمان به «عقد بیعت» می شود؟! و مصداق آن «اجماع» می

*****

1- حباب بن منذر از بزرگان و رؤسای انصار و شجاعان آنها بود. وی در جنگهای «بدر» و «احد» و دیگر نبردها شرکت داشت. او رئیس خزرج و سرپرست آنها و از سخاوتمندان انصار و زعیمشان، به شمار می آمد.

– رجوع کنید به الامامه والسیاسه (ابن قتیبه)

ج1 ص5و6، شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج6 ص8 و 9 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل، تاریخ (طبری) ج3 ص220 والکامل فی التاریخ (ابن اثیر) ج3 ص329 و 330.

2- رجوع کنید به شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج6 ص9، 11، 19، 40، 47، 48 و 49 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل.

3- تهدید آنها علی علیه السلام را به اینکه خانه و افراد خانه را آتش می زنیم، متواتر و قطعی است.

– رجوع کنید به الامامه والسیاسه (ابن قتیبه دینوری) ج1 ط مصطفی محمد مصر، العقد الفرید (ابن عبد ربّه مالکی) ج4 ص259 و 260 ط لجنه التألیف والنشر مصر، شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج6 ص48 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل، تاریخ (طبری) ج3 ص202 والملل والنحل (شهرستانی) در حاشیه الفصل (ابن حزم) ج1 ص73 ط مصر، و در کتاب عبدالله بن سبأ (علّامه عسکری) ج1 ص108 از: انساب الاشراف (بلاذری) ج1 ص586، تاریخ (ابن شحنه) ص 164 در حاشیه الکامل (ابن اثیر) ج7، و در الغدیر (علّامه امینی) ج7 ص77 از: تاریخ (ابی الفداء) ص 156 و اعلام النساء (عمر رضا کحاله) ج3 ص1207.

و در رابطه با تأسف ابوبکر بر این موضوع رجوع کنید به تاریخ (طبری) ج3 ص430 ط دارالمعارف مصر، مروج الذهب (مسعودی) ج2 ص301، الامامه والسیاسه (ابن قتیبه) ج1 ص18، شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج6 ص51 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل والعقد الفرید (ابن عبد ربه) ج4 ص268ط لجنه التألیف والنشر. و در کتاب عبدالله بن سبأ (علّامه عسکری) ج1 ص106 از: کنزالعمال (متقی هندی) ج3 ص135، منتخب الکنز (متقی هندی) حاشیه

مسند احمد بن حنبل ج2 ص271، الأموال (ابوعبیده) ص 131، لسان المیزان ج4 ص189، ترجمه ابی بکر از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی)، و تاریخ (ذهبی) ج1 ص338.

{صفحه305}

حق جو

چگونه ممکن است «صحابه» نَصّی در مورد «امامت علی علیه السلام» شنیده باشند ولی از آن عُدول نمایند؟!

اهل سنّت «صحابه» را از «مخالفت» با ظواهر اَوامر و نواهی پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم منزّه می دانند و جز «تعبّد» به دستورات آن حضرت را بر آنان جایز نمی شمارند. بنابراین، چگونه امکان دارد نصبّی در مورد «امامت علی علیه السلام» شنیده باشند ولی از آن عدول نمایند، آنهم نه یک بار، بلکه سه بار؟!

{صفحه306}

حق شناس

1- توضیحی بر «عُدول صحابه» از بعضی «نُصوص»

1- شرح حال و تاریخ زندگی بسیاری از صحابه نشان می دهد که آنها «متعبّد به نصّ» بوده اند امّا آن نُصوصی که مخصوص «مسائل تعبّدی» و مختصّ به «شئون اُخروی» باشد همانند نصّ بر روزه ماه رمضان، رو به قبله بودن هنگام نماز، تعداد نمازهای واجب یومیّه، عدد رکعتهای هرکدام، کیفیّت انجام آنها، نصّ بر اینکه طواف اطراف خانه خدا هفت شوط است… و امثال اینها که مخصوص منابع اُخروی و جهان دیگر است.

امّا آنچه متعلّق به «سیاست» بود همچون «حکومت» و «امارت» جایی را به شخص معیّنی سپردن، تدبیر امور «دولت»، پایه ریزی شئون «مملکت» و تجهیز «سپاه»، … در این موارد، متعبّد به آن نبودند و التزام به نصوص آن را در جمیع احوال، و عمل به مقتضای آن را لازم نمی دانستند، بلکه برای خود نیز محلّ «بحث و گفتگو» و مجال برای «نظر

{صفحه307}

2- دلیل باز نشستن «امام علی علیه السلام» از گرفتن حقّ خود

و اجتهاد» می دیدند؛ یعنی اگر در نظرشان عمل بر «خلاف نصّ»، کیان آنها را بالا می بُُرد و یا به ریاست و حکومتشان نفع می بخشید، آن «خلاف» را مرتکب می شدند.

در مورد «خلافت»، گمانشان بر این معنی غلبه داشت که «عرب» تسلیم «علی علیه السلام» نمی شود و متعبّد به «نصّ خلافت» نمی گردد، زیرا او پشت «عرب» را در راه خدا خَم کرده، خون او را در راه «اعلاء کلمه حق» با شمشیرش ریخته، و در راه «نصرت و یاری حق» و مبارزه در راه آن، نقاب از چهره برکنار زده بود تا آنکه علی رغم خواسته کافران، «آیین خداوند» غالب و آشکار گردید؛ بنابراین، آنها جز با زور، مطیع وی نخواهند شد،

و جز به وسیله قدرت، در قابل «نصِّ» خاضع نخواهند گردید.

«عرب»- براساس عادت خود در چنین مواردی- «علی علیه السلام» را فردی می دانستند که باید انتقام خونهائی را که «اسلام» ریخته، از او گرفته شود، زیرا پس از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در قبیله اش- در نظر عرب- کسی که استحقاق گرفتن انتقام آن خونها را از او داشته باشند غیر از «علی علیه السلام» نبود، چرا که آنها انتقام خونهای ریخته شده را از فرد سرشناس طائفه و شخص برتر قبیله می گرفتند، و «علی علیه السلام»- بدون چون و چرا- فرد نمونه «بنی هاشم» و برترین شخصیّت آنها پس از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم بود؛ لذا «عرب» برای او نقشه کشید، امور را بر وی دیگرگون کرد، کینه و بغض او و ذریّه اش را در دل پنهان داشت، به هر عنوان که توانستند به

{صفحه308}

او حمله کردند، و بالأخره، آنچه انجام دادند گذشت، امّا فضا را پر کرد و مصیبتهای مربوط به او آسمان و زمین را فرا گرفت.

همچنین، «قریش» خصوصاً، و «عرب» عموماً، از «علی علیه السلام»- به خاطر سختگیریش بر دشمنان خدا، و نبرد و کشتارش با کسانی که از حدود خدا تجاوز، و یا حرکتهای الهی را هتک می نمودند- انتقام گرفت. «عرب» از امر به معروف و از نهی از منکرش در هراس بود، از هدالتش بین رعیّت و از رعایت مساوات او در تمام قضایا بین مردم، وحشت داشت. نه کسی می توانست از او چشم طمی داشته باشد و نه خاطرخواهی کسی در او اثر می گذاشت.

نیرومند در پیشگاه او ذلیل بود تا «حق» را از او بستاند، و ضعیف در نزد وی قوی و عزیز بود تا حقّش را بگیرد.

بنابراین، چگونه امکان داشت که از روی رغبت و علاقه در برابرش خضوع کنند؟! در حالی که قرآن درباره آنها می فرماید: «آنها در کفر و نفاق شدیدترند و سزاوارترند که حدود آنچه را خداوند نازل فرموده ندانند(1)». و نیز می فرماید: «عدّه ای از «مردم مدینه» هستند که سخت در «نفاق» فرو رفته اند، تو آنها را نمی شناسی، ما آنها را می شناسیم.»(2) و در میان آنها افرادی جاسوس و کینه ورزند که از هرگونه شرّ و فسادی در مورد مسلمانان

*****

1-سوره توبه (9) آیه 97.

2- سوره توبه (9) آیه 101.

{صفحه309}

کوتاهی نمی کنند.

و باز، «قریش» و سایر «عرب» بر او «حَسَد» می بردند که خداوند آن مقدار از فضل خود بر او بخشیده به گونه ای که به مرحله ای از «علم» و «عمل» در پیشگاه خداوند و پیامبران و صاحبان خرد رسیده که همسالان و اقران از رسیدن به آن مقام عاجزند، و همبستگان و همردیفان او از رسیدن به آن موقعیّت نومیدند. با سوابق و خصائصش، از ناحیه خدا و رسولش به مقام و منزلتی دست یافته که گردنهای آرزو به آن سو کشیده می شد، و طمع ها برای رسیدن به «مادون» مقامش به تلاش و تکاپو می افتاد.

بدین جهات بود که «عقربهای حسد» در قلوب «منافقان» به جُنب وجوش افتاد، و بر «نقض عهد و پیمان» وی افراد فاسق، «ناکثین»، «قاسطین» و «مارقین» اتّحاد کلمه پیدا کردند. لذا «نصّ پیامبر صلّی الله علیه و آله و

سلّم» را پشت سر گذاشتند و آن را سخت به دست فراموشی سپردند.

همچنین، «قریش» و سایر «عرب» خوشحال بودند که «خلافت» در قبائل آنها به نوبت می گردد، و طمع آنها در این راه به کار افتاده بود. به این قصد، بر «نقض عهد» پرداختند و همّت خود را در «شکستن پیمان» به کار انداختند، دست به دست هم دادند که «نص» را فراموش کنند، با هم «بیعت» کردند که آن را به هیچوجه به یاد نیاورند، و «اجماع» کردند که از همان روز اوّل، «خلافت» را از «ولیّ منصوص از جانب پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم»، منصرف سازند. لذا، آن را به «انتخاب» گذاردند تا برای هر

{صفحه310}

کدام از قبائل، آرزوی رسیدن به آن- گرچه پس از مدّتی- فراهم باشد.

اگر به «نصّ» متعبّد می شدند و «علی علیه السلام» را پس از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم مقدّم می داشتند، «خلافت» از «عترت پاک پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم» بیرون نمی رفت، چرا که در «روز غدیر»- و در موارد دیگر- «اهلبیت» را «همردیف و قرین قرآن» قرار داده بود و آن دو را تا رستاخیز «پیشوای صاحبان عقل» گردانیده بود، امّا «عرب» نمی توانست خلافت را منحصر در خاندان خاصّی ببیند، به ویژه که چشم همه قبائل به سوی آن دوخته شده بود و افرادی از تمام طوائف، در این راه، یکدیگر را حمایت می کردند.

و نیز، کسی که تاریخ «قریش» و «عرب صدر اسلام» را خوب مطالعه کند می داند که آنها در برابر «نبوّت بنی هاشم» خاضع نشدند مگر زمانی که در

هم شکستند و پس از آنکه قوّه و قدرتی برایشان باقی نماند؛ پس چگونه تن به قبول «اجتماع نبوّت و خلافت در بنی هاشم» می توانند بدهند؟ چنانکه «عمر بن خطاب» هم- در گفتگویی که بین او و «ابن عباس» در گرفت- به این مطلب اشاره کرده، گفت: «قریش حاضر نبود نبوّت و خلافت- هردو- در بین شما باشد».(1)

*****

1- رجوع کنید به شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج12 ص52 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل، الکامل فی التاریخ (ابن اثیر) ج3 ط دار صادر و تاریخ (طبری) ج4 ص223 ط دارالمعارف مصر.

{صفحه311}

2- «سَلَف صالح» امکان نیافتند که آنان را بر «تعبّد به نصّ» وا دارند از ترس اینکه اگر در «تعبّد به نص» اصرار ورزند و مقاومت به خرج دهند از «اسلام» برگردند. و نیز از سرانجام بد «اختلاف» وحشت داشتند، خصوصاً که با مرگ پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم، «نفاق» خود را آشکار ساخته بود و شوکت و قدرت «منافقان» بالا گرفته بود؛ کافران در طغیان، ارکان دین متزلزل، و قلوب مسلمانان از جا کنده شده بود؛ «مسلمین» پس از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم همچون گوسفندان باران زده در شب تیره زمستانی شده بودند که بین گرگهایی متجاوز و درندگانی زیانبار قرار گرفته باشند؛ طائفه های از اعراب، «مرتد» شده بودند و گروهی دیگر تصمیم بر «ارتداد» داشتند- چنانکه قبلاً توضیح دادیم.

«علی علیه السلام» در چنین موقعیّتی، از اظهار اراده و تصمیم برای قیام به امور مردم، وحشت داشت؛ ترس از بالا گرفتن «فتنه» و «فساد» و «به هم ریختن فوری نظام و سامان مسلمین»،

زیرا روحیه مردم آنچنان بود که توصیف کردیم؛ «منافقان» به گونه ای بودند که یادآور شدیم؛ آنها سرانگشت را از سر «غیظ» و «خشم» به دندان می گزیدند؛ «اهل ردّه» و «مرتدّان» به آن نحو که توضیح دادیم؛ و «ملّتهای کفر» بدان ترتیب که در پیش آوردیم؛ «أنصار» با «مهاجران» از در «مخالفت» بیرون آمده بودند و از آنها جدا شده بودند، «انصار» می گفتند: «یک زمامدار از ما

{صفحه312}

و یکی از شما(1)» و …

در چنین هنگامه ای، توجّه آن حضرت به «امر دین» وی را از توجّه به «خلافت» بازداشت؛ او را واداشت تا از «خلافت» کناره گیری کند چرا که می دانست دنبال «خلافت» رفتن موجب خطر برای «امّت» و نابودی «دین» خواهد شد؛ لذا، «بقای اسلام» و «مصلحت عموم مسلمانان» را بر «خلافت» مقدّم داشت، و از بدست آوردن «خلافت» خودداری نمود و «آخرت» را بر «دنیا» ترجیح داد.

ولی در خانه نشست، «بیعت» نکرد تا اینکه او را با «زور» و «جبر» برای «بیعت» بردند(2) تا «حقِّ» خویش را حفظ کند و در برابر کسانی که از او عُدول نموده اند «حجّت» داشته باشد. او اگر با اختیار و فوراً «بیعت» می کرد حجّتش تمام نبود و برهان روشنی نداشت. امّا با این عمل، بین «حفظ دین» و «حفظ حقّ خود» یعنی «خلافت و امارت مؤمنان» جمع نمود. این کار، دلالت بر اصالت رأی و درک، حلم و بردباری، وسعه صدر دارد.

راستی، کجا سراغ دارید شخصی از چنین موقعیّت بلند و امر پر

*****

1- رجوع کنید به تاریخ (طبری) ج4 ص218، 219 و 220 ط دار المعارف مصر، شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید)

ج6 ص6 و 9 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل و تاریخ (یعقوبی) ج2 ص102.

2- رجوع کنید به العقد الفرید (ابن عبد ربه مالکی) ج4 ص335 ط لجنه التألیف والنشر مصر و شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج3 ص415 افست بیروت.

{صفحه313}

ارزشی- که خداوند آن را بالاترین موقعیّت دینی شمرده- دست بردارد؟!- البتّه نتیجه این عمل و اختیار این راه از میان «دو طریق»، سودمندترین و پرمنفعت ترین آنها بود، چرا که قرب و نزدیکی به خدای عزّوجل را به همراه داشت.

امّا «خلفای سه گانه» و دوستانشان «نُصوص خلافت» را- به خاطر جهاتی که در پیش گفتیم- «تفسیر و توجیه» نمودند. و هیچ تعجّبی از آنها در این موارد نیست؛ چرا که- برای شما روشن ساختیم- آنها هر نصّی که با «سیاست نصب امراء و فرماندهان»، «تدبیر امور دولت» و «برقراری شئون مملکت» ارتباط داشت، با «اجتهاد» خود می سنجیدند، و آن را «تفسیر و توجیه» می نمودند و شاید برای آنها به اندازه امور دینی- به همان معنی که گذشت- ارزش قائل نمی شدند؛ لذا، «مخالفت» با آنها برایشان آسان بود. و بعد از آنکه کارشان تمام شد و «زمام خلافت» را به دست گرفتند، با تصمیم جدّی آنها را به دست فراموشی سپردند و با کسانی که آن «نصوص» را یادآور می شدند و یا به آنها اشاره می کردند، با «شدّت» رفتار می نمودند. و چون زمانی که بر حفظ نظام توفیق یافتند؛ دین اسلام را نشر دادند؛ کشورهایی را فتح نمودند؛ به ثروت و قدرت دست یافتند؛ و خود را به شهوات آلوده نساختند، کارشان بالا گرفت؛ قدر و منزلشان بلند

گردید؛ مردم به آنها «حُسن ظن» پیدا کردند، و قلبها به آنان محبّت ورزید، مردم نیز در فراموش ساختن و از یاد بردن «نُصوص» در مسیر آنها گام برداشتند.

{صفحه314}

پس از آنها، «بنی امیه» آمدند، همانها که نظری جز از بین بردن «اهلبیت علیه السلام» و گرفتن تشفّی قلب خود از آنها نداشتند… امّا با تمام این وضع، نصوص صریح و صحیحی به ما رسیده که- برای اثبات «حق»- ما را کفایت می کند.

{صفحه315}

حق جو

درخواست مواردی که «متعبّد» به «نصّ» نشده اند

سخنان اخیرت در تقریب و توضیح آنچه ما بعید می شمردیم معجزه کرده! و در مجسّم ساختن مباحث به آشکارترین صورت، انسان را به حیرت می اندازد! پاک و منزّه است آنکس که شاخه های درخت بُرهان را برایت نرم، و کلیدهای بیان را تسلیم تو ساخته است.

ای کاش به «مواردی که به نصوص صریح، متعبّد نشده اند» اشاره می کردی! تا دلیل محکم آن، آشکار و راه صاف و مستقیم، روشن گردد. بنابراین، من از شما درخواست دارم آنچه در سیره و شرح زندگی آنها آمده و در «کُتُب اخبار» از «طُرُق اهل تسنّن» نگاشته شده، تفصیلاً بیاورید.

{صفحه316}

حق شناس

1- «مصیبت روز پنجشنبه»

1- مواردی که متعبّد به «نصّ» نشده اند بیش از آن است که احصاء شود(1)! از میان همه، توجه به مصیبت روز پنجشنبه که از مشهورترین قضایا و بزرگترین مصیبتها است- کفایت می کند.

اصحاب و نویسندگان «صحاح» و سائر نویسندگان «سُنَن» همه این جریان را نقل کرده اند. و نویسندگان «سِیَر» و «اخبار» همگی آن را آورده اند.

از جمله، «بخاری» با سند خود، از «ابن عباس» نقل نموده:

به هنگام احتضار پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم عدّه ای از مردان از جمله «عمر بن الخطاب» در خانه آنحضرت بودند، پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «هَلُمَّ! اَکتُب

*****

1- برای آگاهی به حدود یکصد مورد از مواردی که متعبد به نص نشده اند رجوع کنید به کتاب النص والاجتهاد علّامه سیّد شرف الدین موسوی عاملی) و یا ترجمه فارسی آن با عنوان «اجتهاد در مقابل نص».

{صفحه317}

2- علّت عدول پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم از آنچه آنها را امر کرده بود.

لَکُم کِتاباً لا تَضِلّوا بَعدَهُ» (بیائید! تا برایتان نوشته ای بنویسم که پس از آن هرگز گمراه نشوید.) «عمر» گفت: «درد بر او غلبه کرده، قرآن نزد شما است، کتاب خدا ما را کفایت می کند.» بین افراد اختلاف افتاد، به نزاع و مخاصمه کشید، بعضی می گفتند: نزدیک شوید! تا پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم نوشته ای برایتان بنویسد که پس از آن گمراه نگردید، و بعضی گفته «عمر» را تکرار می کردند. پس آنگاه که «سر و صدا» و «اختلاف» نزد پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم بالا گرفت به آنها فرمود: «برخیزید!».

«ابن عباس» همواره این سخن را می گفت که: «مصیبت»، «تمام مصیبت» آن وقتی بود که با

اختلاف و سر و صدایشان بین پیامبر و بین آنچه می خواست برای آنها بنویسد حائل شدند.

این حدیث، از احادیثی است که در «صحّت» و «صُدور» آن، هیچ جای سخن و تردید نیست. «بخاری» آن را در چند جای صحیح خود نقل نموده و «مسلم» در صحیح خود آن را آورده است. «احمد» در «مُسند» از «ابن عباس» و همچنین سائر نویسندگان «سنن و اخبار» آن را نقل نموده اند،(1) امّا در نقل آن- چون نقل به معنی کرده اند- تصرّف نموده اند، زیرا لفظ اصلی که از «عمر» صادر شده، این بوده:

*****

1- رجوع کنید به صحیح (بخاری) کتاب المرضی باب قول المریض «قوموا عنی» ج7 ص156 ط محمدعلی صبیح و ط مطابع الشعب، صحیح (مسلم) در آخر کتاب الوصیه ج11 ص95 ط مصر با شرح نووی، مسند (احمد بن حنبل) ج4 ص356 ح2992 (با سند صحیح) ط دارالمعارف مصر.

{صفحه318}

«اِنَّ النَّبِیَّ یَهجُرُ» (پیامبر هذیان می گوید)! امّا آنها بدینگونه آورده اند: «اِنَّ النَّبِیَّ قَد غَلَبَ عَلَیهِ الوَجَعُ» (درد بر پیامبر غالب شده است). این تصرّف به خاطر تهذیب عبارت و کاستن از استهجان آن بوده است.

دلیل این سخن، مطلبی است که «ابوبکر احمد بن عبدالعزیز جوهری» در کتاب «سقیفه» از «ابن عباس» آورده که: به هنگام احتضار پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم، در خانه مردانی بودند، «عمر بن خطاب» جزو آنان بود، رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «دوات و صفحه ای بیاورید! تا برای شما نامه ای بنویسم که پس از من هرگز گمراه نگردید»، «عمر» در این موقع کلمه ای گفت که معنی اش این است:

«درد بر پیامبر غلبه کرده است»، سپس اضافه کرد: «حَسبُنا کِتابُ الله» (کتاب خدا ما را کفایت است.) افرادی که در خانه بودند اختلاف و نزاع نمودند، بعضی می گفتند: بیاورید و نزدیک آیید! تا پیامبر برای شما بنویسد، و بعضی گفته «عمر» را تکرار می کردند. پس آنگاه که «حرفهای ناروا» و «اختلاف» زیاد شد، پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم خشمگین گردید و فرمود: «قُومُوا!» (از نزد من برخیزید!)(1)

به روشنی می یابید که «معارضه عمر» را نقل به معنی نموده اند نه عین لفظ آن. و آنچه می تواند شما را به این گفته راهنمائی کند این مطلب است: محدّثاتی که نام شخص مخالف را نیاورده اند به عین لفظ

*****

1- رجوع کنید به شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج6 ص51 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل.

{صفحه319}

«معارضه» تصریح کرده اند.

«بخاری» در صحیح خود، از «ابن عباس» آورده که: «یَومُ الخَمیسِ وَما یَومُ الخَمیس!» (روز پنجشنبه، چه روز پنجشنبه ای!) آنگاه «ابن عباس» آنقدر گریه کرد که سنگ ریزه های جلویش تر شد، سپس اضافه کرد: روز پنجشنبه، درد بر پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم سخت گرفت، فرمود: «کاغذی بیاورید! تا برای شما نوشته ای بنویسم که پس از آن هرگز گمراه نشوید.» آنگاه به «نزاع» پرداختند- در حالی که نباید در پیش پیامبر «نزاع» نمود- در این وقت گفتند: «هَجَرَ رَسُولُ اللهِ» (پیامبر عقلش را از دست داده)! پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «دَعُونی فَالَّذی اَنَا فیهِ خَیرٌ مِمَّا تَدعُونی اِلَیهِ» (مرا واگذارید! در همین حالی که هستم برایم بهتر است تا آنچه مرا

به آن می خوانید.) و پیامبر به سه چیز هنگام مرگ وصیّت کرد، فرمود: مشرکان را از «جزیره العرب» اخراج نمایید! به هیئتهائی که به مدینه می آیند آنطور که من جایزه می دادم جایزه دهید! (راوی گفته است:) سومی را فراموش نموده ام.

این حدیث را «مُسلم» در صحیح خود، آورده و «احمد» در «مُسند» از «ابن عباس» نقل نموده است. سائر محدّثان نیز آن را نقل کرده اند.(1)

*****

1- رجوع کنید به صحیح (بخاری) کتاب الجهاد والسیر باب جوائز الوفد ج4 ص85 ط مطابع الشعب، صحیح (مسلم) کتاب الوصیه ج11 ص89- 94 ط مصر با شرح نووی، مسند (احمد بن حنبل) ج3 ص286 ح1935 (با سند صحیح) و ج5 ص45 ح3111 ط دار المعارف مصر.

{صفحه320}

«مسلم» در کتاب صحیح خود، از طریق دیگری نیز از «ابن عباس» آن را روایت کرده که گفت: «روز پنجشنبه، امّا چه روز پنجشنبه ای!»- سپس اشک از چشمش جاری گردید و دانه های آن همچون دانه های لؤلؤ به بند کشیده، از گونه هایش سرازیر گردیده، گفت:- پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «دوات و کتف گوسفندی، یا لوح و دواتی بیاورید! تا برایتان نوشته ای بنویسم که پس از آن هرگز گمراه نشوید.» امّا گفتند: «اِنَّ رَسُولَ الله یَهجُرُ» (رسول خدا هذیان می گوید)!(1)

کسی که در اطراف این «مصیبت بزرگ»، در «صحاح» به مطالعه و تحقیق پردازد، می داند اوّل کسی که آن روز گفت: «هَجَرَ رَسُولُ اللهِ» (رسول خدا هذیان می گوید.)! فقط «عمر» بوده است، پس از او، دیگران- که همان نظریه او را داشته اند- این حرف را تکرار کرده اند؛ زیرا در

حدیث نخست توجّه نمودی که «ابن عباس» گفته: افرادی که در خانه بودند به «جدال و گفتگو» پرداختند، بعضی می گفتند: نزدیک شوید (و کاغذ بیاورید!) تا پیامبر برایتان نوشته ای بنویسد که پس از آن هرگز گمراه نشوید، و بعضی گفته «عمر» را می گفتند، یعنی می گفتند: «پیامبر هذیان می گوید»!(2) در روایتی که «طبرانی»- در کتاب «اوسط»- از

*****

1- رجوع کنید به صحیح (مسلم) کتاب الوصیه ج11 ص94- 95 ط مصر با شرح نووی، مسند (احمد بن حنبل) ج5 ص116 ح3336 (با سند صحیح) ط دارالمعارف مصر، تاریخ (طبری) ج3 ص193 ط مصر والکامل (ابن اثیر) ج2 ص320.

2- در رابطه با «مصیبت روز پنجشنبه» غیر از مدارک گذشته رجوع کنید به صحیح (بخاری) کتاب العلم ج1 ص39 ط مطابع الشعب و صحیح (بخاری) کتاب النبی الی کسری و قیصر باب مرض النبی و وفاته ج6 ص11 ط مطابع الشعب و تاریخ (طبری) ج3 ص192-193 و صحیح (بخاری) کتاب الجزیه باب اخراج الیهود من جزیره العرب ج4 ص65-66 افست دارلکفر بر ط استامبول و صحیح (بخاری) کتاب الاعتصام بالکتاب والسنه باب کراهیه الخلاف ج8 ص161 افست دارالفکر بر ط استامبول شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج1 ص133 افست بیروت بر ط 1 مصر، الملل والنحل (شهرستانی) ج1 ص22 ط بیروت والطبقات الکبری (ابن سعد) ج2 ص242-244.

و در رابطه با سخن عمر بن خطاب که گفت: «پیامبر هذیان می گوید»! رجوع کنید به تذکره الخواص سبط بن جوزی حنفی ص 62 ط الحیدریه و سرّالعالمین و کشف ما فی الدارین (ابو حامد غزالی) ص21 ط مطبعه النعمان.

{صفحه321}

«عمر» آورده، آمده است: هنگامی که پیامبر مریض

شد، فرمود: «صفحه و دواتی برایم بیاورید! تا مطلبی برایتان بنویسم که پس از آن هیچگاه گمراه نشوید.» زنان از پشت پرده گفتند: مگر نمی شنوید پیامبر چه می گوید؟!- «عمر» می گوید:- گفتم: شما همان زنان اطراف «یوسف» هستید، هرگاه پیامبر مریض می شود چشمان خود را می فشارید و هرگاه بهبودی می یابد به گردنش سوار می شوید. پیامبر فرمود: «آنها را رها کن! که از شما بهترند» (دَعُوهُنَّ فَاِنَّهُنَّ خَیرٌ مِنکُم)(1)

ملاحظه می فرمایید که در اینجا، «متعبّد» به «نصّ» نشدند. اگر به آن

*****

1- رجوع کنید به الطبقات الکبری (ابن سعد) ج2 ص423- 424 و کنزالعمال (متقی هندی) ج3 ص138 ط1.

{صفحه322}

متعبّد بودند، از گمراهی در امان می ماندند. وای کاش به عدم امتثال دستورش اکتفا می کردند و قول آن حضرت را رد نمی نمودند که: «حَسبُنا کِتابُ اللهِ» (کتاب خدا ما را کافی است). گویا پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم موقعیّت کتاب خدا در میان آنها را نمی دانسته! و یا آنها از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به خواصّ و فوائد قرآن آگاهتر بودند! ای کاش به همه اینها اکتفا می کردند و او را با آنچنان کلمه ای ناراحت نمی کردند که: «رسول خدا هذیان می گوید»! در صورتی که در حالت احتضار بین آنها افتاده بود.

آه! چه کلمه ای در پایان زندگی و وداع با پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم گفتند!!

گویا- با عمل نکردن به این «نصّ» و کتاب خدا را کافی دانستن- نشنیده بودند که قرآن، شبانه روز، فریاد می زند: «ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُم عَنهُ

فَانتَهُوا» (آنچه پیامبر به شما عطا کرد بگیرید و از آنچه شما را نهی نمود اجتناب ورزید)(1) و گویا هنگامی که گفتند: «پیامبر هذیان می گوید»! این آیات را نخوانده بودند که می فرماید: «این سخن فرستاده ای کریم است، نیرومند، و در پیشگاه صاحب عرش منزلت دارد، مُطاع است و امین، صاحب شما مجنون و دیوانه نیست.»(2)

و نیز گویا این آیات را قرائت نکرده بودند که: «این قول فرستاده ای است کریم، نه قول شاعر، چه کم ایمان دارید! و نه قول کاهن، چقدر کم متذکّر می

*****

1- سوره حشر (59) آیه 7.

2- سوره تکویر (81) آیات 19-22.

{صفحه323}

گردید! تنزیلی است از ناحیه پروردگار عالمیان.»(1)

و نیز گویا مطالعه نکرده بودند که می فرماید: «صاحب شما گمراه نشده و در بیراهه نیست، و از روی هوا و هوس سخن نمی گوید، آنچه می گوید به او وحی شده، فردی نیرومند و قوی به او تعلیم داده است.»(2)

و گویا دیگر «آیه های روشن»، امثال این آیات را نشنیده اند که تصریح دارد وی «معصوم» است و سخنانش از «هذیان» و از «کلماتِ بدون فکر» پیراسته است. علاوه، «عقل»، خود مستقلاً دلالت بر «عصمت» وی می کند که «پیامبر» هرگز «بیهوده» نمی گوید.

امّا «حقیقت» این است که آنها می دانستند آن حضرت صلّی الله علیه و آله و سلّم می خواهد «عهد و پیمان خلافت» را محکمتر کند و «نصّ بر وصایت و خلافت علی علیه السلام بالخصوص و بر ائمّه عترت علیه السلام به طور عموم» را موکَّد سازد. لذا، او را از این کار بازداشتند- چنانکه «عمر بن خطّاب» در بحث و گفتگوئی که بین او و

«ابن عباس» در گرفته- به آن، تصریح کرده است.(3)

*****

1- سوره حاقه (69) آیات 40-43.

2- سوره نجم (53) آیات 2-5.

3- در رابطه با اعتراف عمر- به اینکه او از آن نوشته جلوگیری کرد تا پیامبر حکومت را برای علی قرار ندهد- رجوع کنید شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید معتزلی) ج12 ص79 سطر 3 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل.- پانوشت 420 و متن آن را نیز ملاحظه نمایید!

{صفحه324}

شما هرگاه در این سخن پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم: «ایتُونی اَکتُب لَکُم کِتاباً لَن تَضِلّوا بَعدَهُ» (بیائید! تا برایتان مطلبی بنویسم که پس از آن هرگز گمراه نشوید) و در فرموده او در «حدیث ثقلین» دقت فرمایید که فرموده: «اِنّی تارِکٌ فیکُم ما اِن تَمَسّکتُم بِهِ لَن تَضِلُّوا: کِتابَ اللهِ وَ عِترَتی اَهلَ بَیتی» (من در بین شما چیزی می گذارم که اگر به آن تمسّک جوئید هرگز گمراه نمی شوید.: «کتاب خدا»، و «عترتم= اهل بیتم»(1))، می یابید که هدف این «دو حدیث» یکی است و آن اینکه پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در همان حال بیماریش می خواسته تفصیل آنچه در «حدیث ثقلین» بر آنها واجب فرموده، بنویسد.

2- امّا چرا آنحضرت صلّی الله علیه و آله و سلّم از نوشتن صرفنظر فرمود؟ به این خاطر بود که پس از صدور آن سخن از آنان، وی ناچار شد صرفنظر کند، زیرا پس از آنچنان سخنی، اثری برای نوشته جز «فتنه و اختلاف» پس از وی باقی نمی ماند و در این باره به «نزاع» پرداخته می شد، «بحث و گفتگو» درمی گرفت که آیا آنحضرت در این نوشته اش العیاذ

بالله! «هذیان» و مطلبی دور از عقل گفته یا نه؟ همانگونه که «اختلاف» کردند و این سخنان ناروا را پیش چشمش گفتند!! در آن روز بیش از این برای آنحضرت چاره ای نبود جز اینکه بفرماید: «از کنارم برخیزید!» و اگر اصرار در نوشتن می فرمود، آنها نیز در اینکه وی «هذیان» می گوید پا

*****

1- رجوع کنید به پانوشتهای 2، 3، 4 و 5 و مدارک فراوانی که در آنجاها بدان اشاره شده است.

{صفحه325}

فشاری و لج می کردند و طرفداران آنها در اثبات دیوانه شدن پیامبر در آخر عمرش- نَعوذُ الله!- سخت به تلاش می افتادند، کتابهائی می نوشتند، و طومارهائی را در ردّ نوشته پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و ردّ کسی که به آن «احتجاج و استدلال» می کرد، می نگاشتند.

به این خاطر بود که «حکمت بالغه» آن حضرت اقتضا کرد، از نوشتن صرفنظر کند تا این «مخالفان و اولیاء آنها» بابی را در طعن بر «نبوّت» نگشایند- نَعوذُ بِاللهِ وَ بِهِ نَستَجیر!

از طرفی پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم می دید که «علی و دوستانش»- که قلبی پاک دارند- در برابر مضمون آن نوشته، خاضعند، چه بنویسد و چه ننویسد. دیگران هم به آن عمل نمی کنند و آن را معتبر نمی شمارند. بنابراین، «حکمت»- در چنین وضعی- اقتضای ترک و عدم نوشتن آن را داشت، زیرا پس از آن «معارضه» و «اختلاف»، اثری جز «فتنه» نمی توانست داشته باشد. این «حقیقت» بر کسی پوشیده نیست.

{صفحه326}

حق جو

1- اعتراف به گفته های «حق شناس»

1- جائی برای «شبهه و ایراد» در آنچه ذکر کردید وجود ندارد؛ و راهی برای «شکّ و تردید» در آنچه از

آن بحث نمودید، یافت نمی شود.

2- درخواست سائر موارد

2- لطفاً، سائر مواردی که «صحابه» متعبّد به «نُصوص» نشده اند، بیاورید!

{صفحه327}

حق شناس

سَرّیه اسامه

خداوند به تو عزّت بخشد! به من امر فرمودی سائر مواردی را که اصحاب «نظریّه خود» را بر «تعبّد به اوامر مقدّس پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم» مقدّم داشته اند، برایتان بیان نمایم.

کافی است «سریّه اسامه بن زید بن حارثه» را برای جنگ با «روم» مطالعه فرمائی که آخرین سریّه های زمان پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم است. سریّه ای که رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم سخت به آن اهمیّت می داد. اصحابش را بر آمادگی برای آن فرمان داد، آنها را در این راه تحریص نمود و شخصاً آنها را مجهَّز ساخت تا عزمشان محکم و همّتشان بالا گیرد. هیچکدام از وجوه «مهاجران» و «انصار»- همچون «ابوبکر»، «عمر»(1)، «ابوعبیده»،

*****

1- نویسندگان تاریخ، سیره و اخبار، اتفاق دارند که ابوبکر و عمر در لشکر بودند. و آن را- به طور مسلّم- در کتب خود آورده اند. این، از مطالبی است که در آن هیچ کس اختلاف ندارد.

– رجوع کنید به الطبقات الکبری (ابن سعد) ج2 ص190، تاریخ (یعقوبی) ج2 ص74 ط بیروت، الکامل (ابن اثیر) ج2 ص317، شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج6 ص52 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل، سمط النجوم العوالی (عاصمی مکی) ج2 ص224، السیره الحلبیه (حلبی شافعی) ج3 ص207 والسیره النبویه (زین دحلان) در حاشیه السیره الحلبیه (حلبی شافعی) ج2 ص339. و در کتاب عبدالله بن سبأ (علّامه عسکری) ج1 ص71 از: کنزالعمال (متقی هندی) ج5 ص312، منتخب کنزالعمال (متقی هندی) در حاشیه مسند (احمد بن حنبل) ج4 ص180،

انساب الاشراف (بلاذری) ج1 ص474 و تهذیب (ابن عساکر) ج2 ص391 در شرح حال اسامه.

{صفحه328}

«سعد» و امثال آنها- نبودند جز اینکه آنها را مهیّا، و به لشکرگاه فرستاد».(1)

این جریان، چهار روز به آخر ماه صفر سال یازدهم مانده، واقع شد. پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم آنها را مجهّز ساخت و صبحگاه، «اسامه» را خواست، به او فرمود: «به سرزمینی که پدرت شهادت یافته، رهسپار شو و اسب را بر سرزمین آنها بتاز! من سرکردگی این سپاه را به تو دادم. و صبح هنگام، بر اهل «اُبنی»(2) حمله

*****

1- عمر به اسامه می گفت: «پیامبر از دنیا رفت در حالی که تو امیر من بودی.» این مطلب را عده ای از محدّثان و مورّخان نقل کرده اند.- رجوع کنید به السیره الحلبیه (علی بن برهان الدین حلبی) ج3 ص209، کنزالعمال (متقی هندی) ج5 ص241 ح710 ط2 والسیره النبویه (زین دحلان) در حاشیه السیره الحلبیه (حلبی شافعی) ج2 ص341.

2- ابنی بر وزن «کُبرا» ناحیه ای از سرزمین «سوریه» است که بین «عسقلان» و «رمله» قرار داد و در نزدیکی «موته» است که «زید بن حارثه» و «جعفر بن ابی طالب»- که دارای دو بال در بهشت- در آنجا شهادت یافته اند.

{صفحه329}

بر و سخت محاصره شان نما! امّا آنچنان به سرعت حرکت کن که پیش از رسیدن خبر به آنها، به محلّ نبرد رسیده باشی! اگر خداوند به تو پیروزی داد در میان آنها کم بمان! همراه خود افراد وارد و کسانی که راه بلند هستند بردار! طلیعه داران و دیده بانان را از پیش بفرست!»

روز 28 صفر، بیماری آن حضرت- که دیگر از آن بهبودی

نیافت- شروع شد، تب و سردرد، وی را فرا گرفت. صبح روز بیست و نهم، مشاهده فرمود که سپاه در حرکت «سستی» می کند. پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم شخصاً به میان سپاه رفت و آنها را تحریص و تهییج نمود. «پرچم» را با دست خود بست و به «اُسامه» داد تا حمیّتشان تحریک و عزمشان را محکم سازد، سپس خطاب به «اُسامه» فرمود:

«به نام خدا و در راه خدا نبرد کن! و هرکسی که به خدا کافر است از زمین برانداز!» «اُسامه» با پرچم بسته از «مدینه» خارج شد، آن را به دست «بُرَیده» سپرد و در «جرف» لشکرگاه زد. در آنجا نیز در حرکت «کُندی» کردند و حرکت ننمودند با اینکه آن فرمانها و تحریصات را از آنحضرت شنیده بودند و آن «نُصوص صریح» را در وجوب سرعت از وی مشاهده کرده بودند مانند این فرمان: «صبح هنگام بر اهل اُبنی حمله بر!»(1) و همچون «در سیر،

*****

1- رجوع کنید به المغازی «واقدی» ج3 ص117، السیره الحلبیه (حلبی شافعی) ج3 ص207، السیره النبویه (زین دحلان) در حاشیه السیره الحلبیه (حلبی شافعی) ج2 ص339 والطبقات الکبری (ابن سعد) ج2 ص190.

{صفحه330}

سرعت گیر تا پیش از رسیدن اخبار، به محلّ نبرد برسی!»(1)

تعداد فراوانی از این «اوامر» وجود دارد که در آن «سریّه»، مورد عمل قرار ندادند.

و گروهی از آنان، بخشیدن «ریاست سپاه» به «اُسامه» را مورد طعنه قرار دادند- چنانکه پیش از آن، در مورد «امارتِ» پدرش نیز طعنه زدند و در آن باره، زیاد انتقاد و ایراد کردند- با آنکه دیده بودند پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم »امارت لشکر» را

به او سپرده و به او فرموده است: «ولایت و ریاست این سپاه را به تو سپردم»(2) و دیده بودند که آنحضرت با بدن تب دار، با دست خودش «پرچم» را برای او بست، امّا همه آنچه دیده بودند، آنها را از طعنه زدن باز نداشته بود تا اینکه رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم بر طعنه زنان سخت خشمگین شد و- در حالی که سر خود را با قطیفه ای پیچیده بود و از درد و تب، رنج می برد- از خانه بیرون آمد تا آنان را از این «طریق خلاف» باز دارد.

*****

1- رجوع کنید به المغازی (واقدی) ج3 ص1117 و 1123، السیره الحلبیه (حلبی شافعی) ج3 ص207، السیره النبویه (زین دحلان) در حاشیه السیره الحلبیه (حلبی شافعی) ج2 ص339 والطبقات الکبری (ابن سعد) ج2 ص190.

2- رجوع کنید به شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج1 ص159 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل، المغازی (واقدی) ج3. ص1117، السیره الحلبیه (حلبی شافعی) ج3 ص207، السیره النبویه (زین دحلان) در حاشیه السیره الحلبیه (حلبی شافعی) ج2 ص339 والطبقات الکبری (ابن سعد) ج2 ص190.

{صفحه331}

و این جریان، روز شنبه ده روز از ماه بیع الاوّل گذشته بود، و دو روز پیش از رحلت آنجناب، اتّفاق افتاد. رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم- با حالتی خشمگین- به میان آنان آمد و بر منبر رفت، خداوند را حمد و ثنا گفت، سپس- چنانکه «نویسندگان اخبار» در نقل آن «اجماع» و اهل علم در صدورش «اتّفاق» دارند- فرمود:

«ای مردم! این چه سخنی است که از بعضی از شما در مورد «سپهداری اسامه» به من رسیده؟!

اگر هم اکنون در مورد امارت بخشیدنم به «اسامه» طعنه می زنید، پیشتر در مورد پدرش نیز طعنه زدید. سوگند به خدا! که او سزاوار «امارت و سپهداری» بود چنانکه پسرش نیز پس از وی بدان سزاوار است.»(1)

آنگاه، آنها را در مبادرت به حرکت، «تحریص» فرمود. سپاهیان، آنحضرت را «وداع» می نمودند و به سوی لشکرگاه «جرف» رهسپار می شدند. و آنجناب همچنان آنها را در تعجیل، «تحریض» می نمود.

*****

1- هرکدام از محدثان و سیره نویسان که این «سریه» را نقل کرده اند، جریان طعنه آنها در مورد «امارت اسامه» و اینکه پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به سختی خشمگین شد و در میان آنها برای توبیخشان آمد- به نحوی که ذکر کردیم- آورده اند و خطبه ای را که آنحضرت در این مورد خوانده نیز نقل کرده اند.

– رجوع کنید به شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج1 ص159 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل، المغازی (واقدی) ج3 ص1119، السیره الحلبیه (حلبی شافعی) ج3 ص207، السیره النبویه (زین دحلان) در حاشیه السیره النبویه (حلبی شافعی) ج2 ص339 والطبقات الکبری (ابن سعد) ج2 ص190.

{صفحه332}

بیماریش شدّت یافت و مکرّر می فرمود:

«سپاه اسامه را مجهّز سازید!»

«سپاه اسامه را حرکت دهید!»

«لشکر اُسامه را گسیل دارید!»

او این فرمانها را تکرار می کرد، امّا آنها در حرکت «کُندی» می ورزیدند! پس آنگاه که روز دوشنبه، دوازدهم ربیع الاوّل شد «اُسامه» از لشکرگاه به خدمت پیامبر مشرَّف شد. رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمان حرکت را صادر کرده فرمود: «با برکات و رحمت خدا حرکت کن!»(1)

«اُسامه» با آن حضرت «وداع» نمود، به لشکرگاه رفت،

سپس همراه «عمر» و «ابوعبیده» بازگشت!!! هنگامی نزد آنجناب رسیدند که در «حال رحلت» بود، آنحضرت در همان روز وفات یافت- رُوحی وَ اَرواحُ العالَمینَ لَه الفِداء- و «سپاه اسامه» با «پرچم»، به مدینه طیّبه بازگشت!!!

بعداً، تصمیم گرفتند که فرمان حرکت به سوی این «نبرد» را- به تمام معنی- «لغو» کنند؛ در این باره با «ابوبکر» گفتگو کردند و سخت اصرار نمودند، با اینکه با چشم خود دیده بودند رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم چقدر در

*****

1- رجوع کنید به شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج1 ص160 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل، المغازی (واقدی) ج3 ص1120، السیره الحلبیه (حلبی شافعی) ج3 ص208، السیره النبویه (زین دحلان) در حاشیه السیره الحلبیه (حلبی شافعی) ج2 ص340 والطبقات الکبری (ابن سعد) ج2 ص191.

{صفحه333}

این معنی اهتمام داشت! عنایت کاملش در تعجیل و سرعت در حرکت را مشاهده نموده بودند، «نصوص متوالی» وی را در سرعت به سوی این «نبرد»- به گونه ای که پیش از اخبار برسند- همه را دیده و شنیده بودند؛ ملاحظه کرده بودند که آنحضرت شخصاً آنچه می توانست در این باره عمل کرد و در مجهّز ساختن «سپاه» کوشید، مطالب لازم را به «اُسامه» سپرد و با دست خود پرچمش را بست تا که هنگام احتضارش رسید به او فرمود: «با برکت خدا حرکت کن!»- چنانکه گفته شد.

همه آنها در باز کردن «پرچم» و باز داشتن «سپاه» از حرکت به سوی جنگ «اتّفاق نظر» داشتند و تنها «ابوبکر» از این کار ابا ورزید. پس آنگاه که دیدند او تصمیم بر گسیل داشتن سپاه دارد «عمر بن خطاب» پیش وی آمد

و از زبان «انصار» از او می خواست که «اُسامه» را عزل کند و دیگری را به جای او نصب نماید!! ولی او حاضر نشد «اُسامه» را «عزل» کند و خواسته آنان را قبول نماید؛ چنانکه در اصل گسیل داشتن «سپاه» نیز پیشنهاد آنان را نپذیرفت و خواسته شان که «سپاه» را نفرستد، اجابت ننمود.

اصرار آنها به گونه ای بود که «ابوبکر» ناراحت شد، پرید و ریش «عمر» را گرفت و گفت: «مادرت به عزایت بنشیند و تو را بر روی زمین نبیند، ای پسر خطّاب! «پیامبر» او را «امیر» قرار داده، تو مرا امر می کنی که او را «عزل»

{صفحه334}

نمایم؟!»(1)

پس آنگاه که «سپاه» حرکت داده شد- در حالی که نمی خواستند چنین شود- «اسامه» با سه هزار نفر جنگجو که هزار نفر آنها سوار بودند، حرکت نمود. گروهی از همان کسانی که «پیامبر» آنها را مجهّز ساخته بود، «تخلّف» ورزیدند و با «اُسامه» نرفتند در حالی که رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم فرموده بود:

«لشکر اُسامه را مجهّز سازید!»

«نفرین و لعنت خدا بر کسی که از سپاه اُسامه تخلّف ورزد!»(2)

شما خوب می دانید که آنها در مرحله نخست، در حرکت «کُندی» کردند، و در مرحله دوم، از سپاه «تخلّف» ورزیدند، تا پایه های سیاستشان محکم و ستونهای آن را برپا دارند.

در اینجاها «نظریّه» خویش را بر «تعبّد به نَص» ترجیح دادند، زیرا دیدند حفظ خواسته خویش اولی، و رعایت آن سزاوارتر است، و اگر به فرمان پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم متعبّد می شدند، و پیش از رحلت او به «جنگ»

*****

1- رجوع کنید به تاریخ (طبری) ج3 ص226،

الکامل فی التاریخ (ابن اثیر) ج2 ص335، السیره الحلبیه (حلبی شافعی) ج3 ص209 والسیره النبویه (زین دحلان) در حاشیه السیره الحلبیه (حلبی شافعی) ج2 ص340.

2- رجوع کنید به الملل والنحل (شهرستانی شافعی) ج1 ص20 در حاشیه الفصل (ابن حزم) افست دار المعرفه بیروت. و شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج6 ص52 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل.

{صفحه335}

رهسپار می گردیدند، «خلافت» از دستشان می رفت.

پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم نیز- که پدر و مادرم فدایش باد!- می خواست «مرکز» را از وجود آنان خالی سازد تا با آرامش و طمأنینه «امر خلافت» در اختیار «امیر مؤمنان علی بن ابی طالب علیه السلام» قرار گیرد و تا آنها باز می گردند «امر خلافت» برای وی «محکم» و ارکان آن برایش «استوار» شده باشد و از «نزاع و مبارزه» برکنار باشند.

و اینکه رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم «اُسامه هیفده ساله» را بر آنان «امیر» ساخت(1)، به خاطر درهم شکستن غرور بعضی، و برگرداندن سرکشی متکبّران آنها، و احتیاط در امنیّت از نزاع آینده بود، تا اشخاصی که می خواهند خود را مقدّم دارند، اگر یکی از آنان «امیر» شد که «جوانتر» بود، ناسلوکی نشان ندهند.

امّا آنها این معنی را درک کردند؛ لذا، در امارت اسامه «ایراد» کردند، در حرکت با او «کُندی و سستی» نمودند، حرکت نکردند، تا پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به پروردگارش ملحق شد، گاهی تصمیم بر «لغو فرمان» این جنگ و «باز کردن پرچم» گرفتند، و گاهی بر «عزلِ اسامه»، و سپس گروه، زیادی از سپاه او «تخلّف» ورزیده و همراهش حرکت نکردند.

بنابراین، ملاحظه می فرمایید که در همین «سریّه اسامه»، پنج

*****

1- البته برخی گفته اند که عمر او 18 و به قولی 19 و به قول دیگری 20 سال بوده است ولی هیچکس بیش از 20 سال نگفته است.

{صفحه336}

مطلب است که آنها «متعبّد» به «نص» نشدند، و رأی و نظریّه خویش در امور سیاسی، و اجتهاد خویشتن را بر تعبّد به نصوص پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم، مقدّم داشتند.

{صفحه337}

حق جو

1- اعتراف به گفته های «حق شناس»

1- درباره «سریّه اسامه» سخن به طول انجامید چنانکه در مورد «رزیّه یوم الخمیس» (مصیبت روز پنجشنبه) نیز سخن طولانی شد، امّا بدانگونه مُبهمات آن روشن گردید که صبح برای «بینایان حقائق» آشکار شد.

2- درخواست بقیّه موارد

2- لطفاً بقیّه مواردی که به «نَص» متعبّد نشده اند نیز برای ما بیان فرمایید!

{صفحه338}

حق شناس

1- قسمتی از موارد

1- کافی است جریان «صلح حُدَیبیّه» ، غنائم «جنگ حُنَین»، گرفتن فداء از «اسیران بدر»، و اوامر آنحضرت صلّی الله علیه و آله و سلّم به نحر بعضی از شترها هنگامی که در «جنگ تبوک» گرسنگی آنان را فراگرفت، و بعضی شئونشان در «جنگ احد» و شعب آن، و جریان روز «ابوهریره» که با صدای بلند بشارت داد به کسی که خدا را با توحید ملاقات کند، سرگذشت «نماز بر منافق»، و روز «طعنه در صدقات»، و سئوال آنها با «فُحش»، تأویل دو آیه «خُمس» و «زکات»، تأویل دو آیه مربوط به «حج تمتّع» و «ازدواج موقّت»، تأویل آیه «طلاق»، تأویل روایاتی که درباره «نوافل ماه رمضان» وارد شده از نظر کیفیّت و کمیّت، دخالت در «کیفیّت اذان» و اسقاط «حَیّ علی خَیرِ العَمَل»، و در تعداد تکبیر در «نماز میّت»، و موارد دیگری که مقام، گنجایش شمردن آن را ندارد همچون مقابله در جریان «حاطب بن بلتعه»، و معارضه با آنچه پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در «مقام

{صفحه339}

2- اشاره به نصوصی دیگر که درباره «امام و عترت» است و «صحابه» به آن عمل نکرده اند.

ابراهیم علیه السلام» انجام داد، اضافه کردن خانه های گروهی از مسلمانان به «مسجد»، و حکم بر زیان یَمَنی ها به پرداخت دیه «ابوخراش هذلی»، و همچون تبعید کردن «نصر بن حجّاج سلمی»، و اقامه حدّ بر «جُعده بن سلیم»، گذاردن «خراج» بر اراضی «عراق»، کیفیّت ترتیب «جزیه»، دستور «شُورا» با آن کیفیّت، «شبگردی» برای اطّلاع از حال مردم، و «تجسّس» و تفتیش در روز، و چون «عول در فرائض»(1)… و تعداد بیشمار دیگری…

کافی است اینها مورد توجّه قرار دهی.

2- علاوه، نُصوص دیگری از غیر «نُصوص خلافت» درباره «علی علیه السلام و عترت

پاک رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم» موجود است که به آن نیز عمل ننموده اند، بلکه درست بر خلاف آن عمل کرده اند- چنانکه افراد محقّق از آن آگاهند.

بنابراین، هیچ جای شگفتی نیست که «نُصوص خلافت» را نیز تأویل کنند. آیا نمی تواند این مثل دیگر نُصوصی که آنها را تأویل نموده و به آن عمل نکرده اند باشد؟ این هم مثل آنها، که عمل به آراء خویش را بر تعبّد به آنها مقدّم داشته اند.

*****

1- برای آشنائی با همه این موارد و غیر اینها، رجوع کنید به کتاب «اَلنَّصُّ وَالاِجتِهاد» (علّامه سیّد شرف الدین) و یا ترجمه آن به نام «اجتهاد در مقابل نص»، کتاب «الفصول المهمه» (علّامه سیّد شرف الدین) فصل 8 و یا ترجمه آن به نام «در راه تفاهم»، و کتاب گرانسنگ الغدیر (علّامه امینی) ج6.

{صفحه340}

حق جو

لطفاً آنها را بطور تفصیل بیاورید!

فرمودید: درباره «امام و عترت» نُصوصی غیر از «نُصوص خلافت» است که گذشتگان به آن عمل نکرده اند. لطفاً آنها را به طور تفصیل بیاورید!

{صفحه341}

حق شناس

اجابت درخواست

درخواست شما از تفصیل مطلب، مصداق این گفته است: «وَکم سائِلٍ عَن اَمرِهِ وَ هُوَ عالِمٌ!» (چه بسیار از پرسش کنندگان هستند که خود از مطلب کاملاً آگاهند!).

شما خوب می دانید که عدّه زیادی از «صحابه» با «علی علیه السلام» کینه داشتند و دشمن بودند، از او جُدا شدند، اذیّتش کردند، دشنامش دادند، ستم درباره اش نمودند، سَبّ و بدگوئی به او را بر خود لازم شمردند، با او جنگیدند، رو در روی او و «اهلبیت» و دوستانش، با شمشیر ایستادند.

تواریخ و اَخبار گذشته، «گواه روشن» این معنی است.

در حالی که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «کسی که اطاعت من کند اطاعت خدا کرده و کسی که سر از فرمان من برتابد سر از فرمان خدا برتافته و کسی که اطاعت «علی» کند اطاعت من نموده و کسی که سر از فرمان «علی» برتابد سر از فرمان من بر تافته است.»(1)

*****

1- رجوع کنید به پانوشت 156 و پانوشت 288 را نیز ملاحظه نمایید!

{صفحه342}

باز رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «کسی که از من جدا شود از خدا جدا شده و کسی که از تو «ای علی!» جدا شود از من جدا شده است.»(1)

و باز فرمود: «ای علی! تو، هم در دنیا سیّد و آقائی و هم در آخرت؛ دوست تو دوست من است و دوست من دوست خدا؛ دشمن تو، دشمنِ من و دشمن من، دشمن خدا است؛ وای بر کسی که

پس از من بر تو خشم گیرد.»(2)

و نیز فرمود: «کسی که «علی» را سَب کند مرا سَب نموده، و کسی که مرا سَب کند خدا را سَب کرده است.»(3)

و باز فرمود: «کسی که «علی» را آزار رساند مرا آزرده، و کسی که مرا بیازارد خدا را آزرده است.»(4)

و نیز فرمود: «کسی که «علی» را دوست بدارد مرا دوست داشته، و کسی که بر او خشم گیرد بر من خشم گرفته است.»(5)

و باز فرمود: «ای علی! غیر از مؤمن، تو را دوست نمی دارد، و به جز مُنافق،

*****

1- رجوع کنید به پانوشتهای 157 و 289.

2- رجوع کنید به پانوشت 162.

3- رجوع کنید به پانوشت 158.

4- رجوع کنید به ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج1 ص393 ح501، الاستیعاب (ابن عبدالبر) در حاشیه الاصابه (ابن حجر) ج3 ص37، ذخائر العقبی (محب الدین طبری) ص65 و ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص205 و 303 ط اسلامبول.- پانوشت 159 را نیز ملاحظه نمایید!

5- رجوع کنید به پانوشت 160.

{صفحه343}

کینه و خشم تو را بر دل نمی گیرد.»(1)

*****

1- رجوع کنید به صحیح (ترمذی) ج5 ص306 ح3819 ط دار الفکر، خصائص امیرالمؤمنین (نسائی) ص27 ط التقدم العلمیه مصر، سنن (نسائی) ج8 ص116، ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج2 ص188 ح671، 674، 675، 678، 680، 683، 684، 686، 687، 688، 689، 690، 691، 692، 693، 694، 695، 702 و 703، اسدالغابه (ابن اثیر) ج4 ص26، حلیه الاولیاء (ابو نعیم اصفهانی) ج4 ص185 (آن را صحیح دانسته و از طرق مختلف آورده است)، میزان الاعتدال (ذهبی) ج2 ص41، الاستیعاب (ابن عبدالبر) در

حاشیه الاصابه (ابن حجر) ج3 ص37، مجمع الزوائد (هیثمی) ج9 ص133، شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج20 ص221 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل، مناقب علی بن ابی طالب (ابن مغازلی شافعی) ص190 ح225، 226، 228، 229 و 231 ط 1 تهران، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص47، 48 و 182 ط اسلامبول، کنوز الحقائق (مناوی) ص46 و 192 ط بولاق مصر، منتخب کنزالعمال (متقی هندی) در حاشیه مسند (احمد بن حنبل) ج5 ص30، کنزالعمال (متقی هندی) ج15 ص157 ح444 ط2، الریاض النضره (محب الدین طبری) ج2 ص284. و در احقاق الحق (قاضی تستری) ج7 نقل نموده از: مسند (احمد بن حنبل) ج1 ص95 ط المیمنیه، علل الحدیث (ابو حاتم) ج2 ص400، سنن (بیهقی) ج2 ص271 ط المیمنیه، طبقات الحنابله ج1 ص320، تاریخ بغداد (خطیب بغدادی) ج8 ص417 و ج14 ص426، موضح الجمع والتفریق (بغدادی) ص468، معالم التنزیل (بغوی) ج6 ص180، لسان المیزان (ابن حجر) ج2 ص446، شرح دیوان امیرالمؤمنین (میبدی) ص191 مخطوط، الشفاء (قاضی عیاض) ج2 ص41، تذکره الحفاظ (ذهبی) ج1 ص10، الفتح الکبیر (نبهانی) ج1 ص446، فرائد السمطین (حموینی) ج1 ص133 و غیر آن، پانوشت 161 را نیز ملاحظه نمایید!

{صفحه344}

و باز فرمود: «بار خدایا! دوست بدار کسی که او را دوست دارد! و دشمن دار کسی که او را دشمن دارد! یاری کننده اش را یاری، و کسی که در صَدَدِ خِذلان و خواری او است، خوار و مخذولش دار!»(1)

روزی رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم نگاهی به «علی»، «فاطمه»، «حسن» و «حسین» افکنده، فرمود: «من در مبارزه ام با کسی که با شما بجنگد، و آشتی هستم با کسی

که با شما صُلح باشد.»(2)

و در آن هنگام که «عبا» بر آنها افکند، فرمود: «من در جنگم با کسی که با آنها بجنگد و صُلحم با کسی که با آنها از درِ آشتی درآید، و دشمن هستم با کسی که با آنان دشمنی کند.»(3)

… و بسیاری دیگر از این قبیل «احادیث»، که بسیاری از «صحابه» به

*****

1- رجوع کنید به پانوشتهای 201، 202، 203، 204، 206، 208، 210 و 211.

2- رجوع کنید به پانوشتهای 290.

3- رجوع کنید به الصواعق المحرقه (ابن حجر) ص85 و 112 ط مصر المیمنیه مصر، الاصابه (ابن حجر عسقلانی) ج4 ص378، ینابیع الموده (قندوزی حنفی) ص229، 294 و 309 ط اسلامبول، نظم دررالسمطین (زرندی حنفی) ص232 و 239، مصابیح السنه (بغوی شافعی) ج2 ص280، مشکاه المصابیح (عمری) ج3 ص258، ذخائر العقبی (طبری شافعی) ص23 والریاض النضره (محب الدین طبری شافعی) ج2 ص294.

{صفحه345}

آنها عمل نکردند بلکه به نقیض و ضدّ آن عمل نمودند، هوا و هوسهایشان را بر آنها مقدّم داشتند، و اغراض خود را بر آن «روایات» پیش انداختند.

افرادِ آگاه می دانند که سائر «سُنَنِ» رسیده در مورد «فضائل علی علیه السلام»- که از صدها افزون است- دُرست همچون نُصوص صریحی است که در «وجوب موالات» وی، و حرام بودن دشمنی با آنجناب، رسیده است؛ زیرا هرکدام آنها دلالت بر «جلالت قدر»، «عظمت شأن»، و «علوّ مقام وی در پیشگاه خداوند و پیامبرش» می کند، که ما- در بیانات گذشته- قسمت زیادی از آنها را آوردیم، ولی آنچه را که ما نیاورده ایم چندین برابر مقداری است که آورده ایم.(1)

*****

1- رجوع کنید به احقاق الحق (قاضی نورالله تستری) ج1، ج2، ج3، ج4،

ج5، ج6، ج7، ج8، ج9، ج10 و ج11 ط الاسلامیه تهران، مناقب علی بن ابی طالب (ابن مغازلی شافعی)، ترجمه الامام علی بن ابی طالب از تاریخ دمشق (ابن عساکر شافعی) ج1، ج2 و ج3 ط بیروت، کفایه الطالب فی مناقب علی بن ابی طالب (گنجی شافعی)، الغدیر (علّامه امینی) ج1 تا ج11، فضائل الخمسه من الصحاح السته (فیروزآبادی) ج1 تا ج3، المناقب (خوارزمی حنفی)، شواهد التنزیل (حسکانی حنفی) ج1 و ج2، ینابیع الموده (قندوزی حنفی)، نظم دررالسمطین (زرندی حنفی)، خصائص امیرالمؤمنین (نسائی)، الریاض النضره (محب الدین طبری شافعی) ج2 ص201- 334 ط2 دارالتألیف مصر… و دهها کتاب چاپی و خطی دیگر.

{صفحه346}

من اکنون، از شما می پرسم:

آیا هیچکدام از سخنان رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم با «دشنام» به «علی علیه السلام» و «جنگ» با او توافق دارد؟!

و آیا هیچکدام از آنها با «آزار»، «بُغض و کینه» و «عداوت» با او می سازد؟!

و آیا آنها با «دَرهم شکستن»، «غصب حقوق»، «ستم» بر او، و «سَبِّ وی بر منابِر مسلمانان» به گونه ای که از رُسومات و سنّتهای خُطبا در جمعه ها و اعیاد قرار داده شود، تناسب می تواند داشته باشد؟!

نه، هرگز!

ولی، آنها که چنین خلافتهایی را مرتکب شدند، اهمیّتی به آن «روایات»، نه به «کثرت» و نه به «تواتُرِ» آنها نمی دادند، و هیچکدام از آن «نُصوص» نمی توانست مانع آنچه «مقتضای سیاستشان» بود، بشود.

آنها خوب می دانستند که:

«علی» برادر پیامبر است و ولیّش؛

وارث او است و صاحب نجوایش؛

سیّد و آقای عترت او است و هارون امّتش؛

همتا و کُفوِ پاره جانش است و پدر ذریّه اش؛

نخستین شخص، در اقرار به اسلام

است و با اخلاص ترین فردشان در ایمان؛

دانشمندترین آنها است و عاملترینشان؛

{صفحه347}

بزرگترین فردشان در حلم، و محکمترین آنها در یقین؛

بیشتر از همه آنان سختی کشید؛ و از همه نیکوتر از آزمایش بیرون آمد؛

فضل و منقبت او از همه وافرتر، و سوابقش از همه آنان گرامی تر و ارزشمندتر؛

از همه شان به اسلام با احاطه تر، و به رسول خدا نزدیکتر؛

از همه مسلمانان از نظر هدایت، اخلاق و رفتار، و سمت و جهت به پیامبر شبیه تر؛

و از زاویه عمل، سخن… و سکوت… از همه… نمونه تر بود.

آنها خوب می دانستند… امّا اَغراض و خواسته های شخصی… از دلیلی پیش آنها مقدّم تر بود.

بنابراین، چه جای شگفتی است اگر رأیشان در «امامت» را بر «نصّ غدیر» مقدّم دارند؟

و آیا «نصّ غدیر» غیر از یکی از همان «صدها حدیث» است که آن را «تأویل» نموده اند تا آن را «فدای رأی خود» سازند و مصالح خویش را بر آنها مقدّم دارند؟

در حالی که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرموده بود: «من در بین شما چیزی قرار می دهم که اگر به آن متمسّک شوید هرگز گمراه نخواهید شد: کتاب خدا، عترتم

{صفحه348}

اهلبیتم.»(1)

و نیز آنحضرت صلّی الله علیه و آله و سلّم فرموده بود: «مَثَل اهلبیت من، مَثَل کشتی نوح است، آن که سوار کشتی شد نجات یافت و آن کس که از آن تخلُّف ورزید غرق گردید. و مَثَل اهلبیت من در میان شما همچون باب حِطَّه بنی اسرائیل است، کسی که از آن درب داخل شد آمرزیده شد.»(2)

و باز رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم فرموده بود: «ستارگان، موجب امنیّت اهل

زمین از غرقند و اهلبیت من موجب امنیّت امّتم از اختلاف؛ پس آنگاه که قبیله ای از عرب با آنان مخالفت کند با یکدیگر اختلاف می کنند و حزب ابلیس می گردند.»(3)

… و بِالاَخره از این ردیف روایتهای صحیحی که رسیده، و آنها… به هیچکدامش تعبُّد نورزیدند!!

*****

1- رجوع کنید به پانوشتهای 2، 3، 4 و 5.

2- رجوع کنید به پانوشت 8.

3- رجوع کنید به پانوشت 10.

{صفحه349}

حق جو

1- «حق»- به روشنی- واضح گردید. «اَلحَمدُ للهِ رَبِّ العالَمین».

1- «حق»- به روشنی- واضح گردید. «اَلحَمدُ للهِ رَبِّ العالَمین».

2- چرا امام علیه السلام در «روز سقیفه» به «نُصوصِ خلافت و وصایت» استدلال نکرد؟

2- تنها یک مطلب باقی مانده، که نشانه هایش نامعلوم است و علامتهایش آشکار نیست؛ من آن را یادآورتان می شوم تا پرده از آن برگیرید و پنهانی آن را آشکار سازید. و آن این است که:

چرا «امام علیه السلام»- در «سقیفه» و در برابر «ابوبکر» و بیعت کنندگان با وی- به «نُصوص خلافت و وصایت» استدلال ننمود؟

{صفحه350}

حق شناس

1- موانع امام علیه السلام از «احتجاج» در «روز سقیفه»

1- مردم همه می دانند که «امام علی علیه السلام» و سائر دوستانش- اعمّ از «بنی هاشم» و دیگران- به هنگام «بیعت(!)» حاضر نبودند و در آن روز، داخل «سقیفه» هم نشدند، بلکه از آن و از هرچه در آن می گذشت برکنار بودند. همه آنها به جانب آن امر بزرگی که در اثر وفات رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم پیش آمده و مکلَّف به انجام آن بودند، رهسپار شده بودند؛ به امر واجب تجهیز پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم قیام نموده و به غیر آن نمی اندیشیدند. و هنوز اینها پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم را در ضریح مقدّسش پنهان نساخته بودند که «اهل سقیفه» کار خود را تمام، امور «بیعت» را محکم، و پیمان آن را استوار ساخته بودند، و با حَزم و دوراندیشی خاص، با هم متّفق شدند که از هر گفته و هر عملی که موجب سُستی پایه های «بیعت»، یا خدشه این پیمان، و یا تشویش و اضطرابی در آن به وجود آورد، جلوگیری کنند.

بنابراین، «امام علی علیه السلام» در کجا بود تا در برابر «ابوبکر» و بیعت

{صفحه351}

2- اشاره به «احتجاجات» امام علیه السلام و دوستانش با وجود موانع

کنندگان با وی- در سقیفه- «احتجاج» کند؟ و نیز پس از «بیعت»، چه وقت به او و به دیگران اجازه «استدلال و احتجاج» داده شد؟ در حالی که صاحبان امر و نهی، حزم احتیاط و دوراندیشی را پیش گرفتند و قدرتمندان و زورمندان، آن شدّت و سرسختی را به راه انداختند!

علاوه، «امام علی علیه السلام» برای «احتجاج و استدلال» در آن روز و آن ظروف، اثری جز «فتنه» و از بین رفتن

حقّش نمی دید؛ زیرا آنحضرت برای «اساس اسلام» و «کلمه توحید» بیمناک بود- چنانکه درگذشته هم روشن ساخته، گفتیم:

آن جناب در آن ایّام، گرفتار وضعی شده بود که هیچکس چنین گرفتاری نداشت. او بین «دو مهمِ» گرفتار بود:

«خلافت» با آن نصوص و وصایایش از یک طرف، او را به طوری ندا می کرد و در پیشگاهش شکوه می نمود که قلب، خون می شد، و با آنچنان ناله ای وی را می خواند که جگر می سوخت؛

امّا «فتنه های طغیانگرانه» از ناحیه دیگر، وی را چنین انذار می نمود که «جزیره العرب» به هم می ریزد، «عرب» منقلب و دیگرگون می شود، «اسلام» نابود می گردد.

و نیز وجود «منافقان مدینه» تهدیدش می کرد، چرا که آنها سخت در «نفاق» فرو رفته بودند، و همچنین «اعراب اطراف مدینه» نیز او را تهدید می نمودند، اعرابی که- طبق تصریح قرآن- «منافق» بودند بلکه در «کفر و نفاق» سخت تر بودند و سزاوارتر که حدود فرمانهای نازل

{صفحه352}

شده از طرف خداوند بر پیامبر را ندانند، خصوصاً که شوکت و عظمتشان با «فقدان پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم» تقویت شده بود.

و مسلمانان همچون گوسفندان باران خورده در شب ظلمانی بودند که در میان گرگان متجاوز و درندگان زیانبار قرار گرفته باشند.

«مُسیلمه کذّاب» از یک طرف، «طُلیحه بن خُویلِد» تهمت زن و دروغگو، «سجاح دختر حارث» آن زن دغلباز و اصحابشان از طرف دیگر، همه برای نابودی «اسلام» و درهم کوبیدن «مسلمانان» به پاخاسته بودند.

«روم»، «کسراها» و «قیصرها» و دیگر «زمامداران قدرتمند آن عصر» نیز در کمین مسلمانان نشسته بودند…

و بسیاری دیگر از این عناصر آشوب طلب که

نسبت به «محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم و آل محمّد و اصحابش» سخت کینه ور بودند و با «اسلام» سخت مخالف، آنچنان که علاقه داشتند پایه های آن را فرو ریزند و ریشه های آن را از بیخ برکنند.

این عوامل، با قدرت، سرعت، و با عجله برای مقصود خود بسیج شده بودند؛ خیال می کردند کار، تمام است و فرصت- با پیوستن پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به «رفیق اعلی»- فرا رسیده؛ لذا می خواستند از این «فرصت» استفاده کنند و این به هم ریختگی را پیش از آنکه اسلام به قدرت و نظم خود بازگردد، مغتنم شمارند.

«امام علی علیه السلام» بین این «دو مُهِم» قرار گرفته بود؛ طبیعی است که

{صفحه353}

«حق خویش» را فدای «حیات مسلمانان» خواهد کرد.(1) امّا تصمیم گرفت، در عین فدا ساختن، به نحوه ای «حقّ خویش در مورد خلافت» را نیز حفظ کند؛ و آنچنان- در برابر کسانی که از حقّ وی روی گردانده اند- «احتجاج» نماید که به «اتّحاد مسلمانان» لطمه ای وارد نشود، به گونه ای که «فتنه»ای که موجب بهره برداری دشمن می شود، به وجود نیاید؛ لذا، در خانه نشست تا او را با «اجبار» و بدون خونریزی از خانه خارج ساختند؛ چرا که اگر خود به سوی آنها می رفت، حجّتش

*****

1- آن حضرت خود- در نامه ای که به اهل مصر همراه «مالک اشتر» نوشته- به این معنی تصریح فرموده است. در آن نامه چنین آمده:

«امّا بعد، خداوند سبحان، محمد را مبعوث ساخت که بیم دهنده جهانیان و شاهد و پاسدار پیامبران باشد. پس آنگاه که وی از جهان رخت

بر بست، مسلمانان به نزاع پرداختند. به خدا سوگند! هرگز در قلبم خطور نمی کرد که عرب این امر را پس از او صلّی الله علیه و آله و سلّم از اهلبیتش برگیرند و آن را از من باز دارند (ولی چنین کردند!) مشاهده کردم مردم برای بیعت با فلان هجوم بردند! من دست کشیدم و دخالت نکردم تا آنکه دیدم گروهی از اسلام دست برداشته و مردم را به سوی نابود ساختن دین محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم دعوت می کنند! از این ترسیدم که اگر اسلام و اهل آن را یاری نکنم- با اینکه در آن شکاف و یا نابودی مشاهده می کنم- مصیبت آن بزرگتر را از دست رفتن حکومت بر شما می باشد، چرا که حکومت و ولایت متاعی است ناچیز و چند روز بیش دوام ندارد، همچون سراب و یا همچون ابر به زودی از بین می رود، لذا بود که در آن حوادث به کمکشان قیام نمودم تا باطل از بین رفت و دین آرامش یافت.»- رجوع کنید به نهج البلاغه نامه 62.

{صفحه354}

تمام نبود، و شیعیانش نیز بُرهانی نداشتند؛ امّا آنجناب بین حفظ دین و نگهداری حقّش در خلافت مسلمانان، جمع نمود.

«امام علی علیه السلام» در آن هنگام که مشاهده فرمود «حفظ اسلام» و ردّ تجاوز دشمنان آن، بسته به مسالمت و هماهنگی است، طریق مسالمت را پیش گرفت؛ و «صلح با خلفاء» را- به خاطر «حفظ امّت»، «نگهداری ملّت» و «بقاء دین»- برگرفتن حقّش مقدّم داشت. او برای مقدّم داشتن آخرت بر دنیا، و قیام به «یک واجب عقلی و شرعی»، یعنی «مقدّم داشتن اَهَم

بر مُهم در مقام تعارض»، آشتی با آنها را پذیرفت.

بنابراین، اوضاع آن عصر، اجازه مقاومت با «شمشیر» و قیام با «استدلال و احتجاج» را نمی داد.

2- و با این وصف، او و فرزندانش، و دانشمندان علاقه مند به وی، همواره «وصیّت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم» را متذکّر می شدند و «نُصوص آشکار» آن را منتشر می ساختند و به آن «احتجاج» می نمودند. محقّقان و متتبّعان، از این معنی بی اطّلاع نیستند.

{صفحه355}

حق جو

چند وقت و کجا چنین احتجاجی نمودند؟

چه وقت و کجا «امام علی (علیه السَّلام)» این عمل را انجام داد؟ و چه موقع و در چه جائی دوستان و بستگانش چنین احتجاجی نمودند؟ ما را به قسمتی از آنها واقف سازید!

{صفحه356}

حق شناس

1- پاره ای از مواردِ احتجاجات امام (علیه السلام)

1- «امام علی علیه السلام» در انتشار «نُصوص»، آرامش را سخت مراعات می کرد و- احتیاطاً بر اینکه به «اسلام» ضربه ای نرسد- آنها را با تندی در برابر دشمنانش ارائه نمی نمود. و به خاطر «حفظ شوکت مسلمانان»، حاضر نبود سخت به مقابله برخیزد.

گاهی، از سکوت و عدم مطالبه حقّش- در آن زمینه- بدین گونه اعتذار جسته که: «انسان را بر تأخیر درگرفتن حقّش عیب نمی کنند، عیب بر آن کس گرفته می شود که آنچه حقّش نیست بگیرد.»(1)

آن حضرت در مورد انتشار نُصوصی که درباره وی رسیده، روش خاصّی داشت که «حکمت» از آن تجلّی می کند.

*****

1- این، از کلمات قصار آنحضرت است که شامل این معنی می شود و در نهج البلاغه آمده است.

– رجوع کنید به شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج18 ص168 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل، و این همان حکمت 166 از نهج البلاغه است.

{صفحه357}

2- احتجاج حضرت زهراء (علیها السَّلام)

ملاحظه فرمایید! که در «روز رَحبه»، در ایّام خلافتش، چگونه مردم را برای یادآوری «روز غدیر» جمع فرمود! همه را گرد آورد و به آنها گفت: «شما را به خدا سوگند می دهم! هر مسلمانی از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم شنیده که در «روز غدیر» چه فرمود، به پا خیزد، و آنچه را شنیده شهادت دهد! و به جز کسی که در آن روز، پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم را می دیده، به پا نخیزد!»

سی نفر از «صحابه»- که دوازده نفر آنها از «اهل بدر» بودند- به پاخاستند و به آنچه در مورد «نصّ غدیر» شنیده و شاهد بودند، شهادت دادند.(1)

و این، تلاشی بود که

اوضاع دشوار آن روز، در اثر «قتل عثمان و فتنه بصره و شام» به وی اجازه می داد انجام دهد. و سلام بر او با آن مقام بلندش! که «نَصّ غدیر» را که داشت از اذهان محو می گردید و به دست فراموشی سپرده می شد، بار دیگر زنده ساخت. و برای آن جمعیّت عظیمی که در «رَحبه» گرد آمده بودند، موقف رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم در «روز

*****

1- رجوع کنید به پانوشتهای 221، 223، 224 و 225.

و در رابطه با اینکه حضرت، مطالبه حقّ خود نمودند رجوع نمایید به الامامه والسیاسه (ابن قتیبه) ج1 ص11 و 143 ط مصطفی محمد مصر، شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج6 ص11-12 و ج9 ص306 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل، المناقب (خوارزمی) ص224 ط الحیدریه و کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص386 ط الحیدریه. و پانوشتهای 181، 182، 183، 346، 402، 403، 404، 405، 406، 407، 408، 409، 410، 411، 412، 413، 414 و 415 را نیز ملاحظه نمایید!

{صفحه358}

غدیر خُم» را مجسّم نمود که دست «علی» را گرفته و در حالی که صد هزار یا بیشتر از امّتش به او نگاه می کردند، به آنها ابلاغ فرمود که: «علی» پس از او «ولیّ» آنها خواهید بود.

از این جهت است که «نصّ غدیر» از «آشکارترین مصادیق روایات متواتر» به شمار می رود. حکمت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم را بنگر! که این جریان را در حضور همه، اعلام کرد، و به حکمت وصیّش نیز توجّه کن! که چگونه «روز رَحبه» افراد را گردآورد و بدانگونه، آنان را سوگند داد و با

شهادت آنان، «حدیث» را زنده کرد.

بنابراین، آن حضرت علیه السلام با تمام نرمشی که وضع زمان اقتضا داشت، «حق» را «ثابت» فرمود و با تمام آرامشی که «امام علی علیه السلام» همیشه از آن مواظبت می نمود، این عمل را انجام داد.

روش «امام علی علیه السلام» در انتشار «عهد امامت» و نشر «نصّ وصایت» اینگونه بود. وی، افراد غافل را با اُسلوبی بیدار می ساخت که موجب سر و صدا نشود و موجب فرار یکبارگی و تنفّر افراد نگردد.

در این باره، مطالعه احادیثی که «اصحاب سُنَن» از آنحضرت علیه السلام نقل کرده اند، شما را کفایت می کند.

پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در روزی که طبق فرمان خداوند باید نزدیکانش را اِنذار کند و بیم دهد، آنها را در خانه عمویش- بزرگ اَبطَح «ابوطالب»- در مکه گرد آورده، و آن مطالب را فرموده که خود، حدیثی طولانی و پر ارزش است. مردم همواره آن جریان را از نشانه های نبوّت و آیات

{صفحه359}

اسلام می شمردند، زیرا مشتمل بر «معجزه نبوّت» بود، چه اینکه آنحضرت صلّی الله علیه و آله و سلّم گروه بسیاری را با غذای کمی اطعام فرمود. در پایان این حدیث آمده که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم دست بر دوش «علی» گذاشت و فرمود: «این، برادر، وصیّ و خلیفه من در میان شما است، از او بشنوید و اطاعتش کنید.»(1)

«امام علی علیه السلام» فراوان می گفت که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم درباره اش فرمود: «اَنتَ وَلِیُّ کُلِّ مُؤمِنٍ بَعدی» (تو ولیّ تمام مؤمنان پس از من هستی.»(2)

کراراً این «حدیث» را از قول رسول

خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم نقل می کرد، که به او فرموده است: «اَنتَ مِنّی بِمَنزِلَهِ هارُونَ مِن مُوسی» (تو نسبت به من همچون «هارون» نسبت به موسایی.)(3)

و چقدر این «حدیث» را بازگو کرد! که «روز غدیر» پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «اَلَستُ اَولی بِالمُؤمِنینَ مِن اَنفُسِهِم؟ قالُوا: بَلی! قالَ: مَن کُنتُ وَلِیَّهُ فَهذا عَلِیٌّ وَلِیُّهُ» (آیا من نسبت به جان مؤمنان از خودشان «اولی» نیستم؟ گفتند: بلی، فرمود: هرکس من ولیّ او هستم این «علی» ولیّ او است.)(4)

و بسیاری دیگر از احادیثی که قابل انکار نیست، که آنحضرت آنها را

*****

1- رجوع کنید به کنزالعمال (متقی هندی) ج15 ص100 ح286 ط2.- این حدیث را به طور کامل قبلاً بیان نمودیم. به آنجا و مدارک فراوانش در پانوشت 91 مراجعه کنید!

2- به پانوشت 94 مراجعه کنید!

3- به پانوشتهای 103، 104، 105، 107، 108، 109، 110 و 111 مراجعه نمایید!

4- رجوع کنید به کنزالعمال (متقی هندی) ج15 ص115 ح333 ط2 حیدرآباد.

{صفحه360}

بین «افراد موثّق و ارزشمند» انتشار داد. و این، همان است که در آن اوقات، امکانات، به وی اجازه اعلامش را می داد. و «ابلاغ» به اندازه لازم بود ولی بر افراد اثری نبخشید! (حِکمَهٌ بالِغَهٌ فَما تَغنِ النُّذُر)

وی در «روز شورا» اتمام حجّت کرد، «اهل شورا» را انذار فرمود، و با تمام خصائص و مناقبش با آنان «احتجاج» نمود.(1)

در ایّام خلافتش نیز بسیار با مظلومیّت، «احتجاج» فرمود و بر منبر، «شکایت» را سر داد تا آنجا که فرمود: «سوگند به خدا! فلانی (ابن ابی قُحافه) ردای «خلافت» را بر تن پوشید، در حالی که خوب می دانست من نسبت

به خلافت همچون محور سنگ آسیایم، سیل علوم از وجود من سرچشمه می گیرد، و مرغ فکر هیچکس به قلّه فضائلم راه نمی یابد. آنگاه من ردای خلافت را رها ساختم و دامن خود را از آن فرا پیچیدم. می اندیشیدم آیا با دست تنها به پا خیزم؟ یا در دلِ این ظلمتی به وجود آمده شکیبائی ورزم؟- (در وضعی) که بزرگسال را از کار می اندازد، و طفل صغیر را پیر می نماید، و فرد مؤمن را آنچنان بهرنج وا می دارد تا به پروردگارش ملحق شود!- دیدم، صبر و شکیبائی عاقلانه تر است. صبر کردم، امّا چون کسی بودم که خاشاک در چشمش، و استخوان در گلویش گرفته باشد! می

*****

1- رجوع کنید به مناقب علی بن ابی طالب (ابن مغازلی شافعی) ص112- 118ح155، المناقب (خوارزمی حنفی) ص222-225، کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص 386 ط الحیدریه، میزان الاعتدال (ذهبی) ج1 ص442 و فرائدالسمطین (حموینی شافعی) ج1 ص320- 322.

{صفحه361}

دیدم «میراثم» به غارت می رود!…»- تا پایانِ «خُطبه شقشقیّه».(1)

*****

1- این خطبه، خطبه سوم نهج البلاغه است.

– نهج البلاغه مجموعه ای از خطبه ها، نامه ها و حکمتهای کوتاه حضرت علی علیه السلام که در اواخر قرن چهارم هجری توسط «سیّد رضی»- متولد 359 و متوفای 406 ه_.- گردآوری شده است. در رابطه با صحّت نسبت این کتاب به شریف رضی رجوع کنید به الغدیر (علّامه امینی) ج4 ص186- 198.

البته این خطبه در مصادر و منابع دیگری از شیعه و سنی قبل از سید رضی و بعد از او وجود داشته و دارد.- در این باره رجوع کنید به الغدیر (علّامه امینی) ج7 ص82- 85 (که 28

مصدر و منبع برای آن ذکر نموده)، کتاب مصادر نهج البلاغه (عبدالزهراء حسینی خطیب) ج2 ص20-31، مدارک نهج البلاغه (کاشف الغطاء) ص 237، شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج1 ص205 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل، تذکره الخواص (سبط بن جوزی حنفی) ص 124، علل الشرایع (شیخ صدوق- متوفای 381 ه_) ج1 ص150 باب 122 رقم 12، معانی الاخبار (صدوق) ج2 ص343، الارشاد (شیخ مفید- متوفای 413 ه_) ص167، کتاب الجمل (شیخ مفید) ص62، الامالی (شیخ طوسی- متوفای 460 ه_) ج1 ص382-384 (از غیر طریق سید رضی)، تلخیص الشافی (شیخ طوسی) ج3 ص53-57، الاحتجاج (طبرسی) ج1 ص281، بحارالانوار (علّامه مجلسی) ج8 ص159 ط قدیم.

و کتابهای لغت به این خطبه اشاره نموده اند.- رجوع کنید به لسان العرب (ابن منظور) ج12 ص53، النهایه (ابن اثیر) ج2 ص490، القاموس (فیروزآبادی) ج3 ص251 ط دارالعلم- همگی-، مجمع الامثال (میدانی). در این باره نیز و رجوع کنید به کتاب ما هو نهج البلاغه (سید هبه الدین شهرستانی) ط النعمان.

{صفحه362}

چقدر! آن حضرت می گفت: «خدایا! من از تو در برابر «قریش» و کسی که آنها را اِعانت می کند استعانت و کمک می جویم. آنها خویشاوندی مرا قطع کردند، مقام بلند و ارجمند مرا کوچک شمردند، و در مبارزه با من در مورد «امرِ (خلافت)» که مربوط به من بود متّحد شدند، آنگاه گفتند: حقّی است که باید آن را گرفت و حقّی است که باید آن را ترک نمود!…»(1)

و آن هنگام که شخصی به او گفت: ای پسر ابوطالب! تو در مورد «امر (خلافت)» حریص هستی، فرمود: «به خدا سوگند! شما حریصترید (چرا که) من «حقّی» را مطالبه

می کنم که از آنِ خودم است و شما بین من و آن حائل می شوید.»(2)

و نیز فرمود: «به خدا سوگند! از هنگامی که رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم قبض روح شده تا هم امروز، همچنان من از «حقِّ» خود، دور مانده ام و مستبدّانه با من رفتار شده است.»(3)

و بار دیگر فرمود: «ما حقّی» داریم، اگر دادند، وگرنه صبر خواهیم کرد،

*****

1و2- رجوع کنید به نهج البلاغه، خطبه 167 ج2 ص300 ط مصر، شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج11 ص109 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل والامامه والسیاسه (ابن قتیبه) ج1 ص144 ط مصطفی محمد مصر.

3- رجوع کنید به نهج البلاغه، خطبه 6 ج1 ص43 ط مصر، شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج1 ص223 و ج9 ص306 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل و مصادر نهج البلاغه (عبدالزهراء حسینی خطیب) ج2 ص45 ط القضاء نجف.

{صفحه363}

گرچه طولانی شود.»(1)

و نیز در نامه ای که به «عقیل»- برادرش- نوشت چنین، فرمود: «خداوند از ناحیه من «قریش» را جزا بدهد! که خویشاوندیم را بریدند و «حکومت» و قدرت فرزند مادرم را از من سلب کردند.»(2)

و چندین بار فرمود: «نگاه کردم، دیدم یاوری جز اهلبیتم ندارم؛ بر مرگ آنها بُل ورزیدم؛ چشمها را بر خاشاک فروبستم؛ با گلوی استخوان گرفته، نوشیدنی را نوشیدم؛ و بر فرو خوردن خشم و تلختر از «حنظل» شکیبائی ورزیدم.»(3)

هنگامی که بعضی از یارانش از او پرسیدند: چگونه خویشاوندان شما این «مقام» را از شما گرفتند، با اینکه از همه سزاوارتر بودید؟ فرمود: «ای برادر اسدی! تو مردی متزلزل هستی، در جائی که نباید، و بی موقعیّت، می پرسی؛ ولی

با این همه، پیمان خویشاوندی و حقّ پاسخ سئوال را داری، پرسیدی پس بدان! اینکه می بینی با ما مستبدّانه رفتار شده و «حق» ما را گرفته اند در

*****

1- رجوع کنید به نهج البلاغه، حکمت 21 ص562 ط مصر، شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج18 ص132 و ج9 ص307 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل، تاریخ (طبری) ج4 ص236 والکامل فی التاریخ (ابن اثیر) ج3 ص74.

2- رجوع کنید به نهج البلاغه، ج3 ص488 ط مصر، شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج16 ص148 و ج9 ص306 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل.

3- رجوع کنید به نهج البلاغه، خطبه 26 ج1 ص68 ط1 مصر، شرح نهج ابلاغه (ابن ابی الحدید) ج2 ص20 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل، الامامه والسیاسه (ابن قتیبه) ج1 ص144 ط مصطفی محمد مصر.

{صفحه364}

حالی که نَسَب ما والاتر و رابطه ما به رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم سخت نزدیکتر است، بدین جهت است که این امتیازی بود که «حسدِ» عدّه ای را برانگیخت، و سخت به آن «حرص» ورزیدند و عدّه ای دیگر (به خاطر مصالحی) خود را به آن متمایل نساختند و سخاوتمندانه از آن گذشتند. و حکم و داور خدا است، و بازگشت به سوی او در قیامت است.»(1)

و باز آنجناب فرمود:

«کجایند غیر از ما کسانی که به ادّعا می گفتند: ما راسخان علم هستیم؟! این دروغی بود که بر ضدّ ما ساختند و ستمی بود که بر ما روا داشتند. کجایند ببینند خداوند ما را بالا برده و آنها را پست ساخته، به ما عطا کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را

داخل نعمت و لطف خود ساخته و آنها را خارج نموده است. به وسیله ما مردم هدایت می شوند، و کور بینائی می گیرد. «پیشوایان و ائمّه» از قریشند که در این نسل «هاشم» قرار داده شده، دیگران صلاحیّت ندارند، و نباید «زمامداران و رهبران» از غیر آنان باشند.»(2)

این سخن نیز- که در بعضی از خطبه های آن حضرت آمده- شما را کفایت می کند: «تا آندم که رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم قبض روح شد، عدّه ای به عقب بازگشتند، هوا و هوسها آنان را گمراه ساخت، به مکر و خدعه پناه بردند، با غیر

*****

1- رجوع کنید به نهج البلاغه، کلام 161 ح2 ص281 ط مصر، شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج9 ص241 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل.

2- رجوع کنید به نهج البلاغه، خطبه 143 ج2 ص249 ط مصر، شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج9 ص84 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل.

{صفحه365}

خویشاوندان پیوند و ارتباط برقرار کردند، از سببی که مأمور به مودّتش بودند دوری گزیدند و بنا و «ساختمان (خلافت)» را از محلّ و پایه های اصلیش منتقل ساخته و در غیر موضع خود، یعنی در معدن تمام خطاها و درگذرگاههای گمراهی قرار دادند و در میان کسانی که در کینه و حسادت فرو رفته بودند، کسانی که خود در حیرت مانده و در سُکر و مستی هوا و هوسها غرق گردیده بودند، افرادی که بر همان روش آل فرعون قرار داشتند که یا از همه چیز بریده به دنیا پیوسته و یا آشکارا از دین جدائی گزیده بودند.»(1)

و در خطبه ای که پس از «بیعت»

ایراد فرمود- که از خطبه های درخشانِ «نَهجُ البلاغه» است- می فرماید: «هیچیک از این امّت را با آل محمَّد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) مقایسه نمی توان کرد؛ و هیچگاه نمی توانند کسانی که مشمول نعمت ایشان بوده اند با آنان در یک ردیف باشند. آنها اساس دینند و ستونهای یقین. غلوکنندگان، به سوی آنها باز می گردند؛ و عقب ماندگان، به آنان ملحق می شوند. خصائص و ویژگیهای «ولایت»، «وصایت» و «وراثت» در بین آنان می باشد. هم اکنون «حق» به اهلش بازگشته و به جائی که از آن منتقل شده بود عودت نموده است.»(2)

و در خطبه ای دیگر، آن حضرت از مخالفان خود، اظهار شگفتی

*****

1- رجوع کنید به نهج البلاغه، خطبه 149 ج2 ص256 ط مصر و شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج9 ص132 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل.

2- رجوع کنید به نهج البلاغه، خطبه 2 ج1 ص32 ط مصر و شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج1 ص138-139 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل

{صفحه366}

می کند که: «من در شگفتم- و چرا در شگفتی و تعجّب نباشم؟- از اشتباه این گروهها، با اختلاف دلیل و حجّتهایشان در دینشان، که نه از پیامبری تبعیّت می کنند و نه به عمل «وصیّی» اقتداء می نمایند!»(1)

2- حضرت زهراء (علیها السّلام) در این باره، ادلّه رسائی اقامه فرموده است. دو خطبه ای که آنحضرت ایراد فرموده مشهور است و سینه به سینه می چرخد، و «اهل بیت علیه السلام» فرزندان خویش را مجبور می ساختند که این دو خطبه را حفظ کنند، درست همانطور که آنها را در «حفظ قرآن» مُلزم می

نمودند. در این خطبه ها به آنان که بنای «خلافت» را از جای خود منتقل ساختند و به غیر جای خودش قرار دادند، اعتراض شده، فرموده است:

«وای بر آنها! «خلافت» را از «قلّه های بلند و کوههای استوار رسالت»، «قواعد و ستونهای نبوّت» و «مَهبَط روحُ الامین» دور ساختند؛ از کسی آن را برگرفتند که «خبیر و آگاه به امور دین و دنیا» بود. این جز خُسران آشکار چیز دیگری نمی تواند باشد. و چه عیبی از «ابوالحسن» می توانستند بگیرند؟! و چرا از او ناراحت بودند؟ به خدا سوگند! از شمشیرش، از سرسختیش در کارها، از شدّتش در صحنه های نبرد، از خشم و غضبش در مورد فرمانهای خداوند.

*****

1- رجوع کنید به نهج البلاغه، خطبه 87 ج1 ص151 ط مصر و شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج6 ص384 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل.- پانوشت 346 نیز ملاحظه گردد!

{صفحه367}

به خدا سوگند! اگر در برابر «زمام امور امّت که رسول خدا به دستش سپرده بود»، همه تسلیمش می شدند، آن را سخت نگاه می داشتو سیر روشن و زندگی پر آسایشی را برایشان تأمین می ساخت که در آن هیچ ناراحتی وجود نداشت؛ احدی به زحمت نمی افتاد؛ و آنها را به سر منزلی می رساند که آب گوارای حیات از آن فَوَران می نمود و نهرهای آن بالا می آمد و مالامال از آب زلال و صاف بود؛ و در آن هیچ گونه کدری وجود نداشت؛ آنها را همواره سیر نگاه می داشت؛ آشکارا و پنهان نصیحتشان می کرد؛ و جز با فرونشاندن تشنگی آنان به چیزی راضی نمی شد؛ جز با درهم

شکستن سدّ گرسنگی مطلبی برایشان نمی خواست؛ و درهای برکات آسمان و زمین بر آنان گشوده می گشت.

به زودی، خداوند کیفر آنان را در مورد کارهائی که انجام دادند خواهد داد. بیا و بشنو! که آنچه زندگی کنی، روزگار شگفتیهائی را به تو می نمایاند و اگر در شگفت مانی، حادثه دیگری شگفتی بیشتری برایت به همراه می آورد! راستی، به چه پناهگاهی پناهنده شدند؟! و به چه دستگیره ای متمسّک گردیدند؟! چه بد مولی و سرپرستی و چه بد عشیره و قبیله ای (انتخاب کردند)! و ستمگران چه بد معامله ای انجام دادند! شاهپَرها را از دست دادند و پرهای آخر و دنباله را گرفتند! و به جای چسبیدن به یالِ اسب به دُم آن متوسّل شدند!

بینیِ جمعیّتی به خاک مالیده باد! که خیال می کنند کار خوب انجام می دهند در حالی که مُفسدند و شعورشان به آن نمی رسد؛ وای بر آنها! آیا «کسی که مردم را به حق هدایت می کند» سزاوارتر به تبعیّت است یا آنکس که هدایت نشده، باید

{صفحه368}

هدایتش کنند؟! شما را چه می شود؟! چگونه حکم می کنید؟!…»(1)

این، نمونه ای بود از سخنِ «عترت پاک». در این باره، بقیّه را بر این، قیاس کن!

*****

1- در رابطه با «خطبه حضرت زهراء سلام الله علیها در مسجد» رجوع کنید به بلاغات النساء (ابوالفضل احمد بن ابی طیفور- متوفای 280 ه_) ص12-19 ط الحیدریه، شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج16 ص211-213 و ص249-253 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل و اعلام النساء (عمر رضا کحاله) ج3 ص1208.

و درباره خطبه دوّم حضرت زهراء سلام الله علیها، رجوع کنید به بلاغات النساء

(ابن ابی طیفور) ص19-20 ط الحیدریه، شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج16 ص233-234 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل و اعلام النساء (عمر رضا کحاله) ج3 ص1219.

{صفحه369}

حق جو

درخواست احتجاجات دیگران

مستدعی است، این بهره و استفاده را تکمیل فرمایید! و «استدلال و احتجاج» غیر حضرت امیر و حضرت زهراء (علیهما السّلام) را نیز نقل نمایید! فضل و برتری از آنِ شما است.

{صفحه370}

حق شناس

1- احتجاج ابن عباس

1- توجّه شما را به مباحثه طولانی که بین «ابن عباس» و «عمر» واقع شده، جلب می کنم. در آنجا آمده: «عمر» به «ابن عباس» گفت: ابن عباس! می دانی چرا خویشاوندانتان پس از محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم شما را از (خلافت) منع کردند؟

«ابن عباس» می گوید: من دوست نداشتم پاسخش را بگویم، لذا گفتم: اگر من ندانم امیرالمؤمنین می داند.

«عمر» گفت: آنها کراهت داشتند «نبوّت» و «خلافت» هر دو در شما جمع شود آن وقت اجحاف کنید و خوشحالی و فرح به خرج دهید. به این جهت، قریش «خلافت» را برای خود برگزید، به آن رسید

{صفحه371}

2- احتجاج امام حسن و امام حسین (علیهما السَّلام)

و موفّق شد.

«ابن عباس» می گوید: گفتم: اگر اجازه سخن می دهی و خشم خود را از من باز می داری، پاسخ می دهم. گفت: بگو!

گفتم: امّا این گفته ات که «قریش آن را برای خود برگزید و به آن رسید و موفّق شد»، اگر این انتخاب و برگزیدگی از این جهت بود که خداوند آن را برایشان قرار داد، عمل صحیحی انجام داده اند و نباید از آنها بازپس گرفته شود و مورد حسد قرار گیرند.

و امّا این گفته ات که «آنها نمی خواستند «نبوّت» و «خلافت» هر دو برای شما باشد»، در این صورت، آنها مشمول این آیه خواهند بود: «ذلِکَ بِاَنَّهُم کَرِهُوا ما اَنزَلَ اللهُ فَاَحبَطَ اَعمالَهُم» (آنها از آنچه خداوند نازل فرموده ناراحت بودند، لذا خداوند اعمالشان را «حبط» نموده و از بین بُرد).(1)

«عمر» گفت: هیهات ای پسر عباس! از ناحیه تو مطالبی به من گزارش کرده اند که من نمی خواستم خود به آن اقرار کنی و سبب شود

که موقعیّت در پیشگاه من از بین برود.

گفتم: آن مطالب چه بوده؟ اگر «حق» گفته ام که سزاوار نیست موقعیّتم در نزد تو از بین برود و اگر باطل بوده که شخصی همچون من باطل را از خود دور ساخته است.

«عمر» گفت: به من خبر داده اند که تو گفته ای: «خلافت» را از روی «حسد»

*****

1- سوره محمد (47) آیه 9.

{صفحه372}

3- احتجاج بزرگان شیعه که جزو «صحابه» بودند

و «بَغی و ستم» از مرکزِ خود منحرف داشته اند.

گفتم: امّا اینکه از روی «ستم» که بر نادان و عاقل روشن است، و امّا از روی «حسد» که آدم مورد حسد قرار گرفت و ما فرزندانش نیز مورد حسد هستیم.

«عمر» گفت: هیهات! هیهات! به خدا سوگند! قلبهای شما «بنی هاشم» پر از حسدی است که از بین نخواهد رفت.

«ابن عباس» می گوید، گفتم: ای امیرمؤمنان! قلبهائی که خداوند رجس و پلیدی را از آنها زدوده و آنها را پاک قرار داده(1)، چنین توصیف مکن!(2)

بار دیگر، مباحثه ای بین این دو درگرفت، «عمر» پرسید: پسر عمویت چگونه است؟

«ابن عباس» می گوید: خیال کردم منظورش «عبدالله بن جعفر» است، گفتم: او با همردیفانش به سر می برد.

گفت: منظورم او نیست، مقصودم «بزرگ شما اهل بیت» است.

گفتم: او را با دَلوَ که مشغول «کشیدن آب» بود واگذاشتیم در حالی که مشغول «قرائت قرآن» بود.

گفت: خون تمام شتران قربانی به گردن تو باشد اگر آنچه می پرسم از من کتمان کنی! آیا هنوز آرزوی «خلافت» در دلش هست؟

*****

1- اشاره است به سوره احزاب (33) آیه 33.

2- رجوع کنید به الکامل (ابن اثیر) ج3 ص63، شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج12 ص53-54 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل،

و تاریخ (طبری) ج4 ص223.

{صفحه373}

4- اشاره به احتجاج آنان به «وصایتِ» پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم

گفتم: بلی.

گفت: آیا می پندارد که رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم تصریح کرده که او «خلیفه» باشد؟

«ابن عباس» می گوید: گفتم: بالاتر بگویم: من از پدرم در مورد این «ادّعای نصّ بر خلافت» پرسیدم، پدرم گفت: راست می گوید.

«عمر» گفت: پیامبر در گفته هایش «مقام بلندی» را برای او قائل بود امّا این گفته ها موجب اثبات حجّتی و یا قطع عُذری نبود؛ رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم گاهی می خواست امّت را در مورد او و واگذاردن «امر خلافت» به عهده اش بیازماید؛ و تصمیم داشت به هنگام بیماریش تصریح به نام او کند ولی من نگذاشتم.(1)

و بار سوّمی با «ابن عباس»گفتگویشان درگرفت، به «ابن عباس» گفت: رفیقت را «مظلوم» می بینم.

«ابن عباس» می گوید: گفتم: پس آنچه به «ستم» از او گرفته شده به او باز پس ده! «عمر» دستش را از دستم کشید و رفت، و تا ساعتی بعد با خود «همهمه» می کرد، سپس ایستاد، من به او رسیدم، گفت: ابن عباس! من گمان نمی کنم علّت بازداشتن وی از «خلافت» چیزی جز این بود که خویشاوندانش او را کوچک شمردند.

*****

1- رجوع کنید به شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج12 ص20 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل- به نقل از تاریخ بغداد (امام ابوالفضل احمد بن ابی طاهر) (با سند معتبر).- پانوشت 368 و متن آن را نیز ملاحظه نمایید!

{صفحه374}

گفتم: ولی سوگند به خدا! که خدا و رسولش او را به هنگامی که فرمانش دادند «سوره برائت» را از رفیقت بگیرد او را کوچک نشمردند.

«عمر» از من

اِعراض کرد و به سرعت رفت، و من بازگشتم.(1)

برای حبر و عالم امّت، زبان هاشمیها، پسر عمّ رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم، «عبدالله بن عباس»، از این «مباحثات» فراوان پیش آمده است، که قبلاً «احتجاج» او را با گروهی که نسبت به «علی علیه السلام» بد بودند، با شمردن بیش از ده خصلت نیک برای آن حضرت در- حدیثی طولانی- بیان نمودیم، که در آن آمده بود: پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به عموزادگانش فرمود: کدامیک از شما حاضر است در دنیا و آخرت با من همکاری و همراهی کند؟ هیچکدام جواب مثبت ندادند و «علی علیه السلام» گفت: من در دنیا و آخرت با شما همراهی می کنم. آنحضرت به «علی علیه السلام» فرمود: «اَنتَ وَلِیّی فِی الدُّنیا وَالآخِرَهِ» (تو ولیّ من در دنیا و آخرت هستی)- تا به اینجا که «ابن عباس» گفت:- رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم برای «جنگ تبوک» از مدینه بیرون آمد و مردم نیز خارج شدند. «علی علیه السلام» عرض کرد: من نیز همراهت برای جنگ حرکت کنم؟ رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: نه!

*****

1- رجوع کنید به شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج12 ص46 و ج6 ص45 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل، و قول عمر به ابن عباس که: «لقد کان علیٌّ فیکُم اَولی بهذا الامر منی و من ابی بکر» (به راستی که علی در میان شما اولی و سزاوارتر است به این امر (خلافت) از من و از ابوبکر) در محاضرات (راغب اصفهانی) ج7 ص213 وجود دارد چنانکه در

الغدیر (علّامه امینی) ج1 ص389 و ج7 ص80 ط بیروت آمده است.

{صفحه375}

«علی علیه السلام» گریه کرد، پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به او فرمود: «آیا راضی نیستی تو نسبت به من همچون «هارون» نسبت به موسی باشی؟ با این تفاوت که پیامبری پس از من نیست. سزاوار نیست که من بروم جز اینکه تو «خلیفه» و جانشین من باشی.»

«ابن عباس» اضافه کرد: پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به او فرمود: «تو ولیّ تمام مؤمنان پس ز من خواهی بود» و نیز اضافه نمود که آنحضرت فرمود: «مَن کُنتُ مَولاهُ فاِنَّ عَلیّاً مَولاهُ»(1)

2- تعداد زیادی از «بنی هاشم» در آن زمان، امثال این «احتجاجات» را داشته اند حتّی «حسن بن علی علیه السلام» هنگامی که «ابوبکر» روی منبر رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم بود، پیش او آمد و گفت: از جای پدرم پایین بیا!(2) «حسین علیه السلام» نیز چنین جریانی به هنگامی که «عمر» بر منبر بود، با او داشته است.(3)

*****

1- تمام این حدیث را- با ذکر مدارک- قبلاً ذکر نمودیم؛ پانوشت 94 و متن آن مراجعه کنید!

2- ابوبکر گفت: سوگند به خدا! راست گفتی؛ این، جای پدر تو است.

در این باره رجوع کنید به الصواعق المحرقه (ابن حجر) ص105 ط المیمنیه مصر، شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج6 ص42-43 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل، الرسول الأعظم مع خلفائه (…) ص35 ط بیروت والاتحاف بحبّ الاشراف (شبراوی) ص7.

3- عمر گفت: منبر پدر تو است نه منبر پدر من.

– در این باره، رجوع کنید به الصواعق المحرقه (ابن حجر) ص105 ط المیمنیه مصر.

{صفحه376}

3- کتابهای شیعه

«احتجاجاتِ» زیادی را که هاشمی ها و دوستانشان از «صحابه» و «تابعین» در این باره داشته اند، ثبت نموده اند. «خالد بن سعید بن عاص اموی»، «سلمان فارسی»، «ابوذر غفاری»، «عمّار یاسر»، «مقداد»، «بُرَیده اسلمی»، «ابوالهیثم بن تیهان»، «سهل بن حنیف»، «عثمان بن حنیف»، «خزیمه بن ثابت ذوالشهادتین»، «ابیّ بن کعب»، «ابو ایّوب انصاری» و … دیگران در این باره «احتجاجات» و استدلالاتی دارند.- کسانی که مایل به آگاهی از آنها باشند باید به مظانّ آن مراجعه کنید.(1)

کسی که اخبار «اهل بیت علیه السلام» و شرح حال دوستان آنها را مطالعه کند، می یابد که آنها هیچ فرصتی را از دست نمی دادند، هرکجا فرصتی می یافتند، به هرگونه می شد، تصریح یا اشاره، با شدّت یا نرمش، سخنرانی یا نوشتن، شعر یا نثر، هرگونه می شده، در آن شرایط سخت، با مخالفانشان «احتجاج» می کردند.

4- آنها در موارد بسیار «وصیّت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم» را یادآور می شدند و به آن «احتجاج» می نمودند- چنانکه متتبّعان می دانند.

*****

1- رجوع کنید به «کتاب سلیم بن قیس هلالی تابعی» (متوفای سال 90 ه_) ص88-93 ط نجف، الاحتجاج (طبرسی) ج1 ص97-104 ط النعمان، بحارالانوار (علّامه مجلسی) ج28 ص189-202 و ص208-219 ط جدید، الیقین (ابن طاووس) ص108-113 ط الحیدریه، الخصال (شیخ صدوق) ص 429-434 و رجال (برقی- متوفای حدود 274 ه_) ص63 ط ایران. پانوشت 215 را نیز ملاحظه نمایید!

{صفحه377}

حق جو

کجا و چه وقت به «وصیّت» احتجاج نموده اند؟

در کجا و چه وقت «وصیّت» نسبت به «امام علی علیه السلام» را یادآور شده، و چه موقع به آن «احتجاج» نموده اند؟

{صفحه378}

حق شناس

بعضی از موارد استدلال به «وصیّت»

آری «امیرمؤمنان علی علیه السلام» خود، مسأله «وصیّت» را در منبر، مورد بحث قرار داده.- ما قبلاً عین سخن آن حضرت را برایتان آوردیم.(1)

از طرفی، هرکس «حدیث یوم الدار» را نقل کرد، آن را به «علی علیه السلام» اسناد داده و از او نقل کرده است. ما سابقاً آن را آوردیم که با صراحت «وصایت» و «خلافتِ» آن حضرت را بیان می داشت.(2)

علاوه، سیّد جوانان اهل بهشت «امام حسن مجتبی علیه السلام» پس از شهادت «امیرمؤمنان علی علیه السلام»، در آن سخنرانی پر ارزش خود، به این «حقیقت» اشاره کرده فرمود: «من فرزند پیامبرم، فرزند وصیّ او هستم.»(3)

«امام صادق علیه السلام» فرموده است: «علی، پیش از بعثت، همراه رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم بود، نور رسالت را می دید و صدای فرشته را می شنید. («امام» اضافه نموده که:) پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به آنحضرت فرموده است: اگر نه این بود که من خاتم

*****

1- به پانوشتهای 414 و 415 و متن آنها مراجعه نمایید!

2- به پانوشتهای 91 و 92 و متن آنها مراجعه نمایید!

3- رجوع کنید به ذخائر العقبی (محب الدین طبری) ص 138.

{صفحه379}

پیامبرانم، تو در نبوّت شریک من بودی، و حال اگر پیامبر نیستی، وصیّ پیامبر و وارث او هستی.»(1)

این معنی از همه «اهلبیت علیه السلام» به طور «تواتر» رسیده است. این، از «ضروریّات» است، هم نزد «ائمّه اهلبیت علیه السلام»، و هم نزد دوستانشان، از عصر صحابه تا… امروز.

«سلمان فارسی» نقل می

کند: پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم همواره می فرمود: «وصیّ و مرکز اسرارم، و بهترین کسی که پس از خود باقی می گذارم که وعده هایم را منجز می سازد و بدهکاریهایم را اداء می نماید علیّ بن ابیطالب است.»(2)

«ابو ایّوب انصاری» نقل کرده که شنیدم رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم به فاطمه علیها السلام فرمود: «آیا خبر نداری که خداوند توجّهی به ساکنان زمین فرموده، از میان آنها پدرت را انتخاب کرد و او را پیامبر قرار داد، سپس بار دوّم به آنها توجّه کرد همسرت را برگزید، و به من وحی فرمود، آنگاه من او را همسر تو قرار دادم و وصیّ خویش انتخاب کردم.»(3)

«بُرَیده اسلمی» نقل نموده که از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم شنیدم می فرمود: «هر پیامبری وصیّ و وارثی دارد، وصیّ و وارث من علیّ بن ابیطالب است.»(4)

*****

1- رجوع کنید به شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج13 ص210 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل.

2- رجوع کنید به پانوشت 263.

3- رجوع کنید به پانوشت 265.

4- رجوع کنید به پانوشت 262.

{صفحه380}

«جابر بن یزید جعفی» هرگاه از «امام باقر علیه السلام» حدیثی نقل می کرد، می گفت: این حدیث را «وصیّ اوصیاء» برایم فرمود (حَدَّثَنی وَصِیُّ الاَوصِیاءِ).(1)

«امّ الخیر دختر حریش بارقی»- در آن خطبه و سخنرانی پر طنینش که در «میدان صفّین» کوفیان را به نبرد با «معاویه» تشویق می کرد،- از جمله سخنانش این بود:

«هَلُمُّوا- رَحِمَکُمُ اللهُ- اِلی الاِمامِ العادِل الوَصِیِّ الوفِیِّ وَالصِّدّیقِ الاَکبَر…»

(خدای شما را رحمت کند! به سوی «امام عادل»، «وصیّ وفادار» و «صدّیق اکبر» بشتابید!).(2)

… این قسمتی

بود از آنچه گذشتگان در خطبه ها و احادیث خود درباره «وصایت» گفته اند.

کسی که در شرح حال گذشتگان تتبّع کند، متوجّه می شود که «وصیّ» را فقط به «امیرمؤمنان علی علیه السلام» می گفته اند، درست همچون اسمی که برای شخص معیّنی قرار داده است. حتّی مؤلّف کتاب «تاج العروس» (کتاب لغت معروف به زبان عربی) در مادّه

ه

*****

1- رجوع کنید به میزان الاعتدال (ذهبی) ج1 ص383.

2- رجوع کنید به بلاغات النساء (ابن ابی طیفور) ص37-38 ط نجف.

{صفحه381}

«وصیّ» می نویسد: «وصیّ- چون غنیّ- لقب علی (رضی الله عنه) می باشد.(1)

امّا اشعاری که رسیده و در آنها «مسأله وصایت» را مطرح ساخته اند، به اندازه ای است که قابل احصاء نیست. به کتب مربوط به آن مراجعه نمایید.(2)

*****

1- رجوع کنید به تاج العروس (زبیدی حنفی)، مادّه «وصیّ» ج10 ص392.

2- رجوع کنید به خود کتاب المراجعات (علّامه سیّد شرف الدین موسوی) و یا ترجمه آن= رهبری امام علی علیه السلام در قرآن و سنّت (محمد جعفر امامی). برخی از مدارک آن اشعار، این است: کتاب وقعه صفین (نصر بن مزاحم- متوفای 212 ه_) ص18، 23، 24، 43، 49، 137، 365، 381، 383، 385، 416 و 436، شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل ج1 ص143، 144، 145، 146، 147، 148، 149 و 150 و ج6 ص31 و 35 و ج13 ص231 و 232، الغدیر (علّامه امینی) ج2 ص28، 43، 77، 114، 150، 213، 216، 217، 219، 226، 227، 228، 229، 230، 234، 243، 246، 247، 251، 273، 274، 276، 292، 330، 350 و 382 و ج3 ص9، 29، 60، 231، 233، 353،

354، 367، 368، 377، 379، 393 و 404 و ج4 ص3، 17، 19، 24، 39، 40، 41، 56، 66، 67، 68، 90، 101، 125، 127، 131، 135، 136، 137، 138، 139، 142، 148، 150، 151، 155، 158، 161، 171، 180، 223، 253، 255، 260، 298، 306، 307، 315، 316، 327، 339، 342، 343، 364، 375، 377، 378، 384، 385، 392، 397 و 408. (و بقیه اجزاء الغدیر که فراوان از شعر وصیّت و غیر آن از کتب ادب نقل شده است)، کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص104، 127، 192، 446 و 55 ط الحیدریه، تذکره الخواص (سبط بن جوزی حنفی) ص85، 108 و 294، المناقب (خوارزمی حنفی) ص38، 65، 134، 288 و 289، مروج الذهب (مسعودی) ج2 ص428، العقد الفرید (ابن عبد ربه مالکی) ج4 ص411 و 344، الفصول المختاره (سیّد مرتضی) ص 235، الکامل (مبرّد)- همراه با شرحش رغبه الامل- ج7 ص133، الکامل فی التاریخ (ابن اثیر) ج3 ص189، آثار ذوات السوار (حنفی صیداوی) در حاشیه ص 65، بلاغات النساء (ابن ابی طیفور) ص 63 ط الحیدریه، شرح هاشمیات «کمیت بن زید اسدی» (محمد محمود رافعی) ص 29، 30 و 32، دیوان (ابی تمام طائی) ص143، الفصول المهمه (ابن صباغ مالکی) ص8 و فرائدالسمطین (حموینی) ج1 ص23 و 326 و ج2 ص164 ح451.

{صفحه382}

حق جو

درخواست ادلّه «صحّت اسناد مذهب شیعه به ائمّه اهلبیت علیه السلام»

در پایان «مبحث اوّل» از این «گفت و شنودها» به شما گفتیم: بعضی از متعصّبان و مخالفان شیعه در «صحّت اِسناد مذهب شیعه- هم در اصول و هم در فروع- به ائمّه اهل بیت علیه السلام» ایراد می کنند؛ و ما به خود وعده داده بودیم که در این باره با شما

«گفت و شنود» نماییم؛ که هم اکنون زمان آن فرا رسیده است. آیا ممکن است لطف فرموده، پاسخی دهید که ایراد آنها برطرف گردد؟

{صفحه383}

حق شناس

1- «تَواتُر مذهب شیعه» از ناحیه «ائمّه اهلبیت علیه السلام»

1- افراد آگاه، کاملاً، و بدون هیچ تردید، و به طور ضروری می دانند که «شیعه امامیّه»، همواره در اصول دین و فروع آن به «عترت پاک رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم» وابسته بوده و از آنها یک ذرّه هم جدا نشده است. بنابراین، «رأی و نظریّه شیعه» تابع «رأی ائمّه عترت علیه السلام» است هم در اصول دین، هم در فروع دین، و هم در سائر علومی که از قرآن و سنّت گرفته می شود و یا به آنها تعلّق دارد. در هیچیک از این قسمتها جز به «ائمّه اهل بیت علیه السلام» اعتماد نمی کنند و به دیگری در این باره مراجعه نمی نمایند.

بنابراین، آنها متدیّن به آیین خداوند هستند و به او تقرّب می جویند ولی فقط از طریقِ «مذهب اهلبیت علیه السلام». راهی برای انصراف از آنها

{صفحه384}

2- تقدّم «شیعه» در تدوین علوم، از همان زمان صحابه

برای خود نمی بینند و دیگری را به جای آنان هرگز نمی پذیرند.

بر همین منوال، «گذشتگان صالح شیعه» گذرانده اند. آنها از زمان «امام امیرمؤمنان، امام حسن، امام حسین و امامان نه گانه از نسل امام حسین (علیهم السَّلام)» … تا هم اکنون و این عصر، زندگی خویش را بدینگونه سپری نموده اند.

از هرکدام از «ائمّه علیه السلام» عدّه فراوانی از «ثِقات» و «حُفّاظ شیعه»، اصول و فروع مذهب خود را فرا گرفته اند. از این جمعیّت، تعداد آنها که اهل «وَرَع»، «ضَبط» و «اِتقان» هستند بیش از «حدِّ تواتُر» است؛ و اینان برای کسانی که باقی مانده اند طبق «تواترِ قطعی» مطالب را نقل نموده اند؛ این نسل نیز برای کسانی که پس از آن می زیسته اند همینگونه

نقل کرده است؛ همچنان هر نسلی برای نسل بعد از خود، … تا به ما رسیده که همچون خورشید هنگام ظهر- که پرده و حجابی بر آن نیست- می درخشد.

بنابراین، «ما، هم اکنون در فروع و اصول بر همانیم که ائمّه آل رسول (علیهم السَّلام) بر آن بودند.»

این «مذهب» را با تمام ریزه کاریهایش، تمام پدران ما برای ما از همه پدرانشان نقل نموده اند و آنها همه از جمیع نیاکانشان؛ این وضع همچنان در تمام نسلها… تا زمان «امام عسکری، امام هادی، امام جواد، امام رضا، امام کاظم، امام صادق، امام باقر، امام سجاد، امام حسین، امام حسن و امیرمؤمنان (علیهم السَّلام) یکنواخت به پیش می رود.

{صفحه385}

3- نویسندگانِ «شیعه» در زمان تابعین و تابعینِ تابعین

ما هم اکنون به تمام افراد از «پیشینیان شیعه»، که از «صحابه ائمّه» بوده اند و «احکام دین» را از آنها شنیده و «علوم اسلام» را از آنان فرا گرفته و نگهداری کرده اند، احاطه نداریم چرا که تلاش و کوشش وسیع، قدرت استقصاء و شمارش آنها را ندارد.(1) کافی است به آنچه از قلمهای «اَعلام و بزرگانِ» آنها تراوش کرده، یعنی، به نوشته های آنها مراجعه شود، با توجه به اینکه شمارش آنها در اینجا ممکن نیست.(2)

و بدون تردید توجّه دارید که این نوشته ها را همه از «نور دانش ائمّه هُدی، آل محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم» اقتباس کرده اند و با پیمانه وجود خود از اقیانوس علوم آنها برداشت نموده، از دهان آنها شنیده و از دو لب آنان گرفته اند. بنابراین، این نوشته ها دفتر دانش آنان و عناوین حُکمشان می باشد که در عهد خودشان نگاشته شده(3) و پس

از آن

*****

1- در رابطه با نامها و شرح حالشان رجوع کنید به رجال (نجاشی- متوفای 463 ه_)، الفهرست (شیخ طوسی- متوفای 460 ه_)، رجال (شیخ طوسی)، اختیار معرفه الرجال= رجال (کشی)، رجال (برقی- متوفای حدود 274 ه_)، رجال (ابن داوود- متولد 647 ه_)، الخلاصه (علامه حلّی- متوفای 726 ه_) والفهرست (شیخ منتجب الدین).

2- رجوع کنید به رجال (نجاشی)، الفهرست (شیخ طوسی)، معالم العلماء (ابن شهر آشوب)، مؤلّفوا الشیعه فی صدر الاسلام (سیّد شرف الدین) والذریعه الی تصانیف الشیعه (شیخ آغا بزرگ تهرانی).

3- رجوع کنید به الذریعه الی تصانیف الشیعه (شیخ آغا بزرگ تهرانی) ج2 مادّه «اصل»، تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام (علّامه صدر) ص278-291 و کتاب الامام الصادق والمذاهب الاربعه (علّامه اسد حیدر) ج1 ص546-555.

{صفحه386}

بزرگواران، «مرجع و مَدرک برای شیعه» گشته است.

به این وسیله، «امتیاز مذهب اهل بیت علیه السلام» از مذاهب سایر مسلمین آشکار می گردد، زیرا ما حتّی یک شخص از «مقلّدان ائمّه اربعه اهل سنّت» را نمی شناسیم که در عهد خود آنها کتابی درباره مذهبشان نگاشته باشد، بلکه مردم با مذهب آنها اُلفت گرفته و کم کم پس از مرگ آنها بر تعدادشان افزوده شد.(1) و این افزونی به این خاطر بود که «از ناحیه حکومت زمان، تقلید را به یکی از چهار مذهب، منحصر کردند» و پیشوائی در فروع مذهب به این چهار نفر اختصاص یافت، وگرنه این چهار نفر نیز در عصر خود همچون سائر فقهاء و محدّثان معاصر خود بودند و بر آنها امتیازی نداشتند. از این جهت، در عصر خودشان کسی نبود که به تدوین اقوال آنها اهمیّت دهد.

ولی «شیعه، از اوّل در تدوین اقوال ائمّه معصومین (علیهم

السَّلام) اهتمام می ورزید» زیرا در مسائل دینی و مذهبی، جز رجوع به اینان را جائز نمی دانست. و لذا، سخت اطراف آنان را گرفت و در گرفتن «دستورات دینی»، تنها به آنها مراجعه نمود، و قدرت و تلاش خود را در تدوین آنچه از آنها شنید به کار برد، و آنچنان همّت و عزم

*****

1- رجوع کنید به کتاب الامام الصادق والمذاهب الاربعه (علّامه اسد حیدر) ج1 ص310 و ج3 ص194 و ج4 ص474.

{صفحه387}

خود را در این راه به کار انداخت که بیش از آن امکان پذیر نبود. «و این، به خاطر حفظ و نگهداری علم و دانشی بود که- طبق نظریّه شیعه- غیر از آن در پیشگاه خدا، قابل قبول نیست.»

کافی است بدانی، تنها در «عصر امام صادق علیه السلام» چهارصد «اصل» نوشته شده که به «اصول اربعمأه» معروف است. و این «چهارصد اصل» چهارصد کتاب بود که چهارصد نویسنده آنها را نوشته اند. این نوشته ها «فتاوای امام صادق علیه السلام» در عصر خود بوده است.(1) «اصحاب امام صادق علیه السلام» غیر از این «چهارصد اصل» چندین برابر دیگر نوشته دارند که تفصیل آن را به زودی خواهی دانست- اِن شاء الله.

امّا «ائمّه چهارگانه اهل سنّت»، در پیشگاه هیچکس آن منزلت و مقامی را که «ائمّه اهلبیت علیه السلام» در نزد «شیعه» دارند، ندارند؛ بلکه در زمان حیات خود، این مقامی را که پس از مرگشان برایشان انتخاب کرده اند، نداشته اند- چنانکه «ابن خلدون» در «مقدّمه» خود در فصلی که برای «علم فقه» گشوده، به آن اعتراف نموده(2)، و عدّه ای دیگر از «اَعلام اهل سنّت» نیز به این معنی اذعان کرده

اند.- و ما با همه اینها، تردید نداریم که مذهب آنها همین مذهبی است که اتباع آنها دارند،

*****

1- رجوع کنید به الذریعه الی تصانیف الشیعه (شیخ آغا بزرگ تهرانی) ج2 مادّه «اصل» و تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام (علّامه صدر) ص 278-291.

2- رجوع کنید به مقدمه (ابن خلدون) ص410-417.

{صفحه388}

و مدار عملشان در هر نسلی می باشد و در کتابهای خویش تدوین نموده اند. زیرا اتباع هر مذهبی به مذهب خویش آشنا ترند. چنانکه «شیعیان» نیز «به مذهب ائمّه خویش آگاهترند»، همان مذهبی که خداوند را بر مقتضای آن، عبادت می کنند و قصد تقرّب به خداوند در غیر این صورت، از آنها محقّق نمی شود.

2- اهل بحث و تحقیق به روشنی می دانند که «شیعه در تدوین علوم اسلامی از دیگران پیشقدم تر بوده است» زیرا در عصر نخستین، غیر از «علی علیه السلام و شیعیان دانشمندش» کسی تصدّی این کار را به عهده نگرفت.(1)

و شاید سرّ این مطلب، همان «اختلاف صحابه» بود که «نوشتن علوم مباح است یا نه؟»- چنانکه «عسقلانی» در «مقدّمه فتح الباری» و دیگران نیز نقل کرده اند که:- «عمر بن خطّاب» و عدّه ای دیگر نوشتن آن را خوشایندشان نبود، از ترس اینکه «احادیث» با «قرآن» مخلوط گردد(2)، امّا «امام علی علیه السلام» و فرزند و جانشینش «امام مجتبی علیه السلام»

*****

1- در رابطه با «تقدم شیعه در تدوین علوم» رجوع کنید به تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام (علّامه صدر)، الشیعه و فنون الاسلام (علّامه صدر) والامام الصادق والمذاهب الاربعه (علّامه اسد حیدر) ج4 ص546-555

2- رجوع کنید به مقدمه فتح الباری (ابن حجر) ص4، تنویر الحوالک شرح موطّأ (مالک) ج1 ص4 والامام

الصادق والمذاهب الاربعه (علّامه اسد حیدر) ج4 ص543.

{صفحه389}

و گروهی از صحابه، آن را مُباح می شمردند.

اوضاع، بر همین حال بود،… تا اینکه در «قرن دوّم»، اواخر عصر تابعین، «اجماع» بر «اباحه» آن، مقرّر گشت و بر مُباح بودن آن، اتّفاق نظر پیدا نمودند. و این هنگام بود که «ابن جریح» کتاب «تاریخ» خود را به نقل از «مجاهد» و «عطاء» تالیف نمود که این، نخستین کتابی است که از طریق «غیر شیعه» در اسلام نوشته شده است. و پس از آن «کتاب معتمر بن راشد صنعانی» در «یَمَن» نوشته شده و سپس «کتاب مُوَطّأ مالک» می باشد. در «مقدّمه فتح الباری» آمده که «ربیع بن صبیح» نخستین کسی است که نوشته ای را جمع آوری کرده است، وی در آخر «عصر تابعین» می زیسته است.

به هر حال، «اجماع» منعقد است که غیر از «شیعه»، مسلمانان دیگر، در عصر نخست تألیفی نداشته اند.(1)

امّا «علی علیه السلام و شیعیانش» در همان «عصر اوّل» متصدّی این کار شدند. و نخستین چیزی که «امیرمؤمنان علیه السلام» تدوین و جمع آوری نمود «قرآن» بود؛ زیرا او پس از فراغ از تجهیز و دفن پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم، سوگند یاد کرد! که جز برای نماز، عبا بر دوش ننهد تا «قرآن» را جمع

*****

1- رجوع کنید به تنویر الحوالک شرح موطأ (مالک) ج1 ص5، الامام الصادق والمذاهب الاربعه (علامه اسد حیدر) ج4 ص544 ط بیروت و تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام (علامه صدر) ص278.

{صفحه390}

نماید. و آن را به «ترتیب نزول» جمع آوری نمود. و در، آن به «عامّ و خاص»، «مطلق و مقیّد»، «محکم و متشابه»، «ناسخ و منسوخ»،

«واجبات» و آنچه ترکش «جائز» است، «سُنَن» و آدابش اشاره فرمود. و ضمناً «اسباب نزول آیات» را نیز آورد و بعضی از مطالب که از جهاتی مشکل بود توضیح داد.

«ابن سیرین» همواره می گفت:

اگر به آن «قرآن» دست می یافتم، به علوم واقعی دست یافته بودم.(1)

البتّه افراد دیگری از «قُرّاء صحابه» تصمیم بر «جمع قرآن» گرفتند امّا نتوانستند آن را بر «طبق نزول» جمع نمایند. و مقدورشان نشد که هیچکدام از مطالب و رُموزی که به آن اشاره کردیم، در آن بیاورند.(2)

بنابراین، قرآنی که «امام علی علیه السلام» جمع آوری نموده به «تفسیر» بیشتر شباهت دارد.

پس از فراغتِ از جمع «قرآن»، کتابی را برای «فاطمه زهراء علیها السلام» تألیف فرمود که نزد فرزندان پاک آن بانوی بزرگ، «مُصحَف

*****

1- رجوع کنید به الصواعق المحرقه (ابن حجر) ص 76 ط المیمنیه، التمهید فی علوم القرآن (معرفت) ج1 ص277، آلاء الرحمن (بلاغی) ج1 ص18 در حاشیه، الطبقات الکبری (ابن سعد) ج2 ق2 ص 101 والاستیعاب (ابن عبدالبر) در حاشیه الاصابه (ابن حجر) ج2 ص253.

2- رجوع کنید به التمهید فی علوم القرآن (معرفت) ج1 ص225 و بعد از آن، و آلاء الرحمن (بلاغی) ج1 ص18.

{صفحه391}

فاطمه علیها السلام» معروف گردید. این کتاب، متضمّن «حکمتها»، «امثال»، «مواعظ و پندهای عبرت آمیز»، «اخبار» و مطالب نمونه ای بود که موجب تسلّی آنحضرت در برابر مرگ پدرش رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم می شد.(1)

سپس کتابی درباره «دیات» (دِیه هائی که در اثر ضرب و جرح و قتلها باید پرداخت) تألیف فرمود و نام آن را «صحیفه» گذارد.

این کتاب را «ابن سعد» در آخر کتاب معروف خود «الجامع»- با اسناد

به امیرمؤمنان علیه السلام آورده است.

«بخاری» و «مسلم» متذکّر این «صحیفه» می شوند و در چند مورد از صحیح خود، مطالبی از آن نقل می کنند. و «احمد بن حنبل» در «مُسنَد» از این «صحیفه» فراوان نقل کرده است.(2)

و در روایتی از «صفار» از «عبدالملک» آمده که «ابو جعفر علیه السلام»،

*****

1- رجوع کنید به الکافی (ثقه الاسلام کلینی) ج1 ص239، 240 و 241 ط3 الحیدریه

2- از جمله، رجوع کنید به صحیح (بخاری) کتاب الفرائض باب اثم من تبرأ من موالیه ج8 ص192 ط مطابع الشعب، صحیح (مسلم) کتاب الحج باب فضل المدینه ج1 ص572 ط عیسی الحلبی، مسند (احمد بن حنبل) ج2 ص121 ح782 (با سند صحیح) ط دارالمعارف مصر و تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام (علّامه صدر) ص115 ط شرکه الاعلانات. و نسخه ای از «صحیفه» نزد «علّامه سید حسن صدر» موجود بوده چنانکه در تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام ص 279 ط شرکه الطباعه عراق متذکر شده است.

{صفحه392}

«کتاب علی» را خواست و «جعفر علیه السلام» برایش آورد، آن کتاب پیچیده شد و به ضخامت ران یک انسان بود… «امام ابوجعفر علیه السلام» فرمود: سوگند به خدا! این، «خطّ علی» و «اِملاء رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم» است.(1)

گروهی از «شیعیان» به «امیر مؤمنان علیه السلام» اقتدا نموده و در همان عصر، مشغول تالیف شدند. از جمله- چنانکه «ابن شهر آشوب» گفته- «سلمان» و «ابوذر» می باشند. وی می گوید: نخستین کسی که در «اسلام» کتاب نوشت «علی بن ابی طالب علیه السلام» بود، آنگاه «سلمان فارسی» و سپس «ابوذر».(2) و نفر بعد، «ابو رافع»، آزاد شده رسول خدا صلّی الله

علیه و آله و سلّم و رئیس بیت المال «امیر مؤمنان علیه السلام» که از خواصّ دوستان «امام» و آشنای به شأن آنحضرت بود. وی کتاب «سنن، احکام و قضایا» را از «احادیث علی علیه السلام» گرد آورده بود. این کتاب، در پیشگاه اَسلاف ما دارای مقامی بلند و عظیم بود، که اصحاب ما آن را به طُرُق خود به او اِسناد داده اند.(3)

یکی دیگر از اینان، «علی بن ابی رافع» می باشد. وی- چنانکه در شرح حالش در کتاب «الاصابه» آمده است- در عصر پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به

*****

1- رجوع کنید به بصائر الدرجات (صفّار) ص 165.

2- رجوع کنید به معالم العلماء (ابن شهر آشوب) ص2 و تاسیس الشیعه لعلوم الاسلام (علّامه صدر) ص 280 و 281.

3- رجوع کنید به رجال (نجاشی) ص 4 و تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام (علّامه صدر) ص 280.

{صفحه393}

دنیا آمده و پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم وی را «علی» نام گذارده است. وی کتابی در «فنون فقه»- طبق مذهب اهلبیت علیه السلام- دارد. «ائمّه (علیهم السَّلام)» این کتاب را بزرگ می داشتند و «شیعیان» خویش را به آن ارجاع می دادند.(1)

یکی دیگر از این گروه، «عبیدالله بن ابی رافع»- نویسنده و دوستدار «علی علیه السلام» است. «ابن حجر» وی را در قسمت اوّل کتاب «الاصابه» به نام «عبیدالله بن اسلم» آورده، زیرا نام پدرش «اسلم» بوده است. «عبیدالله» کتابی را درباره آندسته از «اصحاب پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم» در «جنگ صفّین» حضور یافته اند تألیف نموده است. «ابن حجر» در «الاصابه» فراوان از این کتاب نقل می کند.(2)

از این

گروه، «ربیعه بن سمیع» را باید نام برد. او کتابی درباره «زکات حیوانات» دارد. احادیث آن، احادیثی است که «علی علیه السلام» از «رسول

*****

1- رجوع کنید به رجال (نجاشی) ص 5 و تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام (علّامه صدر) ص 298.

2- رجوع کنید به الاصابه (ابن حجر عسقلانی) ج1 ص146، 201، 221، 223، 224، 225، 292، 336، 456، 458، 503، 517 و 560 و ج2 ص174 و 477 افست بر ط السعاده، و اسد الغابه فی معرفه الصحابه (ابن اثیر) ج1 ص267 و ج2 ص24، 123، 128، 163 و 220 افست ط مصر.

{صفحه394}

خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم» نقل نموده است.(1)

از این گروه، باید «عبدالله بن حُرّ فارسی» را برشمرد. او کتابی در حدیث دارد. در این کتاب، احادیثی که «علی علیه السلام» از «رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم» نقل نموده، جمع آوری کرده است.(2)

از این افراد، «اصبغ بن نباته»- یار پاکباخته «امیر مؤمنان علیه السلام» و از پیوستگان سخت به آن حضرت- می باشد. همو که «عهد نامه مالک اشتر» و «وصیّت امام علی علیه السلام به فرزندش محمّد» را نقل نموده است. اصحاب ما، این دو را با «سند صحیح» از نامبرده نقل می نمایند.(3) از جمله این افراد، «سلیم بن قیس هلالی»- یار «امیر مؤمنان علیه السلام»- است. «سلیم» از «امام علیه السلام» و از «سلمان فارسی» نقل حدیث نموده. وی کتابی درباره «امامت» دارد که «امام محمد بن ابراهیم نعمانی» در کتاب «الغیبه» از آن نام برده و گفته است: در این «حقیقت» بین تمام دانشمندان و علمای «شیعه» و ناقلان حدیث، گفتگوئی نیست که «کتاب

سلیم بن قیس» یکی از «کُتُب اصلی» است که حاملان علم و راویان «احادیث اهلبیت علیه السلام»- از همان قدیم الایّام- آن را نقل نموده و مورد اعتمادشان بوده است.

این کتاب، یکی از همان «کتابهای اصلی» است که «شیعه» به آن مراجعه می کند و مورد اعتمادش می باشد.(4)

*****

1و2 و3- رجوع کنید به رجال (نجاشی) ص 6.

4- رجوع کنید به کتاب تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام (علّامه صدر) ص 282 ط عراق.

{صفحه395}

در مورد افرادی که در آن عصر، دارای کتاب بوده اند، عدّه ای از اصحاب ما، جمع آوری نامهایشان را به عهده گرفته اند و در این زمینه تألیفاتی دارند. کسانی که خواهان آن هستند به کتابهای «فهرست» و «رجال» مراجعه می نمایند.(1)

3- امّا مؤلّفان پیشین ما، در «طبقه دوّم»- یعنی در بین «تابعین»-، باید اعتراف کنیم که اکنون برای ما میسور نیست که بتوانیم آنها را برشماریم؛ و مدرک و مرجع برای شناسائی آنها و شناسائی نوشته های آنان و اسناد آن نوشته ها- به طور تفصیل- همان کتابهای «فهرست» علمای ما و نوشته های آنها در «شرح حال رجال» است.(2)

در عصر این طبقه، «نور اهلبیت علیه السلام» درخشش نمود، در حالی که پیشتر با ابرهای تیره ستم ستمگران پوشیده بود. و این درخشش به این خاطر بود که «فاجعه طَفّ» (نبرد خونین کربلا) «دشمنان آل محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم» را مفتضح ساخت؛ آنها را از چشم افراد عاقل و آگاه انداخت؛ توجّه محقّقان را به «مصائب اهلبیت علیه السلام» جلب نمود،

*****

1- رجوع کنید به رجال (نجاشی) ص2-7، تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام (علّامه صدر) ص 278-291، مؤلّفوا الشیعه فی

صدر الاسلام (سیّد شرف الدین موسوی عاملی) والذریعه الی تصانیف الشیعه (شیخ آغا بزرگ تهرانی).

2- رجوع کنید به رجال (نجاشی)، الفهرست (شیخ طوسی)، معالم العلماء (ابن شهر آشوب)، الفهرست (منتجب الدین)، الذریعه الی تصانیف الشیعه (- که تاکنون 25 جلد آن چاپ شده است.-) و غیر آنها از کتب فهرست و شرح حال.

{صفحه396}

توجّه به مصائبی که از «زمان فقدان رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم» شروع شده بود. این «فاجعه»- با همان کوبندگیش- مردم را ناچار ساخت تا در باره «اساس این مصیبت» به بحث و کاوش پردازند؛ آنها را واداشت تا از «ریشه ها و اسباب» آن جستجو به عمل آورند، که بالاخره بَذر و نهالهای آن را شناختند، و متوجّه شدند که این «مصائب» از «کُجا!» شروع شده است. بدین خاطر بود که مسلمانانی که رگ مردانگی در بدنشان بود، برای «حفظ مقام اهلبیت علیه السلام» و یاری آنها به پا خاستند، چرا که فطرت و سرشت بشری علاقه مند به یاری «مظلوم» است و از «ستمگر و ظالم» متنفّر.

گویا مسلمانان، پس از این «فاجعه»، در دوره ای جدید قرار گرفتند؛ لذا، به موالات و دوستی «امام علیّ بن الحسین زین العابدین علیه السلام» پرداختند و برای آگاهی از «اصول و فروع دین» به او پیوستند. همچنین در تمام مطالبی که از «قرآن و سنّت» گرفته می شود، یعنی سائر «فنون اسلامی»، به او مراجعه نمودند و پس از او به فرزندش «امام باقر علیه السلام» روی آوردند. لذا، اصحاب این دو امام (امام سجّاد علیه السلام و امام باقر علیه السلام)- که از «اَسلاف شیعه» به شمار می آیند-

هزاران نفر بودند که شمارش آنها ممکن نیست. امّا کسانی که نامهای آنها و شرح حالشان در کتابهای «رجال» آمده، یعنی آنها که از «علمای اصحاب» به شمار می آمدند قریب «چهار هزار» نفرند و تعداد کتابهائی که نوشته اند «ده هزار» یا بیشتر می باشد. این کتابها را هرکدام از

{صفحه397}

اصحاب ما، از نسل پیش از خود، با «اسناد صحیح» نقل نموده اند.

گروهی از اعلام این جمعیّت به خدمت این دو امام و به خدمت «امام صادق علیه السلام» فائز شده اند؛ و حظّ و بهره کامل برای کسانی از اینان بود که از پیمانه پُری از دانش و عمل برخوردار گردیدند. یکی از این جمعیّت، «ابو سعید اَبان بن تغلب بن ریاح جریری» است. همان کس که هم به «قرآن» وارد بود، هم «فقیه»، هم «محدّث»، هم «مفسّر» و هم «آگاه از علم اصول»؛ یعنی، همان «لُغَوی مشهور». او «از موثّق ترین مردم» بود. هر سه امام (علیهم السَّلام) را ملاقات نموده و دانش فراوان و احادیث بسیاری را از آنان فراگرفته و نقل نموده است. همین بس که بدانی، او تنها از امام صادق علیه السلام- آنطور که میرزا محمد (دانشمند معروف «علم رجال») در کتاب «منهج المقال» در شرح حال «ابان» با اِسناد به «ابان بن عثمان» از «امام صادق علیه السلام» آورده- «سی هزار حدیث» نقل کرده است.(1)

وی در پیشگاه این امامان (علیهم السَّلام) دارای سابقه ای درخشان و مقامی بلند است. می بینیم «امام محمّد باقر علیه السلام»- در آن هنگامی که هر دو در مدینه هستند- به او می فرماید:

*****

1- بزرگان این فن بر این معنی تصریح کرده اند

همچون «شیخ بهائی» در کتاب «وجیزه» و تعداد دیگری از بزرگان امّت.

رجوع کنید به منهج المقال (میرزا محمد استرآبادی)- در شرح حال ابان- و رجال (نجاشی) ص 9.

{صفحه398}

«اِجلِس فِی المَسجِدِ وَاَفتِ النّاسَ فَاِنّی اُحِبُّ اَن یُری فی شیعَتی مِثلُکَ» (در مسجد بنشین و برای مردم «فتوا بده!» که من دوست دارم در شیعیانم مثل تو دیده شود.)(1)

و امام صادق علیه السلام به او فرموده:

«ناظِر اَهلَ المَدینَهِ فَاِنّی اُحِبُّ اَن یَکُونَ مِثلُکَ مِن رُواتی وَ رِجالی» (با اهل مدینه «بحث کن!» من دوست دارم مانند توئی از راویان حدیث و رجالم به شمار آیند.)(2)

«اَبان» هنگامی که وارد مدینه می شد، به او توجّه می کردند، از گرد علمای دیگر- که جلسات درس داشتند فاصله- می گرفتند و «ستون مخصوص پیامبر

حق شناس

1- احتجاج ابن عباس

1- توجّه شما را به مباحثه طولانی که بین «ابن عباس» و «عمر» واقع شده، جلب می کنم. در آنجا آمده: «عمر» به «ابن عباس» گفت: ابن عباس! می دانی چرا خویشاوندانتان پس از محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم شما را از (خلافت) منع کردند؟

«ابن عباس» می گوید: من دوست نداشتم پاسخش را بگویم، لذا گفتم: اگر من ندانم امیرالمؤمنین می داند.

«عمر» گفت: آنها کراهت داشتند «نبوّت» و «خلافت» هر دو در شما جمع شود آن وقت اجحاف کنید و خوشحالی و فرح به خرج دهید. به این جهت، قریش «خلافت» را برای خود برگزید، به آن رسید

{صفحه371}

2- احتجاج امام حسن و امام حسین (علیهما السَّلام)

و موفّق شد.

«ابن عباس» می گوید: گفتم: اگر اجازه سخن می دهی و خشم خود را از من باز می داری، پاسخ می دهم. گفت: بگو!

گفتم: امّا این گفته ات که «قریش آن را برای خود برگزید و به آن رسید و موفّق شد»، اگر این انتخاب و برگزیدگی از این جهت بود که خداوند آن را برایشان قرار داد، عمل صحیحی انجام داده اند و نباید از آنها بازپس گرفته شود و مورد حسد قرار گیرند.

و امّا این گفته ات که «آنها نمی خواستند «نبوّت» و «خلافت» هر دو برای شما باشد»، در این صورت، آنها مشمول این آیه خواهند بود: «ذلِکَ بِاَنَّهُم کَرِهُوا ما اَنزَلَ اللهُ فَاَحبَطَ اَعمالَهُم» (آنها از آنچه خداوند نازل فرموده ناراحت بودند، لذا خداوند اعمالشان را «حبط» نموده و از بین بُرد).(1)

«عمر» گفت: هیهات ای پسر عباس! از ناحیه تو مطالبی به من گزارش کرده اند که من نمی خواستم خود به آن اقرار کنی و سبب شود

که موقعیّت در پیشگاه من از بین برود.

گفتم: آن مطالب چه بوده؟ اگر «حق» گفته ام که سزاوار نیست موقعیّتم در نزد تو از بین برود و اگر باطل بوده که شخصی همچون من باطل را از خود دور ساخته است.

«عمر» گفت: به من خبر داده اند که تو گفته ای: «خلافت» را از روی «حسد»

*****

1- سوره محمد (47) آیه 9.

{صفحه372}

3- احتجاج بزرگان شیعه که جزو «صحابه» بودند

و «بَغی و ستم» از مرکزِ خود منحرف داشته اند.

گفتم: امّا اینکه از روی «ستم» که بر نادان و عاقل روشن است، و امّا از روی «حسد» که آدم مورد حسد قرار گرفت و ما فرزندانش نیز مورد حسد هستیم.

«عمر» گفت: هیهات! هیهات! به خدا سوگند! قلبهای شما «بنی هاشم» پر از حسدی است که از بین نخواهد رفت.

«ابن عباس» می گوید، گفتم: ای امیرمؤمنان! قلبهائی که خداوند رجس و پلیدی را از آنها زدوده و آنها را پاک قرار داده(1)، چنین توصیف مکن!(2)

بار دیگر، مباحثه ای بین این دو درگرفت، «عمر» پرسید: پسر عمویت چگونه است؟

«ابن عباس» می گوید: خیال کردم منظورش «عبدالله بن جعفر» است، گفتم: او با همردیفانش به سر می برد.

گفت: منظورم او نیست، مقصودم «بزرگ شما اهل بیت» است.

گفتم: او را با دَلوَ که مشغول «کشیدن آب» بود واگذاشتیم در حالی که مشغول «قرائت قرآن» بود.

گفت: خون تمام شتران قربانی به گردن تو باشد اگر آنچه می پرسم از من کتمان کنی! آیا هنوز آرزوی «خلافت» در دلش هست؟

*****

1- اشاره است به سوره احزاب (33) آیه 33.

2- رجوع کنید به الکامل (ابن اثیر) ج3 ص63، شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج12 ص53-54 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل،

و تاریخ (طبری) ج4 ص223.

{صفحه373}

4- اشاره به احتجاج آنان به «وصایتِ» پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم

گفتم: بلی.

گفت: آیا می پندارد که رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم تصریح کرده که او «خلیفه» باشد؟

«ابن عباس» می گوید: گفتم: بالاتر بگویم: من از پدرم در مورد این «ادّعای نصّ بر خلافت» پرسیدم، پدرم گفت: راست می گوید.

«عمر» گفت: پیامبر در گفته هایش «مقام بلندی» را برای او قائل بود امّا این گفته ها موجب اثبات حجّتی و یا قطع عُذری نبود؛ رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم گاهی می خواست امّت را در مورد او و واگذاردن «امر خلافت» به عهده اش بیازماید؛ و تصمیم داشت به هنگام بیماریش تصریح به نام او کند ولی من نگذاشتم.(1)

و بار سوّمی با «ابن عباس»گفتگویشان درگرفت، به «ابن عباس» گفت: رفیقت را «مظلوم» می بینم.

«ابن عباس» می گوید: گفتم: پس آنچه به «ستم» از او گرفته شده به او باز پس ده! «عمر» دستش را از دستم کشید و رفت، و تا ساعتی بعد با خود «همهمه» می کرد، سپس ایستاد، من به او رسیدم، گفت: ابن عباس! من گمان نمی کنم علّت بازداشتن وی از «خلافت» چیزی جز این بود که خویشاوندانش او را کوچک شمردند.

*****

1- رجوع کنید به شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج12 ص20 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل- به نقل از تاریخ بغداد (امام ابوالفضل احمد بن ابی طاهر) (با سند معتبر).- پانوشت 368 و متن آن را نیز ملاحظه نمایید!

{صفحه374}

گفتم: ولی سوگند به خدا! که خدا و رسولش او را به هنگامی که فرمانش دادند «سوره برائت» را از رفیقت بگیرد او را کوچک نشمردند.

«عمر» از من

اِعراض کرد و به سرعت رفت، و من بازگشتم.(1)

برای حبر و عالم امّت، زبان هاشمیها، پسر عمّ رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم، «عبدالله بن عباس»، از این «مباحثات» فراوان پیش آمده است، که قبلاً «احتجاج» او را با گروهی که نسبت به «علی علیه السلام» بد بودند، با شمردن بیش از ده خصلت نیک برای آن حضرت در- حدیثی طولانی- بیان نمودیم، که در آن آمده بود: پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به عموزادگانش فرمود: کدامیک از شما حاضر است در دنیا و آخرت با من همکاری و همراهی کند؟ هیچکدام جواب مثبت ندادند و «علی علیه السلام» گفت: من در دنیا و آخرت با شما همراهی می کنم. آنحضرت به «علی علیه السلام» فرمود: «اَنتَ وَلِیّی فِی الدُّنیا وَالآخِرَهِ» (تو ولیّ من در دنیا و آخرت هستی)- تا به اینجا که «ابن عباس» گفت:- رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم برای «جنگ تبوک» از مدینه بیرون آمد و مردم نیز خارج شدند. «علی علیه السلام» عرض کرد: من نیز همراهت برای جنگ حرکت کنم؟ رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: نه!

*****

1- رجوع کنید به شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج12 ص46 و ج6 ص45 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل، و قول عمر به ابن عباس که: «لقد کان علیٌّ فیکُم اَولی بهذا الامر منی و من ابی بکر» (به راستی که علی در میان شما اولی و سزاوارتر است به این امر (خلافت) از من و از ابوبکر) در محاضرات (راغب اصفهانی) ج7 ص213 وجود دارد چنانکه در

الغدیر (علّامه امینی) ج1 ص389 و ج7 ص80 ط بیروت آمده است.

{صفحه375}

«علی علیه السلام» گریه کرد، پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به او فرمود: «آیا راضی نیستی تو نسبت به من همچون «هارون» نسبت به موسی باشی؟ با این تفاوت که پیامبری پس از من نیست. سزاوار نیست که من بروم جز اینکه تو «خلیفه» و جانشین من باشی.»

«ابن عباس» اضافه کرد: پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به او فرمود: «تو ولیّ تمام مؤمنان پس ز من خواهی بود» و نیز اضافه نمود که آنحضرت فرمود: «مَن کُنتُ مَولاهُ فاِنَّ عَلیّاً مَولاهُ»(1)

2- تعداد زیادی از «بنی هاشم» در آن زمان، امثال این «احتجاجات» را داشته اند حتّی «حسن بن علی علیه السلام» هنگامی که «ابوبکر» روی منبر رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم بود، پیش او آمد و گفت: از جای پدرم پایین بیا!(2) «حسین علیه السلام» نیز چنین جریانی به هنگامی که «عمر» بر منبر بود، با او داشته است.(3)

*****

1- تمام این حدیث را- با ذکر مدارک- قبلاً ذکر نمودیم؛ پانوشت 94 و متن آن مراجعه کنید!

2- ابوبکر گفت: سوگند به خدا! راست گفتی؛ این، جای پدر تو است.

در این باره رجوع کنید به الصواعق المحرقه (ابن حجر) ص105 ط المیمنیه مصر، شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج6 ص42-43 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل، الرسول الأعظم مع خلفائه (…) ص35 ط بیروت والاتحاف بحبّ الاشراف (شبراوی) ص7.

3- عمر گفت: منبر پدر تو است نه منبر پدر من.

– در این باره، رجوع کنید به الصواعق المحرقه (ابن حجر) ص105 ط المیمنیه مصر.

{صفحه376}

3- کتابهای شیعه

«احتجاجاتِ» زیادی را که هاشمی ها و دوستانشان از «صحابه» و «تابعین» در این باره داشته اند، ثبت نموده اند. «خالد بن سعید بن عاص اموی»، «سلمان فارسی»، «ابوذر غفاری»، «عمّار یاسر»، «مقداد»، «بُرَیده اسلمی»، «ابوالهیثم بن تیهان»، «سهل بن حنیف»، «عثمان بن حنیف»، «خزیمه بن ثابت ذوالشهادتین»، «ابیّ بن کعب»، «ابو ایّوب انصاری» و … دیگران در این باره «احتجاجات» و استدلالاتی دارند.- کسانی که مایل به آگاهی از آنها باشند باید به مظانّ آن مراجعه کنید.(1)

کسی که اخبار «اهل بیت علیه السلام» و شرح حال دوستان آنها را مطالعه کند، می یابد که آنها هیچ فرصتی را از دست نمی دادند، هرکجا فرصتی می یافتند، به هرگونه می شد، تصریح یا اشاره، با شدّت یا نرمش، سخنرانی یا نوشتن، شعر یا نثر، هرگونه می شده، در آن شرایط سخت، با مخالفانشان «احتجاج» می کردند.

4- آنها در موارد بسیار «وصیّت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم» را یادآور می شدند و به آن «احتجاج» می نمودند- چنانکه متتبّعان می دانند.

*****

1- رجوع کنید به «کتاب سلیم بن قیس هلالی تابعی» (متوفای سال 90 ه_) ص88-93 ط نجف، الاحتجاج (طبرسی) ج1 ص97-104 ط النعمان، بحارالانوار (علّامه مجلسی) ج28 ص189-202 و ص208-219 ط جدید، الیقین (ابن طاووس) ص108-113 ط الحیدریه، الخصال (شیخ صدوق) ص 429-434 و رجال (برقی- متوفای حدود 274 ه_) ص63 ط ایران. پانوشت 215 را نیز ملاحظه نمایید!

{صفحه377}

حق جو

کجا و چه وقت به «وصیّت» احتجاج نموده اند؟

در کجا و چه وقت «وصیّت» نسبت به «امام علی علیه السلام» را یادآور شده، و چه موقع به آن «احتجاج» نموده اند؟

{صفحه378}

حق شناس

بعضی از موارد استدلال به «وصیّت»

آری «امیرمؤمنان علی علیه السلام» خود، مسأله «وصیّت» را در منبر، مورد بحث قرار داده.- ما قبلاً عین سخن آن حضرت را برایتان آوردیم.(1)

از طرفی، هرکس «حدیث یوم الدار» را نقل کرد، آن را به «علی علیه السلام» اسناد داده و از او نقل کرده است. ما سابقاً آن را آوردیم که با صراحت «وصایت» و «خلافتِ» آن حضرت را بیان می داشت.(2)

علاوه، سیّد جوانان اهل بهشت «امام حسن مجتبی علیه السلام» پس از شهادت «امیرمؤمنان علی علیه السلام»، در آن سخنرانی پر ارزش خود، به این «حقیقت» اشاره کرده فرمود: «من فرزند پیامبرم، فرزند وصیّ او هستم.»(3)

«امام صادق علیه السلام» فرموده است: «علی، پیش از بعثت، همراه رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم بود، نور رسالت را می دید و صدای فرشته را می شنید. («امام» اضافه نموده که:) پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به آنحضرت فرموده است: اگر نه این بود که من خاتم

*****

1- به پانوشتهای 414 و 415 و متن آنها مراجعه نمایید!

2- به پانوشتهای 91 و 92 و متن آنها مراجعه نمایید!

3- رجوع کنید به ذخائر العقبی (محب الدین طبری) ص 138.

{صفحه379}

پیامبرانم، تو در نبوّت شریک من بودی، و حال اگر پیامبر نیستی، وصیّ پیامبر و وارث او هستی.»(1)

این معنی از همه «اهلبیت علیه السلام» به طور «تواتر» رسیده است. این، از «ضروریّات» است، هم نزد «ائمّه اهلبیت علیه السلام»، و هم نزد دوستانشان، از عصر صحابه تا… امروز.

«سلمان فارسی» نقل می

کند: پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم همواره می فرمود: «وصیّ و مرکز اسرارم، و بهترین کسی که پس از خود باقی می گذارم که وعده هایم را منجز می سازد و بدهکاریهایم را اداء می نماید علیّ بن ابیطالب است.»(2)

«ابو ایّوب انصاری» نقل کرده که شنیدم رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم به فاطمه علیها السلام فرمود: «آیا خبر نداری که خداوند توجّهی به ساکنان زمین فرموده، از میان آنها پدرت را انتخاب کرد و او را پیامبر قرار داد، سپس بار دوّم به آنها توجّه کرد همسرت را برگزید، و به من وحی فرمود، آنگاه من او را همسر تو قرار دادم و وصیّ خویش انتخاب کردم.»(3)

«بُرَیده اسلمی» نقل نموده که از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم شنیدم می فرمود: «هر پیامبری وصیّ و وارثی دارد، وصیّ و وارث من علیّ بن ابیطالب است.»(4)

*****

1- رجوع کنید به شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ج13 ص210 ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل.

2- رجوع کنید به پانوشت 263.

3- رجوع کنید به پانوشت 265.

4- رجوع کنید به پانوشت 262.

{صفحه380}

«جابر بن یزید جعفی» هرگاه از «امام باقر علیه السلام» حدیثی نقل می کرد، می گفت: این حدیث را «وصیّ اوصیاء» برایم فرمود (حَدَّثَنی وَصِیُّ الاَوصِیاءِ).(1)

«امّ الخیر دختر حریش بارقی»- در آن خطبه و سخنرانی پر طنینش که در «میدان صفّین» کوفیان را به نبرد با «معاویه» تشویق می کرد،- از جمله سخنانش این بود:

«هَلُمُّوا- رَحِمَکُمُ اللهُ- اِلی الاِمامِ العادِل الوَصِیِّ الوفِیِّ وَالصِّدّیقِ الاَکبَر…»

(خدای شما را رحمت کند! به سوی «امام عادل»، «وصیّ وفادار» و «صدّیق اکبر» بشتابید!).(2)

… این قسمتی

بود از آنچه گذشتگان در خطبه ها و احادیث خود درباره «وصایت» گفته اند.

کسی که در شرح حال گذشتگان تتبّع کند، متوجّه می شود که «وصیّ» را فقط به «امیرمؤمنان علی علیه السلام» می گفته اند، درست همچون اسمی که برای شخص معیّنی قرار داده است. حتّی مؤلّف کتاب «تاج العروس» (کتاب لغت معروف به زبان عربی) در مادّه

*****

1- رجوع کنید به میزان الاعتدال (ذهبی) ج1 ص383.

2- رجوع کنید به بلاغات النساء (ابن ابی طیفور) ص37-38 ط نجف.

{صفحه381}

«وصیّ» می نویسد: «وصیّ- چون غنیّ- لقب علی (رضی الله عنه) می باشد.(1)

امّا اشعاری که رسیده و در آنها «مسأله وصایت» را مطرح ساخته اند، به اندازه ای است که قابل احصاء نیست. به کتب مربوط به آن مراجعه نمایید.(2)

*****

1- رجوع کنید به تاج العروس (زبیدی حنفی)، مادّه «وصیّ» ج10 ص392.

2- رجوع کنید به خود کتاب المراجعات (علّامه سیّد شرف الدین موسوی) و یا ترجمه آن= رهبری امام علی علیه السلام در قرآن و سنّت (محمد جعفر امامی). برخی از مدارک آن اشعار، این است: کتاب وقعه صفین (نصر بن مزاحم- متوفای 212 ه_) ص18، 23، 24، 43، 49، 137، 365، 381، 383، 385، 416 و 436، شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل ج1 ص143، 144، 145، 146، 147، 148، 149 و 150 و ج6 ص31 و 35 و ج13 ص231 و 232، الغدیر (علّامه امینی) ج2 ص28، 43، 77، 114، 150، 213، 216، 217، 219، 226، 227، 228، 229، 230، 234، 243، 246، 247، 251، 273، 274، 276، 292، 330، 350 و 382 و ج3 ص9، 29، 60، 231، 233، 353،

354، 367، 368، 377، 379، 393 و 404 و ج4 ص3، 17، 19، 24، 39، 40، 41، 56، 66، 67، 68، 90، 101، 125، 127، 131، 135، 136، 137، 138، 139، 142، 148، 150، 151، 155، 158، 161، 171، 180، 223، 253، 255، 260، 298، 306، 307، 315، 316، 327، 339، 342، 343، 364، 375، 377، 378، 384، 385، 392، 397 و 408. (و بقیه اجزاء الغدیر که فراوان از شعر وصیّت و غیر آن از کتب ادب نقل شده است)، کفایه الطالب (گنجی شافعی) ص104، 127، 192، 446 و 55 ط الحیدریه، تذکره الخواص (سبط بن جوزی حنفی) ص85، 108 و 294، المناقب (خوارزمی حنفی) ص38، 65، 134، 288 و 289، مروج الذهب (مسعودی) ج2 ص428، العقد الفرید (ابن عبد ربه مالکی) ج4 ص411 و 344، الفصول المختاره (سیّد مرتضی) ص 235، الکامل (مبرّد)- همراه با شرحش رغبه الامل- ج7 ص133، الکامل فی التاریخ (ابن اثیر) ج3 ص189، آثار ذوات السوار (حنفی صیداوی) در حاشیه ص 65، بلاغات النساء (ابن ابی طیفور) ص 63 ط الحیدریه، شرح هاشمیات «کمیت بن زید اسدی» (محمد محمود رافعی) ص 29، 30 و 32، دیوان (ابی تمام طائی) ص143، الفصول المهمه (ابن صباغ مالکی) ص8 و فرائدالسمطین (حموینی) ج1 ص23 و 326 و ج2 ص164 ح451.

{صفحه382}

حق جو

درخواست ادلّه «صحّت اسناد مذهب شیعه به ائمّه اهلبیت علیه السلام»

در پایان «مبحث اوّل» از این «گفت و شنودها» به شما گفتیم: بعضی از متعصّبان و مخالفان شیعه در «صحّت اِسناد مذهب شیعه- هم در اصول و هم در فروع- به ائمّه اهل بیت علیه السلام» ایراد می کنند؛ و ما به خود وعده داده بودیم که در این باره با شما

«گفت و شنود» نماییم؛ که هم اکنون زمان آن فرا رسیده است. آیا ممکن است لطف فرموده، پاسخی دهید که ایراد آنها برطرف گردد؟

{صفحه383}

حق شناس

1- «تَواتُر مذهب شیعه» از ناحیه «ائمّه اهلبیت علیه السلام»

1- افراد آگاه، کاملاً، و بدون هیچ تردید، و به طور ضروری می دانند که «شیعه امامیّه»، همواره در اصول دین و فروع آن به «عترت پاک رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم» وابسته بوده و از آنها یک ذرّه هم جدا نشده است. بنابراین، «رأی و نظریّه شیعه» تابع «رأی ائمّه عترت علیه السلام» است هم در اصول دین، هم در فروع دین، و هم در سائر علومی که از قرآن و سنّت گرفته می شود و یا به آنها تعلّق دارد. در هیچیک از این قسمتها جز به «ائمّه اهل بیت علیه السلام» اعتماد نمی کنند و به دیگری در این باره مراجعه نمی نمایند.

بنابراین، آنها متدیّن به آیین خداوند هستند و به او تقرّب می جویند ولی فقط از طریقِ «مذهب اهلبیت علیه السلام». راهی برای انصراف از آنها

{صفحه384}

2- تقدّم «شیعه» در تدوین علوم، از همان زمان صحابه

برای خود نمی بینند و دیگری را به جای آنان هرگز نمی پذیرند.

بر همین منوال، «گذشتگان صالح شیعه» گذرانده اند. آنها از زمان «امام امیرمؤمنان، امام حسن، امام حسین و امامان نه گانه از نسل امام حسین (علیهم السَّلام)» … تا هم اکنون و این عصر، زندگی خویش را بدینگونه سپری نموده اند.

از هرکدام از «ائمّه علیه السلام» عدّه فراوانی از «ثِقات» و «حُفّاظ شیعه»، اصول و فروع مذهب خود را فرا گرفته اند. از این جمعیّت، تعداد آنها که اهل «وَرَع»، «ضَبط» و «اِتقان» هستند بیش از «حدِّ تواتُر» است؛ و اینان برای کسانی که باقی مانده اند طبق «تواترِ قطعی» مطالب را نقل نموده اند؛ این نسل نیز برای کسانی که پس از آن می زیسته اند همینگونه

نقل کرده است؛ همچنان هر نسلی برای نسل بعد از خود، … تا به ما رسیده که همچون خورشید هنگام ظهر- که پرده و حجابی بر آن نیست- می درخشد.

بنابراین، «ما، هم اکنون در فروع و اصول بر همانیم که ائمّه آل رسول (علیهم السَّلام) بر آن بودند.»

این «مذهب» را با تمام ریزه کاریهایش، تمام پدران ما برای ما از همه پدرانشان نقل نموده اند و آنها همه از جمیع نیاکانشان؛ این وضع همچنان در تمام نسلها… تا زمان «امام عسکری، امام هادی، امام جواد، امام رضا، امام کاظم، امام صادق، امام باقر، امام سجاد، امام حسین، امام حسن و امیرمؤمنان (علیهم السَّلام) یکنواخت به پیش می رود.

{صفحه385}

3- نویسندگانِ «شیعه» در زمان تابعین و تابعینِ تابعین

ما هم اکنون به تمام افراد از «پیشینیان شیعه»، که از «صحابه ائمّه» بوده اند و «احکام دین» را از آنها شنیده و «علوم اسلام» را از آنان فرا گرفته و نگهداری کرده اند، احاطه نداریم چرا که تلاش و کوشش وسیع، قدرت استقصاء و شمارش آنها را ندارد.(1) کافی است به آنچه از قلمهای «اَعلام و بزرگانِ» آنها تراوش کرده، یعنی، به نوشته های آنها مراجعه شود، با توجه به اینکه شمارش آنها در اینجا ممکن نیست.(2)

و بدون تردید توجّه دارید که این نوشته ها را همه از «نور دانش ائمّه هُدی، آل محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم» اقتباس کرده اند و با پیمانه وجود خود از اقیانوس علوم آنها برداشت نموده، از دهان آنها شنیده و از دو لب آنان گرفته اند. بنابراین، این نوشته ها دفتر دانش آنان و عناوین حُکمشان می باشد که در عهد خودشان نگاشته شده(3) و پس

از آن

*****

1- در رابطه با نامها و شرح حالشان رجوع کنید به رجال (نجاشی- متوفای 463 ه_)، الفهرست (شیخ طوسی- متوفای 460 ه_)، رجال (شیخ طوسی)، اختیار معرفه الرجال= رجال (کشی)، رجال (برقی- متوفای حدود 274 ه_)، رجال (ابن داوود- متولد 647 ه_)، الخلاصه (علامه حلّی- متوفای 726 ه_) والفهرست (شیخ منتجب الدین).

2- رجوع کنید به رجال (نجاشی)، الفهرست (شیخ طوسی)، معالم العلماء (ابن شهر آشوب)، مؤلّفوا الشیعه فی صدر الاسلام (سیّد شرف الدین) والذریعه الی تصانیف الشیعه (شیخ آغا بزرگ تهرانی).

3- رجوع کنید به الذریعه الی تصانیف الشیعه (شیخ آغا بزرگ تهرانی) ج2 مادّه «اصل»، تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام (علّامه صدر) ص278-291 و کتاب الامام الصادق والمذاهب الاربعه (علّامه اسد حیدر) ج1 ص546-555.

{صفحه386}

بزرگواران، «مرجع و مَدرک برای شیعه» گشته است.

به این وسیله، «امتیاز مذهب اهل بیت علیه السلام» از مذاهب سایر مسلمین آشکار می گردد، زیرا ما حتّی یک شخص از «مقلّدان ائمّه اربعه اهل سنّت» را نمی شناسیم که در عهد خود آنها کتابی درباره مذهبشان نگاشته باشد، بلکه مردم با مذهب آنها اُلفت گرفته و کم کم پس از مرگ آنها بر تعدادشان افزوده شد.(1) و این افزونی به این خاطر بود که «از ناحیه حکومت زمان، تقلید را به یکی از چهار مذهب، منحصر کردند» و پیشوائی در فروع مذهب به این چهار نفر اختصاص یافت، وگرنه این چهار نفر نیز در عصر خود همچون سائر فقهاء و محدّثان معاصر خود بودند و بر آنها امتیازی نداشتند. از این جهت، در عصر خودشان کسی نبود که به تدوین اقوال آنها اهمیّت دهد.

ولی «شیعه، از اوّل در تدوین اقوال ائمّه معصومین (علیهم

السَّلام) اهتمام می ورزید» زیرا در مسائل دینی و مذهبی، جز رجوع به اینان را جائز نمی دانست. و لذا، سخت اطراف آنان را گرفت و در گرفتن «دستورات دینی»، تنها به آنها مراجعه نمود، و قدرت و تلاش خود را در تدوین آنچه از آنها شنید به کار برد، و آنچنان همّت و عزم

*****

1- رجوع کنید به کتاب الامام الصادق والمذاهب الاربعه (علّامه اسد حیدر) ج1 ص310 و ج3 ص194 و ج4 ص474.

{صفحه387}

خود را در این راه به کار انداخت که بیش از آن امکان پذیر نبود. «و این، به خاطر حفظ و نگهداری علم و دانشی بود که- طبق نظریّه شیعه- غیر از آن در پیشگاه خدا، قابل قبول نیست.»

کافی است بدانی، تنها در «عصر امام صادق علیه السلام» چهارصد «اصل» نوشته شده که به «اصول اربعمأه» معروف است. و این «چهارصد اصل» چهارصد کتاب بود که چهارصد نویسنده آنها را نوشته اند. این نوشته ها «فتاوای امام صادق علیه السلام» در عصر خود بوده است.(1) «اصحاب امام صادق علیه السلام» غیر از این «چهارصد اصل» چندین برابر دیگر نوشته دارند که تفصیل آن را به زودی خواهی دانست- اِن شاء الله.

امّا «ائمّه چهارگانه اهل سنّت»، در پیشگاه هیچکس آن منزلت و مقامی را که «ائمّه اهلبیت علیه السلام» در نزد «شیعه» دارند، ندارند؛ بلکه در زمان حیات خود، این مقامی را که پس از مرگشان برایشان انتخاب کرده اند، نداشته اند- چنانکه «ابن خلدون» در «مقدّمه» خود در فصلی که برای «علم فقه» گشوده، به آن اعتراف نموده(2)، و عدّه ای دیگر از «اَعلام اهل سنّت» نیز به این معنی اذعان کرده

اند.- و ما با همه اینها، تردید نداریم که مذهب آنها همین مذهبی است که اتباع آنها دارند،

*****

1- رجوع کنید به الذریعه الی تصانیف الشیعه (شیخ آغا بزرگ تهرانی) ج2 مادّه «اصل» و تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام (علّامه صدر) ص 278-291.

2- رجوع کنید به مقدمه (ابن خلدون) ص410-417.

{صفحه388}

و مدار عملشان در هر نسلی می باشد و در کتابهای خویش تدوین نموده اند. زیرا اتباع هر مذهبی به مذهب خویش آشنا ترند. چنانکه «شیعیان» نیز «به مذهب ائمّه خویش آگاهترند»، همان مذهبی که خداوند را بر مقتضای آن، عبادت می کنند و قصد تقرّب به خداوند در غیر این صورت، از آنها محقّق نمی شود.

2- اهل بحث و تحقیق به روشنی می دانند که «شیعه در تدوین علوم اسلامی از دیگران پیشقدم تر بوده است» زیرا در عصر نخستین، غیر از «علی علیه السلام و شیعیان دانشمندش» کسی تصدّی این کار را به عهده نگرفت.(1)

و شاید سرّ این مطلب، همان «اختلاف صحابه» بود که «نوشتن علوم مباح است یا نه؟»- چنانکه «عسقلانی» در «مقدّمه فتح الباری» و دیگران نیز نقل کرده اند که:- «عمر بن خطّاب» و عدّه ای دیگر نوشتن آن را خوشایندشان نبود، از ترس اینکه «احادیث» با «قرآن» مخلوط گردد(2)، امّا «امام علی علیه السلام» و فرزند و جانشینش «امام مجتبی علیه السلام»

*****

1- در رابطه با «تقدم شیعه در تدوین علوم» رجوع کنید به تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام (علّامه صدر)، الشیعه و فنون الاسلام (علّامه صدر) والامام الصادق والمذاهب الاربعه (علّامه اسد حیدر) ج4 ص546-555

2- رجوع کنید به مقدمه فتح الباری (ابن حجر) ص4، تنویر الحوالک شرح موطّأ (مالک) ج1 ص4 والامام

الصادق والمذاهب الاربعه (علّامه اسد حیدر) ج4 ص543.

{صفحه389}

و گروهی از صحابه، آن را مُباح می شمردند.

اوضاع، بر همین حال بود،… تا اینکه در «قرن دوّم»، اواخر عصر تابعین، «اجماع» بر «اباحه» آن، مقرّر گشت و بر مُباح بودن آن، اتّفاق نظر پیدا نمودند. و این هنگام بود که «ابن جریح» کتاب «تاریخ» خود را به نقل از «مجاهد» و «عطاء» تالیف نمود که این، نخستین کتابی است که از طریق «غیر شیعه» در اسلام نوشته شده است. و پس از آن «کتاب معتمر بن راشد صنعانی» در «یَمَن» نوشته شده و سپس «کتاب مُوَطّأ مالک» می باشد. در «مقدّمه فتح الباری» آمده که «ربیع بن صبیح» نخستین کسی است که نوشته ای را جمع آوری کرده است، وی در آخر «عصر تابعین» می زیسته است.

به هر حال، «اجماع» منعقد است که غیر از «شیعه»، مسلمانان دیگر، در عصر نخست تألیفی نداشته اند.(1)

امّا «علی علیه السلام و شیعیانش» در همان «عصر اوّل» متصدّی این کار شدند. و نخستین چیزی که «امیرمؤمنان علیه السلام» تدوین و جمع آوری نمود «قرآن» بود؛ زیرا او پس از فراغ از تجهیز و دفن پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم، سوگند یاد کرد! که جز برای نماز، عبا بر دوش ننهد تا «قرآن» را جمع

*****

1- رجوع کنید به تنویر الحوالک شرح موطأ (مالک) ج1 ص5، الامام الصادق والمذاهب الاربعه (علامه اسد حیدر) ج4 ص544 ط بیروت و تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام (علامه صدر) ص278.

{صفحه390}

نماید. و آن را به «ترتیب نزول» جمع آوری نمود. و در، آن به «عامّ و خاص»، «مطلق و مقیّد»، «محکم و متشابه»، «ناسخ و منسوخ»،

«واجبات» و آنچه ترکش «جائز» است، «سُنَن» و آدابش اشاره فرمود. و ضمناً «اسباب نزول آیات» را نیز آورد و بعضی از مطالب که از جهاتی مشکل بود توضیح داد.

«ابن سیرین» همواره می گفت:

اگر به آن «قرآن» دست می یافتم، به علوم واقعی دست یافته بودم.(1)

البتّه افراد دیگری از «قُرّاء صحابه» تصمیم بر «جمع قرآن» گرفتند امّا نتوانستند آن را بر «طبق نزول» جمع نمایند. و مقدورشان نشد که هیچکدام از مطالب و رُموزی که به آن اشاره کردیم، در آن بیاورند.(2)

بنابراین، قرآنی که «امام علی علیه السلام» جمع آوری نموده به «تفسیر» بیشتر شباهت دارد.

پس از فراغتِ از جمع «قرآن»، کتابی را برای «فاطمه زهراء علیها السلام» تألیف فرمود که نزد فرزندان پاک آن بانوی بزرگ، «مُصحَف

*****

1- رجوع کنید به الصواعق المحرقه (ابن حجر) ص 76 ط المیمنیه، التمهید فی علوم القرآن (معرفت) ج1 ص277، آلاء الرحمن (بلاغی) ج1 ص18 در حاشیه، الطبقات الکبری (ابن سعد) ج2 ق2 ص 101 والاستیعاب (ابن عبدالبر) در حاشیه الاصابه (ابن حجر) ج2 ص253.

2- رجوع کنید به التمهید فی علوم القرآن (معرفت) ج1 ص225 و بعد از آن، و آلاء الرحمن (بلاغی) ج1 ص18.

{صفحه391}

فاطمه علیها السلام» معروف گردید. این کتاب، متضمّن «حکمتها»، «امثال»، «مواعظ و پندهای عبرت آمیز»، «اخبار» و مطالب نمونه ای بود که موجب تسلّی آنحضرت در برابر مرگ پدرش رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم می شد.(1)

سپس کتابی درباره «دیات» (دِیه هائی که در اثر ضرب و جرح و قتلها باید پرداخت) تألیف فرمود و نام آن را «صحیفه» گذارد.

این کتاب را «ابن سعد» در آخر کتاب معروف خود «الجامع»- با اسناد

به امیرمؤمنان علیه السلام آورده است.

«بخاری» و «مسلم» متذکّر این «صحیفه» می شوند و در چند مورد از صحیح خود، مطالبی از آن نقل می کنند. و «احمد بن حنبل» در «مُسنَد» از این «صحیفه» فراوان نقل کرده است.(2)

و در روایتی از «صفار» از «عبدالملک» آمده که «ابو جعفر علیه السلام»،

*****

1- رجوع کنید به الکافی (ثقه الاسلام کلینی) ج1 ص239، 240 و 241 ط3 الحیدریه

2- از جمله، رجوع کنید به صحیح (بخاری) کتاب الفرائض باب اثم من تبرأ من موالیه ج8 ص192 ط مطابع الشعب، صحیح (مسلم) کتاب الحج باب فضل المدینه ج1 ص572 ط عیسی الحلبی، مسند (احمد بن حنبل) ج2 ص121 ح782 (با سند صحیح) ط دارالمعارف مصر و تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام (علّامه صدر) ص115 ط شرکه الاعلانات. و نسخه ای از «صحیفه» نزد «علّامه سید حسن صدر» موجود بوده چنانکه در تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام ص 279 ط شرکه الطباعه عراق متذکر شده است.

{صفحه392}

«کتاب علی» را خواست و «جعفر علیه السلام» برایش آورد، آن کتاب پیچیده شد و به ضخامت ران یک انسان بود… «امام ابوجعفر علیه السلام» فرمود: سوگند به خدا! این، «خطّ علی» و «اِملاء رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم» است.(1)

گروهی از «شیعیان» به «امیر مؤمنان علیه السلام» اقتدا نموده و در همان عصر، مشغول تالیف شدند. از جمله- چنانکه «ابن شهر آشوب» گفته- «سلمان» و «ابوذر» می باشند. وی می گوید: نخستین کسی که در «اسلام» کتاب نوشت «علی بن ابی طالب علیه السلام» بود، آنگاه «سلمان فارسی» و سپس «ابوذر».(2) و نفر بعد، «ابو رافع»، آزاد شده رسول خدا صلّی الله

علیه و آله و سلّم و رئیس بیت المال «امیر مؤمنان علیه السلام» که از خواصّ دوستان «امام» و آشنای به شأن آنحضرت بود. وی کتاب «سنن، احکام و قضایا» را از «احادیث علی علیه السلام» گرد آورده بود. این کتاب، در پیشگاه اَسلاف ما دارای مقامی بلند و عظیم بود، که اصحاب ما آن را به طُرُق خود به او اِسناد داده اند.(3)

یکی دیگر از اینان، «علی بن ابی رافع» می باشد. وی- چنانکه در شرح حالش در کتاب «الاصابه» آمده است- در عصر پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به

*****

1- رجوع کنید به بصائر الدرجات (صفّار) ص 165.

2- رجوع کنید به معالم العلماء (ابن شهر آشوب) ص2 و تاسیس الشیعه لعلوم الاسلام (علّامه صدر) ص 280 و 281.

3- رجوع کنید به رجال (نجاشی) ص 4 و تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام (علّامه صدر) ص 280.

{صفحه393}

دنیا آمده و پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم وی را «علی» نام گذارده است. وی کتابی در «فنون فقه»- طبق مذهب اهلبیت علیه السلام- دارد. «ائمّه (علیهم السَّلام)» این کتاب را بزرگ می داشتند و «شیعیان» خویش را به آن ارجاع می دادند.(1)

یکی دیگر از این گروه، «عبیدالله بن ابی رافع»- نویسنده و دوستدار «علی علیه السلام» است. «ابن حجر» وی را در قسمت اوّل کتاب «الاصابه» به نام «عبیدالله بن اسلم» آورده، زیرا نام پدرش «اسلم» بوده است. «عبیدالله» کتابی را درباره آندسته از «اصحاب پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم» در «جنگ صفّین» حضور یافته اند تألیف نموده است. «ابن حجر» در «الاصابه» فراوان از این کتاب نقل می کند.(2)

از این

گروه، «ربیعه بن سمیع» را باید نام برد. او کتابی درباره «زکات حیوانات» دارد. احادیث آن، احادیثی است که «علی علیه السلام» از «رسول

*****

1- رجوع کنید به رجال (نجاشی) ص 5 و تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام (علّامه صدر) ص 298.

2- رجوع کنید به الاصابه (ابن حجر عسقلانی) ج1 ص146، 201، 221، 223، 224، 225، 292، 336، 456، 458، 503، 517 و 560 و ج2 ص174 و 477 افست بر ط السعاده، و اسد الغابه فی معرفه الصحابه (ابن اثیر) ج1 ص267 و ج2 ص24، 123، 128، 163 و 220 افست ط مصر.

{صفحه394}

خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم» نقل نموده است.(1)

از این گروه، باید «عبدالله بن حُرّ فارسی» را برشمرد. او کتابی در حدیث دارد. در این کتاب، احادیثی که «علی علیه السلام» از «رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم» نقل نموده، جمع آوری کرده است.(2)

از این افراد، «اصبغ بن نباته»- یار پاکباخته «امیر مؤمنان علیه السلام» و از پیوستگان سخت به آن حضرت- می باشد. همو که «عهد نامه مالک اشتر» و «وصیّت امام علی علیه السلام به فرزندش محمّد» را نقل نموده است. اصحاب ما، این دو را با «سند صحیح» از نامبرده نقل می نمایند.(3) از جمله این افراد، «سلیم بن قیس هلالی»- یار «امیر مؤمنان علیه السلام»- است. «سلیم» از «امام علیه السلام» و از «سلمان فارسی» نقل حدیث نموده. وی کتابی درباره «امامت» دارد که «امام محمد بن ابراهیم نعمانی» در کتاب «الغیبه» از آن نام برده و گفته است: در این «حقیقت» بین تمام دانشمندان و علمای «شیعه» و ناقلان حدیث، گفتگوئی نیست که «کتاب

سلیم بن قیس» یکی از «کُتُب اصلی» است که حاملان علم و راویان «احادیث اهلبیت علیه السلام»- از همان قدیم الایّام- آن را نقل نموده و مورد اعتمادشان بوده است.

این کتاب، یکی از همان «کتابهای اصلی» است که «شیعه» به آن مراجعه می کند و مورد اعتمادش می باشد.(4)

*****

1و2 و3- رجوع کنید به رجال (نجاشی) ص 6.

4- رجوع کنید به کتاب تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام (علّامه صدر) ص 282 ط عراق.

{صفحه395}

در مورد افرادی که در آن عصر، دارای کتاب بوده اند، عدّه ای از اصحاب ما، جمع آوری نامهایشان را به عهده گرفته اند و در این زمینه تألیفاتی دارند. کسانی که خواهان آن هستند به کتابهای «فهرست» و «رجال» مراجعه می نمایند.(1)

3- امّا مؤلّفان پیشین ما، در «طبقه دوّم»- یعنی در بین «تابعین»-، باید اعتراف کنیم که اکنون برای ما میسور نیست که بتوانیم آنها را برشماریم؛ و مدرک و مرجع برای شناسائی آنها و شناسائی نوشته های آنان و اسناد آن نوشته ها- به طور تفصیل- همان کتابهای «فهرست» علمای ما و نوشته های آنها در «شرح حال رجال» است.(2)

در عصر این طبقه، «نور اهلبیت علیه السلام» درخشش نمود، در حالی که پیشتر با ابرهای تیره ستم ستمگران پوشیده بود. و این درخشش به این خاطر بود که «فاجعه طَفّ» (نبرد خونین کربلا) «دشمنان آل محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم» را مفتضح ساخت؛ آنها را از چشم افراد عاقل و آگاه انداخت؛ توجّه محقّقان را به «مصائب اهلبیت علیه السلام» جلب نمود،

*****

1- رجوع کنید به رجال (نجاشی) ص2-7، تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام (علّامه صدر) ص 278-291، مؤلّفوا الشیعه فی

صدر الاسلام (سیّد شرف الدین موسوی عاملی) والذریعه الی تصانیف الشیعه (شیخ آغا بزرگ تهرانی).

2- رجوع کنید به رجال (نجاشی)، الفهرست (شیخ طوسی)، معالم العلماء (ابن شهر آشوب)، الفهرست (منتجب الدین)، الذریعه الی تصانیف الشیعه (- که تاکنون 25 جلد آن چاپ شده است.-) و غیر آنها از کتب فهرست و شرح حال.

{صفحه396}

توجّه به مصائبی که از «زمان فقدان رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم» شروع شده بود. این «فاجعه»- با همان کوبندگیش- مردم را ناچار ساخت تا در باره «اساس این مصیبت» به بحث و کاوش پردازند؛ آنها را واداشت تا از «ریشه ها و اسباب» آن جستجو به عمل آورند، که بالاخره بَذر و نهالهای آن را شناختند، و متوجّه شدند که این «مصائب» از «کُجا!» شروع شده است. بدین خاطر بود که مسلمانانی که رگ مردانگی در بدنشان بود، برای «حفظ مقام اهلبیت علیه السلام» و یاری آنها به پا خاستند، چرا که فطرت و سرشت بشری علاقه مند به یاری «مظلوم» است و از «ستمگر و ظالم» متنفّر.

گویا مسلمانان، پس از این «فاجعه»، در دوره ای جدید قرار گرفتند؛ لذا، به موالات و دوستی «امام علیّ بن الحسین زین العابدین علیه السلام» پرداختند و برای آگاهی از «اصول و فروع دین» به او پیوستند. همچنین در تمام مطالبی که از «قرآن و سنّت» گرفته می شود، یعنی سائر «فنون اسلامی»، به او مراجعه نمودند و پس از او به فرزندش «امام باقر علیه السلام» روی آوردند. لذا، اصحاب این دو امام (امام سجّاد علیه السلام و امام باقر علیه السلام)- که از «اَسلاف شیعه» به شمار می آیند-

هزاران نفر بودند که شمارش آنها ممکن نیست. امّا کسانی که نامهای آنها و شرح حالشان در کتابهای «رجال» آمده، یعنی آنها که از «علمای اصحاب» به شمار می آمدند قریب «چهار هزار» نفرند و تعداد کتابهائی که نوشته اند «ده هزار» یا بیشتر می باشد. این کتابها را هرکدام از

{صفحه397}» را در مسجد برای او خالی و مهیّا می نمودند.

«امام صادق علیه السلام» به «سلیم بن ابی حبه» فرمود: «پیش اَبان بن تغلب برو! که از من احادیث فراوانی شنیده است؛ آنچه او برای تو نقل نمود، تو شخصاً می توانی از زبان من نقل کنی.)(3)

و نیز آنحضرت به «اَبان بن عثمان» فرمود: «اَبان بن تغلب سی هزار حدیث از من روایت کرده؛ تو هم آنها را فراگیر و از او نقل کن!»(4)

*****

1- رجوع کنید به رجال (نجاشی). ص7 والفهرست (شیخ طوسی) ص 31 ط2.

2- رجوع کنید به رجال (نجاشی).

3- رجوع کنید به رجال (نجاشی) ص 10 و اختیار معرفه الرجال= رجال (کشی) ص 331 ح604.

4- رجوع کنید به رجال (نجاشی) ص 9.

{صفحه399}

و هرگاه بر «امام صادق علیه السلام» وارد می شد، آن حضرت با وی مصافحه و معانقه می نمود و دستور می داد بالش و پشتی برای او بگذارند و خود، درست روبروی او می نشست.(1)

هنگامی که مرگ او را به «امام علیه السلام» گزارش کردند، فرمود: «اَما واللهِ لَقَد اَوجَعَ قَلبی مَوتُ اَبان» (سوگند به خدا! مرگ اَبان، قلب مرا درد آورد.)(2)

«اَبان» در سال 141 هجری قمری، چشم از جهان فرو بست.(2)

«اَبان» از «انس بن مالک»، «اعمش»، «محمد بن منکدر»، «سماک بن حرب»، «ابراهیم نخعی»، «فضیل بن عمرو»، و «حکم» روایاتی

نقل کرده. و «مسلم» و اصحاب سنن اربعه- «ابو داود»، «ترمذی»، «نسائی» و «ابن ماجه»- به احادیث او استدلال نموده اند.(3)

و اگر «بخاری» از او نقل حدیث نکرده، به او زیانی وارد نمی سازد؛ زیرا وی به «ائمّه اهلبیت» یعنی امام صادق»، «امام کاظم»، «امام رضا»،

*****

1- رجوع کنید به رجال (نجاشی) ص 8.

2- رجوع کنید به رجال (نجاشی) ص 7، الفهرست (شیخ طوسی) ص 41 ط2 و اختیار معرفه الرجال= رجال )کشی) ص330 ح601.

3- رجوع کنید به رجال (نجاشی) ص10 والفهرست (شیخ طوسی) ص42.

4- «ذهبی» در میزان الاعتدال- ج1 ص5- وی را از کسانی شمرده که مسلم و نویسندگان سُنَن اربعه- ابوداود، ترمذی، نسائی و ابن ماجه- به روایاتش استدلال می کنند، زیرا در مقابل نام وی، رموز آنان را قرار داده است.

{صفحه400}

«امام جواد» و «امام حسن عسکری» _علیهم السّلام) اقتدا کرده است و «بخاری» از این بزرگواران نیز روایتی نقل ننموده، بلکه از سبط اکبر، سیّد جوانان بهشت «امام حسن مجتبی علیه السلام» نیز چیزی نیاورده است. بلی، او از «مروان بن حکم»، «عمران بن حطان»، «عکرمه بربری» و از امثال اینان نقل خبر نموده است(1)- «اِنّا للهِ وَ اِنّا اِلَیهِ راجِعُونَ».

«ابان» نوشته های پرارزشی دارد که می توان «تفسیر غریب القرآن» را از آنها به شمار آورد، که در آن برای استشهاد درباره کلماتی که در قرآن آمده- از جنبه های ادبی آن- از «اَشعار عَرب» گواه فراوان اقامه کرده است.(2)

«عبدالرحمان بن محمّد اَزدی کوفی»، بعداً آمده و «کتاب ابان» و «کتب محمد بن سائب کلبی» و «کتاب ابن روق، عطیه بن حارث» را جمع کرده، و همه را یک کتاب قرار داده

است، سپس موارد اختلاف و اتّفاق آنها را توضیح داده است. بنابراین، گاهی «کتاب اَبان» به تنهائی مشاهده می شود و گاهی همراه با کتابی دیگر؛ و این، به خاطر همان کاری است که «عبدالرحمان» انجام داده است.

اصحاب ما، هرکدام از این دو کتاب را با «سند معتبر» و از طرق

*****

1- رجوع کنید به کتاب العتب الجمیل علی اهل الجرح والتعدیل (سید محمد بن عقیل) ص58 ط بیروت.

2- رجوع کنید به الفهرست (شیخ طوسی) ص 41.

{صفحه401}

مختلف، نقل کرده اند.

«اَبان» دو کتاب دیگر به نام «الفضائل» و «صفّین» نیز دارد. و او دارای یک «اصل» نیز هست؛ یعنی، یکی از همان «چهارصد اصل» یا چهار صد کتابی که به «اصول اربعمأه» معروف است، که مورد اعتماد و مراجعه شیعه در «احکام شرعی» می باشد

تمام کتابهای وی با اسناد از او نقل شده که تفصیل آن را باید در «کُتُب رجال» خواند.(1)

از این گروه، «ابوحمزه ثمالی، ثابت بن دینار» را باید نام برد. وی از افراد موثّق و بزرگان پیشینیان «شیعه» به حساب می آید. او از «امام زین العابدین»، از «امام باقر» و از «امام صادق» (علیهم السَّلام) علم فرا گرفته، سخت به آنها پیوسته و در پیشگاه آنها مقرّب بوده است.(2)

«امام صادق علیه السلام» او را چنین ستوده است:

«ابوحمزه در زمان خود، همچون سلمان فارسی در زمانش می باشد.»(3)

و امام رضا علیه السلام درباره اش فرموده: «ابوحمزه در زمان خود، همچون لقمان در زمان خویش است.»(4)

وی کتابی در «تفسیر قرآن» دارد که «امام طبرسی» در «تفسیر مجمع

*****

1- رجوع کنید به رجال (نجاشی) ص 8 والفهرست (شیخ طوسی) ص 41 ط2.

2- رجوع کنید به رجال

(نجاشی) ص83 والفهرست (شیخ طوسی) ص 66 ط2.

3- رجوع کنید به رجال (نجاشی) ص83.

4- رجوع کنید به اختیار معرفه الرجال= رجال (کشی) ص203 ح357.

{صفحه402}

البیان» از او نقل می کند(1). و نیز کتابی به نام «نوادر» و کتابی در «زهد» دارد. کتاب «رساله الحقوق» را او از «امام زین العابدین علیه السلام» روایت کرده است.(2) «دعای سحر ماه رمضان» آنحضرت را نیز او نقل نموده که از خورشید و ماه درخشندگیش بیشتر است.

وی از «انس» و «شعبی» نقل روایت نموده، و از طرفی «وکیع»، «ابونعیم»، و عدّه ای دیگر از این طبقه- چه از شیعه و چه دیگران- از او نقل حدیث نموده اند.(3)

قهرمانان علمی دیگری وجود دارند که به خدمت امام سجّاد علیه السلام مشرّف نشده اند ولی محضر امام باقر و امام صادق (علیهما السّلام) را درک کرده اند.

از این جمعیّتند: «ابوالقاسم برید بن معاویه عجلی»، «ابو بصیر لیث بن مراد بختری مرادی»، «ابو الحسن زراره بن اعین»، «ابو جعفر

*****

1- به تفسیر «مجمع البیان» ذیل آیه (قُل لا اَسئَلُکُم عَلَیهِ اَجراً اِلاّ المَوَدَّهَ فی القُربی) در سوره شوری (42) آیه 23 مراجعه فرمایید، می یابید که از تفسیر ابوحمزه نقل می کند.

2- رجوع کنید به رجال (نجاشی) ص 83- 84 والفهرست (شیخ طوسی) ص 66 ط2.

3- «ذهبی» در میزان الاعتدال- ج1 ص363- وی را از کسانی شمرده که ترمذی به روایاتش استدلال می کند، زیرا در مقابل نام وی، رمز ترمذی را گذارده است. علاوه، رجوع کنید به صحیح (بخاری) کتاب بدء الخلق باب صفه النبی ج4 ص167 و سنن (ابی داود) ج4 ص237 ح4746.

{صفحه403}

محمد بن مسلم بن رباح کوفی طائفی ثقفی»… و گروهی

دیگر از اعلام و نشانه های هدایت و چراغهای تاریکی، که مقام، گنجایش استقضاء آنها را ندارد.(1)

ولی این چهار نفر، به آنچنان مرتبه ای نائل شده اند، به پیمانه پری دست یافته اند، و به مقام بلندی رسیده اند که «امام صادق علیه السلام» هنگامی که آنان را یاد کرد، درباره شان فرمود:

(هؤُلاءِ اُمَناءُ اللهِ عَلی حَلالِهِ وَ حَرامِهِ» (اینان امینان خداوند بر حلال و حرامش هستند.»(1)

و نیز فرمود: «ما اَجِدُ اَحَداً اَحیی ذِکرَنا اِلاّ زُرارَهَ، وَ اَبُو بَصیر لَیث، وَ مُحَمّدَ بنَ مُسلِم، وَ بُرَید، وَلَو لا هؤُلاءِ ما کانَ اَحَدٌ یَستَنبِطُ هذا.»

(من احدی را نیافتم که یاد ما را زنده بدارد جز «زراره»، «ابو بصیر لیث»، «محمد بن مسلم»، و «بُرَید». و اگر اینها نبودند، احکام را کسی «استنباط» نمی کرد.)

سپس درباره آنان فرمود: «هؤُلاءِ حُفّاظُ الدّینِ، وَ اُمَناءُ اَبی عَلی حَلالِ اللهِ وَ حَرامِهِ، وَهُمُ السّابِقُونَ اِلَینا فِی الدُّنیا والسّابِقُونَ اِلَینا فِی الآخره».

(اینان، حافظان دین، امینان پدرم بر حلال و حرام خدا، و سبقت جویان به ما در

*****

1- رجوع کنید به رجال (برقی) ص9-18 ط ایران و رجال (شیخ طوسی) ص102-342.

2- رجوع کنید به اختیار معرفه الرجال= رجال (کشی) ص 170 ح286.

{صفحه404}

دنیا و سبقت گیرندگان به سوی ما در آخرت هستند.)(1)

باز «امام علیه السلام» فرمود: «خاشعان را به بهشت بشارت ده!» سپس نام این چهار نفر را برد.(2)

و در سخنی طولانی، که آنان را در آن یاد نمود، فرمود: «پدرم آنها را در حلال و حرام خدا امین می شمرد؛ آنها ظرف دانشش بودند، و همینگونه امروز، آنها رازداران من هستند. آنها اصحاب راستین پدرم، و ستارگان درخشنده در میان شیعیان من،

هم در حال زندگی و هم پس از مرگ می باشند. به وسیله اینان، خداوند هر بدعتی را برملا می کند و از بین می برد. اینان، نقشه های باطل کاران را از این دین، برطرف و نقش برآب می کنند، و تفسیر و تأویل کسانی را که درباره امامان غُلو می کنند، از بین می برند.»(3)

… و سخنان پر ارج دیگری از این «امام علیه السلام» درباره این افراد، که فضل، کرامت و ولایت آنها را ثابت می سازد… که عبارتی گنجایش بیان آنها را ندارد.

در ایّام حیات «امام صادق علیه السلام» آنقدر «عِلم» منتشر شد که بالاتر از آن تصوّر نمی رفت؛ و شیعیان پدرش از تمام اماکن به سرعت به او روی آوردند؛ آنحضرت نیز با آغوش باز از آنان استقبال کرد؛ و با آنان مأنوس

*****

1- رجوع کنید به اختیار معرفه الرجال= رجال (کشی) ص136 ح219.

2- رجوع کنید به اختیار معرفه الرجال= رجال (کشی) ص170 ح286.

3- رجوع کنید به اختیار معرفه الرجال= رجال (کشی) ص 137 ح220.

{صفحه405}

گردید؛ و از هیچ تلاشی در آگاه ساختن آنان خودداری نکرد؛ و ذرّه ای از امکانات خویش، در راه آشنائیها از اسرار علوم، از آنان دریغ نفرمود؛ «اسرار علوم»، «دقیق و ریزه کاریهای حکمت» و «حقایق امور» را تعلیمشان داد.

«ابوالفتح شهرستانی» در کتاب خود «المِلل والنِحل»- در آنجا که از «امام صادق علیه السلام» نام می برد- به این معنی اعتراف کرده، گفته است:

«او دارای علوم فراوان در دین، ادب کاملی در حکمت، زهدی بالغ در دنیا، و ورع تامّی در برابر شهوات بود.» سپس اضافه می کند: «او مدّتی در مدینه، شیعیان منسوب به خود

را از «علوم» بهره مند می ساخت و بر دوستانش باران اسرار و رموز علوم می بارید.»(1)

جمع زیادی و گروه کثیری از «اصحاب امام صادق علیه السلام» مقام علم و عمل خود را به آنچنان مرحله ای از بروز رسانیدند که خود، جزو پیشوایان هدایت، چراغهای تاریکی، دریاهای دانش، و ستارگان روشنی بخش و رهنما قرار گرفتند.

از این عدّه، آنها که نام و شرح حالشان در «کتابهای تَراجِم و رجال» آمده، «چهار هزار» به شمار می آیند. اینان از اهل «عراق»، «حجاز»، «فارس» و «سوریه» می باشند، و دارای مصنَّفات و کتابهائی هستند که در نزد «شیعه» معروف و مشهور است و «اصول اربعمأه» از میان نوشته

*****

1- رجوع کنید به الملل والنحل (شهرستانی) ج1 ص166 ط دارالمعرفه بیروت.

{صفحه406}

های همین افراد، برگزیده شده است.

«اصول اربعمأه» چهارصد کتاب است که چهارصد نفر از اصحاب و شاگردان آن حضرت نوشته اند. در آنها «فتاوای امام صادق علیه السلام» آمده است و «مَدار علم و عمل» پس از آنحضرت قرار گرفته است. سپس گروهی از اَعلام امّت، و وکلای ائمّه، آنها را تلخیص نموده، و در کتابهای خاصّی یکجا گرد آوردند، تا بر طالبان آسان شود و زودتر به خواسته های خود برسند. از میان این کتابهای جمع آوری شده «کُتُب اربعه» بهترین است که از صدر اوّل… تا هم اکنون، «مرجع و مدرک شیعه اثنا عشری در اصول دین و فروع آن» بوده است.

«کُتُب اربعه» عبارتند از: «کافی»، «تهذیب»، «استبصار» و «من لا یحضره الفقیه»(1). این کتابها «مُتواتر» هستند و «صحّت مضامین» آنها (که از این نویسندگان بوده و دست تحریف در آنها دخالت نداشته) قطعی است.

از این

میان، کتابی «کافی» از بقیّه قدیمی تر، با عظمت تر، احسن و متقن تر است. در این کتاب، 16199 حدیث، موجود است. یعنی، بیش از «صحاح ستّه» (کتابهای ششگانه اهل تسنّن) حدیث دارد-

*****

1- کتب اربعه عبارتند از: 1- «الکافی» از ثقه الاسلام کلینی (متوفای 328 یا 329 ه_) در 8 جلد (الاصول والفروع والروضه). 2- «من لا یحضره الفقیه» از شیخ صدوق (متوفای 381 ه_) در 4 جلد، 3- «تهذیب الاحکام» از شیخ طوسی (متوفای 460 ه_) در 10 جلد، 4- «الاستبصار» از شیخ طوسی نیز در 4 جلد.

{صفحه407}

چنانکه مرحوم شهید در کتاب «ذِکری»(1) و عدّه ای دیگر از اعلام، تصریح نموده اند.

«هشام بن حکم»- از اصحاب «امام صادق علیه السلام» و «امام کاظم علیه السلام»- کتابهای فراوانی نوشته که 29 کتابش معروف است. این 29 کتاب را اصحاب م،ا با «سند»، از خود وی نقل کرده اند.(2)

کتابهای «هشام بن حکم» کتابهائی بس مفید و در روشنی بیان و درخشندگی استدلالاتش تلألؤ خاصّی دارد. این کتابها درباره اصول و فروع دین، در توحید و فلسفه عقلی و ردّ بر تمام زنادقه، مُلحدان، طبیعی مسلکها، معتقدان به قضا و قدر، جبریها، غُلو کنندگان درباره «علی علیه السلام و اهلبیت»، ردّ بر خوارج و ناصبیها، ردّ بر منکران «وصایت علی علیه السلام و ائمّه پس از او»، و در ردّ بر مبارزه کنندگان با آنحضرت- یعنی کسانی که قائل به جواز تقدّم «مفضول» بر «فاضل» هستند- و غیر از این گروهها، بحث و استدلال و تحقیق می کند.

«هشام» در میان مردم «قرنِ دوّم» در «علم کلام»، «حکمت الهی»، و سائر «علوم» و «فنون» پیشگام بوده است. او

از کسانی است که «علم کلام» در مورد «امامت» را شکافت و «حقیقت» درون آن را آشکار

*****

1- رجوع کنید به الذکری (شهید اوّل) ص 6 ط ایران.

2- رجوع کنید به رجال (نجاشی) ص304، الفهرست (شیخ طوسی) ص204 و مختصرالکلام فی مؤلّفی الشیعه من صدرالاسلام (علّامه سیّد شرف الدین موسوی عاملی).

{صفحه408}

نموده، و «مذهب» را با دقّت و نظر و تفکّر، مهذّب ساخت.(1)

او از «امام صادق» و «امام کاظم» (علیهما السّلام) حدیث نقل می کند و در پیشگاه آنان مقام و منزلتی داشته که در توصیف نمی گنجد. وی از ناحیه آنها طوری ستوده شده که ارزش و قدرش را در «مَلأ اَعلی» بالا می برد.

او در آغاز از «جهمیّه» (یکی از فرقه های گمراه) بود ولی در ملاقات با «امام صادق علیه السلام» هدایت یافت و به او ملحق گردید. وی پس از آنحضرت به «امام کاظم علیه السلام» پیوست و بر همه اصحاب این دو بزرگوار، فائق آمد.

در عصر «امام کاظم»، «امام رضا»، «امام جواد»، «امام هادی» و «امام عسکری» (علیهم السّلام) تألیفات بسیار و کتابهای فراوانی نوشته شد. و راویانی که از آنها مستقلاً و یا از شاگردان آنها روایت می کردند در شهرها منتشر شدند؛ بازوی توانای اجتهاد را آنچنان در تحقیق گرفتند که آن را خسته نمودند؛ دامن تلاش و رنج و جدیّت را به کمر زدند؛ در دریای علوم فرو رفتند؛ و در اعماق اسرار آن به غوّاصی پرداختند؛ مسائل آن را احصاء نموده، و حقائق آن را از نادرستیها جدا

*****

1- رجوع کنید به هشام بن الحکم (شیخ عبدالله نعمه)، فلاسفه الشیعه (شیخ عبدالله نعمه) ص562 ط بیروت، اختیار معرفه الرجال=

رجال (کشی) ص255- 280 والامام الصادق والمذاهب الاربعه (علّامه اسد حیدر) ج3 ص79 -110.

{صفحه409}

ساختند؛ در تدوین مباحث و فنون مختلف از هیچ کوششی باز نایستادند؛ و در جمع آوری معارف پرکنده از به کار انداختن هیچ امکانی دریغ ننمودند.

«محقّق»- که خدا مقاش را بالا برد!- در کتاب «معتبر» می گوید: «در میان شاگردان «امام جواد علیه السلام» فضلائی وجود داشته اند همچون «حسین بن سعید»، برادرش «حسن»، «احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی»، «احمد بن محمد بن خالد برقی»، «شاذان»، «ابوالفضل العمی»، «ایّوب بن نوح»، «احمد بن محمد بن عیسی» و غیر از اینها که تعداد و شمارش آنها به طول می انجامد.»

«محقّق» اضافه می کند: «کتابهای آنها- که تا هم اکنون بین ما رواج دارد- دلالت بر علم و دانش فراوان آنها می کند.»(1)

کافی است بدانی که «کتابهای برقی» از «یکصد کتاب» متجاوز است.(2) «بزنطی» کتاب بزرگی دارد که به «جامع بزنطی» معروف است. و «حسین بن سعید 30 کتاب نوشته است.»(3)

امکان ندارد در اینجا تمام آنچه شاگردان این «امامان علیه السلام»- که از فرزندان «امام صادق علیه السلام» هستند- تألیف کرده اند، اِحصاء کرد. لذا، شمارا به کتابهای «تَراجم» (شرح حال راویان) و «فهرست»ها ارجاع می

*****

1- رجوع کنید به المعتبر (محقّق حلّی) ص5 ط ایران، رجال (برقی) ص55 ط ایران و رجال (شیخ طوسی) ص 397.

2- رجوع کنید به رجال (نجاشی) ص55- 56 والفهرست (شیخ طوسی) ص44- 46 ط2.

3- رجوع کنید به رجال (نجاشی) ص43 والفهرست (شیخ طوسی) ص 83.

{صفحه410}

دهم(1). لطفاً در آن کتابها، برای آگاهی بیشتر، به شرح حال این افراد، مراجعه فرمایید:

«محمد بن سنان»، «علی بن مهزیار»، «حسن بن محبوب»،

«حسن بن محمّد بن سماعه»، «صفوان بن یحیی»، «علی بن یقطین»، «علی بن فضال»، «عبدالرحمان بن نجران»، «فضل بن شاذان»- که دارای «200 کتاب» است(2)-، «محمد بن مسعود عیاشی»- که بیش از «200 تألیف» دارد(3)-، «محمد بن ابی عمیر»، «احمد بن محمد بن عیسی»،- که خود، از 100 نفر از اصحاب «امام صادق علیه السلام» نقل روایت می کند(4)، «محمد بن علی بن محبوب»، «طلحه بن طلحه بن زید»، «عمّار بن موسی ساباطی»، «علی بن نعمان»، «حسین بن عبدالله»، «احمد بن عبدالله بن مهران- که به «ابن خانه» معروف است-، «صدقه بن منذر قمی»، «عبیدالله بن علی حلبی» – که کتاب خویش را به «امام صادق علیه السلام» عرضه داشت و «امام» آن را «صحیح» دانست و به نیکی یاد نمود

*****

1- رجوع کنید به رجال (نجاشی)، الفهرست (شیخ طوسی)، معالم العلماء (ابن شهر آشوب) والفهرست (منتجب الدین).

2- رجوع کنید به رجال (نجاشی) ص217، الفهرست (شیخ طوسی) ص 150 و معالم العلماء (ابن شهر آشوب) ص 90.

3- رجوع کنید به رجال (نجاشی) ص 284، الفهرست (شیخ طوسی) ص 163-165 و معالم العلماء (ابن شهر آشوب) ص 99 ط2.

4- رجوع کنید به الفهرست (شیخ طوسی) ص 168.

{صفحه411}

و فرمود: «آیا برای اینان (اهل تسنّن) مثل این، کتاب می بینی؟!(1)-، «ابو عمرو طبیب»، «عبدالله بن سعید»- که کتاب خویش را به «امام رضا علیه السلام» عرضه نمود- و «یونس بن عبدالرحمن» که او نیز کتاب خویش را بر «امام حسن عسکری علیه السلام» عرضه داشت.(2)

کسی که در شرح حال پیشینیان «شیعه» تتبّع کند؛

اصحاب هرکدام از «ائمّه نهگانه از اولاد حسین علیه السلام» را بررسی نماید؛

تألیفات آنها در همان «عصر

ائمّه» را احصاء نماید؛

وضع کسانی که این کتابها را از آنها روایت کرده اند مورد مطالعه قرار دهد- یعنی، وضع همانها که «حامل احادیث آل محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم» در مورد «اصول» و «فروع» بودند، که هزاران نفرند؛

سپس به جمع آوری و دقّت در شرح حال حاملان این علوم در هر طبقه بپردازد- که این علوم را هر طبقه از طبقه دیگر و دست به دست از «زمان ائمّه معصومین علیه السلام»… تا به امروز گرفته اند؛

برای او «قطع» حاصل می شود که:

مذهب ائمّه اهلبیت علیه السلام «متواتر» است.

*****

1- رجوع کنید به الفهرست (شیخ طوسی) ص 132 و رجال (نجاشی) ص 160.

2- رجوع کنید به رجال (نجاشی) ص 312.

اَلحَمدُ لِلّهِ الَّذی هَدانا لِهذا وَ ما کُنّا لِنَهتَدی لَو لا اَن هَدانَا اللهُ.

{صفحه412}

و تردید نمی کند که: فروع و اصول و آنچه ما به آن معتقدیم، از خاندان رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم گرفته شده است.

و این «حقیقت» را جز شخص مُعاند، لجوج، و کسی که نمی خواهد «حق» را بپذیرد، و یا شخص جاهل کودن، انکار نمی کند.

اَلحَمدُ لِلّهِ الَّذی هَدانا لِهذا وَ ما کُنّا لِنَهتَدی لَو لا اَن هَدانَا اللهُ.

{صفحه413}

حق جو

1- گواهی می دهم که «شیعیان» بر همان راهی هستند که «ائمّه آل رسول صلّی الله علیه و آله و سلّم» بوده اند.

1- گواهی می دهم که «شیعیان»، در فروع دین، و اصول آن، بر همان راه و طریقی هستند که «ائمّه آل رسول صلّی الله علیه و آله و سلّم» بوده اند.

به راستی که این امر را واضح، و به خوبی، آن را آشکار ساختید، و آنچه در درون آن مخفی بود ظاهر نمودید.

بنابراین، شکّ و تردید در آن، هلاک، و تشکیک و ایجاد شبهه

در آن، خود گمراهی مَحض است.

من سخنان شما را- با دقّت- بررسی کردم، و سخت در جستجوی پیدا کردن ایرادات آن برآمدم، ولی سراسر آن مرا در اعجاب و شگفتی وصف ناکردنی قرار داد.

من، از سرچشمه و منشأ این هوای لطیف و پاکیزه پی جوئی کردم، نسیم قدسی آن، با آن بوی مشگینش که همه جا را فرا گرفته بود، مرا زنده

{صفحه414}

2- پس از این بحث و بررسی، «حق» را یافتم و به «فلاح و رستگاری» رسیدم.

ساخت.

2- من پیش از آنکه با شما ارتباط پیدا کنم، درباره «شیعه»، در اشتباه بودم، و این «اشتباه» به خاطر اخبار نادرستی بود که از «اراجیف گویان» شنیده بودم؛

امّا، هنگامی که خداوند «توفیق ملاقات» با شما را عطا کرد، به «پرچم هدایت» دست یافتم و چراغ روشنی بخش تاریکی را پیدا نمودم. و پس از بحث با شما، «حق» را یافتم، به «فلاح و رستگاری» رسیدم و بر خواسته های خویش پیروز شدم. چه نعمت بزرگی خداوند در اثر این ملاقات، به من عنایت کرد!! و چه محبّت و نعمت نیکی و گرانبهائی شما در اختیار من قرار دادید!!

اَلحَمدُ لِلّهِ رَبِّ العالَمینَ

{صفحه415}

حق شناس

خداوند را به خاطر هدایتی که به سوی دینش فرموده، می ستایم.

خداوند را به خاطر هدایتی که به سوی دینش فرموده، می ستایم. و به خاطر «توفیق» در راه آشنائی با طریقی که به سوی آن فراخوانده است، ستایش می کنم.

وَالحَمدُلِلّهِ اَوَّلاً وَ آخِراً

وَصَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَسَلَّم

{صفحه416}

فرازی از وصیّتنامه الهی- سیاسی حضرت امام خمینی (قدّس سرّه الشریف)

ما مفتخریم، و ملّت عزیز سر تا پا «متعهّد به اسلام و قرآن» مفتخر است، که پیرو مذهبی است که می خواهد «حقایق قرآنی» که سراسر آن از «وحدت بین مسلمین» بلکه بشریت دَم می زند، از مقبره ها و گورستانها نجات داده و به عنوان «بزرگترین نسخه نجات دهنده بشر» از جمیع قیودی که برپای و دست و قلب و عقل او پیچیده است و او را به سوی فنا و نیستی و بردگی و بندگی طاغوتیان می کشاند، نجات دهد.

و ما مفتخریم، که پیرو مذهبی هستیم که «رسول خدا» مؤسّس آن به أمر خداوند تعالی بوده و «امیرالمؤمنین علیّ بن ابی طالب»

این بنده رها شده از تمام قیود، مأمور رها کردن بشر از تمام اغلال و بردگیها است.

ما مفتخریم، که کتاب «نهج البلاغه» که بعد از «قرآن» بزرگترین دستور زندگی مادّی و معنوی و بالاترین کتاب رهائی بخش بشر است و دستورات معنوی و حکومتی آن بالاترین راه نجات است، از «امام معصوم ما» است.

ما مفتخریم، که «ائمّه معصومین» از «علیّ بن ابی طالب» گرفته تا «منجی بشر حضرت مهدی صاحب زمان» (علیهم آلاف التَّحیّاتِ والسَّلام) که به قدرت خداوند قادر، زنده و ناظر امور است، «ائمّه ما» هستند.

ما مفتخریم، که ادعیه حیات بخش که او را «قرآن صاعد» می خوانند از «ائمّه معصومین ما» است. ما به «مناجات شعبانیّه امامان» و «دعای عرفات حسین بن علی (علیهما السّلام) و «صحیفه سجّادیّه) این زبور آل محمّد و «صحیفه فاطمیّه» که کتاب الهام شده از جانب خداوند تعالی به «زهرای مرضیّه» است، از «ما» است.

ما مفتخریم، که «باقرالعلوم» بالاترین شخصیّت تاریخ است و کسی جز خدای تعالی، و رسول صلّی الله علیه و آله و سلّم، و ائمّه معصومین (علیهم السَّلام)، مقام او را درک نکرده و نتوانند درک کرد، از «ما» است. و ما مفتخریم، که «مذهب ما جعفری است» که فقه ما که دریای بی پایان است یکی از آثار اوست. و ما مفتخریم به همه «ائمّه معصومین» (علیهم صلوات الله) و متعهّد به پیروی آنانیم.

ما مفتخریم، که «ائمّه معصومین ما» (صلوات الله و سلامه علیهم) در راه تعالی (دین اسلام) و در راه پیاده کردن «قرآن کریم»- که تشکیل «حکومت عدل» یکی از ابعاد آن است- در حبس و تبعید به سر برده و

عاقبت در راه براندازی حکومتهای جائرانه و طاغوتیان زمان خود، «شهید» شدند.

و ما امروز مفتخریم، که می خواهیم «مقاصد قرآن و سنّت» را پیاده کنیم و اقشار مختلفه ملّت ما، در این «راه بزرگ سرنوشت ساز» سر از پا نشناخته، جان و مال و عزیزان خود را نثار «راه خدا» می کنند.

{صفحه417}

منشورات فارسی

بنیاد معارف اسلامی

1- آنگاه هدایت شومدکتر محمد تیجانی تونسی

2- همراه با راستگویاندکتر محمد تیجانی تونسی

3- از آگاهان بپرسیددکتر محمد تیجانی تونسی

4- اهل سنّت واقعیدکتر محمد تیجانی تونسی

5- در جستجوی حقیقتدکتر اسعد وحید القاسم

6- حقّ جو و حقّ شناس (ترجمه المراجعات)علّامه سید شرف الدین موسوی

7- پیشینه سیاسی فکری وهّابیتمحمد إبراهیم انصاری

8- تناسب آیاتآیه الله شیخ محمد هادی معرفت

9- خاطرات مدرسهسیّد محمد جواد مُهری

10- فریب: کاوشی در اسلام پیامبر و اسلام سیاست بازان

نویسنده بزرگ مصری: صالح الوردانیترجمه سید محمد جواد مهری

11- شمشیر و سیاستنویسنده بزرگ مصری: صالح الوردانی ترجمه سید محمد جواد مهری

12- آیین بندگی و نیایشابن فهد حلّی

13- یک مناظره علمیحجه الاسلام والمسلمین نجمی

{صفحه432}

درباره مركز

بسمه تعالی
هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ
آیا کسانى که مى‏دانند و کسانى که نمى‏دانند یکسانند ؟
سوره زمر/ 9

مقدمه:
موسسه تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان، از سال 1385 هـ .ش تحت اشراف حضرت آیت الله حاج سید حسن فقیه امامی (قدس سره الشریف)، با فعالیت خالصانه و شبانه روزی گروهی از نخبگان و فرهیختگان حوزه و دانشگاه، فعالیت خود را در زمینه های مذهبی، فرهنگی و علمی آغاز نموده است.

مرامنامه:
موسسه تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان در راستای تسهیل و تسریع دسترسی محققین به آثار و ابزار تحقیقاتی در حوزه علوم اسلامی، و با توجه به تعدد و پراکندگی مراکز فعال در این عرصه و منابع متعدد و صعب الوصول، و با نگاهی صرفا علمی و به دور از تعصبات و جریانات اجتماعی، سیاسی، قومی و فردی، بر مبنای اجرای طرحی در قالب « مدیریت آثار تولید شده و انتشار یافته از سوی تمامی مراکز شیعه» تلاش می نماید تا مجموعه ای غنی و سرشار از کتب و مقالات پژوهشی برای متخصصین، و مطالب و مباحثی راهگشا برای فرهیختگان و عموم طبقات مردمی به زبان های مختلف و با فرمت های گوناگون تولید و در فضای مجازی به صورت رایگان در اختیار علاقمندان قرار دهد.

اهداف:
1.بسط فرهنگ و معارف ناب ثقلین (کتاب الله و اهل البیت علیهم السلام)
2.تقویت انگیزه عامه مردم بخصوص جوانان نسبت به بررسی دقیق تر مسائل دینی
3.جایگزین کردن محتوای سودمند به جای مطالب بی محتوا در تلفن های همراه ، تبلت ها، رایانه ها و …
4.سرویس دهی به محققین طلاب و دانشجو
5.گسترش فرهنگ عمومی مطالعه
6.زمینه سازی جهت تشویق انتشارات و مؤلفین برای دیجیتالی نمودن آثار خود.

سیاست ها:
1.عمل بر مبنای مجوز های قانونی
2.ارتباط با مراکز هم سو
3.پرهیز از موازی کاری
4.صرفا ارائه محتوای علمی
5.ذکر منابع نشر
بدیهی است مسئولیت تمامی آثار به عهده ی نویسنده ی آن می باشد .

فعالیت های موسسه :
1.چاپ و نشر کتاب، جزوه و ماهنامه
2.برگزاری مسابقات کتابخوانی
3.تولید نمایشگاه های مجازی: سه بعدی، پانوراما در اماکن مذهبی، گردشگری و…
4.تولید انیمیشن، بازی های رایانه ای و …
5.ایجاد سایت اینترنتی قائمیه به آدرس: www.ghaemiyeh.com
6.تولید محصولات نمایشی، سخنرانی و…
7.راه اندازی و پشتیبانی علمی سامانه پاسخ گویی به سوالات شرعی، اخلاقی و اعتقادی
8.طراحی سیستم های حسابداری، رسانه ساز، موبایل ساز، سامانه خودکار و دستی بلوتوث، وب کیوسک، SMS و…
9.برگزاری دوره های آموزشی ویژه عموم (مجازی)
10.برگزاری دوره های تربیت مربی (مجازی)
11. تولید هزاران نرم افزار تحقیقاتی قابل اجرا در انواع رایانه، تبلت، تلفن همراه و… در 8 فرمت جهانی:
1.JAVA
2.ANDROID
3.EPUB
4.CHM
5.PDF
6.HTML
7.CHM
8.GHB
و 4 عدد مارکت با نام بازار کتاب قائمیه نسخه :
1.ANDROID
2.IOS
3.WINDOWS PHONE
4.WINDOWS
به سه زبان فارسی ، عربی و انگلیسی و قرار دادن بر روی وب سایت موسسه به صورت رایگان .
درپایان :
از مراکز و نهادهایی همچون دفاتر مراجع معظم تقلید و همچنین سازمان ها، نهادها، انتشارات، موسسات، مؤلفین و همه بزرگوارانی که ما را در دستیابی به این هدف یاری نموده و یا دیتا های خود را در اختیار ما قرار دادند تقدیر و تشکر می نماییم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *